فاجعه ژانویه سیاه 1990 در باکو، سبب فروپاشی شوروی شد

 کشتارملت آذربایجان جنوبی دروازه های جهنم را به روی ایران خواهد گشود

 
دکتر بهنام مشفق...سیدنی
 
 
اتحاد جماهیر شوروی،
 جمهوری شوروی آذربایجان،
 باکو، 20 ژانویه سال 1990م.
در اولین ساعات ژانویه سال 1990، سالداتهای تازه نفس ارتش سرخ، تحت فرمان میخائیل گورباچف صدر حزب کومنیست اتحاد جماهیر شوروی، وارد جمهوری شوروی آذربایجان شدند. سربازان کمونیست سراپا مسلح، سوار بر تانکهای روسی عازم میدان مرکزی شهر بودند.
درست در مقابل ساختمان باشکوه دولت، روبروی مجسمه عظیم لنین، دهها هزار تن از ملت آذربایجان شمالی تجمع کرده و با تمام وجود فریاد می کشیدند: آذربایجان- آذربایجان!
درواقع این فریادهای خشمگینانه و مملو از امید، مبین نیروی شگرف ملتی بود که پس از قریب به دویست سال استعمار و استثمار ، موفق به شکافتن دیوارهای آهنین دو امپراطوری سفاک روسهای سفید و سرخ می شد.
تاریکی همه جا را فراگرفته بود. ارتش سرخ در برابر ملت توقف کرد. آرایش نظامی کامل شد. پروژکتورهای متعدد و پرنوری در میدان تعبیه گردیدند. بلندگوها به صدا در آمدند.بزبان روسی از مردم خواسته می شد که میدان را ترک کنند. لحظه به لحظه فریادهای آذربایجان- آذربایجان مردم  بلندتر و صاحب منصب روس، بی حوصله تر می شد.
فرمان حمله صادر گردید. کشتار مردم بیدفاع و عدالت طلب شروع گردید. سینه های پر حرارت جوانان هویت طلب آذربایجان شمالی، آماج  گلوله های سربی قرار گرفتند. تانکها به حرکت درامدند.آنها از روی زخمیها رد شدند. اوضاع میدان وحشتناک بود. خون و فریاد همه جا را  گرفته بود.
130 نفر شهید، 700 نفر زخمی و صدها نفر مفقود، حاصل قتل عام جنون آسا و خونین ملت آذربایجان شمالی توسط ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی بود. همان ارتشی که ادعا می کرد مدافع امنیت، حریت و حقانیت ملتهای برادر و برابر شوروی می باشد!
اما به رغم کشتار تورکهای حریت طلب آذربایجان شمالی، دولت کمونیست مسکو قادر به حفظ استیلای ظالمانه خود بر این جمهوری کوچک نشد.
کمتر از یک سال بعد پهناورترین کشور جهان و یکی از دو ابرقدرت بزرگ دنیا، براحتی یک قالب پنیر با کارد بریده شد و یک کشور پهناور، به 15 جمهوری کوچک و بزرگ تقسیم گردید و در این میان ملت غیور آذربایجان شمالی که بیشترین هزینه را برای استقلال خود پرداخته بود با غرور و افتخار مستقل شد و پرچم ملی خود را مجددا برافراشت.
مجسمه غول پیکر لنین برداشته شد و نام میدان مرکزی باکو، به افتخار اعاده حریت آذربایجان، به میدان آزادلیق تغییر یافت!
 
جمهوری اسلامی ایران،
 استانهای آذربایجانی شمالغرب، تبریز،
 اول خرداد 1385
از 22 اردیبهشت ماه سال 1385، به دنبال درج یک کاریکاتور و متن بغایت متعفن و کثیف علیه زبان و ادبیات تورکی، دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای آذربایجان و نیز سایر نقاط ایران عکس العملهای شدیدی از خود نشان دادند.
در این اهانت نامه، نویسنده فارس زبان و کاریکاتوریست سمنانی الاصل روزنامه، تورک را به سوسک، زبان تورکی را به زبان سوسکها و آذربایجان را به توالت فارسها تشبیه کرده بودند و  با ارایه 9 روش متعفن، در کل از همزبانان خود میخواستند که از قضای حاجت در توالتها اجتناب کنند تا مگر به این طریق، نسل رو به گسترش این سوسکهای زبان نفهم منقرض شود!!!
در برابر این اهانت نفرت انگیز قرن، نخست دهها هزار دانشجو در شهرهای تبریز، اردبیل، قزوین، خوی، مرند، مراغه، بناب، اورمیه، خلخال، میانه، قیدار، زنجان، موغان شهر، تهران، توفارقان، قوچان، بیرجند، رشت، آمل، کرمان،همدان، سراسکند، سویوق بولاق، اهر... اقدام به برگزاری میتینگهای مستمر و جسورانه ای کردند. در این تجمعات اعتراض آمیز، آپارتاید فارس به شدت مورد هجوم قرار گرفت و دانشگاهیان خواستار رفع مظالم ملی علیه آذربایجان مظلوم  شدند. آنها با صدای بلند، پروژه هشتادو پنج ساله شوونیسم فارس در تحقیر، تحریف، تقتیل، تضعیف و تقسیم آذربایجان را عمیقا محکوم کردند. بدنبال این اعتراضات وسیع و اولیه  روزنامه ایران توقیف شد و عوامل فارس زبان آن که به دروغ آذری زبان معرفی شده بودند راهی زندان شدند!
متعاقب اعتراضات دامنه دار دانشجویان، مردم رشید آذربایجان نیز به امواج دانشگاهیان پیوستند.
نخستین قیام شهری در خوی برگزار شد.هزاران نفر در یک  میتینگ بدون مجوز، در خیابانهای اصلی شهر  تجمع کرده و به تظاهرات پرداختند. در پی حمله نیروهای ضد شورش جمع کثیری از مردم زخمی و مجروح شدند. اهالی خوی یک صدا خواهان نابودی سیستم آپارتاید و برابری حقوق ملی تورکها با فارسها و رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی بودند. در این قیام دهها نفر بازداشت و زخمی شدند. قیامیون شعار می دادند: هارای هارای من تورکم.... آذربایجان میللتی چکمز بئله ذیللتی.
قیام خوی به منزله طلیعه انقلاب سراسری ملت آذربایجان بود. سپس خلخال و میانه به پا خاستند. تجمعات مسالمت آمیز مردم بدون درگیری به پایان رسید.اما اعتراضات به سرعت گسترش می یافت. شهرستان مرند آتش بجان شد. هزاران جوان مرندی اعم از زن و مرد به خیابانها ریختند. نیروهای سرکوبگر به انها حمله ور شدند. مردم ایستادند و قهرمانانه از شرف و غیرت آذربایجانی و تورکی خویش دفاع کردند. گفته می شود مرند نیز در راه دفاع از ناموس ملی شهید یا شهیدانی را تقدیم آذربایجان نموده است.
نوبت به قیام خیره کننده و عظیم تبریز رسید.
در اول خردادماه دیگ سنگی تبریز جوشید. صدها هزار نفر با سردادن شعارهای هویت طلبانه وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. از میدان ساعت تا میدان آبرسان، جمعیت خشمگینانه علیه رژیم دیکتاتور، نظام آپارتاید و شوونیزم فارس شعار می دادند و خواستار رسمی شدن زبان تورکی ، اعاده نام آذربایجان و دیگر اسامی ملی  بر اراضی تاریخی و همچنین فعالیت رسانه های گروهی به زبان مادری خود بودند. تاریخ تبریز چنین جمعیت باشکوه، رشید، مبارز، شجاع، متحد، هویت طلب، اصالت گرا و فرهنگ پروری را بخود ندیده بود. می گویند غیر از فواصل آن دو میدان یاد شده، محلات دیگر تبریز نیز شاهد اعتراضات وسیعی گردیده بود. کسانی که قیام شاه شکن 29 بهمن سال 1356 تبریز را دیده بودند قیام یک خرداد سال 1385 را عظیمترین و هویت طلبانه ترین قیام شهری خاورمیانه طی صده گذشته معرفی می کردند.
جالب آنکه سرعت همبستگی مردم تبریز با قیامیون، به حدی سریع و عمیق بود که شاید بتوان گفت تبریز از نظر سرعت و قدرت شکل گیری یک قیام ملی، نخستین رتبه را در جهان دارا است.
اما به رغم مسالمت آمیز بودن این قیام ، نیروهای ضد شورش، لباس شخصی ها، برخی از سپاهی ها و بسیجی های عمدتا غیر بومی ، به سوی مردم حمله ور شدند. صدها گاز اشک آور و هزاران گلوله پرتاب و شلیک شد.
فرزندان غیور آذربایجان یکی بعد از دیگری بر خاک می غلطیدند. تعداد نامشخصی از اولاد فداکار آذربایجان به شرف شهادت نائل آمدند. اکنون فقط نام سه تن از آنها در دست است و تلاش برای شناسائی دیگر شهدای این حماسه کبیر ادامه دارد. دهها تن به شدت مجروح شدند.عکسهای موجود قیام تبریز، حکایت از عمق شقاوت سرکوبگران دارد. نوجوانان تیر خورده ای که بر روی دست حمل می شوند، چهره های غرق در خون و صورتهای از هم دریده شده نتیجه جنگ خیابانی نابرابری است که از سوی نیروهای تا دندان مسلح آپارتاید فارس بر مردم مظلوم، حق طلب و بی دفاع تبریز تحمیل شد.
در این تظاهرات بیش از هزار نفر بازداشت شدند. دریغ و درد که اکنون بسیاری از آنان زیر شکنجه های وحشیانه رژیم آپارتاید قرار داردند.شعله های قیام تبریز تا فردای آنروز زبانه کشید. نیروهای غیر بومی ای که روز قبل از طریق هواپیما و از شهرهای کرمان، اصفهان و فارس آمده بودند قادر به اطفای هیجان آتشین قیام نشدند. در چنین شرایطی  قیام می رفت تا به انقلاب تبدیل شود.
درست همزمان با تبریز شهر غیور زنجان شاهد قیام صد هزار نفری تورکهای هویت طلب بود. زنجان و تبریز شانه به شانه هم علیه آپارتاید فارس شعار می دادند. قیام اهالی زنجان رژیم آپارتاید را دچار هراس شدیدتری کرده بود.آنها می پنداشتند که تجرید زنجان از آذربایجان به معنای ایجاد تفرقه در میان ملت بزرگ آذربایجان خواهد بود. اما قیام زنجان آنچنان آگاهانه و شجاعانه  بود که توانست به مثابه فانوس دومی برای انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شناخته شود.
در حالیکه عوامل رژیم می کوشیدند تا با جمع کردن نیروهای مزدور و ترتیب دادن ضد تظاهراتهای مضحک، آتش قیام شهرهای آذربایجان را خاموش کنند ملت آذربایجان همچنان به تداوم قدرتمندانه قیام ملی خود می اندیشید.
اورمو(اورمیه) قد علم کرد. جمعیتی بالغ بر صدو پنجاه هزار نفر در خیابانهای شهر سرازیر شدند. شعارهای هویت طلبانه شهرهای تبریز و مرند و میانه و خلخال و خوی تکرار شد. همه علیه فاشیزم فارس به پا خاسته بودند. دفتر روزنامه ایران و صدا وسمیا به اتش کشیده شد. اهالی اورمو درگیر جنگهای خیابانی با نیروهای ضد شورش شدند. در این نا آرامیها جمعی به شهادت رسیدند. نام برخی از شهدا شناسائی شده است.
اکنون دیگر قیام به انقلاب تبدیل شده بود. شهرهای آذربایجان یکی بعد از دیگری به پا می خاستند. شهرهای سولدوز و قوشاچای نیز وارد عرصه انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شدند.
جوانان ناموس پرست سولدوز، آنچنان مقاومتی از خود نشان دادند که شهر برای ساعاتی آزا شد و سولدوز خونین شهر آذربایجان گردید. این شهر نه چندان بزرگ، نزدیک به یک هفته در برابر نیروهای به شدت وحشی رژیم آپارتاید مبارزه کرد و شهدای کثیری را تقدیم آذربایجان نمود. نام 15 تن از آنها شناسائی شده است.
مشکین شهر نیز ناگهان برآشفت. قیام مسالمت آمیز مردم به سرعت هدف حمله ناجوانمردانه نیروهای فاشیزم قرار گرفت. یک جنایتکار و مزدور رژیم، از فاصله چند متری با کلت کمری خود، جوان برومند مشکین شهری را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد. کاسه سر این جوان معصوم شکافت و او به سرعت به شرف شهادت نائل شد. نحوه شهادت ناجوانمردانه این جوان، همه اهالی خی یو را منقلب کرد. این اقدام شبیه به شلیک گلوله رییس پلیس  جنایتکار سایگون در شقیقه مبارز ویت کنگ در ویتنام بود. عکس این جنایت یکی از معروفترین عکسهای خبری جهان است.
این اقدام وحشیانه، خشم ملت را برانگیخت. تا چندین روز مشکین شهر نا آرام بود و اهالی به خونخواهی عزیز مظلوم خود در خیابانها بودند.
بعد از خی یو، شهرهای اهر، کلیبر، سراسکند، یامچی، زنوز و ماکو نیز وارد جریان انقلاب آنتی آپارتاید ملت آذربایجان شدند. در این شهرها کوچک نیز تظاهراتهای بزرگی بر پا شد و ملت به درگیری با نیروهای اشغالگر فارس پرداختند.
اکنون چشمها به اردبیل دوخته شده بود. صبح روز 6 خرداد ماه رژیم با براه اندازی یک ضد تظاهرات چند هزار نفری  در شهر و پخش مکرر آن در رسانه های گروهی  سراسری، سعی کرد تا انرژی انفجار احتمالی اردبیل را تخلیه کند. نژاد پرستان همچنین کوشیدند تا با به اشغال در آوردن خیابانهای مرکزی شهر مانع از تجمع ملت شوند.
اما مردم غیرتمند اردبیل با همراهی جوانمردانی از شهرهای آستارا، نمین، خی یو، سرعین، نیار، انزلی، هشتپر، طالش و خلخال و نیز با شجاعتی کم نظیر، همچون سیلی بنیان کن وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. قریب به صد هزار نفر در خیابانهای شهر حاضر شدند و به نبرد با ایادی سرکوبگر شوونیزم پرداختند. اتش قیام به حدی شعله ور شد که طی 24 ساعت تمام مراکز اداری، نظامی و مالی این شهر طعمه حریق شدند. در نبردهای خیابانی، دختران اردبیلی دوشادوش پسران می جنگیدند. بیش از 1500 تن بازداشت شدند که در بین انها نزدیک به 100 دختر و زن مبارز نیز وجود داشت. مردم قبل از قیام دیده بودند که اتوبوسهای متعدد نظامی در حال انتقال نیروهای غیر بومی از حاشیه  شرقی خزر به اردبیل هستند.
از تعداد شهیدان اردبیل خبر موثقی در دست نیست. اما گفته می شود که در همه شهرهای آذربایجان شهدا و مجروجین زیادی به سرعت توسط مامورین رژیم ربوده شده و به اماکن نامعلومی برده می شدند. در حال حاضر در انقلاب ضد آپارتاید آذربایجان جمع کثیری ناپدید شده اند.
روز هفتم خرداد فرا رسید. تهران آماده تجمع در برابر مجلس شورا در میدان بهارستان می شد.
از صبح زود هلی کوپترهای رژیم بر فراز مناطق ترک نشین به پرواز درامده بودند. موعد تجمع در ساعت 10 صبح بود. دهها هزار نیروی ضد شورش از خیابان مخبرالدوله تا میدان بهارستان را تحت محاصره خود درآورده بودند. در زیر زمین و پارکینگ اکثر ادارجات دولتی، نیروهای یگان ویژه در آمادگی کامل مستقر شده بودند. دستگاههای پارازیت زای رژیم تمام موبایلها را از کار انداخته بود. حتی گوشی تلفنهای همگانی را به فاصله چندین کیلومتر بریده بودند. ایستگاههای متروی مجاور میدان تعطیل بود. بخش مرکزی تهران به مانند یک قلعه نظامی در آمده بود. اما به رغم همه این تمهیدات ضد ملی، هزاران تن از آذربایجانی ها به سمت میدان بهارستان سرازیر شدند.
تجمع شروع شد و طنین شعارهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان به اسمان برخاست. ناگهان نیروهای ضد شورش به مردم حمله کردند و صدها تن اعم از زن و مرد را به اسارت گرفتند. تظاهرات تهران تیتر اول خبرگزاریهای مستقل جهان شد.
سرکوبهای رژیم با شدت ادامه داشت. مقامات مدعی مختومه شدن پرونده آذربایجان بودند. ناگهان تمام آذربایجان داخل انقلاب شد. در این روز اکثر شهرهای آذربایجان مجددا به خیابانها ریختند. اهالی  زنجان،اردبیل، مغان شهر، گرمی، تبریز، اهر، کلیبر، ماکو، مرند... خیابانها را به تصرف خود درآوردند.
رژیم از سلسله قیامهای شهرهای آذربایجان مبهوت مانده بود. مقامات محلی می کوشیدند تا با برگزاری سلسله ضد تظاهراتهای نمایشی، مانع از برگزاری قیامهای ملی شوند. اما هیچ کس اعتنایی به آنها نداشت. سولدوز همچنان شهید می داد و تبریز همچنان در آتش خشم می سوخت.
محلات حیدر آباد و قیرخ متری در تبریز تحت انواع هجومها بودند. مامورین به خانه های مردم حمله می کردند، درها را می شکستند و جوانان را به می ربودند.به رغم همه این جنایتهای ضد انسانی، شهرهای  آذربایجان در فراز و نشیب قیام بودند.
 قشقائیها در شیراز به تجمعات اعتراض آمیز پرداختند. آنها از پیام ضد آپارتاید انقلاب آذربایجان دفاع کردند. دهها بیانیه از سراسر جهان در تایید انقلاب آذربایجان صادر شد. تورکهای خراسان و تورکمن نیز سلسله قیامهای برادران آذربایجانی و تورک خود را  موکدانه تایید کردند.
اهالی میانه  و اورمو و کلیبر دوباره در عصر روز 5 شنبه 11 خرداد ماه  به میدان آمدند. تجمعات خشمگینانه برگزار شد و شهرستان میانه نخستین شهید خود را تقدیم رهایی آذربایجان کرد.
تاکنون هیچکدام از خانواده های شهدا قادر به برگزاری مراسم تشییع جنازه برای عزیزان کفن پوش وطن نشده اند. همه آنها تحت تهدیدهای شدید قرار دارند. آنها در برابر تحمیلات رژیم مبنی بر انکار شهادت عزیزان خود در حال مقاومتند.
در حال حاضر فضای شهرهای آذربایجان به شدت امنیتی است. هزاران تن بازداشت شده اند. صدها تن مفقودند. احتمال شهادت و یا مجروحیت برخی از این مفقودالاثرها وجود دارد.بسیاری نیز زخمی شده و در خانه ها بصورت مخفیانه بستری شده اند. بازارهای آذربایجان حالتی نیمه تعطیل دارند.
اگرچه اکنون آتش انقلاب آذربایجان تا حدی فروکش کرده اما این انقلاب تبدیل به نهضت ملی  و ضد آپارتاید عمیقی شده که بی تردید تا امحاء کامل آپارتاید و استیفای همه حقوق ملت تورک آذربایجان ادامه خواهد داشت.
 
قیام ملت آذربایجان شمالی کمر شوروی را شکست،
انقلاب ملت آذربایجان جنوبی با ایران آریایی چه خواهد کرد؟!
زنجیرهای اسارت ملت آذربایجان شمالی پس از قریب به 170 سال در قیام ژانویه سال 1990 گسیخته شد. به این ترتیب اتحاد جماهیر شوروی بعنوان یکی از دو ابرقدرت جهان فروریخت و یک سال بعد جمهوری آذربایجان پرچم ملی خود را در میان پرچمهای مستقل روبروی مقر سازمان ملل متحد در نیویووک برافراشت.
اکنون ملت آذربایجان جنوبی به پا خاسته است. آنچه که در آذربایجان جنوبی اتفاق افتاد  صرفا یک قیام خونین و زودگذر  نبود. انقلابی است که اکنون به نهضت تبدیل شده است.
جهت ارایه تصویری دقیق از شرایط  عینی و ذهنی آذربایجان هر دو سوی ارس،  به مقایسه جایگاه اتحاد جماهیر شوروی سال 1990 با جمهوری اسلامی ایران  سال 2006 و نیز موقعیت آذربایجان شمالی با آذربایجان جنوبی خواهیم پرداخت:
 
مقایسه جایگاه اتحاد جماهیر شوروی در سال 1990 با جایگاه جمهوری اسلامی ایران در سال 2006
الف: تفاوتها
-          اتحاد جماهیر شوروی وسیعترین کشور جهان بود. این کشور بیش از 22 میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت.  کشور شوروی پهلو به پهلوی اقیانوسهای سه سوی جهان آرمیده بود. در مقابل جمهوری اسلامی ایران کشوری است با اندکی بیش از یک و نیم میلیون کیلومتر مربع که تنها از یک سوی به آبهای آزاد راه دارد.
-          شوروی جمعیتی بیش از 250 میلیون نفر داشت. جمعیت ایران بالغ بر 70 میلون نفر است.
-          شوروی یکی از ابرقدرتهای اصلی و بلامنازع جهان بود. اما ایران به سختی می تواند خود را به عنوان یک قدرت منطقه ای محسوب کند. چراکه در حال حاضر تورکیه و پاکستان نیز چنین ادعایی را در منطقه دارند. در واقع پاکستان اتمی است و ترکیه بزرگترین ارتش خاورمیانه و حتی پیمان ناتو را در اختیار دارد. اردوی تورکیه بیسار مجهزتر و پیشرفته تر از ارتش ایران است.
-          اتحاد شوروی دهها کشور جهان را با خود در غالب بلوک شرق همسو و متحد کرده بود. در حالیکه ایران متحد بخصوصی در دنیا ندارد.
-          شوروی موسس و رهبر پیمان عظیم نظامی ورشو بود. احتمالا متحدان نظامی ایران یکی کره شمالی در آنسوی شرق دور و دیگری ونزوئلا در آنسوی غرب دور است. روسیه و ارمنستان نیز بنوعی با ایران همکاری نظامی می کنند.
-          اتحاد شوروی عظیم ترین زرداخانه های اتمی و شیمیائی و بیولوژیک جهان را در اختیار داشت. ایران به تازگی قادر به تولید کیک زرد اتمی شده است.
-          دپیلماسی شوروی بسیار فعال و از نقش تعیین کننده ای در عرصه بین المللی برخوردار بود. دیپلماسی ایران بسیار ضعیف است و سبب انزوای کامل این کشور در عرصه جهانی شده است.
-          شوروی تعیین کننده نورمهای صحنه بین الملل  بود. ایران ناقض نورمهای جهانی است.
-          شوروی واجد حق وتو در شورای امنیت بود. در مقابل ایران تابعی از حق وتوی کشورهای صاحب این امتیاز است.
-          احزاب کمونیست و چپ دنیا، شوروی را کعبه امال خود می دانستند. در مقابل حتی شیعیان جهان نیز از دولت ایران اجتناب می کنند. مقامات تهران با اعطای کمکهای مالی بی حدو حصر ، تنها قادر به ایجاد تمایل در جنوب لبنان وعراق شده اند.
-          شوروی تنها از جانب ابرقدرت غرب تهدید می شد.در حال حاضر ایران از جانب همه کشورهای جهان (به غیر از چند دولت کوچک و مسئله داری چون سوریه و کره شمالی که خود عضو محور شرارت هستند) در معرض تهدید قرار دارد.
-          شوروی به رغم ایدئولوژی کمونیستی اش مرکز نشر تمدن اسلاو- ارتودکس بود. اما تبلیغانت فرهنگی ایران را حتی در افغانستان و تاجیکستان نیز قبول ندارند.
-          ایدئولوژی کمونیستی شوروی مبتنی بر عناصر آکادمیک بود و می توانست سبب جذب اندیشمندان جهان شود. اما ایدئولوژی حاکم بر ایران یکی از قرائتهای نادر و رادیکال مذهب شیعه اثنی عشر است که از طرف اکثریت علما و مراجع این مذهب مطرود اعلام شده است.
-          روسهای حاکم در مسکو، اول ادعای کمونیسم، دوم سوسیالیزم و سوم  انترناسیونالیزم می کردند. حاکمان ایران نخست آریای هستند، دوم فارسند و در رتبه سوم واجد قرائت شاذی از مذهب رادیکال شیعه  و البته فارس گرا می باشند.
-          اندیشمندان و دانشمندان اتحاد شوروی قادر به دریافت دهها جایزه نوبل در رشته های مختلفی ادبی و علمی شده بودند. روسها تا انقراض شوروی، قادر به اعزام 72 فضانورد به فضا شده بودند. در مقابل جمهوری فارس گرای ایران در رکود کامل علمی و ادبی به سر می برد و درگیر تعیین نرخ پیاز است!
-          ادبیات روسی جهانی بود و هست. ادبیات فارسی به سختی کشوری است و به رغم هزینه های گزف در حال افول سریع می باشد.
-          اتحاد شوروی از اعضای اصلی پیمان اقتصادی کومکون بود. ایران هنوز قادر به عضویت در سازمان تجارت جهانی نیز نشده است و بورس آن زیان ده ترین بورس دنیا محسوب می شود.
-          مردم شوروی از هر نژاد و تباری از رفاه نسبی برخوردار بودند. در مقابل ملل غیر فارس ایران در فقر و فلاکت زندگی می کنند.
-          شوروی در عرصه بین المللی با صبغه ای کثیرالمله شناخته می شد اما ایران فقط خود را پرشیا و سرزمین فارسها معرفی می کند.
-          روسها در شوروی اکثریت مطلق بودند. اما در ایران فارسها حتی اکثریت نسبی هم نیستند.
-          روس