مروری
بر
یادداشتهای
مرتضی نگاهی
نویسنده و
روزنامه نگار
آذربایجانی
ساکن آمریکا
در سایت
یولداش
اعتراض
… اعتراض…
18 مای 2006
اعتراض
دانشجویان
ترک زبان
سرتاسر ایران
و نیز گروه های
دیگر ترک زبان
نسبت به یک
کاریکاتور
اهانت آمیز آن
هم در یک
روزنامهء
دولتی ایران -
که متاسفانه
نام “ایران” را
هم بر تارک خود
دارد- قابل درک
است و قابل
تحسین. درک از
این نظر که
کاریکاتور
مربوطه جز
اهانت به
ترکان و ترک
زبانان چیزی
نداشت. تحسین
برای اینکه
این بسیار
مدنی است و این
در فرهنگ
سیاسی ما یک
نوید خوب است.
من کپی
کاریکاتور را
برای
سرایدارچی
فرستادم که
امیدوام فقط
برای
علاقمندان
بفرستد و در
سایت نگذارد.
چون چنین
کاریکاتورهایی
را نباید به هر
دلیلی “پر
تیراژ” کرد!
من با ابراهیم
موافقم که از
فارس زبانان
گله کرده بود
که چرا به این
اهانت اعتراض
نمی کنند. اما
نیز از
ابراهیم و
تمام ابراهیم
های خوب می
خواهم که به
سهم خود در
راستا تلاش
کنند و دوستان
غیر ترک و فارس
زبان شان به
اعتراض
وادارند و من
بعد هم خود ما
ترکان اگر به
یک بلوچ یا کرد
و ترکمن و
بهایی و یهودی
و ارمنی و
آسوری و یزیدی
و بی دین و ….اهانت
شد، همه زبان
به اعتراض
بگشاییم!
تبریز
اویانیب! (تبریز
بیدار شده است!)…
22 مای 2006
امروز داشتم
اخبار
تظاهرات
تبریز را می
خواندم که یاد
ایام انقلاب
افتادم که
تبریز ناگهان
تلنگری زد به
تمام شهرهای
ایران و بهمن
انقلاب شروع
به فرود کرد.
انگار تمام
انقلاب های
ایران از
تبریز شروع می
شود یا در
تبریز “ختم” اش
گرفته می شود! (ختم
انقلاب بهمن
با کوبیدن
شریعتمداری و
جنبش ضد ولایت
فقیه
آذربایجان
گرفته شد.)
اول باری که به
تبریز رفتم
شاید شانزده
سالم بود و من
در به در پی
نشانه های
انقلاب
مشروطیت بودم
و در چهرهء هر
مردی ستارخان
و باقرخانی می
دیدم. در قهوه
خانه های
عاشیقلار حسن
تیرانداز یا
در میخانهء
شفق و ممتاز.
حتما یکی پیدا
می شد که با
هیبت ستار خان
ظاهر بشود و
نگاهش را به
گذشته ها
بدوزد و
انگاری که پرت
شده به ایام
انقلاب های
تبریز… در عکس
های تظاهرات
تبریز پی ستار
و باقر می گشتم.
پس بروید به
سایت رادیو
آمریکا و گوش
بدهید به صدای “جاوید
تبریزلی” که
از تبریزش می
خواند.
یاشاسین
تبریز!
23
مای 2006
امروز
همه اش در حال
و هوای تبریز و
آذربایجان
بودم. نه
امروز، بلکه
چند روزی است.
در این چند روز
دوستانی به من
زنگ زدند و از
تبریز
پرسیدند.
دوستان دیگری
همه لب به
انتقاد
گشودند که: تو
هم مرتضی! سن
ده مورتوز؟ est
tu Burotos? (حالا
الکی یک جملهء
فرنگی نوشتم.
ایراد نگیرید
لطفا!)
من همین چند
ماه پیش بود که
از
کاریکاتوریست
آن نشریهء
دانمارکی
دفاع کرده
بودم و حالا
دارم از خیزش و
جنبش
آذربایجان
دفاع می کنم و
نیز اصلا دلم
نمی خواهد
روزنامهء
ایران بسته
شود و چند صد
نفری به
بیکاران این
مرز و بوم
اضافه شود و
حتی اصلا دلم
نمی خواهد که
مانا نیستانی
و نویسندهء
اندکی تعفن
نویس
روزنامهء
ایران، در
زندان باشند و
…. از نیستانی
می توان
انتظار داشت
که به قبح عملش
پی ببرد… نه
اینکه قبح
اهانت به
ترکان منظورم
باشد …. نه! بلکه
به سطحی بودن و
سخیف بودن یک
اثر مثلا هنری…..
هنری که هنرش
را در گه مالی
سوسک های زبان
نفهم می داند
پی ببرد و این
برای مانا
نیستانی و هر
هنرمند دیگری -
که چه با سفارش
و دستور و
فرمان و چه با
ذهنیت نادان
می نویسند و چه
حرف دل و میزان
مداراگری شان
را به عیار می
گیرند - شرم
آور است. شرم
آور برای
اینکه هنر
نیست و خزعبل
است. همین!
… اما امروز
رفتم به سراغ
شاملو که در
هوای تازه از
مبارزان
آذربایجان و
از خون هایی که
در دریاچه
رضائیه (ارومیه)
شتک زد نوشته
است.
دلم می خواهد
که مدارا
بیشتر بنویسم
و هم زبانان
خود را - حتی در
این گیر و دار -
به مدارا
تشویق کنم. ما
همواره
پیشگام فرهنگ
و سواد و مدنیت
بوده ایم.
همواره چنان
باشیم!
روزگار
غریبی ست
نازنین!
26 مای 2006
ایران وارد یک
دوران بحرانی
شده است. از یک
سو فشار خارجی
به خاطر
برنامه های
هسته ای و اتمی
ایران و از سوی
دیگر تنش های
قومی و ملی از
جنوب شرقی تا
شمال شرقی
کشور و البته
در تهران قلب
تپندهء
دانشگاه های
ایران و ….
آیا خیزش و
جنبش مردم
آذربایجان به
خاطر یک
کاریکاتور
مستهجن و
متعفن بود؟
البته که نه.
مردم
آذربایجان،
به ویژه
دانشجویان
ترک سرتاسر
کشور که بپا
خاستند،
بیشتر از هر
کسی می دانند
که کاریکاتور
فقط یک “بهانه”
بود. بهانه. و
گرنه آن ده ها
هزار مردم خود
جوش به خیابان
ها نمی ریختند
تا فریاد
اعتراض سر
دهند. فریاد
های در گلو
خفته شان را.
حتی میلیون ها
نفر مسلمان بر
افروخته و با
یاری دولت های
مسلمان
نتوانستند در
ماجرای
کاریکاتورهای
روزنامهء
دانمارکی
چنین جمعیتی
را گرد هم
بیاورند.
مردم
آذربایجان هم
پس از گذشت
آزمون های
نظیر مشروطیت
و حکومت فرقهء
دموکراتیک و
حتی انقلاب
بهمن و جنبش ضد
ولایت فقیه
شریعتمداری و
… به آن درجه از
آگاهی رسیده
اند که فرق بین
“نقش” و “نقاش”
را بفهمند. پس
این آن “نقش”
کذایی نبود که
مردم را به
خیابان ها
آورد بلکه “نقاش”
بود.
همه می گویند
که بازار
تهران دست ترک
هاست و سران
کشور ترک
هستند و …. اما
نمی گویند و
شاید می دانند
و نمی گویند و
یا نمی دانند و
نمی گویند، که
آن همه ترک
بازاری و ترک
فرهیخته و ترک
کارگر و ترک
پرتقال فروش
خیابان
استانبول و
ترک بنا و ترک
فعله و ترک
پاسبان و ترک
روحانی و ترک
ارتشی و …. چقدر
از تحقیر ملی و
جوک های “ترک
خر” رنج می
برند.
تبریز همواره
دومین شهر
ایران بود (اگر
اول نبود).
ولیعهد نشین
بود و مرکز هنر
و صنعت و
دروازهء
اروپا و
مدرنیته و
مدنیت… اما
اکنون پشت
اصفهان و
کرمان و یزد ( و
البته قم و
تهران)
ایستاده است و
گرد و غبار
ایام و تاریخ
بر آن نشسته و
تحقیر و توهین
بر آن نقش بسته.
تحقیری که در
سریال های
تلویزیون
دولتی بر آن می
رود و در فیلم
های سینمایی و
مطبوعات
دولتی و غیر
دولتی…. یک ترک
ایرانی نه می
تواند کلاس
درسی به زبان
مادری داشته
باشد و نه
تئاتر و فیلم
به زبان مادری
اجرا کند. (ارمنی
ها و کردها می
توانند) و این
در حالی است که
دو همسایهء
ایران،
آذربایجان و
ترکیه، اکنون
در پی ورود به
جامعه اروپا
هستند و
هنرهای والای
جهان در این دو
کشور همسایه
می درخشد. (از
موسیقی
سمفونی و
اپرایی
آذربایجان
گرفته تا
ادبیات بسیار
غنی ترکیه، که
به نظرم دور
نیست سالی که
جایزه نوبلی
هم نصیب
ادبیات ترک
بشود. اورهان
پاموک را جدی
بگیرید!)
من یک سینه سخن
دارم. اما فرصت
کم است.
بنابراین تند
تند بنویسم که
آهای
روشنفکران
فارس! شما هم
کم به این
مساله
پرداخته اید و
گاه آب به
آسیاب تمامیت
خواهان زبانی
ریخته اید (جز
آل احمد که
جرات کرد و
مطلب مبسوطی
پیرامون زبان
ترکی و ترکان
ایران نوشت)….
روشنفکران
ترک شما هم
کاری در خور
نکرده اید. (جز
صمد بهرنگی و
بهروز دهقانی
و غلامحسین
ساعدی و چند
تنی دیگر…)
یعنی ما
روشنفکران
آذربایجان
باید دست یاری
به دیگر
روشنفکران
ایرانی دراز
کنیم و یاری
بجوییم و یاری
بدهیم..
یک بار در
تاریخ معاصر
پیشه وری
خواست خرجش را
از ایران جدا
کند و آخر سر
سرش بر باد رفت.
دوستان عزیز،
ما بدون ایران
نمی توانیم به
آزادی و
دموکراسی
برسیم. پس باید
ایران را
دریابیم.
ایرانی که
منحصر به زبان
فارسی و مذهب
شیعه نیست.
ایرانی که ترک
و کرد و لر و
ارمنی و بهایی
و یهودی دارد و
ما باید مانند
همیشه از حق
حیات و حق
آزادی تمام
شهروندان
ایرانی دفاع
کنیم. اگر برخی
از ما ها یا
شما ها فارس و
ارمنی و روس را
دشمن ملت ترک
می شمارید و
این شعارها در
باکو طنین می
اندازد،
اشتباه می
کنیم یا
اشتباه می
کنید! ما با
فارس ها
وارمنی ها و
روس ها دشمنی
نداریم و
نباید داشته
باشیم. من می
فهمم که این
شعارها را پان
ترکیست ها سر
می دهند. شاید
هم حق داشته
باشند. اما من
در عین حال که
حتی از حقوق
انسانی تجزیه
طلبان هم دفاع
می کنم و برای
شان حق
شهروندی
قایلم و اصلا
دوست ندارم
خائن نامیده
بشوند (مگر
اینکه خیانت
شان در یک
دادگاه صالح
محرز شده باشد)
ولی خودم
مخالف تجزیه
طلبی هستم و
شعارهای
انحرافی را
مضر می دانم.
گمان می کنم که
حالا بهترین
زمان برای
مطرح کردن
حقوق ملی است.
تدریس زبان
ترکی (همراه و
در کنار زبان
فارسی) خود
مختاری و
آزادی های
اساسی مندرج
در منشور حقوق
بشر کم ترین
چیزی است که
آذربایجانی
ها و دیگر
ترکان ایران و
البته دیگر
اقلیت های
قومی و ملی و
مذهبی باید
داشته باشند.
به جای بستن
روزنامهء
ایران باید ده
ها روزنامه و
مجلهء ترکی و
فارسی و کردی و
بلوچی و گیلکی
و … منتشر شوند
و دولت هیچ حقی
نباید داشته
باشد که
رونامه ای را
ببندد.
….
فعلا تا این جا
بس است!
هزار سینه سخن
دارم….
به
هوش باشیم!
28مای 2006
امشب هم
مقداری از
نوشته هایم
فقط به جهت
تنبلی من حرام
شد.
نوشته بودم که
ضد فارس و ضد
ارمنی و ضد
فلان و ضد
بهمان بودن
فقط و فقط نفرت
به بار می آورد
و حالا که جنبش
آذربایجان می
رود تا ایران
را تکان بدهد،
این نوع شعار
های ارتجاعی
فقط و فقط تخم
کین و نفرت می
کارد و لاجرم
همان می درود….
من از شراره
عزیز تعجب می
کنم که از من
خرده گرفته که
چرا از جنبش
آذربایجان
حمایت می کنم.
باز هم می
نویسم و فاش می
گویم که من از
مانا نیستانی
و حتی
روزنامهء
ایران شاکی و
دلخور نیستم.
خب، به آزادی
بیان و اندیشه
اعتقاد دارم.
اما البته با
اهانت به هر
قوم و ملتی
مخالفم. راه
چاره هم یک
پوزش خواهی
است. این را هم
می دانم که
جنبش
آذربایجان نه
به خاطر یک
کاریکاتور
مبتذل بود و نه
به خاطر طرز
برخورد
روزنامهء
ایران. این
جنبش ریشه دار
تر از این حرف
هاست. بنابر
این باید به
هوش باشیم و
راه ماندلا و
انقلاب های
نارنجی و زرد و
مخملین
اروپای شرقی
را برویم و نه
راه بن لادن و
القاعده و ملا
عمر را….
از مخالفین
خود می خواهم
که دگرباره
یادداشت های
پیشه وری
بخوانند و
بخوانند و باز
بخوانند و علت
شکست او را
بفهمند. او
بارها و بارها
و بارها اذعان
کرده بود که
علت شکست جنبش
آذربایجان
جدا کردن خرج
آذربایجان یا
مسالهء
آذربایجان از
ایران بود.
جانش را هم به
همین خاطر از
دست داد! حالا
دوستان جوان و
احساساتی هی
بروند راه
آزموده را باز
بیازمایند و
یک شکست و
اندوه و حسرت
دیگری را در دل
ها و تاریخ
بکارند. که چی؟
به هوش باشیم!!
** به نظر
مرتضی نگاهی علت
شکست جنبش
آذربایجان
جدا کردن خرج
آذربایجان یا
مسالهء
آذربایجان از
ایران بود این
در حالیست که
برعکس اعتماد
پیشه وری به
دولت مرکزی و
سیاستهای
جهانی و نقطه
آغازین جنگ
سرد از
آذربایجان (
رجوع شود به
کتاب دکتر حسن
جمیللی) از
عمده ترین
دلایل شکست وی
و حکومت ملی
آذربایجان
بود. حرکت ملی
آذربایجان با
هوشتر از
همیشه رسیدن
به مطالبات
ملی خود و از
جمله حق تعیین
سرنوشت را در
پوشش مبارزات
مدنی و صلح
آمیز به عنوان
هدف غائی خود
انتخاب نموده
است. رسمی شدن
زبان تورکی در
ایران اولین
گام در رسیدن
به سایر اهداف
ملی قابل
ارزیابی است.
بیانیه
توقیف شده
جمعیت اسلامی
دانشگاه آزاد
زنجان
بسمه
تعالي
بيانيه
شماره ي (3)
جمعيت اسلامي
دانشجويان
دانشگاه
زنجان
”هر
کس در دفاع از
ناموس و شرف و
عزت خويش کشته
شود شهيد است ” امام
علي (ع)
انا لله و
انا اليه
راجعون
در پي توهين و
اهانت
روزنامه ي
ايران به تورک
ها ، اعتراضات
در تمامي
دانشگاه ها و
شهرهاي
آذربايجان
شروع شد. زنجان
،تبريز ،
اروميه ،
قزوين ، همدان
، اردبيل،
تهران و .... تا
اينکه مردم
غيور تبريز در
روز دوشنبه 1/3/85 و
به دنبال آن
مردم قهرمان
اروميه در روز
سه شنبه 2/3/85 دست
به تظاهرات
گسترده زدند و
با شعارها و
سخنان خود
خواستار
برخورد جدي با
عاملان اين
اقدام
شوونيستي
شدند که اين
تجمعات با
دخالت
نابخردانه ي
نيروهاي
آپارتايدي به
خشونت کشيده
شد وگلوله،
باتوم هاي
الکتريکي و
گاز اشک آور
نوازشگر حق
طلبان تبريز و
اروميه گشت و
تا آنجا پيش
رفت که تعدادي
از هموطنان
عزيزمان زخمي
و شهيد شدند و
خاک
آذربايجان
دوباره گلگون
گشت."
آذربايجان
باشين ساغ
اولسون"
زنجان،قزوين،همدان،تهران،مرند،مراغه،خلخال،خوي،اهرو...
نيز در همان
روز و روزهاي
بعد به
اعتراضات خود
ادامه داده و
بر خواسته هاي
خود تاکيد
ورزيدند.
دانشجويان
آگاه
ملت فهيم
آذربايجان
به راستي
اين همه توهين
و تحقير براي
چيست؟ آيا
تنها با توقيف
و محاکمه ،
قضايا مختومه
است؟ ريشه ي
اين اقدامات
در کجاست؟
وقتي ما اجازه
نداشته باشيم
به زبان خود
بنويسيم و
بخوانيم، حتي
يک کتاب به
زبان خويش در
مدارس نداشته
باشيم ، وقتي
به ياد نداريم
که حتي يک فيلم
سينمايي ، يک
برنامه ي
تلويزيوني به
زبان ترکي در
شبکه ي به
اصطلاح ملي
پخش شده باشد،
وقتي در
انتخابات
مختلف ، ملت
آذربايجان با
وعده و
وعيدهاي
احزاب چپ و
راست فقط به
ماشين رأي
تبديل مي
شوند، وقتي
بيکاري در
آذربايجان
بيداد مي کند و...
مطمئنا اين
گونه تفکرات
فاشيستي از
بين نخواهد
رفت و در قالب
هاي ديگري خود
را نشان خواهد
داد، توقيف يک
نشريه و
محاکمه ي
مسئولان آن به
عنوان امري
لازم بايد
اجرا شود ولي
کافي نيست.
بايد با تفکر و
تامل دقيق
تمام علل و
عوامل توهين
ها ،تحقير ها ،
عقب ماندگي
هاي اقتصادي و
مشکلات
فراوان ملت
آذربايجان را
بررسي نموده و
خواستار
برطرف شدن
آنها شويم
واجازه ندهيم
اعتراضات و
خواسته هاي
حقه ي ما به
سود عده اي خاص
مصادره شود.
جمعيت اسلامي
دانشجويان
دانشگاه
زنجان ضمن
اعلام حمايت
کامل خود از
تمامي
اعتراضات
،تجمعات و
تحصن هاي ملت
بزرگ
آذربايجان در
شهرهاي مختلف
و دانشجويان
دانشگاه ها به
ويژه قيام ملت
قهرمان تبريز
و اروميه ، ياد
شهداي اين
واقعه را
گرامي داشته و
اعلام مي دارد
اين حمايت ها
تا بر آورده
شدن تمامي
مطالبات ملت
بزرگ و
قهرمانمان
ادامه خواهد
داشت و
معتقديم آنچه
امنيت و
تماميت ارضي
يک کشوررا
تضمين مي کند
قائل شدن حقوق
برابر براي
تمامي ملت هاي
ساکن در آن
کشور است.
همچنين
خواسته هاي
ملت
آذربايجان را
جهت نابودي
اقدامات
شوونيستي
وتفرقه
افكنانه و قطع
دستاني كه در
جهت ايجاد
نفاق در كشور و
تخريب ملل
ايراني گام بر
مي دارند به
صورت زير بيان
مي دارد :
1-
عذر خواهي
رسمي رئيس
جمهور از طريق
صدا و سيما
2-
حذف کلمه ي
موهوم و اهانت
آميز"آذري "
از گفتمان
سياسي و
فرهنگي کشور
3-
تدريس زبان و
ادب ترکي در
مدارس
ودانشگاه ها و
اعلام زبان
ترکي به عنوان
يکي از زبان
هاي رسمي کشور
(با توجه به
کثرت جمعيت
ترکها در
ايران) و تاسيس
فرهنگستان
زبان و ادب
ترکي
4 -
تاسيس و راه
اندازي شبکه
هاي راديو و
تلويزيوني
سراسري،
خبرگزاري و
روزنامه ي
کثير
الانتشار
دولتي به زبان
ترکي با توجه
به تداول اين
زبان در گستره
کشور
5-
اعاده ي کليه ي
اسامي تاريخي (به
خصوص اعاده ي
نام تاريخي
آذربايجان
مطابق آخرين
تقسيمات
کشوري در
دوران
مشروطيت به
استان هاي
اردبيل،
زنجان و ... ) به
اماکن
جغرافيايي و
رفع موانع
موجود در
نامگذاري
اسامي ترکي
براي کودکان و
واحدهاي
اقتصادي و
صنفي
6-
ايجاد حزب يا
احزاب رسمي در
کشور
7-
رفع کليه
اشکال تبعيض
اعم از
اقتصادي،
فرهنگي و ... از
کليه ي مناطق
ترکنشين کشور
8-تمرکز
زدايي در حوزه
هاي
سياسي،اقتصادي
و فرهنگي از
پايتخت و
اعطاي
اختيارات در
اداره ي داخلي
آذربايجان به
مسئولين محلي
منتخب مردم
ضمن اينكه
خواستار
آزادي بي قيد و
شرط فعالان
هويت طلب ترك
بويژه
دانشجويان
دربند و
افرادي كه در
جريان
اعتراضات
اخير دستگير
شده اند مي
باشد .
ياشاسين
آذربايجان
ياشاسين
آزادليق
توجه:
این بیانیه
قبل از اینکه
منتشر شود
توسط وزارت
اطلاعات در
زنجان توقیف
شد.
اسامی
تعدادی از
آزادشدگان
هفتم خرداد در
تهران
·
ساسان ضحاک
·
خانم مرادی(زنجان)
·
خانم اکرم
اسکندریان
خانم
زهره وفائی در
تبریز بطور
مشروط آزاد شد.
توجه
توجه
تاکنون
هیچگونه
تصمیم نهائی
برای تجمع در
تهران برای
روزهای آتی
اتخاذ نشده
است. در صورت
هر گونه تصمیم
فعالین
آذربایجانی
برای تجمع
قبلا بصورت
وسیع از طرف
فعالین و
دانشجویان
اعلام خواهد
شد. در روزهای
حساس و اخیر
هوشیارانه
مواظب هرگونه
توطئه های
احتمالی
شونیسم باشیم.
بایستی ضمن
درس گرفتن از
اقدامات
نیروهای
امنیتی در
مقابل مجلس در
روز هفتم
خرداد هرگونه
تجمع احتمالی
را با برنامه
ریزی دقیقتر و
آمادگی کافی
انجام دهیم. هر
گونه عدم
همراهی
تورکهای ساکن
تهران با
دانشجویان در
تجمعات بیرون
از دانشگاهها
هزینه های
زیادی متوجه
جنبش
دانشجوئی
نموده و زمینه
سرکوب گسترده
آنرا فراهم
خواهد نمود.
گله
جک بیزیمدیر