|
بر اساس
تصميمات
فعالين
تهران: تجمع
عظيم ملت
تورک در
ميدان
انقلاب
تهران |
|
|
|
|
|
شورش بزرگ تبريز نتوانست شاه را از خواب بيدار كند
به
نقل از پیک نت
شاه
گفت: دست
خارجی ها و
توده ایها
از آنسوی مرز
در كار است
شاه
در آن اواخر
سعی كرده بود
روح پدرش را
احضار كند و
از او رهنمود
بخواهد!
|
رقابت هويدا
با جمشيد
آموزگار
باعث حادثه
آفرينی در
جريان مجلس
ختم مصطفی
خمينی شد و
سپس مقاله
عليه آيت
الله خمينی
سر از
روزنامه
اطلاعات در
آورد. هويدا
اين بازی را
برای
انتقام از
آموزگار
ترتيب داد،
اما خودش
يكسال بعد
قربانی اين
بازی شد و در
زندان
اعدامش
كردند. جان
كندی و
دمكرات ها
می خواستند
امنينی را
اولين رئيس
جمهور
ايران كنند
و شاه به
همين دليل
از دو نفر
هميشه نفرت
داشت: دكتر
مصدق و دكتر
امينی. اين
حالا
ديگرمحرمانه
نيست و همه
می دانند كه جيمی
كارتردرخاطرات
خود گفته
است كه
امريكا
بدين سبب از
روی
كارآمدن
بنيادگرايان
مذهبی
حمايت كرد،
تا از آنها
چون مانعی
درسر راه
رشد و نفوذ
توده ايها
در ايران
استفاده
كند.
محمدرضا
بيشتراوقات
كاری خود را
صرف رسيدگی
به امورارتش
می كرد و سياست
خارجی كشور
را
زيرنظرداشت.
اواخر مهرماه
1357 بود كه
دخترم ( فرح)
با نگرانی
اظهار داشت
روحيه
محمدرضا
فوق العاده
خراب است.
ساواك متن
ضبط شده
گفتگوی
فريدون
هويدا با
برادرش
اميرعباس
را پيش
شاهنشاه
آورده است.
فريدون با
تلفن
ازنيويورك
با برادرش
تماس گرفته
و قاطعانه
ازاو
خواسته خاك
ايران را
ترك كند. فريدون
گفته بود كه
با مقامات
امريكايی
صحبت كرده و
امريكايی
ها كار شاه
را تمام شده
می دانند.
فريدون
هويدا با
دوستان
متنفذ
امريكايی
خود صحبت
هايی كرده
بود و
مقامات
بلند پايه
امريكا به
او گفته
بودند كه شاه
بايد برود! اين
نوار
مكالمات
نشان می داد
كه فريدون
هويدا با
مقامات
امريكايی
تماس هايی
برخلاف جهت
مصالح
حكومت
سلطنتی
داشته است.
محمدرضا پس
ازشنيدن
اين نوار دستوربازداشت
و زندانی
كردن
اميرعباس
را داد و فكر
می كنم
درهفدهم يا
هجدهم آبان
ماه بود كه
حكومت
نظامی
هويدا را
دستگيركرد
و او را به
زندان
جمشيديه
انداخت! من
شبی كه
هويدا را به
زندان
انداخته
بودند شام
را به اتفاق
دخترم با
محمد رضا
صرف كردم. سرميز
شام به
محمدرضا
گفتم: «اعليحضرتا!
خوب نيست
شما نخست
وزير
خودتان را
زندانی
كنيد. اين
امربه زيان
شما تمام می
شود. هويدا
سيزده سال
مجری
اوامرشما
بود و مردم
می گويند
شاهنشاه به
خلافكاری
هويدا مهر
تاييد زده
اند!» محمدرضا
درحالی كه
بشدت گرفته
و عصبی بود
گفت: « اين
مردك مخنث و
برادر
بدترازخودش
جزو خائنان
تراز اول
هستند.» اطلاعات
ساواك
ازمدتها
قبل نشان می
داد كه
هويدا و
برادرش
فريدون كه
از روی
كارآمدن
جمشيد
آموزگار
وصلاحات
اقتصادی
اودل خوشی
نداشتند
شروع به
دادن
اطلاعات
غلط به
امريكايی
ها كرده اند. پس
ازسقوط داوود
خان
درافغانستان
( سال 1976
ميلادی)
محمدرضا
دچار تشويش
و نگرانی
زياد شد. من
دوبار
محمدرضا را
فوق العاده
غمگين و
سرخورده
يافتم. يك بارپس
از شنيدن
خبر پيروزی
جيمی كارتر
درانتخابات
رياست
جمهوری
امريكا و
بار ديگر پس
ازسقوط
دولت
افغانستان. محمدرضا
می گفت:
امريكاييها
يك گروه
مخالف
خاموش را
درايران
تحت نظارت
خود دارند
كه هرموقع
بخواهند
علم مخالفت
را
برخواهند
افشان. اين
گروه مخالف
خاموش
شماری
ازرجال ملی-
مذهبی و بازماندگان
دوران ملی شدن
نفت و
دكترمحمد
مصدق بودند
كه می گفتند
شاه بايد
مثل ملكه
انگلستان
فقط سلطنت
كند و نه
حكومت!
شاهنشاه
بارها بعض
ازچهره های
ناسازگاراين
گروه مخالف
را به زندان
انداخته
بود. پس
از آن كه «
جيمی كارتر»
در امريكا
مصدر
امورشد
محمدرضا
بزرگترين
اشتباه
سياسی
دوران
سلطنت خود
را مرتكب
گرديد و
برای خوش
آيند
دمكراتهای
امريكا و
حكومت تازه
اين كشور
سياست فضای
باز را
اعلام كرد! درآن
شرايط
اقتصادی
لجام
گسيخته كه
ميزان تورم
رو به
افزايش
بود، باز
كردن فضای
سياسی كشور
باعث
افزايش
انتقادات
درمملكت شد. ازسويی
امريكايی
ها می
ترسيدند،
افتادن
افغانستان
به دست
روسها باعث
رشد نفوذ
آنها
درايران و
سربلند
كردن مجدد
توده ايها
شود. اين
حالا
ديگرمحرمانه
نيست و همه
می دانند كه جيمی
كارتردرخاطرات
خود گفته
است كه
امريكا
بدين سبب از
روی
كارآمدن
بنيادگرايان
مذهبی
حمايت كرد
تا از آنها
چون مانعی
درسر راه
رشد و نفوذ
توده ايها
در ايران
استفاده
كند. كارتر
می گويد
مشاورينش
به او گفته
بودند
ادامه نا
آرامی در
ايران و
حمايت
امريكا از
شاه باعث
رشد و
سربرآوردن
توده ای ها
خواهد شد! بازی
های شاه با
ارتش هويدا
پياپی به
محمدرضا
گزارشی می
داد كه مردم
ايران همه
خوشبخت و در
رفاه هستند
و آن قدرپول
دارند كه
نمی دانند
با پولها
خود چه
بكنند.
محمدرضا هم
بيشتراوقات
كاری خود را
صرف رسيدگی
به امورارتش
می كرد و سياست
خارجی كشور
را
زيرنظرداشت.
او تصورمی
كرد هويدا و
دولت او
بخوبی بر
اوضاع مسلط
اند و مملكت
درحال
رسيدن به
دروازهای
تمدن بزرگ
است. محمدرضا،
درارتش
بويژه سعی
می كرد
افراد بی
عرضه و نوكر
صفت و بله
قربان گو و
حقير را
مصدرامور
كند. من
در مراسم يا
ميهمانی ها
می ديدم كه
چطورافسران
عالی رتبه
ارتش دست و
يا حتی كفش
محمدرضا را
می بوسند.
محمدرضا،
ازاين كه
گروهی از
فرماندهان
بلند
پايگاه
ارتش با آن
لباسهای پر
زرق و برق
جلو او صف می
كشيدند و به
ترتيب دستش
را می
بوسيدند،
بسيار لذت
می برد. اين
افسران
فاقد هرنوع
شخصيت
بودند. محمدرضا
كه
ازكودتاهای
نظامی در
گوشه و
كنارجهان
درس ها
آموخته بود
و ماجراهای
مربوط به
سازمان
افسری حزب
توده و نفوذ
آنها
درارتش
شاهنشاهی و
نيزماجرای
محاصره كاخ
سعدآباد
درحوادث
مرداد 1332 را
همواره به
ياد داشت،
ارتش را به
يك تشكيلات
نمايشی تبديل
كرده بود.
ارتشی كه
همه
چيزداشت جز
افراد زبده
و باغيرت. موقعی
كه محمدرضا
تصميم گرفت
ازايران
خارج شود،
به فردوست
فشار آورد
تا همراه او
كشوررا ترك
نمايد، اما
فردوست
نپذيرفت و
گفت كه خطری
او را تهديد
نمی كند. هويدا
درهيچ امری
اظهار
نظرشخصی
نمی كرد و
برای همه كس
روشن می
ساخت كه
اداره
مملكت در دستان
با كفايت
خود
شاهنشاه قراردارد
و بودن و
نبودن او
تغييری
دربرنامه
ها و تاثيری
درگذران
امور مملكت
ندارد. هويدا
خود را
چاكرشاه می
ناميد و
تفكرمحمدرضا
هم اين بود
كه «نخست
وزيرهرچه
مطيع تر،
بهتر!» بدين
لحاظ هويدا
بهترين فرد
برای
محمدرضا
بود. دوران
زمامداری
هويدا تا
اندازه ای
آرام و
درسكون
گذشت.
درايام
صدارت
اميرعباس
بجزحادثه
تيراندازی
كاخ مرمر( كه
طی آن به
محمدرضا
سوء قصد شد)
رويداد مهم
ديگربه
وقوع
نپيوست. البته،
محمدرضا
بيدار و
متوجه نبود
كه
اطرافيانش
او را خواب
كرده اند. او
حقايق
جامعه
ايران را
نمی ديد.
مردم را
تحقيرمی
كرد و
ناچيزمی
شمرد. می گفت
اين مردم
قادر به
انجام هيچ
چيز نيستند.
مثل گوسفند
می مانند.
تحقير او
نسبت به
مردم پس
ازماجرای
بيست و هشتم
مرداد 1332 زياد
شده بود. دربيست
و هشتم
مرداد سال 1332
مردم تا
ظهرازمصدق
حمايت می
كردند و به
نفع او
شعارمی
دادند و از
بعد ازظهر
حامی
محمدرضا
شدند و شروع
به تظاهرات
شاه
دوستانه و
حمايت
ازمحمدرضا
كردند! محمدرضا
كه اين تلون
مزاج و دو
رويی مردم
را ديده
بود،
ديگراعتمادی
به توده های
مردم نداشت
و آنها را «عوام»
می ناميد.
موقعی كه درسال
1356 مهم ترين و
بزرگترين تظاهرات
خيابانی در
تبريز روی
داد و خبر
اجتماع و
تظاهرات
مردم تبريز(
به مناسبت
چهلم كشته
شدگاه قم) به
اطلاع محمد
رضا رسيد با
ناراحتی به
فرح گفته
بود: «برخلاف
قولی كه به
كوروش داده
بودم
نتوانستم
خودم را
بيدارنگه
دارم!» مردم تبريزبرای بزرگداشت كشته شدگان حوادث قم مراسمی دريكی از مساجد تبريز برپا كرده و ضمن آن با پليسها د& |