اصلاح طلبان حلقه گمشده

 

 

مبارزات حق طلبانه ملت آذربایجان که چند هفته ای است وارد فاز تظاهرات های خیابانی گردیده است حاصل ستم هایی بوده است که در طی سالها بی عدالتی و حق کشی است که بر روی هم انباشته گشته و فقط با یک جرقه کوچک ، تا حد انفجار پیش رفت.

ولی آغازین نقطه این تحرک عظیم را از سوی که باید جست؟

آیا شخص یا اشخاصی که دانسته یا نادانسته [به پندار نویسنده نادانسته] موجب گشتند این حرکت عظیم میلیونی کلید بخورد دقیقاً در پی چنین عملی بودند؟

چه کسانی سعی نمودند از این پتانسیل بالقوه موجود در میان ملت آذربایجان استفاده نمایند.

پیش از آغاز به پاسخ گفتن به این پرسش ها یادآور می گردم که از نظر نگارنده ، نگاه تمام گروهها و نیروهای حاضر در حاکمیت (اعم از محافظه کاران و اصلاح طلبان و ...) نسبت به مسئله آذربایجان کمابیش مشابه هم بوده و در کل تمامی آنها به همراه نیروهای اپوزیسیون ، هیچ گونه حقی را برای ملت آذربایجان متصور نیستند و اگر بیانیه ای ، نوشته ای یا اطلاعیه ای منتشر نموده و توهین به ملت آذربایجان را محکوم می کنند از روی نیرنگ و خدعه است و تاریخ این را به خوبی آشکار خواهد کرد.

در میان تمامی تحلیل هایی که در این چند روز از سوی فعالین حرکت ملی آذربایجان در باره عوامل و عاملین و مسببین این موضوع ارائه گشته است و به درستی تمامی زوایای پنهان و آشکار قضیه موشکافانه بررسی گشته است تنها یک نکته مهم از دید همگان مخفی مانده است که سعی خواهد شد آن نکته نیز بررسی شود.

نکته ای که از دید تحلیل گران به دور بوده است نقش اصلی و محوری اصلاح طلبان حکومتی جمهوری اسلامی در این قضایا بوده است. نقش کسانی که همیشه دم از دموکراسی ، برابری ، ایران برای همه ایرانیان و ... می زدند در حالی که به کررات ثابت کردند که به هیچ یک از گفته های خود اعتقاد و باور ندارند. حال به چرایی چنین ادعایی می پردازیم.

اگر کمی به گذشته باز گردیم (به زمانی که محمود احمدی نژاد سکان ریاست جمهوری ایران را به دست گرفت) و سخنان و گفته های نیروهای اصلاح طلب (به ظاهر اصلاح طلب) را مروری کنیم به مکات بسیار جالبی برخورد خواهیم کرد.

در آن روزگار اعضای اردوگاه اصلاحات که در حال از دست دادن تمام سنگرهای خود در مناصب حکومتی و دولتی بودند به صراحت و گاه تلویح گفتند که دولت احمدی نژاد تندرو بیش از دو سال عمر نخواهد کرد. حتی رئیس جمهور خانه نشین شده سخن از آمدن تسونامی احمدی نژاد در شش ماه آینده خبر داد. به عبارت دیگر این دولت مردان دموکرات مآب ، بعد از شکست سنگین در انتخابات به جای کناره گیری از قدرت و پرداختن به بازسازی خود ، علناً شروع به تهدید دولت جدید نمودند. و از همان آغاز کار دولت جدید ، اینها پایان کار را سراغ می گرفتند.

حال سوال این است که چه کسی قرار بود دولت جدید را با مشکل و بحران مواجه سازد؟ آمریکا و دیگر دشمنان خارجی؟ مسلماً نه! چرا که بر همگان آشکار گشته ، که جنگ این محافظه کاران با آمریکا ، چیزی جز یک جنگ زرگری نیست و اینها خود عمال سرسپرده آمریکا و بریتانیای کبیر هستند و آن سخنان دهن پر کن فقط و فقط برای ... کردن ملت است و بس.

آیا خود محافظه کاران قرار بود برای خود مشکل و بحران درست کنند؟ عقل سلیم ، چنی گزینه ای را به هیچ وجه قبول نمی کند. مگر اینها چقدر احمق بایستی باشند تا به دست خود موجبات بیرون گذاشته شدن از دایره قدرت را فراهم نمایند.

پس چه کسی این وظیفه را داشت تا دولت نهم را با مشکل و بحران مواجه سازد تا عمر آن بیش از دو سال نباشد؟

آری یکی از محتمل ترین گزینه های موجود و قابل هضم ، خود اصلاح طلبان هستند کسانی که هنوز نمی توانستند این موضوع را قبول نمایند که بعد از هشت سال چنبره زدن بر تمام ارکان دولتی و نمایش تمام قوای خود و به بار آوردن افتضاحات فراوان می بایست قدرت را ترک می کردند.

از قدیم گفته اند که تاریخ تکرار می شود. آری باز این تاریخ ایت که تکرار می شود لطفاً به نوشته زیر که سایت پیک نت منتشر کرده بود دقت نمایید:

 

[...]درزمستان سال 1356، فرزند ارشد آيت الله خمينی درنجف در گذشت. همان طوركه رسم مسلمانان است ازسوی بستگاه خمينی مراسم ترحيم برای فرزند آيت الله درنجف و قم و مشهد برپا گرديد.

بعضی ازسخنرانان دراين مجالس ضمن ابراز تسليت و همدردی به سابقه تبعيد آيت الله  خمينی اشاره كردند و خواستاربازگشت او به ايران شدند.

بی كفايتی ماموران امنيتی ( ساواك) و انتظامی ( پليس) درقم موجب شد تا عده يی ازعوامل ساواك و شهربانی به مجلس ختم فرزند آيت الله خمينی هجوم بردند و آن را تعطيل كردند.

اين رويداد، سبب بروز اغتشاشاتی كوچك در قم  گرديد كه اگر حكومت آن را ناديده می گرفت، بزودی فراموش می شد و هيچ انعكاسی در ساير نقاط  مملكت نمی يافت. اما بی خردی و بی كفايتی ماموران امنيتی و سوء استفاده گروه هويدا از اوضاع موجب بروز اغتشاشات دنباله دارشد كه سرانجام نگاهداری اوضاع را ازدست همه خارج كرد. هويدا كه قبل ازاين واقعه پس از 13 سال نخست وزيری براثر بی كفايتی و ايجاد بحران اقتصادی از نخست وزيری بركنارشده و جای خود را به جمشيد آموزگار داده بود، موقع را برای ضربه زدن به دولت آموزگارمناسب ديد و كوشيد اغتشاشات پديد آمده را دامن بزند و نشان دهد بركناری او بحران زا بوده است.

هويدا گروهی ازروزنامه نگاران مانند آقايان كوروش لاشايی، پرويزلوشانی، پرويزنيكوخواه، سيروس آموزگار، حسين سرفراز، پرويزنيكخواه، جعفريان و امثالهم دور خود جمع كرده بود.

آن مقاله عليه آيت الله خمينی و شجره او(هندی)، با صلاحديد هويدا، دردفتر مطبوعات وزارت دربار، تهيه می شود و برای چاپ درروزنامه ها ازسوی داريوش همايون به روزنامه اطلاعات می دهند.

پيش نويس مقاله را خود هويدا می نويسد و پرويزنيكوخواه درآن دخل و تصرف می كند و برای چاپ به روزنامه های عمده كشور، كيهان و اطلاعات می دهند.

درروزنامه كيهان چند نويسنده با شعور حضورداشتند كه با ديدن مقاله، اهميت موضوع را به دكترمصباح زاده، اطلاع می دهند و مصباح زاده زيربارچاپ آن نمی رود.

داريوش همايون با آن كه وزيراطلاعات و جهانگردی بود زورش به امثال مصباح زاده نمی رسيد. اما روزنامه اطلاعات پس از مرگ « عباس مسعودي» به دست پسرش فرهاد، كه فردی جاه طلب و تا حدودی خل وضع بود، اداره می شد و فرهاد می كوشيد به هرطريقی خود را به محافل قدرت نزديك كند. به همين دليل، با آن كه مشاوران او در روزنامه اطلاعات نسبت به چاپ اين مقاله هشدارهای لازم را به او دادند، فرهاد مسعودی مقاله عليه آيت الله خمينی را چاپ كرد.

چاپ اين مقاله سبب بروز تظاهرات روحانيان و مقلدان آيت الله خمينی درقم و مشهد و تبريز و كم كم سايرنقاط ايران گرديد و آتش به جان مملكت و حكومت سلطنتی انداخت.

هويدا با چاپ اين نامه به هدف خود، كه بی عرضه نشان دادن جمشيد آموزگار در اداره مملكت بود، رسيد. اما ستيزه جويی هويدا با آموزگاردر نهايت به زيان خود هويدا تمام شد و دركمتراز يكسال بعد، هويدا درايران اعدام شد، درحالی كه جمشيد آموزگارهم اكنون درايالات متحده امريكا زندگی مرفه دارد و از مديران برجسته صندوق بين المللی پول است! [...]

 

مشاهده می کنید که هویدای امروز [خاتمی و دار و دسته اش] می خواهد بی کفایت بودن آموزگار امروز [احمدی نژاد و دار و دسته اش] را نشان دهد و لذا دست به چنین اقداماتی می زند تا جمله «تاریخ تکرار می شود» را اثبات کنند.

 

اما برای درک بهتر موضوع نکات مهم دیگری هم وجود دارد. کاریکاتوری که به جرقه اعتراضات معروف گردیده است در روزنامه ایران منتشر گردیده است. روزنامه ای که علی رغم ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی و بالتبع زیر مجموعه ای از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت بودن ، هنوز در ید بی کفایت اصلاح طلبان حکومتی (دار و دسته خاتمی) قرار دارد. شاید یکی از بزرگترین اشتباهات احمدی نژاد این بوده است که به هنگام تغییر تمام مدیران و مسئولان دولتی تصور نمود فقط با تغییر یک مدیر عامل ایرنا و مدیر مسئول روزنامه ارگان دولت ، همه چیز بر کام وی و یارانش خواهد بود. فارغ از اینکه تمام کارکنان و نویسندگان روزنامه جزو طرفداران دولت قبلی و بالتبع از آنها نیز خط خواهند گرفت. چه کسی است که منکر این شود که نیما نیستانی و ... جزو روزنامه نگاران اصلاح طلب هستند مگر نوشته و طرح ها و کاریکاتورهای آنها را در روزنامه های دوم خردادی فراموش کرده اید؟

آیا اگر این کاریکاتور ، مثلاً در روزنامه کیهان یا رسالت منتشر می گردید باز هم روزنامه نگاران اصلاح طلب بیانیه منتشر می نمودند و خواستار آزادی روزنامه نگار متخلف می شدند؟ آیا چنین حمایتی که امروز از روزنامه نگاران متخلف روزنامه ایران از سوی اصلاح طلبان صورت می گیرد در آن صورت نیز رخ می داد؟

آذربایجانی ها هنوز فراموش نکرده اند که چه کسانی مانع از آن شدند که وزیر قبلی آموزش و پرورش لایحه ای را که راه را برای اجرای اصل 15 هموار می ساخت به شورای عالی انقلاب فرهنگی ببرد. هنوز به یاد داریم که در کنار تیم حداد عادل (از تئوریسین های محافظه کار ها) کسانی همچون «کادر رهبری جبهه ملی ایران» (به اصطلاح جزو اپوزیسون) هم قرار داشتند که طی نامه ای به رئیس جمهور ، اقدام وزیر آموزش و پرورش را در نهایت مخل امنیت ملی معنا کردند و مانع از آن شدند که یکی از اصول مصرح قانون اساسی به مرحله اجرا نزدیک گردد.

هنوز به یاد داریم که در دوران ریاست جمهوری خاتمی مکار ، روزنامه به اصطلاح اصلاح طلب آفتاب یزد چگونه به هویت و تاریخ تورک های ایران هجوم برده و زهر خود را ریخت.

هنوز از یاد نبرده ایم که خاتمی ستم پیشه (و در ظاهر طراح گفتگوی تمدنها!!!!) چگونه به سیم آخر زده و روی تمام شونیست ها و فاشیست ها را سفید کرده و در خاک مقدس آذربایجان سخن از نژاد پاک آریا بر زبان راند. اقدامی که نژاد پرستی و فاشیسم نژادی را علناً وارد روحانیت کرد.

 

بعد از انتشار آن کاریکاتور و آغاز قیام ملی آذربایجان علیه سالها ظلم و ستم ملی شونیسم فارس گرا ، عقبه ها و سرسپردگان خاتمی و دار و دسته اش شروع به یک سری فرافکنی ها کردند تا بیش از پیش دولت را به سوی بحران سوق دهند.

برای نمونه قسمت هایی از بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اورمیه را ارائه خواهیم نمود که مدتی است به دست سلطنت طلبان و اصلاح طلبان تارخ مصرف گذشته افتاده است.

در این بیانیه چنین آمده است: «ما حرکت ضد وحدت ملی و قومی ارگان رسمی اطلاع رسانی دولت احمدی نژاد را به شدت محکوم نموده و خواستار اعتراض قاطع تمامی اقوام آگاه و بیدار جامعه ایران می باشیم که بی شک تا کنون از این برکات مهرورزانه و عدالت طلبانه ! بی نصیب نبوده اند.»

این اطلاعیه دامن زدن به اختلافات و بحث های قومیتی را وسیله ای برای «استقرار فضای امنیتی» در کشور دانسته و افزوده که با نسبت دادن این حرکات به عوامل بیگانه «فضای سیاسی برخی استان ها را آنگونه که می خواهند به سوی امنیتی شدن بیش از پیش سوق می دهند.»

این اطلاعیه با بر شمردن و توصیف فضای سیاسی دانشگاه ارومیه ، علت اعطای مجوز را برای تحصن از سوی «کسانی که خود حامی انتخاباتی و ثناگوی دولت کنونی» بوده اند را اینگونه اعلام می دارد: «شاید در آستانه 18 تیر قرار داریم؟! شاید بهانه داری نیاز است برای انحلال برخی کانون ها؟ شاید در پی تحمیل هزینه ای دیگر بر دانشجویان بوده اند؟» [1]

مشاهده نمودید در بیانیه ای که ایادی اصلاح طلبان و سرسپردگان سلطنت طلب ، چگونه فرافکنی نموده اند. ابتدا خطای فاحش یک روزنامه نگار اصلاح طلب را سعی نموده اند به عنوان «حرکت ضد وحدت ملی و قومی ارگان رسمی اطلاع رسانی دولت احمدی نژاد» معرفی نمایند. سپس در نهایت پر رویی و بی شرمی مسیر جریان را 180 درجه تغییر داده و خواسته اند کل موضوع را تا حد انحراف دانشجویان از اندیشه بزرگداشت 18 تیر به زیر کشند. فارغ از این که سالهای قبل که چنین مسائلی نبود مگر از بزرگداشت 18 تیر خبری بود؟ مگر به واقع این روز در ذهن دانشجویان مانده است که بخواهد بزرگداشتی هم برای آن گرفته شود؟ و در نهایت می خواهد چنین القا نماید که تمام این جریانها برای فشار وارد کردن به اصلاح طلب ها بوده است.

واقعاً چنین ادعائی را نمی توان جز حماقت و جهالت چیز دیگری نامید. مگر این اصلاح طلبان چه وزنی را در جامعه دار هستند که برای مقابله با ان چنین تدبیرهایی اندیشیده شود؟ اگر اصلاح طلب ها دارای پایگاه مردمی و وزن سیاسی موثری بودند پس چرا در سه انتخابات اخیر به سختی از رقیب خود شکست خورده اند؟

 

جا دارد در همین جا نقد شایسته دوست عزیزمان ارسلان تکه‌قایالی  نسبت به سخنان یکی از اصلاح طلبان کاسه لیس را نیز درج کنیم

آقای زید آبادی! توپ را به زمین محافظه کاران نیندازید

ارسلان تکه‌قایالی

 

آقای احمد زیدآبادی یکی از ژورنالیستهای جنجالی دوره خاتمی با نگاشتن این مقاله سعی دارد توپ را به زمین محافظه‌کاران بیندازد. غافل از اینکه این حنا از زمانی که خاتمی به نامه 555 نفر از اساتید دانشگاه و فرهیختگان تورک در مورد مطالبات ملت تورک ایران جواب نداد رنگ خود را از دست داده است و اینک از دیدگاه یک هویت طلب تورک خاتمی و احمدی نژاد دو روی یک سکه هستند که از ضراب‌خانه آپارتاید بیرون آمده‌اند.  حتی ملی مذهبی‌ها که این مقاله در سایت آنان درج شده در این مورد با خاتمی و احمدی نژاد فرقی ندارند و بارها مواضع فاشیستی و تورک ستیزانه امثل ابراهیم یزدی در این سالها بیان شده است. نکته دیگر این که آقای زید آبادی و همفکران وی بدانند مسئله ملت تورک ایران دیگر با تعاریف و ذهنیتهای بیمار این آقایان قابل حل نیست و یک تئوری ساختار شکنانه و صادق و مومن به حقوق ملیتهای ایرانی بدون محوریت پان فارسیسم تنها راه حل مقابله با این مسئله است.

 ضمن این‌که آقای زیدآبادی در این مقاله با بیان این جمله

"بی ‌اعتنايی دولت ايران به مطالبات انباشت شده اقشار مختلف اجتماعی"

به کلی گوی روی آورده‌اند و مثل سایر تحلیلگران دولتی اعم از چپی و راستی از بیان مطالبات مردم تورک ایران که اینروزها به جهت به دست آوردن آن مطالبات دهها شهید داده و صدها زخمی و هزاران زندانی دارد سخنی نگفته‌اند. 

سخنان این اصلاح طلب نیز از این قرار بود:

احمد زيدآبادی (کارشناس مسائل سياسی ايران)

اعتراض قومی و دانشجويی در ايران: مطالباتی که روز به روز انباشت می ‌شود

تظاهرات آذريهای ايران در اعتراض به چاپ کاريکاتوری در روزنامه دولتی ايران و بروز درگيری و تشنج در کوی دانشگاه تهران در اعتراض به بازنشسته کردن اجباری شماری از استادان باسابقه حقوق و علوم سياسی اين دانشگاه، محافظه‌ کاران حاکم بر ايران را غافلگير کرده است.

از آغاز جنبش اصلاح طلبی در ايران، محافظه کاران هر نوع اعتراض عمومی به سياستهای جاری کشور را به اقدامهای "تحريک آميز" اصلاح طلبان نسبت می‌ دادند و بر اين تصور بودند که اگر نيروهای شاخص اصلاح طلب مهار و منزوی شوند، به تبع آن، اعتراضهای سياسی و اجتماعی در ايران نيز به پايان خواهد رسيد.

با پيروزی محمود احمدی‌ نژاد در انتخابات رياست جمهوری سال گذشته، محافظه‌ کاران مطمئن شدند که استراتژی آنها در جهت منزوی سازی اصلاح طلبان به ثمر نشسته و با دور شدن آنها از قدرت، دوره‌ ای از ثبات سياسی در انتظار جامعه ايران خواهد بود.

اما اينک با بروز سلسله ‌وار حوادث خشونت‌ آميز در استانهای سيستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان و آذربايجان و گسترش اعتراضهای کارگری و دانشجويی، نه فقط ثبات مورد نظر محافظه کاران عملی نشده است، بلکه اغلب کارشناسان بيم دارند که با ادامه بی ‌اعتنايی دولت ايران به مطالبات انباشت شده اقشار مختلف اجتماعی و استفاده از ابزارهای امنيتی برای مقابله با معترضان، جامعه ايرانی دستخوش آشوبهای غيرقابل کنترل شود.

در واقع، بروز برخی از اعتراضهای خشونت ‌آميز چه در دوران معروف به اصلاحات و چه در روزهای اخير را می ‌توان در درجه نخست به نوع درک و نگاه جناح محافظه کار ايران از پديده‌ های سياسی و اجتماعی نسبت داد.

محافظه کاران ايران در تمام طول دوران رياست جمهوری محمد خاتمی اصولاً منکر واقعی بودن هر نوع درخواست عمومی برای کسب حقوق برابر شهروندی، آزادی، دموکراسی، امنيت قضائی و مشارکت در امور سياسی بودند و تمام مشکلات کشور را به "وضع معيشتی" مردم تقليل می ‌دادند و مسبب وضع نابسامان اقتصادی را نيز اصلاح طلبان معرفی می ‌کردند.

با چنين نگاهی به مسائل جامعه ايران، محافظه کاران پس از تسخير تمام نهادهای حاکم، راه بی ‌اعتنايی به مطالبات قومی، سياسی و فرهنگی جامعه را در پيش گرفتند و در عين حال با عزل و نصبهای وسيع در دانشگاهها در جهت اهداف سياسی خود، زمينه تحريک دانشجويان را فراهم آوردند.

نتيجه اين بی ‌اعتنايی اينک در اعتراضهای کارگری، قومی و دانشجويی بروز پيدا کرده است.

پرسشی که اکنون مطرح است اين است که آيا اعتراضهای اخير موجب تجديد نظر محافظه کاران در رفتارشان خواهد شد؟

برخی رسانه های متعلق به محافظه کاران در روزهای اخير اعتراضهای دانشجويی را به آنچه "تحريکات اصلاح طلبان افراطی" می‌ نامد نسبت داده اند که به زعم آنها "از خارج خط می‌ گيرند"، گو اينکه همين لحن را در برخورد با اعتراض آذريها به دليل حساسيت موضوع به کار نمی ‌گيرد.

در پاسخ به اعتراض جمعيت آذری، دولت اقدام به توقيف روزنامه ارگان خود (روزنامه ايران) و بازداشت سردبير و کاريکاتوريست مشهور آن کرده است.

در واقع نوع برخورد حکومت با معترضان، چه آنجا که دانشجويان را تحريک شده معرفی می‌ کند و چه آنجا که برای فرو نشاندن اعتراضها، روزنامه‌ای را توقيف و روزنامه‌ نگاران را بازداشت می ‌کند، هيچکدام اصولی به نظر نمی‌ رسد و اگر اين رويه ادامه يابد، احتمالاً فقط بر التهاب فضای سياسی می‌ افزايد.

بی‌اعتنايی به مطالبات اجتماعی از سويی و پيشگيری از ايجاد هر نوع تشکيلات مستقل سياسی برای جذب و هدايت اقشار معترض، نه فقط مشکلی نمی‌ گشايد بلکه صرفاً به مطالبات عادی صورتی افراطی داده و اعتراضها را نيز از قالب مدنی خود خارج کرده و به راههای خشونت‌ آميز و شورشگری می‌ کشاند.

http://www.mellimazhabi.org

همچنین مروری دوباره بر این مقاله از دوست عزیزمان ارسلان تکه‌قایالی خالی از لطف نیست:

 

سکوت خاتمی؛ شرم یا بی‌اعتنایی

 

سید محمد خاتمی این روزها از دو سو مورد حمایت قرار می‌گیرد. راستی‌ها و چپی‌ها هر دو به او به چشم یک شخصیت کم‌نظیر برای فریفتن مردم در روزهای مبادای جمهوری اسلامی نگاه می‌کنند. شخصیتی نافرهیخته و فاشیست که هشت سال تمام مردم ایران و جهان را فریب داد و در نهایت در حالی که کشور را به نقطه بحران و انفجار رسانده بود به طور موقت از قدرت خداحافظی کرد. ماجرای تئوری پوشالی و فریبکارانه "گفتگوی تمدنها" چیزی نیست که کسی از آن بی‌خبر باشد. خاتمی در حالی که به نامه‌های متعدد فرهیختگان ودانشجویان تورک مبنی بر احقاق خود در دوران ریاست جمهوری وی پاسخی نمی‌داد دم از گفتگوی تمدنها ‌زد و در حالی که به جهت عمامه سیاه و نشان سیادت و انتساب به پیامبر رای مردم، بخصوص رای مردم آذربایجان را به دست آورده بود هنگام سفر به سازمان ملل خشت آپادانا را زیر عبای خود حمل می‌نمود و هم او بود که برای نخستین بار به هنگام تبریک عید نوروز سخن از "ادب فاخر پارسی" راند و نیز در دیدار با تاجیکان گفت: گویند زبان دری من / چون دود می‌شود/ نابود میشود/ باور نمی‌کنم

و...

حال نیز که خون ملت تورک این دیار بر زمین جاری است خاتمی هیچ نمی‌گوید. آن شخصیت فرهیخته‌نما که نوشتند: "او آمده تا پرده و پر بگشاید" در حالی سکوت را پیشه خود ساخته که می‌داند همه چیز را او خراب کرده است. اوست که به آپاداناچی‌ها میدان داده و اوست که در میان مسئولین بعد از انقلاب برای نخستین بار به نژاد آریائی بالیده و دود شعار نژادپرستانه "ستارگان پارسی" که  قبل از ماجرای  کاریکاتور برخاسته بود هم از کنده او برخاسته است. اگر چه خاتمی در این میان تنها نبود و هاشمی و مهاجرانی به عنوان دو دولتمرد در کنار او بودند و چنانکه قبلا نوشته‌ام:

«بعد از آن بود كه مهاجراني بر اريكه‌ي وزارت ارشاد تكيه زده و به همراه وزير سابق و رئیس امروز يعني محمد خاتمي زوج مهاجمان جديد تيم پان‌فارسييم براي حمله به اقوام ايران با مربيگري نامحسوس هاشمي رفسنجاني شكل گرفت و در حالي كه خشت آپادانا به عنوان نماد هويت ايراني براي هديه دادن به سازمان ملل در زير عباي خاتمي حمل ميشد، مهاجراني در تبريز  از خرده فرهنگ بودن فرهنگ توركان سخن راند»

 

اما واقعیت این است که هاشمی بدون زمینه‌سازی خاتمی و البته قبل از آن مهاجرانی نمی‌توانست بدین صراحت از پارسیگرایی دم بزند. و در واقع مهاجرانی و خاتمی و برخی دیگر از نویسندگان روزنامه اطلاعات برای نخستین بار در جمهوری اسلامی به پارسی بازی رسمیت بخشیدند. اسلامی ندوشن، منوچهر مرتضوی، کاوه بیات، حمید احمدی، ورجاوند و چند تن دیگر از جلمه این نویسندگان هستند. باری سخن بر سر سکوت امروزین خاتمی است که چگونه می‌تواند در مقابل خونهای ریخته شده در آذربایجان ساکت بماند و شرمسار وجدان خود نباشد. به هر جهت قیام ملی تورکان ایران چند سوی دارد.

1.          دولت مرکزی با باج دهی به آمریکا و اروپا چنانکه شایع است با استبداد تمام همه را قلع و قمع کند و اوضاع را در دست بگیرد .

2.          دولت مرکزی به حقوق مردم آذربایجان احترام بگذارد و حقوق ملت تورک را به یکبارگی و یا به تدریج اعاده کند.

3.          اوضاع از دست دولت خارج شود و سازمانهای بین‌المللی و آمریکا و... در این مورد دخالت کنند.

در هر سه صورت فوق یعنی استبداد یا آزادی و یا بحران دیگر ملت تورک ایران هیچ علاقه و ارادتی به خاتمی ندارند و خاتمی نیز در نظر آنان مثل هاشمی رفسنجانی منفور است به شرط این که نقاب از روی چهره این شخصیت فریبکار برداشته شود، که برداشته خواهد شد. در هر صورت خاتمی دیگر مرد روز مبادای جمهوری اسلامی نیست.

 

دقت داشته باشید در دیگر نوشته ها و بیانیه های گروه های اصلاح طلب و نزدیک به آنها و حتی اپوزیسیون چگونه با این مسئله برخورد شده است:

***

توهين به مردم هر نقطه ايران توهين به ملت ايران است، حزب ملت ايران

پاينده ايران اي آفريدگار پاك
تو را پرستش مي كنم و از تو ياري مي جويم

... اين ناآرامي ها كه در اثر عدم مديريت صحيح تصاحب كنندگان قدرت بروز نموده و باعث اعتراض هم ميهنان آذري گرديده و بهانه به دست جريانات واپسگرا در داخل و خارج از كشور داده است،ريشه در عدم توجه مسوو لين به جامعه دارد.

در اين شرايط حساس اين وظيفه آحاد مردم مي باشد كه با هوشياري به ماجراجويان اجازه ندهند كه بانگ اعتراض آنها را با شعارهاي بيگانه پسند به خشونت كشانده و بهانه به دست فرصت طلبان بدهند. ... [2]

 

***