پایه های حقوقی مطالبات ملت آذربایجان


محمد بودونچو


امروزه انسان آذربایجانی خود را عضوی از اعضای جامعه بشری می داند. انسانی که صاحب عقل، وجدان و حیثیت است. او میداند دنیا و تاریخ این حق را به او داده است که کسی نمی تواند با استناد به تفاوت فرهنگ، زبان و ملیت اش در حق او اجحاف کند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱٣ خرداد ۱٣٨۵ -  ٣ ژوئن ۲۰۰۶


هستی صاحب حق است، انکار هویت هر هستی تلاش برای انکار حق آن هستی است، انکار حق، سرچشمه تنش و جنگ در جهان و تاریخ است، با رشد روابط و وابستگی های حاصل از توسعه جهان، دنیا به این نتیجه رسیده است که برای ادامه حیات محتاج مطلق صلح و امنیت است. لذا تعریف حق و حقوق هستی ها، پایه و اساس صلح و امنیت در هر نقطه از جهان است. آذربایجان سرزمینی با گروهی از انسانهای است که دارای اشترکات عینی از قبیل زبان، فرهنگ، سرزمین جغرافیایی، آیین مذهبی، وابستگی های اقتصادی، حافظه تاریخی مشترک و اشترکات ذهنی چون آروزوهای ملی، غرور ملی و عصبیت ملی هستند که مجموعه این اشترکات آن را به صورت یک ملت در آورده است ملتی که بر اثر پروسه تاریخی هزاران ساله بوجود آمده و تمام تعریف های حوزه سیاسی و حقوقی مرتبط با ملت از قبیل تعریف آلمانی و فرانسوی در حوزه سیاست و تفکر حقوق اصالت عیان و اصالت اراده ملت در حوزه حقوق   ملت بودن   آذربایجان را همپوشی و ثابت می کند.
آذربایجان تشکیل شده است از ملت و ملت گروهی از انسانها است پس در حوزه مطالعه خود دو هستی در پیش روی   داریم. یکی "انسان" و دیگری "ملت"، دو هستی که بنا به هویت خودشان صاحب حق اند و صاحب حق در جبهه صلح است. انسان آذربایجانی و ملت آذربایجان هر کدام دارای یک حق و حقوقی هستند. انسان آذربایجانی خود را انسان می داند. انسانی صاحب عقل، منزلت و وجدان و حیثیت برابر با تمامی انسانها نه کمتر و نه بیشتر، چنان که ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر این واقعیت مهر تایید می زند. هر انسانی طبق استاندارد های یک انسان حقوقی حق حیات دارد، حق آزادی ملی، مذهبی، صنفی و اقامتی و صاحب وجدان و حیثیت. مصلحت های فکری عقیدهای گروهی و شخصی و تقدسات یک جمع نمی تواند کوچکترین تعرض فکری و یا عملی به حقوق استاندارد شده یک انسان داشته باشد. با رشد و تکامل جامعه بین المللی در اویل قرن بیستم حقوق مدنی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انسان تعریف شد و به قولی صورت تکمیل شده اعلامیه حقوق بشر، انقلاب کبیر فرانسه و اعلامیه استقلال آمریکا جهانی شد و تمامی تابعان جامعه بین المللی در ۱۰ دسامبر ۱۹۴٨ حقوق استاندارد یک انسان را در اعلامیه جهانی حقوق بشر تعریف کردند. حقوقی   که به استناد اعلامیه استقلال آمریکا "ما این حقایق را به خودی خود مسلم می دانیم و معتقدیم که همه آدمیان برابر زاده می شوند و آفریدگارشان حقوقی به آنان داده که باز پس گرفتنی نیستند، مانند حق حیات، آزادی و جست و جوی سعادت."
امروزه انسان آذربایجانی خود را عضوی از اعضای جامعه بشری می داند. انسانی که صاحب عقل، وجدان و حیثیت است. او میداند دنیا و تاریخ این حق را به او داده است که کسی نمی تواند با استناد به تفاوت فرهنگ، زبان و ملیت اش در حق او اجحاف کند. برای همین تفکراتی چون پان فارسیسم و پان اسلامیسم را که با استناد با تقدساتی چون "امت واحده"، "تمامیت ارضی" و "تعضیف زبان فارسی به عنوان عامل وحدت ایران" در فکر و عمل او را از بسیاری از حقوق مسلم خود محروم کرده و خواهان دوام محرومیت است، مردود می داند. چرا که هر جامعه انسانی بر پایه و محور انسان است و می بایستی به حیثیت و حقوق انسان احترام بگذارد. انسان آذربایجانی تاریخ دیروز و امروز خود را نقد می کند و واقعیت ها را بازگو می کند او می گوید: تفکرات تمامیت خواه اسلامی و پان فارسیسمی در طی هشتاد سال اخیر بزرگترین تبعیض ها را در حق انسان های غیرفارس در ایران روا داشته است. او می گوید: کودک ۷ ساله فارس بصورت طبیعی حق دارد با توجه به اندوخته های ۷ ساله خود به زبان خود بخواند و بنویسد، از رسانه های عمومی استفاده کند و تمام استعدادهای فکری، ذهنی و اجتماعی را برای رشد و پیشرفت خود به خدمت بگیرد. اما کودک غیرفارس ساکن ایران طی هشتاد سال از این حق محروم است، همان حرفی را که دنیا آن را تبعض نژادی در زمینه تعلیم می نامد، او می گوید با توجه به مقایسه استعدادهای طبیعی آذربایجان و مناطق فارس نشین و منابع انسانی، سرمایگذاری مادی و معنوی انجام شده طی ٨۰ سال اخیر عین بی عدالتی و تبعیض نژادی است. طبق گفته آقای مهرعلیزاده کاندیدا دوره نهم ریاست جمهوری مقدار سرمایگذاری انجام شده در کرمان در ٨ سال دوره ریاست جمهوری رفسنجانی ٣۶۰ برابر چهار استان تورک نشین است. انسان آذربایجانی طبق آموزه های دموکراتیک اسم این عمل را تبعیض نژادی می نامد چون استانهای کرد و بلوچ، عرب و لر وضعیتی مشابه مناطق تورک نشین دارد.
پایه های حقوق داخلی این اعتراضات را اصول ۹،۱۵،۱۹،۴٨ قانون اساسی و پایه های حقوق بین الملل آن را اصول   بند ۱ و ۲ ماده ۱ منشور سازمان ملل متحد،ماده های ۱-۲-۷-٨-۱٨-۱۹-۲۰-۲۱-۲۶-۲۷-۲٨ و ٣۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر- ماده ۲ و ٨ و بند "د" ماده ۱۷ و ماده های ۲۷ و ۲۹ مندرج در اعلامیه جهانی حقوق کودک- ماده ۱، بند ۱ و ٣ ماده ۲، ماده ٣ و ۴، بند ۲ ماده ۶، بند ۱ و ۲ ماده ۱۹ و ۲۲۰، ماده ۲۰ و ۲۶ و ۲۷ مندرج در کنوانسیون میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی – ماده ۱ و ۱٣ و ۱۵ مندرج در کنوانسیون میثاق بین المللی حقوق فرهنگی، اجنماعی و اقتصادی- بند ۱ ماده ۲ و ماده ۴ کنوانسیون رفع هر نوع تبعیض نژادی و ماده ۱ و ۲ و ٣ کنوانسیون‌ جلوگیری‌ از کشتار جمعی‌ و مجازات‌ می دانیم.
انسان آذربایجانی با نقد عناصر و مشخصه های هویتی خود اعتراف می کند که به علت عدم تحصیل به زبان خویش و نداشتن رسانه های گروهی به زبان خویش، عناصر هویتی اش در مقابل هویت تحمیلی دولت و نژادپرستان فارس تضعیف شده است، این ها طبق ماده یک کنوانسیون کنوانسیون‌ بین‌المللی‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعیض‌ نژادی‌ که می گوید: "در قرارداد حاضر اصطلاح‌ "تبعیض‌ نژادی‌" اطلاق‌ می‌شود به‌ هر نوع‌ تمایز و ممنوعیت‌ یا محدودیت‌ و یا رجحانی‌ که‌ بر اساس‌ نژاد و رنگ‌ یا نسب‌ و یا منشأ ملی‌ و یا قومی‌ مبتنی‌ بوده‌ و هدف‌ یا اثر آن‌ از بین‌ بردن‌ و یا در معرض‌ تهدید و مخاطره‌ قراردادن‌ شناسایی‌ یا تمتع‌ و یا استیفاء در شرایط‌ متساوی‌ از حقوق‌ بشر و آزادی‌های‌ اساسی‌ در زمینه‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و یا در هر زمینه‌ دیگری‌ از حیات‌ عمومی‌ باشد." نژاد پرستی است، او ادعا دارد که دول ایران نژاد پرست اند چون تمهیدات آنها هدف و یا اثر محو عناصر هویتی اقوام غیرفارس را دارد. تبعیض نژادی جزء جرایم بین الملل است و عدم تبعیض نژادی جزء قواعد آمره بین المللی. امروزه ملت آذربایجان برای حقاق حقوق با تبعیض نژادی مبارزه می کند چرا که "عدم تبعیض نژادی "را جزء قواعد آمره بین المللی می داند و با استناد به ماده ۵٣ کنوانسیون ۱۹۶۹ عهدنامه ها و بند ٣ ماده ۱ منشور سازمان ملل متحد و ماده ۱ و ۲ اعلامیه   جهانی حقوق بشر طرف داران نژاد پرستی را مخالفان صلح و امنیت جهان و سعادت کل بشریت می داند. آنان با استناد به اصل ۱۹ قانون اساسی ایران که هرگونه تبعیض در تقسیم حقوق فرهنگی و اجتماعی و سیاسی را بر پایه زبان ملت و رنگ محکوم می داند خواهان تقسیم بودجه فرهنگی و اجتماعی کشور برای رشد و بالندگی فرهنگ تمام ملت ها و زبان ها به صورت مساوی و به نسبت جمعیت   ملی کشور می باشند. آنها می گویند صد در صد بودجه فرهنگی و اجتماعی ایران صرف زبان و فرهنگ فارسی می شود و دیگر فرهنگ ها و زبان ها از آن محرومند.
انسان آذربایجانی می گوید بیش از پنجاه درصد مردان کار آن به دور از خانواده مشغول کسب و رزق اند، کم نیست تعداد زنانی که بیش از ۱۱ ماه سال را بدون شوهر شب و روز می کنند و کودکان بدون مهر پدری، زن آذربایجانی عیرغم شایستگی هایش درصد خیلی کمی از شاغلان زن کشور را تشکیل می دهد. هیچ مقام ارشدی از زنان اندک صاحب مناصب دولتی آذربایجانی نیست. زن آذربایجانی به خاطر دوست داشتن فرهنگ و زبان خود انگ سیاسی خورده و در گوشه های زندانها می خوابد. تابحال صدها نفر از زنان و دختران آذربایجان به خاطر تلاش برای حفظ هویت خود مجرم امنیت ملی شده اند، اما زنان فارس به خاطر دوست داشتن فرهنگ و زبان خود تشویق و تمجید می شوند. ۹۵ درصد کابینه دولت در دست فارسها است، ریاست هر سه قوه ایران فارس است، بیش از ۹۰درصد شرکت های دولتی در مناطق فارس نشین قرار دارد، فارس حق دارد آروزی اتحاد فرهنگی اقوام فارس زبان دنیا را بکند یا زبان خود را در جهان با استفاده از بودجه ایران تبلیغ کند اما غیر فارس به خاطر ابراز علاقه به فرهنگ خود هم از طرف حکومت و هم از طرف اکثر گروهای سیاسی ایران که حتی داعیه دموکراسی خواهی و حقوق بشر طلبی دارند مجرم امنیتی نامیده شده و گناهی نابخشودنی   می شود و برخی از آنها همچون پرویز ورجاوند عضو ارشد نیروهای ملی – مذهبی و محمد حسین فرهنگی نماینده مجلس درخواست اعدام فعالان فرهنگی آذربایجان را از دولت می خواهند.
انسان آذربایجانی می گوید: آزادی بیان چه صیغه ای است وقتی که من حق حرف زدن ندارم، مطبوعات آزاد چه صیغه ای است وقتی که ما   مطبوعات نداریم.
و   اما حقوق ملت آذربایجان:
گفتیم هر هستی صاحب حق مخصوص خودش هست. آذربایجان ملت است، هر ملتی طبق حقوق طبیعی و منشور سازمان ملل متحد حق دارد سرنوشت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را خودش تعیین کند، "حق تعیین سرنوشت" جزء مصادیق قواعد آمره بین المللی است. آذربایجان از سال ۱۲٨۵، از زمان انقلاب مشروطیت نسبت به این حق خود تاکید داشت، تبریز ۱۱ ماه در محاصره ماند، قانون را برای کشور ایران به ارمغان آورد. متم قانون اساسی را بر استبداد تحمیل کرد، متمی که در آن قانون "انجمن ایالتی و ولایتی" به تصویب رسید تا حق تعیین سرنوشت آنها را تا حدودی تضمین کند، آذربایجان هزینه آن را داد ولی متاسفانه پیامبران پان فارسیسم و دیکتاتور بنام آنها رضاخان این حق را از ملت قانون مند آذربایجان به طور غیرقانونی غضب کرد. آذربایجان طی صد سال اخیر در انقلاب مشروطیت، قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت ملی و حرکت خلق مسلمان بر این حق خود تاکید کرده و در هر چهار مورد نیز هزینه دادند، فرزندان آذربایجان نیز امروزه تحت هر شرایطی این حق را برای ملت آذربایجان می خواهند. و آن را حق مسلم خود می دانند.
 
نتیجه:
امروز ملت آذربایجان به همراه نخبگان خود برای احقاق حقوق خود بپا خواسته است، مرگ آپارتاید ایران را می طلبد و برای احقاق حقوق خود مبارزه می کند. متاسفانه مبارزه به حق آنها از طرف نیروهای مرتجع به خاک و خون کشیده می شود. نیروهای فکری رژیم و پان فارسیسیم و راسیسیم در داخل و خارج وحشی گرهای حکومت را تایید و یا در تلاش تغییر هویت مبارزات ملی آذربایجان هستند. اما حقیقت این است که ملت آذربایجان حقوق انسانی و ملی خود را بر پایه حقوق   بین المللی و داخلی طلب میکند. دنیا برای صلح و امنیت به این نتیجه رسیده است که با احقاق حقوق صاحبان حق "صلح و امنیت" پایدار را در جهان نهادینه خواهد کرد، حال بر مدعیان صلح و امنیت بین المللی و وجدان های آزاد است که ملت آذربایجان را در راه احقاق حقوق ملی خود همراهی کرده و سهم خود را از صلح و امنیت جهان را در این نقطه دنیا و سعادت و خوشبختی قسمتی از انسانهای جهانی بپردازند. بی شک وجدانهای آگاه چارچوب های تقدسات خود را در دفاع از حقوق انسانها خواهند شکست.
 
* عضو "شورای حقوق بشر آذربایجان

عزيز يولداشلارلار، بو چوخ اؤنملي مسئله­دير! حوکومت ايسته­يير کي مانا نئيستاني و ايران گونده­ليگين باش يازاريني موتهم ائله­سين و اونلارا تورکو اؤيرتمکله ميلتين قاباغيندا اؤز ايتيهاملارين يوسون.اونا گؤره ده، بيز آشاغيدا يازيلان يازی­نين طراحي و يازاری­نی و طنزه چئويره­نی­نی آختارمالييق و اونلارين موحاکيمه اولماغينی ايسته­مه­لييک. بو مطلبی يايمالی و هاممی­يا دئمه­لييک کی بيز "مانا نئيستانی و باش­يازاری" باغيشلاميشيق و اونلارين موحاکيمه اولماسی و زيندان چکمه­سی بيزه هئچ فايداسی يوخدور. مانا نئيستانی يالنيز بير هونرمن اينسان­دير و ايران­دا ان اؤنملی کاريکاتور چکنلردن­دير. بيز مطلبين يازانی­نی و طرح ائله­ينی آختاريب اونو موحاکيميه چکملييک.
 
بيرده بو طنز مطلبه چئويريلن متنين اصلي­ني آرامالييق و تورکلرين آرادان آپاراماغينا چاليشان کيمسه­لری اؤز جزاسينا يئتيرمه­لييک. لوطفاً آشاغيداکی مطلبی قيسساجا ائديب آيری ديللره و آلفابئتلره چئويرين و ميللتين آراسيندا يايين.
 
آشاغيداکی مطلب تورکلره ساواش اعلانی­دير و بيز حاقلاريميزا يئتيره­نه­ دک ساواشمالييق. ساواشی اونلار باشلاييب­لار و بيز يالنيز ديفاع ائتمک­ده­ييک! آتش بس اعلانی­نی و موذاکيريه چاغيرماغی اونلار اعلان ائتمه­ليديلر. اوندادير کی بير تصميم توتاجاييق کی آتش بس اولسون يا يوخ!!!
 
-------------------------------------------------------------------
سهيل تقديم مى كند
چه كنيم كه سوسک ها
سوسکمان نكنند؟
 
وزارت اطلاعات تقديم مي­کند:
چه کنيم که تٌرک­ها تٌرکمان نکنند!
 
ماه خرداد كم كم نزديك مى شه و فصل امتحانات داره از راه مى رسه. اين هيچ ربطى به مطلب امروزمون نداشت و فقط گفتم تا يه كم حالتون گرفته شه. يكى از چيزهايى كه با خرداد مى آد، گرماى هواست و يكى از چيزهايى هم كه با گرما مى آد، سوسکه. چند سالى مى شه كه ورژن هاى جديد سوسک و پشه به بازار اومدن كه چهار فصل هستن و سرما و گرما حاليشون نيست. اما به هر حال گرماى هوا باعث مى شه ورژن هاى قديمى هم بيان به ميدون و اون وقته كه سارا از توالت بپره بيرون و جيغ بزنه: «ماماااان... سوكس! سوكس!» سارا به سوسک مى گه سوكس! خدايى مخ اين بچه ُقلفه، حرف زدن هم بَلَت نيست!
البته سوسک ترسيدن نداره، اما مشكل اينه كه خيلى پرروئه و آدم نمى دونه چى كارش كنه. هر كس ديگه اى روشو واسه ما زياد كنه سه سوته سوسکش مى كنيم، اما سوسک رو كه نمى شه سوسکيد. چون خودش سوسک هست. اينجاست كه لازم مى شه چند تا فن يادتون بدم تا جلوى سوسک ها سوسک نشيد!
 
ماه تير و تابستان کم کم نزديک مي­شه و فصل شروع حرکت به سمت قلعة بابک و نمايش­هاي تٌرک­ها در حال آغاز شدن است. اين هيچ ربطي به مسئلة امروز ندارد و مسئلة فرداي ماست و فقط گفتم که يه کم حالتون گرفته شه. يکي از چيزهايي که با آمدن تابستون مي­آد، شور و شوق و حرارته و يکي از چيزهايي که با اين شور و شوق و حرارت مي­آد تٌرکه! چند سالي مي­شه که ورژن­هاي جديد تٌرک­ها و ساير اقوام به بازار اومدن که شب و روز نمي­شنوسن و سختي­هاي زندگي براشون مهم نيست و همة وقتشون رو صرف فعاليت­هاي ملي خود مي­کنند. اما به هر حال شور و شوق و حرارت باعث مي­شه که ورژن­هاي قديمي اين فعالان ملي ملت آذربايجان هم بيان به ميدون و اون وقته که افکار عمومي از آذربايجان بپره بيرون و جيغ بزنه «دونيا!!! آذري! آذري!». افکار عمومي به تٌرک مي­گه آذري! خدايي مخ اين افکار عمومي قلفه، حرف زدن هم بلد نيست!
البته تٌرک­ ترسيدن نداره، آخه تو موقعيت حکومتي ضعيفي قرار داره. اما مشکل اينه که خيلي پررو هست و از رو نمي­ره و آدم نمي­دونه چي کارش بکنه. هر قوم و ملت ديگري بود و روشو واسة ما زياد مي­کرد، سه سوته سرکوبش مي­کرديم. اما تٌرکها را که نمي­شه سرکوب کرد، آخه تعدادشون زياده. اينجاست که لازم مي­شه چند تا روش و فن يادتون بدم تا جلوي تٌرک­ها تٌرک نشيد.
 
روش اول: گفتمان
بعضى ها معتقدن كه آدم نبايد از همون اول بره سراغ خشونت ورزى، چون كه حيفه، مزه اش مى ره. پس اول بايد سعى كنيم خيلى متمدنانه بشينيم سر يه ميز و با سوسک ها گفت وگو كنيم. اما مشكل اينجاست كه سوسک، زبون آدم حاليش نمى شه. دستور زبان سوسکى هم آنقدر سخته (هنوز هيچ كى درست نفهميده كدوم فعل هاشون ing مى گيره) كه هشتاد درصد خود سوسک هام بلد نيستن و ترجيح مى دن به زبون هاى ديگه حرف بزنن. وقتى سوسکا زبون خودشونو نمى فهمن، شما چه جورى مى خواين بفهمين؟! واسه همين مذاكره به بن بست مى رسه و روش هاى شيرين خشونت آميز لازم مى شه!
 
روش اول: گفتمان و مذاکره
بعضي­ها معتقدن که آدم نبايد از همون اول بره سراغ خشونت­ورزي و سرکوب ملت آذربايجان. آخه اونوقت توجيه عقلاني قضيه از بين مي­ره. پس اول بايد سعي کنيم خيلي متمدنانه بشينيم سر به ميز تو دادگاه و زندان و ... و با تٌرک­ها گفت و گو کنيم. اما مشکل اينجاست که تٌرک­ها زبون ما رو بلد نيستند و با يک ديدگاه ديگر وارد بحث مي­شند. اصطلاحاتي هم که اين تٌرک­ها استفاده مي­کنند و حقوق ملي که از ما طلب مي­کنند هم خيلي براي ما سخته که قبول کنيم (و البته خيلي از اونها هم نسبت به اين حقوق ملي خود واقف نيستند و ترجيح مي­دن که بحث­هاي پيش افتادة ديگري را پيش بکشند.) وقتي تٌرک­ها همگي به حقوق ملي خود واقف نيستند و هر کدوم يک چيزي مي­گن، شما چه جوري مي­­خواين اونارو بفهمين؟! واسه همين مذاکره و گفتگو به بن بست مي­رسه و روش­هاي شيرين خشونت آميز لازم مي­شه!
 
روش دوم: قطع منابع غذايى
قبل از اينكه دست به دمپايى شين و خين و خين ريزى راه بندازين بد نيست از روش هاى اساسى ترى مثل قطع منابع غذايى استفاده كنين. مى دونين كه سوسک ها بيشتر توى چاهك توالت زندگى مى كنن و غذاى اصلى شون... آره ديگه، همونه! پس براى اينكه دستشون به غذا نرسه بايد يه مدت، توليدات خوراكى اونا رو تعطيل كنين. يعنى طرف توالت نرين. دو ماه كه به جاش توى باغچه و پاى درخت ها كارتونو كردين، هم غذاى سوسکا ته مى كشه و از گشنگى منقرض مى شن، هم گل ها بهتر رشد مى كنند و باغچه تون سرسبز مى شه!

روش دوم: قطع منابع اقتصادي و تحريم اقتصادي
قبل از اينکه دست به سرکوب و خشونت شين و خين و خين­ريزي راه بندازين بد نيست از روش­هاي اساسي­تري مثل تحريم اقتصادي استفاده کنين. مي­دونين که تٌرک­ها بيشتر در مناطق اصلي آذربايجان زندگي مي­کنن و غذاي اصلي­شون ... آره ديگه، همونه! (مدفوع فارس­ها: توليدات استان­هاي مرکزي) پس براي اينکه دستشون به منابع اقتصادي نرسه بايد يه مدت سرمايه ­گذاري و ساير منابع اقتصادي اونا را تعطيل کنين (تعطيل کردن کارخانه­ها، جلوگيري از صادرات، ورشکست کردن بخش خصوصي، بستن کارخانه­هاي دولتي مثل ماشين­سازي، تراکتور سازي، حوله سازي و .... ) بعبارت کلي چند سالي نبايد کار اقتصادي در آذربايجان صورت بگيره. چند سال که به جاش توي استان­هاي مرکزي کار اقتصادي انجام دادين، هم اقتصاد تٌرک­ها از بين مي­ره و از گشنگي منقرض مي­شونن، هم بخش اقتصادي استان­هاي مرکزي و فارس­نشين بهتر رشد مي­کنه و قدرت اقتصادي مي­يابه.
 
روش سوم: حيوانات شكارچى
همون جور كه گفتم، سوسک توليدات ما رو مى خوره، خيلى از موجودات _ مثل مرغ _ سوسک رو مى خورن بعد ما هم اون موجودات رو مى خوريم و از اين طريق توليداتمون رو دوباره به مصرف مى رسونيم. به اين قضيه مى گن: چرخه غذايى. يكى از راه هاى مبارزه با سوسک، استفاده از موجوداتيه كه توى اين چرخه از سوسک تغذيه مى كنن؛ كلاغ، مارمولك، قورباغه و منصور از سوسک خورهاى معروف هستن (آخه يه بار يواشكى لاى ساندويچ منصور سوسک گذاشتيم، اونم نفهميد و تا تهش خورد!)
مى تونين يكى از اين حيوانات شكارچى رو نزديك محل زندگى سوسک ها نگه دارين تا نسلشون رو منقرض كنه، مثلاً قورباغه ول كنين توى توالت. البته بايد شرايطى فراهم كنين كه قورباغه احساس آسايش و رفاه كنه و همون جا بمونه: حمام، جكوزى، مبل هاى راحتى، تلويزيون و دى.وى.دى پلير، يخچال و فريزر، خلاصه همه چى. اما يادتون باشه توى يخچالش فقط آبليمو و سس و خردل بذارين، چون اگر قورباغه يه يخچال پر از مرغ و ماهى داشته باشه، ديوونه است بره سوسک شكار كنه؟!
بعد از دو ماه، نسل سوسک هاتون منقرض مى شه، فقط مسأله اينه كه به جاش يه اتاق پر از بچه قورباغه دارين (توالت خونه رو كه نمى شه دست قورباغه مجرد سپرد، خوبيت نداره!) نظر منو بخواين مى گم منصور رو بذارين توى توالت، خرجش هم كمتره!
 
روش سوم: استفاده از ساير قوميتها
همون جور که گفتم، تٌرک­ها بعضاً با فرزندان فارس ما ازدواج مي­کنند و بعضاً آنها را تٌرک مي­کنند. خيلي از موجودات _مثل شمالي­ها، کردها، لرها  و ساير قوميتها_ هم با تٌرک­ها ازدواج کرده و ما هم ساير قوميتها را براحتي آسميله مي­کنيم و به تعداد فارس­ها مي­افزاييم. به اين قضيه مي­گن چرخة آسيمليه­سازي. چرخة آسيميله­سازي که يکي از راه­هاي مبارزه با ملت آذربايجان و تٌرک­هاست، بمعني استفاده از قوميتهايي است که توي اين چرخه مي­توانند به تٌرک­ها نزديک بشن و با آنها رابطة عاطفي برقرار کنند: مثل کردها، عرب­ها، لرها، مازندراني­ها، گيلاني­ها، تهراني­ها و همچنين اسلامگراهايي که اسلام را با زبان فارسي مي­شناسند و جزء بسيجي­هاي مخلص و غيور آذربايجان و منصورهاي حلاج حکومت هستند. اينها براحتي مي­توانند تٌرک­ها را آسميله کرده  و فارس تحويل دهند.  (راجع به منصور (حلاج) و بسيجي­هاي تٌرک مخلص آذربايجان بهتون بگم که يه روز يه تٌرکه را تحويل منصور داديم و اون براحتي با ديد مذهبي تٌرکه را فارس کرد).
مي­تونين يکي از اين گروههاي آسميله کننده را نزديک محل زندگي تٌرک­ها در آذربايجان قرار دهيد تا همگي تٌرک­ها را آسميله کنند. مثلاً شمالي­ها يا کردها، و لرها رو ول کنيد توي آذربايجان. البته بايد شرايطي فراهم کنيد که  اين قوميت­ها در آذربايجان احساس آسايش و راحتي بکنند و همون جا بمونند: حمام، جکوزي، مبل­هاي راحتي، تلويزيون، و ... . خلاصه همه چي. اما يادتون باشه توي يخچال فقط چيزهاي اوليه را بگذاريد. چون اگه يه آسميله­کننده يخچال پر از ماهي و مرغ داشته باشه که دنبال کار و برقراري ارتباط با تٌرک­ها و آسميله کردن اونها نمي­ره. بعد از جند سال نسل تٌرک­ها در آذربايجان منقرض مي­شه. فقط مسئله اينه که يه اتاق پر از بچه­ قوميت غيرفارس داريد که کاملاً فارس نيستند. آذربايجان رو که نميشه دست کردها و شمالي­ها و لرها سپرد! آخه بعداً مشکل­ساز مي­شه. به نظر من از بسيجي­هاي فارس­گراي آذربايجان استفاده کنيم بهتر است، خرجش هم کمتر است: به دست خودشون، خودشون رو از بين مي­بريم.
 
روش چهارم: دمپايى
مى گن يه روز سوسکه مى ره پيش روانشناس و مى گه: «دكتر، من شب ها خواب بد مى بينم.«دكتر مى گه: «چه خوابى؟» سوسکه جواب مى ده: «يه كمد پر از دمپايى!»
دمپايى قديمى ترين سلاح بشر مقابل سوسک هاست. اينطور كه تحقيقات باستان شناس ها نشون مى ده، انسان هاى اوليه يك ميليون سال قبل، دمپايى رو براى كشتن سوسک اختراع كرده بودن و چند قرن بعد تازه فهميدن كه مى شه پوشيدش.
وقتى سوسکى دمپايى مى خوره تو سرش، چپه مى شه و لنگ هاش مى ره هوا و بى حركت مى مونه. اما گول نخورين، نود درصد مواقع، خالى بنديه و طرف داره فيلم مى آد. فهميدن اين قضيه آسونه: يه پر مرغ بردارين و شكم سوسکه رو قلقلك بدين. سوسک ها خيلى قلقلكى ان، طاقت ندارن و غش غش مى خندن. اون وقت محكم بزنين تو سرش تا ريقش دربياد.
 
روش چهارم: سرکوب با سلاح­هاي سرد و گرم
مي­گن تٌرک­ها هميشه سرکوب شدن توسط سلاح­هاي گرم و سرد رو خودشون از اول مي­دونستند و هميشه ت