نتايج
اوليهاي كه
ميتوان از
قيام ملي ملت
آذربايجان
گرفت
قيام
ملي ملت
آذربايجان طي
دو هفته گذشته
همه معادلات
سياسي حكومت
مركزي ايران
را به هم زده
است. اين سيستم
نژادپرست كه
نزديك به صد
سال براي
ايجاد
مشروعيت و
حاشيه امنيت
روز و شب تلاش
كرده بود، در
عرض چند روز
همه نخهاي خود
را پنبه ديد.
قيام بزرگ
تبريز و به
دنبال آن قيام
اورمو،
سولدوز،
خييوو،
اردبيل و ... اين
سيستم
فاشيستي را به
واكنش
وحشيانه در
مقابل قيام
مدني ملت
آذربايجان
واداشت. سخن
گفتن از جنبههاي
مختلف اين
قيام ملي و
موشكافي لايههاي
آن نيازمند
وقت و مطالعه
بيشتر است. اما
با نگاهي گذرا
به اين قيام
ملي ميتوان
نتايج اوليه
زير را گرفت:
- ملت
آذربايجان
براي حفظ
هويت ملي خود
داراي شعور
سياسي و
فرهنگي فوقالعادهاي
است كه حتي
عده زيادي از
فعالين حركت
ملي
آذربايجان
هم به آن پي
نبرده بودند.
حال پانفارسيستها
و ديگران كه
كلا از اين
شعور ملت
آذربايجان
بيخبر
بودند.
- در
كشور به
اصطلاح
ايران ملتي
به نام ملت
ايران وجود
ندارد. در عرض
يك سال گذشته
حوادث
مختلفي در
نقاط محروم
اين جغرافيا (بلوچستان،
خوزستان،
كردستان و
آذربايجان)
رخ داد و در هر
حادثه فقط
همان محل با
حكومت مركزي
درگير شد. در
هر كدام از
اين جريانات
هيچ ملت و يا
قومي به كمك
ملت و يا قوم
درگير با
حكومت مركزي
نرفت. فقط در
مورد قيام
آذربايجان،
عربها،
بلوچها و
كوردها
حمايت معنوي
خود را اعلام
كردند. ولي از
طرف اقليت
حاكم (يعني
فارسها) هيچ
حمايتي صورت
نگرفت،
برعكس هر روز
در يكي مناطق
فارسنشين
بيانيهاي
مبني بر رفع
توقيف از
روزنامه «ايران»
صادر ميشود.
همه اينها
نشان ميدهد
كه عليرغم
تبليغات
هشتاد و چند
ساله پانفارسيستها
مبني بر وجود
يك ملت واحد
در ايران،
چنين ملتي
عملا وجود
خارجي ندارد
و فقط ساخته و
پرداخته ذهن
روشنفكران
فارس است. اين
امر ثابت كرد
كه ايران
متشكل از ملل
مختلف است.
- عدم
حمايت و
بايكوت خبري
رسانههاي
فارسي بار
ديگر ثابت
كرد كه جريان
روشنفكري
فارس عملا
فاسد و فاقد
هر نوع نگرش
دموكراتيك
است. پس از
سركوب
وحشيانه ملت
آذربايجان
توسط حكومت
فارس، هيچ
روزنامه و يا
حزبي از حقوق
قانوني ملت
آذربايجان
دفاع و حكومت
مركزي را
محكوم نكرد.
بلكه با
بايكوت خبري
خود مهر
تأييدي بر
جنايتهاي
حكومت مركزي
زدند. عدم
حمايت
روشنفكران
فارس از حقوق
ملل غير فارس
در ايران
شكاف ميان
اين جريان
روشنفكري
فاسد و جريان
روشنفكري
آذربايجاني
را بيشتر كرد.
- حكومت
پانفارسيستي
ايران كه خود
را در پشت
روبند
اسلامي
پنهان كرده
است، فهميد
كه هيچ جايي
در ميان نسل
جديد توركها
ندارد. حتي
نمايشهاي
خياباني كه
به طرفداري
از حكومت
مركزي از طرف
عوامل آن
حكومت در
نقاط مختلف
آذربايجان
ترتيب داده
شده بود هم
نتوانست
جايگاه از
دست رفته
حكومت پانفارسيست
را باز پس
گيرد. چنين
خلأ بزرگي
باعث وحشت
حكومت مركزي
شد و آن را به
عكسالعمل
وحشيانه
واداشت.
- عدم
حمايت
مجتهدين و
مراجع قمنشين
از قيام و
حقوق ملت
آذربايجان،
نشان داد كه
روحانيت
تشيع تورك در
مركز تشيع
فارس (شهر قم)
در حال فاسد
شدن است و
منافع
شووينيسم
فارس را به
منافع اسلام
و ملل تحت ستم
ترجيح ميدهد.
از هنگامي كه
سيستم فارس
در اين
جغرافيا
زمام امور را
به دست گرفت،
روحانيت
تشيع عميق و
ريشهدار
تورك نيز به
تدريج رو به
فساد و
محافظهكاري
گذاشت. در
قيان اخير
ملت
آذربايجان
هيچ يك از
علما و مراجع
تورك در
حمايت از ملت
مظلوم
آذربايجان
سخني بر زبان
نياوردند و
تا به حال
چشمان خود را
بر روي
خونريزي و
جنايت حكومت
مركزي در
آذربايجان
بستهاند.
اين مسأله
حاكي از آن
است كه
روحانيت
تشيع تورك بر
اثر هجوم
تشيع فارس،
منفعل گشته
است. البته
اگر علما و
مراجع تورك
ميخواهند
خود را اتهام
همدستي با
پانفارسيستها
مبرا كنند،
بايد در صف
مبارزه در
كنار ملت
آذربايجان
قرار بگيرند.
- حكومت
مركزي ايران
نشان داد كه
اگر قرار
باشد حتي
روزي
كوچكتري حقي
را به ملت
آذربايجان
بدهد و يا از
آنجا برود،
تا آنجا كه ميتواند
آذربايجان
را ويران
خواهد كرد و
مردم آن را
خواهد كشت. طي
دو هفته
گذشته، رژيم
ايران از هر
وسيلهاي
براي سركوب
اين قيام ملي
استفاده
كرده است.
- ملت
آذربايجان
بار ديگر
نشان داد كه
قادر به
كارهايي است
كه شايد كمتر
ملتي در شرق
چنين
توانايياي
داشته باشد.
چند روز پيش
يكي از كساني
كه خود را
اصالتا تورك
ميخواند،
نوشته بود كه «قيام
ملت
آذربايجان
را ميتوان
يازده
سپتامبري
ديگر در دنيا
ناميد.»
اكنون
بر گردن
فعالين تورك
وظيفه سنگيني
گذاشته شده
است. حركت هويتطلبي
ملت
آذربايجان با
اين قيام وارد
مرحله جديدي
شد. آناليز اين
قيام و شناخت
ويژگيهاي
مرحله جديد
بايد از طرف
فعالين و
روشنفكران
تورك صورت
بگيرد.
گلهجك
بيزيم
اولماليدير
خزر
جوشار