اتحاد
کمونیست ها و
شونیسم فارس
با گذشت
جند هفته از
آغاز قیام ملی
آذربایجان
علیه ظلم و ستم
ملی و مبارزه
برای احقاق
حقوق اولیه
خود ، با آنکه
حتی برخی
معاندین و
دشمنان این
ملت نیز به
زانو در آمده و
در برابر
اراده آهنین
ملت
آذربایجان سر
تسلیم فرود
آورده اند ولی
متاسفانه
بیانیه ای از
سوی یکی از
احزابی که
ادعای مبارزه
در راه آزادی و
برابری را می
کند صادر می
شود. بیانیه ای
که بارها موهن
تر و متعفن تر
از کاریکاتور
روزنامه
ایران است.
بیانیه ای که
نشانگر بی
خردی محض
نگارندگان آن
است و بس.
چرا که اگر
بی خرد نبود به
خوبی می فهمید
که چنین
مواقعی
بهترین فرصت
برای موج
سواری و سو
استفاده است (به
مانند سلطنت
طلبان ، که در
فکر انحراف
جریان به سوی
خویش هستند) و
شخص عاقل هیچ
گاه کاری را
نمی کند که
عملاً و علناً
خود را در
برابر خواسته
های به حق
میلیونها
انسان آزادی
خواه و هویت
طلب قرار دهد.
این
ورشکستگان
سیاسی و
دریوزگان
فرهنگی ، که
خود هیچ گاه
توان و جربزه
به راه اندازی
یک تجمع چند صد
نفری را هم
ندارند به این
راحتی انگ های
مختلف ننگینی
که فقط و فقط
شایسته و
بایسته
خودشان هست را
به تظاهرات و
تجمعات
میلیونی ملت
آذربایجان می
زنند.
اگر
واقعاً ادعای
دارا بودن
پایگاه مردمی
و توده ای را
دارند ، بسم
الله. همین
فردا ، در هر
شهر ایران که
خواستند یک
تظاهرات چند
صد نفره (هزاران
نفری یا
میلیونی پیش
کششان) را در
راستای
شعارهای خود
ترتیب دهند.
اگر توانستند
شاید جایی
برای صحبت بر
سر اراجیف
آنها باشد
وگرنه لطف
نمایند سکوت
پیشه نمایند
چرا که هر قدر
ساکت باشند
سنگین تر
خواهند بود و
بیش از این
آبروی نداشته
خود را از دست
نخواهند داد.
این
گروهک فاشیست
با اظهار نظر
درباره
تظاهرات های
میلیونی
آذربایجانیان
و تشبیه آن به «موجی
ازاعتراضات
قومی و
ارتجاعی»
آشکارا پرده
از اندیشه ها و
باورهای هم
وطن ستیز و
نابخردانه
خود بر می دارد.
نویسنده
نادان بیانیه
، به جای آنکه
با اتخاذ یک
رویه خاص در
جهت حمایت از
مبارزات حق
طلبانه خلق
ها [ملیت ها]باشد
آشکارا با
ارتجاعی
نامیدن این
گونه حرکات ،
همراهی و
همسویی خود را
با شونیست های
حاکم بر ایران
اعلام میدارد.
کاش می
دانستیم این
فرومایه گان
ارزش ها و
افتخارات ملی
، فرهنگی را در
ازای چه مبلغی
به شونیست ها و
اذناب آنها
فروخته اند؟
ولی به هر حال
بسیار ارزان
فروخته اند.
بیانیه
می افزاید: «بر پرچم
این خشم و
اعتراض مردم،
نقد و مطالبه و
صدای مترقی در
دفاع از حقوق
مدنی و علیه
تحقیر و تبعیض
مطرح نشد»
نمی دانم چشم
های کور و گوش
های ناشنوای
اینها ،
پلاکاردها و
شعارهای
آذربایجانی
ها را درک
نکردند که حال
چنین ادعایی
را مطرح می
کنند؟
آیا
حق تحصیل به
زبان مادری ،
که در همه
کشورهای
مترقی دنیا
جزو حقوق مدنی
شهروندها
محسوب می شود و
ما
آذربایجانی
ها سالهای سال
است که از
داشتن چنین
حقی محرومیم و
در این
تظاهرات با
فریادهای خود
، خواستار آن
بودیم. نقد
و مطالبه و
صدای مترقی در
دفاع از حقوق
مدنی شمرده
نمی شود؟ اگر
چنین نیست پس
چیست؟ آیا
وقتی تظاهر
کنندگان
آذربایجان ،
خواستار این
می شوند که در
رسانه های
دیداری ،
شنیداری و
نوشتاری به
هیچ یک از
قومیت ها و
ملیت ها
اهانتی صورت
نگیرد آیا این علیه
تحقیر و تبعیض نیست؟
واقعاً عجب
انسانهای حق
ستیز و نادانی
، علم طرفداری
از برابری و ...
را می کنند.
این
بیانیه وقتی
اضافه می کند: «این
تحرکات بویژه
در بطن صف
آرائی رژیم
اسلامی و دولت
آمریکا و در
متن فضای
جنگی، و
سرمایه گذاری
دوایر دولتی
آمریکا بر "حقوق
اقلیتهای
قومی و مذهبی"،
در راستای
سناریو سیاه و
عراقیزه کردن
جامعه ایران،
هشدار دهنده
اند»
سرسپردگی
پنهانی خود را
به عمال و
حاکمین
جمهوری
اسلامی را
آشکار می سازد.
چرا که در این
وانفسای
زمانه فقط و
فقط حکومت
اسلامی و این
جرثومه ها به
بهانه
استفاده
احتمالی
آمریکا از این
مساله قص
سرکوب آن را
دارند. با آنکه
نگارنده هیچ
سو نیتی در
گفتار و
عملکرد
ایالات متحده
نمی بیند و
اساساً
رویکرد آن
دولت فخیمه را
نیز در راستای
اعمال ننگین
حکومت ضد
انسانی
جمهوری
اسلامی می
داند ولی به هر
حال این بهانه
ای نمی شود که
ما از هر گونه
اقدام
آمریکایی ها ،
هراسان خود را
به این و آن ور
بزنیم و با خلق
تابوهای جدید
، گفتمان های
متفاوت را در
نطقه خفه کنیم.
بیاینه
متزورانه
مذکور با بیان:
«این
نوع "اعتراض"،
هیچ پیام
انسانی،
مترقی و هیچ
جلوه ای از
دفاع از حقوق
مدنی مردم و
هیچ نشانه ای
از مبارزه
علیه تبعیض و
ستم و تحقیر را
نمایندگی
نمیکند»
بار دیگر بر
ملت فهیم و
هویت طلب
آذربایجان
توهین نموده و
فریادهای
آنها را خالی
از پیام
انسانی
دانسته است.
نمی دانم
نویسنده
بیانیه در چه
فضای فکری و در
کدامین قرن از
تاریخ ایران
گیر کرده و نمی
تواند به سوی
آینده حرکت
نماید که این
گونه از روی
جهالت و شاید
حماقت محض سخن
می گوید. آیا
این نابخردان
آن قسمت از
شعارها و
فریادهای
مردم را که
اعتراض آنها
را به تبعیض
های اقتصادی
موجود در
ایران را
حکایت می کرد
را نشنیدند و
یا شنیدند و
خود را به کری
زدند؟
نگارنده
بیانیه در
مقابل طنز "روزنامه
ایران" سخن از تحقیر
افغانستانی
ها
به میان آورده
است تا بدین
طریق با به
انحراف
کشاندن موضوع
اصلی ، مغلطه
را اساس کار
خود قرار دهد.
حال یکی نیست
از این فرد
دلسوز
افغانها
بپرسد : آهای
عمو تحقیر
کنندگان
افغانها ما
تورک ها هستیم
و یا باز شما
فارس های بی
فرهنگ و هویت ،
که حتی به هم
ریشه های خود
نیز بی حرمتی
روا می دارید؟!
تا به حال در
کدام نشریه و
گاهنامه تورک
زبان (حکومت
شونیستی فارس
گرا امکانی
بیشتر از این
را در اختیار
تورک ها نمی
گذارد) توهینی
به افغانها
یافته اید که
حال این گونه و
در وسط بحث می
خواهید از آن
سود بجویید؟
راستی ! چرا در
شماها یک ذره
حس وطن پرستی و
احترام به هم
میهن وجود
ندارد؟
نگارنده
بی فرهنگ و
هویت بیانیه
با ذکر «نه ایرانی
بودن افتخاری
است نه ترک و
نه کرد بودن.
انسان و
انسانیت تنها هویتی
است که باید از
آن دفاع کرد و
به آن افتخار
کرد»
فارغ بودن خود
از فرهنگ و
هویت را به
منصه ظهور می
رساند. ما
تورکها یک مثل
داریم که می
گوید:«پیشیکین
آغزی اه ته
یئتیشمه سه ،
دییه ر
مورداردیر»
یعنی وقتی
گربه دستش به
گوشت نمی رسد
می گوید مردار
است. حال این
دریوزگان
فرهنگی که هیچ
اطلاعی از
فرهنگ و هویت
ندارند و
اساساً ضدیت
خاصی را با
فرهنگ دارند
به مبارزات
هویت طلبانه و
فرهنگ محور
آذربایجانی
ها تاخته و آن
را قابل دفاع
نمی دانند.
بیانیه می
افزاید: «در
دل اعتراضات
در
آذربایجان،
یک شبه انواع و
اقسام
سازمانها و
انجمن ها و
نهادهای
متعفن و کپک
زده قومی، که
یک سر آنها به
میت ترکیه و سر
دیگر آن به
دولت سرسپرده
آمریکا در
آذربایجان
شوروی سابق و
عناصر فاشیست
"جبهه
آذربایجان
جنوبی" وصل
است، چون قارچ
در صف مردم سبز
شدند»
یعنی باز هم
نقطه اشتراک
دیگری را از
این
ورشکستگان
سیاسی
کمونیسم باور
با عمال
جمهوری
اسلامی را می
توان مشاهده
نمود. اشتراکی
که بدون هیچ
گونه تفاوتی و
به مانند هم ،
هر گونه حرکت
هویت طلبانه
آذربایجانی
ها را وابسته
به ترکیه ،
آمریکا و
دیگران می
شناساند. نمی
دانم انسان تا
چه حد می بایست
نادان و احمق
باشد که این
گونه و بدون
اطلاع اقدام
به یاوه گویی
نماید؟ آیا
این دشمنان
ملت و بازیچه
گان جدید
جمهوری
اسلامی ، تا به
حال و قبل از
این وقایع
نامی از تشکل
های هویت
طلبانه
آذربایجان
نشنیده بودند
که تولد آنها
را با لفظ مثل
قارچ سبز شدن و
آن هم منحصر به
این برحه می
دانند؟ اگر
واقعاً تا به
حال وجود چنین
تشکل هایی را
بی خبر بودند
واقعاً باید
به حال
تشکیلاتشات
زار بگریند که
از جریانات و
اتفاقات کشور
خود خبر
ندارند و نمی
دانند در
کشورشان چه می
گذرد ولی با
این حال ژست
سیاست
مدارانه
گرفته و خود را
تا حد سخن گفتن
و ارائه نظر به
ملت لایق می
دانند. ایشان
بهتر است کمی
درباره
جریانهای
سیاسی و
اتفاقات رخ
داده در داخل
کشور (خارج از
کشور پیش
کششان ، چرا که
تصور نمی کنم
در اندازه فهم
و درک آنها
باشد) مطالعه و
بررسی نمایند
و سپس در مورد
جریانات داخل
کشور نظر دهند.
بیانیه
اضافه می کند: «بردستانشان
شعارها و پرچم
های ارتجاعی
میراث خواهی
دروغین قومی
دادند، و در
دلشان بذر
کینه و نفرت
قومی پاشیدند» کاش
نگارنده
بیانیه ذکر می
کرد که این
کارها را چه
کسانی انجام
دادند؟ کاش
نویسنده می
دانست که نمی
توان با این
توجیح های
بچگانه و عوام
فریب ،
تظاهرات
میلیونی ملت
آذربایجان را
سرپوش نهاد.
کاش نگارنده
بیانیه قبل از
نگارش بیانیه
، از سر کراهت
هم که شده سری
به سایت های
عموماً فیلتر
شده
آذربایجانی
می زد و نگاهی
به تصاویر
تظاهرات می
انداخت تا از
خیل عظیم مردم
در این
تظاهرات ها
خبردار می شد و
می فهمید که
این همه جمعیت
را نمی توان به
بهانه های
واهی به
خیابان کشاند
و شعار و پرچم
به دستشان داد
بلکه اینها به
اعتقاد راسخ
به راهشان و از
روی علاقه به
خیابانها
ریخته اند و
شعار می دهند.
راستی میراث خواهی
دروغین قومی دیگر
چه صیغه ای
است؟ آیا این
هم نمود تازه
ای از اظهارات
شونیست هاست؟
آیا آن توهین
کنندگان به
ملت سرافراز
آذربایجان
بذر نفرت می
پاشند یا ملتی
که در دفاع از
هستی و هویت
خود ، فریاد می
زند و توهین
کنندگان را
نکوهش می کند؟
کاش برای
جهالت و حماقت
حدی هم وجود
داشت تا
نگارنده
بیانیه ننویس:
«مردمی
که در تبریز و
بقیه شهرهای
آذربایجان
طغیان
میکنند، ...
اینها درد
قومی ندارند.
اینها "دانشجویان
ترک" نیستند....» کاش
اینها با آنکه
هارای ، هارای
، من تورکم را
شنیده اند آن
را هضم نیز می
کردند تا اینک
با چنین یاوه
گویی ای خود را
مضحکه عام و
خاص نمی کردند.
راستی
میلیونها
آذربایجانی
که در این چند
هفته به
خیابانها
ریخته و
فریادهای
هویت طلبانه
سر دادند هیچ
از هویت خود
طلب نمی
کردند؟ آیا
آنها ب تورک
بودن خود
تاکید
نداشتند؟
شاید نگارنده
بیانیه از
برحه زمانی
دیگری سخن می
گوید و ما خبر
نداریم.
شاید باور
نکنید ولی
بیانیه در
ادامه چنین می
گوید: «ما مقدسات
نداریم، نه
مقدسات ملی،
نه مقدسات
مذهبی و اید
ئولوژیکی. هر
کس آزاد است
هرآنچه که
میخواهد
بنویسد و
بگوید. همه
باید آزاد
باشند که از
ادبیات
راسیستی و عقب
مانده، تا
ادبیات مدرن و
پیشرو، از
ادبیات ضد زن و
ضد انسان، تا
ادبیات مترقی
تا مذهب و بی
مذهبی را نقد
کنند. همه
باید آزاد
باشند که
مذهب، ملیت ،
ایدئولوژی و
مرام هر کس را
نقد کنند و آن
را به سخره
بگیرند» واقعاً در
قرن بیت و یکم
و ابتدای
هزاره سوم ،
پیدا شدن
انسانهایی که
به سخره گرفتن
دیگران را
تایید می کنند
از عجایب خارق
العاده است. ما
با آن قسمت از
سخنان
نگارنده
بیانیه که بی
مذهب بودن خود
را نشان می دهد
کاری نداریم.
به هر حال از
کمونیست
جماعت بیش از
این هم انتظار
نمی رود ولی
باز این دلیلی
برای توهین ،
حتی به مذهبی
ها و دیگران
نمی شود. بی
اعتقادی آنها
به باورهای
ملی و مذهبی ،
دلیلی بر این
نمی شود که به
سخره گرفتن
باورهای ملی
را تایید
نمایند و بر آن
لباس خوشرنگ
آزادی بیان را
بپوشانند. آری
ما نیز از نقد
های علمی و
سازنده در
تمامی زمینه
ها استقبال می
کنیم ولی نقد
با توهین و
تحقیر متفاوت
است. کاش این
نابخردان نیز
این موضوع را
درک می کردند.
نگارنده
ناشی این
بیانیه در یک
نقطه هم دچار
ضد و نقیض گویی
گشته است. وی
در یک جا می
نویسد: «باید
به نگرش و
تفکر راسیستی
علیه هر کس،
کرد زبان، ترک
زبان، عرب
زبان و افغانی
زبان حمله
وسیع فکری و
سیاسی کرد.» در
حالی که در چند
سطر بالاتر
یادآور شده
بود:« ما مقدسات
نداریم، نه
مقدسات ملی،
نه مقدسات
مذهبی و اید
ئولوژیکی. هر
کس آزاد است
هرآنچه که
میخواهد
بنویسد و
بگوید. همه
باید آزاد
باشند که از
ادبیات
راسیستی و عقب
مانده، تا
ادبیات مدرن و
پیشرو، از
ادبیات ضد زن و
ضد انسان، تا
ادبیات مترقی
تا مذهب و بی
مذهبی را نقد
کنند. همه
باید آزاد
باشند که
مذهب، ملیت ،
ایدئولوژی و
مرام هر کس را
نقد کنند و آن
را به سخره
بگیرند» حال این
دو موضوع
چگونه در یک جا
جمع می شوند
خدا می داند و
بس. چرا که خود
نگارنده
بیانیه نیز
عاجز از توجیح
این تضاد در
گفتار است.
نگارنده
فرصت طلب
بیانیه در
پایان بیانیه
، با زیرکی خاص
خواسته است
خود را در نقش
رهبر
اعتراضات
مردمی ایران
قالب کرده و به
مردم بفهماند
که در چه
اعتراضاتی
شرکت کنند و در
چه تظاهراتی
شرکت نکنند.
حال کسی نیست
که از اینها
بپرسد شما که
از «رهبران
خودگماره
قومی» سخن گفته اید
چگونه به خود
اجازه می دهید
که خود را رهبر
مردم شمرده و
به آنها چنین
توصیه هایی را
نمایید؟ آیا
مردم شما را به
رهبری انتخاب
نموده اند که
این گونه آنها
را خطاب قرار
می دهید؟ این
نوشتار شما رهبران
خودگماره
سوسیالیستی
بسیار ننگین
تر از اقدامات
شونیستی
حاکمان حال
حاضر ایران
است.
در پایان
باز هم اشاره
می کنم که
اتحادی که
امروز میان
این کمونیست
های تاریخ
مصرف گذشته و
عمال سرکوبگر
رژیم اسلامی
ایجاد شده است
می تواند برای
این ابلهان
بهای سختی
داشته باشد.
چرا که ملت
آذربایجان
راه خود را
انتخاب کرده
است و به لطف
خدا ، بعد از
پیروزی نهایی
به خوبی با
دشمنان خود
تسویه حساب
خواهد نمود. و
خائنین به ملت
را به جزای
اعمال ننگین
خود خواهد
رساند.
حق سئل
كيمي دريايه
آخيب يؤل
تاپاجاقدير
داش
آتماغيــنان
كيمسه اؤنو
چوندره بــيلمز
عالمـــده
قارانليـــقلار
اگـر بيـر
لشـه
با هـــم
بير
خيرداجا
شمعين
ايشيقين
سوندؤره
بيلمز
آذتورک
گلجک
بیزیمدیر
برای
اینکه عزیزان
، از متن
بیانیه متعفن
حکمتیست های
خائن نیز
باخبر شوند
متن آن را در
زیر درج می
کنیم.
لطفاً به
بیانیه زیر
دقت نمایید:
|
بیانیه
حزب حکمتیست
در مورد
اعتراضات در
آذربایجان نه
هویت قومی،
نه هویت
مذهبی، زنده
باد هویت
انسانی نباید
گذاشت بر
گردن مردم
طوق قومی
بیاندازند در
این تحرکات
شرکت نکنید |
|
به بهانه
کاریکاتوری
درصفحات
کودکان"
روزنامه
ایران" در
روز دوشنبه
اول خرداد،
موجی
ازاعتراضات
قومی
وارتجاعی
سراسر
شهرهای
استان
آذربایجان،
از تبریز و
ارومیه تا
قزوین و
اردبیل و
مرند و زنجان
و مراغه را
در برگرفته
است. خشم و
نفرتی که
اساسا ریشه
در اختناق
سیاسی و
فرهنگی و
اجتماعی ۲۷
ساله رژیم
اسلامی و فقدان
آزادیهای
فردی و
اجتماعی و
بیان و عقیده
و تنفر از
حاکمیت سیاه
اسلامی دارد،
در بطن باد
زدن فضای
ناسیونالیستی
در صحنه
سیاست ایران
ناگهان
موجی از مردم
معترض را به
حرکت در آورد.
بر
پرچم این خشم
و اعتراض
مردم، نقد و
مطالبه و
صدای مترقی
در دفاع از
حقوق مدنی و
علیه تحقیر و
تبعیض مطرح
نشد. بر عکس
دفاع از
کشتارها و
پاکسازی
ارامنه و
نفرت قومی از
زبانهای
رایج کشور و
متکلمین به
آن زبانها
نقش بست. در
مقابل طنز و
تحقیر زبان
ترکی
شعارهای
غلیظ قومی و
فریاد "زبان
فارسی، زبان
سگ است" قبل
از اینکه هیچ
نشانه ای از
اعتراض به
ستم و تحقیر
و تبعیض ملی
باشد، سمبل
و یادآور
صحنه هایی
است که دیروز
در گورهای
دسته جمعی
یوگوسلاوی و
امروز در موج
نفرت انگیز
پاکسازیهای
سکتی و
جنایتکارانه
انتحاری در
عراق، نفس را
در سینه
جهانیان حبس
کرده است و
ترور و
تروریسم و
پاکسازی
قومی و ملی
را به
چهارگوشه
خانه های
مردم و بر
صفحه
تلویزیونهای
میلیونها
مردم جهان
آورده است.
این تحرکات
بویژه در بطن
صف آرائی
رژیم اسلامی
و دولت
آمریکا و در
متن فضای
جنگی، و
سرمایه
گذاری دوایر
دولتی
آمریکا بر "حقوق
اقلیتهای
قومی و مذهبی"،
در راستای
سناریو سیاه
و عراقیزه
کردن جامعه
ایران،
هشدار دهنده
اند. تلاش
برای حقنه
هویت قومی و
تزریق
سمپاشیهای
قومی به
اعتراضات بر
حق مردم
ایران علیه
جمهوری
اسلامی را
باید در نطفه
خفه کرد. این
نوع "اعتراض"،
هیچ پیام
انسانی،
مترقی و هیچ
جلوه ای از
دفاع از حقوق
مدنی مردم و
هیچ نشانه ای
از مبارزه
علیه تبعیض و
ستم و تحقیر
را نمایندگی
نمیکند. در
مراسم
استقبال از
خون پاشیدن
به جامعه
ایران و راه
اندازی نفرت
و کینه قومی
نباید شرکت
کرد. میگویند
مضمون طنز "روزنامه
ایران"
شنیع،
راسیستی و
تحقیر زبان
ترکی و ترک
زبانان است.
اما این
اولین و
آخرین
تولیدات
ادبی طنز از
این دست در
نشریات
ایران و جهان
نیست. تحقیر
افغانستانی
ها در ایران
دیگر به جز
پایداری از
فرهنگ
ناسیونالیسم
ایرانی
تبدیل شده
است. سالها
است چندین و
چند تن
ادبیات علیه
این بخش از
شهروندان
توسط
روزنامه های
دولتی و غیر
دولتی، به
همه زبانهای
فارسی و کردی
و ترکی و
عربی مرتب
چاپ میشود.
اطلاق
افغانستانی
به شهروند
متساوی
الحقوق در
فرهنگ
ایرانی،
استثنا و "جرم"
فرهنگی است.
رواج فرهنگ
تحقیر "غریبه"
جلوه بارزی
از اختناق
سیاسی و
فرهنگی است
که امکان
دفاع از
شهروندان
افغانی
زبان، کرد
زبان و ترک
زبان و عرب
زبان را به
آزاداندیشان
و جنبش های
پیشرو نداده
است. مقابله
با ادبیات
تحقیر آمیز
یا طنز و
تمسخر، نه
دستگیری
نویسنده است
و نه
تراشیدن
مقدسات
کاذب، چه
مذهبی چه
قومی و ملی!
نه ایرانی
بودن
افتخاری است
نه ترک و نه
کرد بودن.
انسان و
انسانیت
تنها هویتی
است که باید
از آن دفاع
کرد و به آن
افتخار کرد.
راه مقابله
با ادبیات
تحقیر آمیز و
"ناخوشایند"،
آزادی بی
قید و شرط
عقیده و بیان
است و دفاع
از حق نقد و
شک و بیان
آزادانه همه
افراد و
شهروندان
جامعه. به
همین دلیل
دو روزنامه
نگار
روزنامه
ایران نه
تنها نباید
دستگیر شوند
بلکه فوری
باید آزاد
شوند. در دل
اعتراضات در
آذربایجان،
یک شبه انواع
و اقسام
سازمانها و
انجمن ها و
نهادهای
متعفن و کپک
زده قومی، که
یک سر آنها
به میت ترکیه
و سر دیگر آن
به دولت
سرسپرده
آمریکا در
آذربایجان
شوروی سابق و
عناصر
فاشیست "جبهه
آذربایجان
جنوبی" وصل
است، چون
قارچ در صف
مردم سبز
شدند و بر تن
مردم و
دانشجویانی
که از خفقان
اسلامی، بی
حقوقی زن،
اعدام و
گرسنگی و
ممنوعیت
شادی و زندگی
و از بی
حقوقی
کارگر، به
ستوه آمده
بودند لباس "ملیت
ترک" و "قوم
آذری"
پوشاندند.
کارناوال
رنگارنگی از
انواع و
اقسام انجمن
های قومی در
این شهر و آن
شهر، برای
مردم معترض
ظرف اعتراض
قومی ساختند.
آنها را به
زیر پرچم "دانشجویان
هویت طلب
دانشگاههای
ارومیه"،"جبهه
مشارکت آذربایجان
شرقی،
آذربایجان
غربی و
اردبیل"، و "دانشجويان
ترك
دانشگاههای
قزوين " به صف
کردند،
بردستانشان
شعارها و
پرچم های
ارتجاعی میراث
خواهی
دروغین قومی
دادند، و در
دلشان بذر
کینه و نفرت
قومی
پاشیدند.
فریادهای
نفرت انگیز "فارس
و روس و
ارمنستان
دشمن
آذربايجان"،
"زبان فارسي
همان زبان سگ
است"، "آذربايجان
بايد يكي شود
و
مركزش هم
تبريز باشد"،
و "فرياد
فرياد من
تركم"، جای
فریاد های
جوانان
آزادیخواهی
که میگفتند "
آزادی و
برابری" و "
توپ تانک
بسیجی دیگر
اثرندارد" و
" آزادی
اندیشه با
ریش و پشم
نمیشه" را
گرفت. شخصیت
های سیاسی،
نویسندگان و
هنرمندان
ابن الوقت و
نان به نرخ
روز خور هم
تند و تند در
صف دفاع از
اقوام پدری
اعلام کردند
که "به ترک
بودن خود
افتخار
میکنند" و
آمارهای سی و
پنج میلیونی
قوم "تحقیر"
شده را اعلام
کردند و
بازار تحریک
قومی را برپا
کردند.
ارکستری از
قوم پرستی،
تعصب و نفرت
قومی را جلوی
صف اعتراضات
جوانان و
دانشجویان
قرار دادند.
بعضی
سازمانها و
احزاب غیر
اجتماعی و
حاشیه ای
ظاهرا چپ با
شروع تحرکات
قومی در
آذربایجان،
فورا به فکر
ایجاد
دپارتمان "آذری"ها
و کمیته
آذربایجان و
پخش برنامه
به زبان ترکی
از رسانه های
تحت کنترل
خود افتادند
. هر ترک زبان
سابقا نیمه
آزادیخواه
این
جریانات،
یادش آمد که
قبل از آنکه
عدالتخواه و
برابری طلب و
سوسیالبست
باشد، به
قومیت خود
بازگشته است.
مردمی
که در تبریز
و بقیه
شهرهای
آذربایجان
طغیان
میکنند،
جوانان و
دانشجویانی
اند که برای
حق آزادی
بیان،
اعتصاب و
تشکل و آزادی
زندانی
سیاسی و علیه
اعدام و برای
حق زن و رفاه
و شادی، تمام
زندگی
جوانیشان را
در مشت خود
گذاشته اند.
اینها درد
قومی ندارند.
اینها "دانشجویان
ترک"
نیستند.
جوانان
آزادیخواه و
برابری طلبی
هستند که در
سراسر ایران
برای به کرسی
نشاندن
خواستهایشان
یکی از وحشی
ترین رژیم
های ضد بشری
را به مصاف
طلبیده اند.
نباید اجازه
داد بین
جوانان و
دانشجویان
برحسب قومیت
دست ساز
امامان قومی
کپک زده،
تفرقه ایجاد
کرد. بناید
اجازه داد
بین مردم و
جوانان بذر
کینه و نفرت
قومی و ملی
تراشید. عراق
باید خطر
ایران قومی
را دیگر در
مقابل چشمان
همگان
گذاشته باشد.
باید
اعلام کرد ما
مقدسات
نداریم، نه
مقدسات ملی،
نه مقدسات
مذهبی و اید
ئولوژیکی. هر
کس آزاد است
هرآنچه که
میخواهد
بنویسد و
بگوید. همه
باید آزاد
باشند که از
ادبیات
راسیستی و
عقب مانده،
تا ادبیات
مدرن و
پیشرو، از
ادبیات ضد زن
و ضد انسان،
تا ادبیات
مترقی تا مذهب
و بی مذهبی
را نقد کنند.
همه باید
آزاد باشند
که مذهب،
ملیت ،
ایدئولوژی و
مرام هر کس
را نقد کنند
و آن را به
سخره بگیرند.
این معنای
آزادی بدون
قید و شرط
عقیده و بیان
است. فقدان
این آزادی و
ممنوع کردن
انتشار هر
مطلبی به
بهانه خدشه
دار شدن
احساسات
گروهی از
مردم، و به
بهانه هر
مقدساتی،
سرانجام
هولناکی
دارد. باید
به نگرش و
تفکر
راسیستی
علیه هر کس،
کرد زبان،
ترک زبان،
عرب زبان و
افغانی زبان
حمله وسیع
فکری و سیاسی
کرد. باید
برای
برخورداری
از حق این
نقد، اعتراض
کرد.این شرط
آزادی بی قید
و شرط عقیده
و بیان است.
مردم ایران
نباید اجازه
دهند
برایشان به
جای مقدسات
مذهبی
اینبار
مقدسات ملی و
قومی
بتراشند. مردم
آزادیخواه ! بهانه برای اعتراض کم نیست. اما هر بهانه ای با اعتراض و مبارزه آزادیخواهانه ما انطباق ندارد.شما در این زمنیه صاحب سنت و پیش کسوت هستید. تجربه غنی ازاعتراض به بهانه چهار شنبه سوری تا مسابقات فوتبال، از 18 تیر تا 16 آذر، از اعتصاب معلمان تا اعتراضات کارگران شرکت واحد، از جشن آدم برفی ها، تا هشت مارس ها و اول ماه مه ها، کوله باری از تجربه همراه خود دارید. همه مرد |