محصول
مکرر کوره ذوب
تاریخ
آپارتاید
فارس
روزنامه دولتی ایران در روز5 شنبه 14 مهرماه در صفحه چشم انداز، اقدام به درج مقاله مطولی دررابطه با اثبات سلطه تاریخی و نظامی ایران بر آذربایجان هر دو سوی ارس کرده است.این مقاله که مملو از روحیه باستانگرایی و پارس پرستی است مجدانه می کوشد تا با انکار همه آثار بومی ملت تورک آذربایجان در جغرافیای هزاران ساله مادری خود، بیگانگان به اصطلاح آریایی را صاحب تاریخی و حاکم مطلق وطن مادری ملتی محسوب کند که اکنون با عبور از مرحله «اویانیش » وارد مرتبه «دیرنیش» شده مسیرصعب اما غیر قابل عودتی را به رغم مسمومیت شدید فضای علمی و فرهنگی جامعه ایران در حال طی طریق است.
البته
روزنامه
ایران در مطلب
اقای محمد
بهمن قاجار در
مقایسه با
مجله مشهور
ایران مهر و
مرقومه جناب
پروفسور
دکترفاروق
صفی زاده
درجدیدترین
شماره اش،منش
معتدلتری در
تصاحب سرزمین
و تاراج تاریخ
آذربایجان در
پیش گرفته است.وقتی
آقای صفی زاده
حضرت ادم را
اولین آریایی
روی زمین می
داند و حضرت
ابراهیم را
زرتشت
چهاردهم فرض
می کند و نام
قبیله قریش را
از نام کوروش
می داند و یا
معتقد است
پیغمبر اسلام
عرب نیست و از
عرب نفرت
داشت،آذربایجان
تورک نیست و
اساسا آذری
است و آذری هم
فقط و فقط می
تواند کرد
باشد... باید از
آقای محمد
بهمن تشکر کرد
که آغاز
حاکمیت
فارسها را در
آذربایجان نه
به 14000سال پیش
بلکه به یکی دو
هزار سال پیش
نسبت می دهد.
مشخص
نیست این
نویسندگان
امربر که
بفرموده می
نویسند و
تاکنون هشتاد
سال نوشته اند
تا کی به این
شیوه مضحک
نگارش خود
ادامه خواهند
داد و سعی
خواهند کرد تا
به تورک
آذربایجان
بقبولانند که
حضرتعالی
آریایی اصیل
پاک نهاد و
آذری غیور و
شریف هستی و
اساسا تورک
نیستی و اگر
باشی وای بر
حالت که با
چنگیز و مغول
خویشاوند می
شوی.
بنابراین
در اقدامی
بغایت
کودکانه می
کوشند تا به
شهروندان
تورک تحت
حاکمیت خود با
بیش از 10 هزار
سال تاریخ
مشعشع و تمدن
عظیم و زبان و
موسیقی بی
نظیر تلقین
کنند که از
هویت و مدنیت و
زبان تحمیلی
خود بگریزد تا
مگر تحت فشار
این شیوه
کاملا نژاد
پرستانه او
هرگز جرات طلب
تحصیل به زبان
مقدس مادریش
نداشته باشد!!!
بی
شک اصلی ترین
هدف این
جاعلین تاریخ
و قاتلین
فرهنگ،رواج
آپارتاید
آریانی و فارس
سازی نزدیک به
40 میلیون نفر
از تورکهای
سراسر ایران
بخصوص منطقه
بسیار
حساس،تاریخ
ساز،ثروتمند،ژئواکونومیک
وژئوپولوتیک
آذربایجان
است.البته
الحمد الله که
این قبیل
کوکلوسکلن
های وطنی
تقریبا قریب
به یقین در راه
حصول به این
مقصد رویایی
خود شکست
سنگینی متحمل
شده اند.در نظر
داشته باشید
که آدولف
هیتلر بعنوان
موبد موبدان
آنها به چه
سرنوشت تلخی
گرفتار گردید!
اما
این جاعلین
تاریخ
متاسفانه در
این راه
معدودی از
همزبانان ما
را با خدعه «آذری»
فریب داده اند
و به اصطلاح
کوکلوسکلن
ها لینچ
کرده اند!
جالب
اینکه مطابق
برخی مطالعات
اولیه در
نشریات قفقاز
سالهای
ابتدایی قرن
بیستم ،به نظر
می رسد اینان
نام آذری را
اولین دفعه نه
از جزوه حقیر
زبان آذری
کسروی بلکه از
مجلات آنسوی
ارس گرفته اند
.چراکه آنجا
نیز روسها در
تلاش بودند تا
مسلمانان
آذربایجان
شمالی را جهت
جداکردن از
نژاد جهانگیر
تورک، آذری و
تاتار و حتی
جغرافیای
آذربایجان
جنوبی را
مشابه کار
همکاران
فارسشان در
جنوب آران
خطاب کنند!
بهر
حال کلمه آذری
تبلیغ شد تا
بتوان تورک
های صمیمی
آذربایجان
جنوبی را جهت
فارس شدن نخست
آذری کرد،دوم
آریایی نمود
و سپس در
نهایت با خوش
خیالی تمام
فارس.
...
و شاید پروژه
دیگری تحت
عنوان کرد
کردن آذری های
نیز مطابق
فرموده اقای
فاروق صفی
زاده در راه
باشد !
اکنون
با تاکید بر
این جمله که« سرانجام
تاریخ پیروز
خواهد شد»مقاله
آقای محمد
بهمن و محصول
مکرر کوره ذوب
تاریخ
آپارتاید
فارس تقدیم می
شود:
- آذربايجان
از بدو تولد
ايران در پهنه
جهان،
بخش مهمى از
اين كشور به
شمار مى آمده
است
-
مردم
اين خطه در
تمام يورش ها
و
هجوم هايى
كه به ايران
شده، در كنار
ديگر
ايرانيان از
تماميت ارضى و
مليت ايرانى
خود دفاع
كرده اند.
-
اين
خطه
يكى
از اولين
مناطقى است كه
آرياييان در
هزاره دوم يا
اول پيش از
ميلاد در آن
مستقر
شدند
و اين سرزمين
رابه صورت
مركز مهم دينى
و سياسى خود
درآوردند .
-
يكى
از
قديم ترين
آثار تمدن و
مدنيت نژاد
آريايى و مليت
ايرانى در
آذربايجان
شكل گرفت.
آثارى
كه امروز از
آنها به جا
مانده به خوبى
مى تواند
نمونه بارزى
از فرهنگ و
تمدن
ايرانى
را بيان كند.
-
ايرانيان
در هزاره اول
قبل از ميلاد
با قاطعيت
اشاره و گفته
شده كه
آنها
ابتدا تا
حوالى درياچه
وان و در جايى
كه زاگرس در
جبال قفقاز
مستهلك مى شود،
مستقر
شدند.
-
سپس
موطن اصلى خود
را تا حوالى
درياچه وان و
آرارات قرار
دادند و پس از
۴۰۰ سال
كليه اقوام
بومى مستقر در
مناطق اطراف
را در تمدن خود
مستهلك كردند.
-
حضور
ايرانيان در
سرزمين
آذربايجان و
همچنين در
ماوراى ارس،
مشهود و
غيرقابل
انكار است.
-
ايرانيان
بعدها به
ترتيب سلسله هاى
بزرگ ماد،
هخامنشى (پارس ها)
و
اشكانيان (پارتها)
و ساسانيان (پارس ها)
را تشكيل
دادند و سيادت
فرهنگى،
سياسى و
اقتصادى
خود را بر جهان
به ثبوت
رساندند و با
يكپارچگى
كامل و اتحاد
با يكديگر،
تمدن
مقتدرى را پى ريزى
كردند كه حتى
بعد از حمله
اعراب نيز
عظمت و
يكپارچگى
فرهنگى
و سنتى آن از
بين نرفت و
مليت ايرانى
همچنان جاويد
باقى ماند.
-
موضوع
مهم ديگرى كه
درتاريخ
اساطيرى
ايران در
آذربايجان
اتفاق افتاده
كشته شدن
افراسياب
تورانى و
برادرش
گرسيوز
به دست
كيخسرو و به
كين خواهى
قتل مظلومانه
پدرش سياوش
است كه
آذربايجان را
به عنوان
محلى ارزشمند
به منظور كين خواهى
ايرانيان از
دشمنان ديرين
خود جلوه گر
مى كند.
-
،
كيكاووس
شاهنشاه
ايران كه از
تركتازى
اهريمنان در
آذربايجان به
تنگ آمده بود،
تصميم
گرفت
به آذربايجان
لشگر بكشد
-
زردشت
در هنگام حمله
تورانيان در ۷۷
سالگى در
پرستشگاه بلخ
با بيش از
هفتاد
تن از پيروانش
به دست براتور
تورانى كشته شد.
-
نكته
مهم ديگرى كه
درمورد
جنبه تقدس
آذربايجان
باستانى و
درآميختگى و
امتزاج
هميشگى آن با
تمدن و سنن و
فرهنگ
ايران بيان
مى شود، در
بيان ايران
ويج است. ايران
ويج يا همان
ائيرين واجه
در اوستا
يعنى
سرزمين
آريائيان،
اين ناحيه را
اول خوارزم «ونديداد،
فرگرد اول» و
بعدها،
ناحيه
آذربايجان
دانسته اند،
-
آذربايجان
راستين و
واقعى كه از
ابتدا تاريخ،
در همين
محدوده فعلى و
با
همين
نام شناخته
شده و در طول
چند هزار سال،
درغم و شادى و
بزم و رزم،
همچون مردم
ماوراء
ارس از هويت
ايرانى خود
دفاع كرده است.
-
نمى توان
اران و شروان
را كه آنها
نيز
از ايالات
قديمى ايران
بوده اند، به
نام
آذربايجان
بخوانيم. زيرا
اگرچه ممكن
است
اقوام ساكن در
بعضى نقاط در
غالب يك ملت و
يك تاريخ و
گذشته چند
هزار ساله
مشترك،
با يكديگر
مشتركات
فراوان داشته
باشند ولى نام
يكى را بر
ديگرى نمى توان
گذاشت،
همانطور كه
لرستان را نمى شود
ايلام ناميد.
-
و
اگر حكومت
كمونيستى
شوروى
سابق به قصد
محو نام هاى
تاريخى،
شروان، اران و
گنجه نام
استان
آذربايجان
ايران را
بر اين
مناطق گذارد
تا با يك تير
دو نشان را
بزند و ضمن حذف
نام هاى اصيل
و
سمبوليك،
شروان، اران و
گنجه، با نيت هاى
توسعه طلبانه
چشم طمع به خطه
آذربايجان
بدوزد؛
امروز بايد
همگان اين
حقيقت را
بپذيرند كه
ديگر طبل
استالين يا
برژنف وجود
ندارد كه بر
آن بكوبند،
امروز يك دنيا
تاريخ و ارزش هاى
فرهنگى،
سرزمين ها را
به هم
پيوند مى دهد
و روزگار
حاكميت فرهنگ ها
و پيوند دل ها
فرارسيده است.
-
مطلب
«آذربايجان
سنگر
ايرانيان» به
مقاله مطولى
بود كه
متأسفانه
امكان
چاپ تمامى
مقاله نبود.
آذربايجان
از بدو تولد
ايران در پهنه
جهان،
بخش
مهمى از اين
كشور به شمار
مى آمده است.
مردم اين خطه
در تمام يورش ها
و
هجوم هايى
كه به ايران
شده، در كنار
ديگر
ايرانيان از
تماميت ارضى و
مليت ايرانى
خود
دفاع كرده اند.
به عبارتى
سرود آزادگى و
سرافرازى
ايران بدون
آذربايجان
صدا و
آهنگى
نداشته و
نخواهد داشت.
آذربايجان از
ديرباز تاريخ
و آنچه از
اسطوره ها،
داستانها
و روايت هاى
ملى و دينى و
تاريخ
باستانى
ايران زمين به
دست ما رسيده و
مكتوب
و مضبوط شده،
همواره جزو«لايتجزاى»
فرهنگى و
سياسى ايران
بوده است. اين
خطه
يكى
از اولين
مناطقى است كه
آرياييان در
هزاره دوم يا
اول پيش از
ميلاد در آن
مستقر
شدند
و اين سرزمين
رابه صورت
مركز مهم دينى
و سياسى خود
درآوردند و به
همين جهت يكى
از
قديم ترين
آثار تمدن و
مدنيت نژاد
آريايى و مليت
ايرانى در
آذربايجان
شكل گرفت.
آثارى
كه امروز از
آنها به جا
مانده به خوبى
مى تواند
نمونه بارزى
از فرهنگ و
تمدن
ايرانى
را بيان كند.
در اين شماره
سعى داريم،
گذشته اين خطه
و مردم قهرمان
آن را از
گاه
استقرار
آرياييان در
خاك ايران
مورد بررسى
قرار داده و
گوشه هايى از
مقاومت و
سلحشورى
آنها را در حفظ
ايران عزيز،
بازگو كنيم.
محمد بهمن
قاجار براى
نگارش اين
تحقيق
از هر دو منبع
روايات ملى و
مذهبى و بررسى هايى
كه به وسيله
پژوهشگران
رشته
تاريخ
و
باستانشناسى
ايرانى و
خارجى انجام
گرفته،
استفاده كرده
است. در نوشته
محققان به
حضور
ايرانيان در
هزاره اول قبل
از ميلاد با
قاطعيت اشاره
و گفته شده كه
آنها ابتدا
تا حوالى
درياچه وان و
در جايى كه
زاگرس در جبال
قفقاز مستهلك
مى شود،
مستقر شدند.
سپس موطن اصلى
خود را تا
حوالى درياچه
وان و آرارات
قرار دادند و
پس از
۴۰۰ سال
كليه اقوام
بومى مستقر در
مناطق اطراف
را در تمدن خود
مستهلك كردند.
پس
از
جنگهاى
طولانى و
خونين بر دو
رقيب خود «اورارتو»
كه بومى و
آسيايى بودند
و
آشورى هاى
سامى نژاد
پيروز شدند و
نخستين
شاهنشاهى
جهان را تأسيس
كردند.
سرانجام
آنان
در تمامى
ايران بزرگ از
مناطق شرقى (رخج)
(آراخوزى)، شرق
سيستان و
پنجاب تا
رود
فرات در بين النهرين
و تا مناطق
شمال غربى
يعنى سلسله
كوههاى قفقاز
مستقر شدند،
بنابراين
حضور
ايرانيان در
سرزمين
آذربايجان و
همچنين در
ماوراى ارس،
مشهود و
غيرقابل
انكار است.
ايرانيان
بعدها به
ترتيب سلسله هاى
بزرگ ماد،
هخامنشى (پارس ها)
و اشكانيان (پارتها)
و ساسانيان (پارس ها)
را تشكيل
دادند و سيادت
فرهنگى،
سياسى و
اقتصادى
خود را بر جهان
به ثبوت
رساندند و با
يكپارچگى
كامل و اتحاد
با يكديگر،
تمدن
مقتدرى را پى ريزى
كردند كه حتى
بعد از حمله
اعراب نيز
عظمت و
يكپارچگى
فرهنگى
و سنتى آن از
بين نرفت و
مليت ايرانى
همچنان جاويد
باقى ماند.
دولت
ماد كه در
مركز رشته
جبال زاگرس و
جلگه هاى
وسيع و
حاصلخيز واقع
در مشرق رشته
مزبور تأسيس
شد،
از شش طايفه
بزرگ تشكيل
شده بود، اين
شش طايفه
عبارت بودند
از: بوس ها،
پارتاكنها،
ستروخانها،
ارى سانت ها،
بودى ها و
مغها. مادها
ابتدا ناحيه
اطراف همدان
را در تحت
انتظام خود
درآوردند كه
اين مركز به
تدريج توسعه
يافت. سرزمين
ماد بعدها به
سه
استان بزرگ
تقسيم شد: ۱- ماد
كبير كه امروز
عراق عجم (اراك)
ناميده مى شود
۲- ماد
آتروپاتن
كه اكنون
آذربايجان
نام دارد ۳-
ماد
راجيانا كه
شهرهاى اطراف
تهران امروزى
است. مغها و
مغان يكى از ۶
طايفه مادها
بودند كه مقام
روحانيت
منحصراً به
آنان تعلق
داشت و
آنگاه كه آيين
زردشت بر
نواحى غرب و
جنوب ايران
يعنى ماد و
پارس مستولى
شد،
مغان
پيشوايان
ديانت جديد
شدند. ناگفته
نماند
فرورتيش
اولين پادشاه
قوم ماد، قوم
ديگر
ايرانى، يعنى
پارسها را كه
در پايان قرن
هشتم پيش از
ميلاد در
ناحيه اطراف
پارسوماش
به سوى جنوب شرقى
درياچه
اروميه كشيده شده
بودند، قبلاً
مطيع خود
كرده بود،
دراين دوران
آذربايجان به
عنوان يكى از
مراكز مهم
حكومت ماد به
شمار
مى رفت و
اين اهميت
نظامى و سياسى
با تشكيل
سلسله
هخامنشى،
منزلت مذهبى
نيز يافت و
آتش گشسب (آذرگشسب)
يا (آتش
جنگجويان) (آتش
شاهنشاهى) كه
با توجه به
روايت دينى
اوستايى در
آتشكده
آذرگشسب
برروى كوه
اسنوند
برپاشده بود
اهميت
آذربايجان را
در
زمان
هخامنشى از
نظر مذهبى
بسيار افزايش
داد.
حكيم
ابوالقاسم
فردوسى شاعر
نامدار
و حماسه سراى
بزرگ عليه الرحمه
نيز دركتاب
وزين شاهنامه
به افروختن
آذرگشسب به
دست
كيخسرو در
آذربايجان
اشاره مى كند
و به زبان
زيباى شعر
روايت دينى (اوستايى)
و
روايات ملى
ديگر را
موردتأكيد
قرارمى دهد و
بنابراين بر
اهميت
آذربايجان و
منزلت
مذهبى آن در
نزد ايرانيان
از عهد باستان
تأكيد مى كند.
فردوسى
يادآور مى شود،
كيكاووس
شاهنشاه
ايران كه از
تركتازى
اهريمنان در
آذربايجان به
تنگ آمده بود،
تصميم
گرفت به
آذربايجان
لشگر بكشد. پس
فرزندان خود
را امر به رفتن
به
آذرآبادگان
مى كند:
دو
فرزند ما
راكنون با دو
خيل
ببايد
شدن تا در
اردبيل
به
مرزى كه
آنجا
دژ بهمن است
همه
ساله پرخاش
اهرمن است
ناگفته
نماند درهمه
متون تاريخى و
اساطيرى و
روايات دينى و
ملى (ازجمله
شاهنامه)
ازخطه
آذربايجان
دركنارديگر
مناطق
ايران نام
برده شده ولى
اهميت كارهاى
كيخسرو در
آذربايجان
اين منطقه را
براى همه
ايرانيان
داراى ارزش
سمبوليك كرده است.
همچنين
موضوع مهم
ديگرى كه
درتاريخ
اساطيرى
ايران در
آذربايجان
اتفاق افتاده
كشته شدن
افراسياب
تورانى و
برادرش
گرسيوز
به دست
كيخسرو و به
كين خواهى
قتل مظلومانه
پدرش سياوش
است كه
آذربايجان را
به عنوان
محلى ارزشمند
به منظور كين خواهى
ايرانيان از
دشمنان ديرين
خود جلوه گر
مى كند.
چنانكه
ملاحظه مى شود،
آذربايجان
علاوه بر ارزش سياسى
و نظامى براى
ايرانيان
داراى قداست
دينى بوده است.
لازم به ذكر
است؛ شيز از
معابد عمده
شمال
ايران
بوده كه وجود
اين مركز عظيم
دينى در
آذربايجان
معرف حضور
ايرانيان حتى
قبل از
گرويدن
به دين زرتشتى
دراين منطقه
بوده است.
مورد ديگر كه
موجب اهميت
فراوان
آذربايجان
در بين
ايرانيان
است، ظهور
زرتشت پيامبر
از اين خطه
ايران زمين
است.
زردشت
كه او را
زرتشت، زره تشت،
زردهشت،
زرتشتر، نيز
گويند، از
خاندان
سپيتمه يا
سپنتمان
و پدرش
يوروشسب و
مادرش «دغدو»
است و نسبش به
فريدون مى رسد.
حضرت زرتشت در
ششم
فروردين ماه و
همزمان
باپادشاهى
شاه گشتاسب در
آذربايجان
حوالى درياچه (اروميه)
(چيچست)
نزديك «گزن شهر»
يا شيز
تولديافت، در
بيست سالگى به
پناه غارى در
بالاى كوه
سبلان
رفت و مدت ده
سال به ستايش
خداوند و
مطالعه
پرداخت و
آنگاه كه به
اسرار بزرگى
آگاه
شد، نبوت خود
را كه به
يكتاپرستى
استوار است،
به جهانيان
اعلام كرد و از
آذربايجان
به خراسان رفت
و در بلخ با
گشتاسب
ملاقات كرد و
پس از جلسات
مناظره با
دانشمندان
آن زمان كه به
امر كى گشتاسب
تشكيل شد
همگان در
برابر احكام
او تسليم
شدند،
گشتاسب و
همسرش (شهبانو
كتايون)
نخستين كسانى
بودند كه به
آيين زردشتى
درآمدند،
تعاليم و اصول
آسمانى كه به
زردشت الهام
شد، در
آذرگشسب
نگهدارى
مى شد.
زردشت
در هنگام حمله
تورانيان در ۷۷
سالگى در
پرستشگاه بلخ
با بيش از
هفتاد
تن از پيروانش
به دست براتور
تورانى كشته شد.
نكته
مهم ديگرى كه
درمورد
جنبه تقدس
آذربايجان
باستانى و
درآميختگى و
امتزاج
هميشگى آن با
تمدن و سنن و
فرهنگ
ايران بيان
مى شود، در
بيان ايران
ويج است. ايران
ويج يا همان
ائيرين واجه
در اوستا
يعنى
سرزمين
آريائيان،
اين ناحيه را
اول خوارزم «ونديداد،
فرگرد اول» و
بعدها،
ناحيه
آذربايجان
دانسته اند،
اين مورد در
بندهشن نسخه
هندى، فصل۲۹
بند ۱۲
قيد شده
است.
«در اوستا از
جايگاه
پيدايش زرتشت
به نام
« Airyaana,va Egah » ياد
شده كه
برگردان
آن به زبان
پهلوى
«Eran Weg» است كه در
فارسى به آن
ايران ويج مى گويند
اما
منظور
از ايران ويج
كدام سرزمين
است؟ نوشته هاى
پهلوى و به تبع
آن منابع بعدى
محلى
ايران
ويج را در
آذربايجان مى دانند
و پژوهندگان
در اين مورد به
خوارزم نيز
اشاره
مى كنند.»
به هر حال
حضور واقعى و
نمادين
ايرانيان حتى
در سرزمين
قفقاز و
استحكاماتى
كه ايرانيان
در مرزهاى
شمالى
آذربايجان
ساخته اند،
همگى
نشاندهنده
اهميتى
است كه در دوره
هخامنشى براى
حفظ تماميت
ارضى ايران و
در رأس آنها، آذربايجان
قائل بودند. در
دوره سلوكى
نيز
آذربايجان
همچنان از
هويت ايرانى
خود دفاع كرد.
بوشه مى نويسد:
«آذربايجان
يكى از
قسمتهاى
ايران بود كه
خيلى زود از
دولت
سلوكى
جدا شد.» بوشه
لكرك مى گويد:
«آذربايجان در
مقابل هجوم
فرهنگ يونانى
سنگر
فرهنگ
ايرانى بوده و
سنن و آداب
زرتشتى در
اينجا
پناهگاه
يافته بود.
آذربايجان پس
از
سقوط سلوكيان
نخستين مكانى
بود كه
بلافاصله با
پارتها در جهت
يكپارچگى
ايران
همراهى
كرد و بدين
ترتيب در
دوران پارتى،
آذربايجان
همچنان به
عنوان يكى از
ايالات
اصلى
ايران محسوب
مى شد، در اين
دوران نمونه هايى
از همبستگى
ملى بين ملت
ايران را
در
فداكارى مردم
اين منطقه جهت
دفاع از
تماميت ارضى
ايران مشاهده
مى كنيم و
مردم
اين
خطه همواره در
جنگهاى ايران
و روم مورد
تهاجم
متجاوزان
رومى قرار
داشتند و در
همه
اوقات از مليت
ايرانى خويش
دفاع مى كردند.
نمونه بارز آن
دفاع جانانه
مردم
آذربايجان
در مقابل قواى
متجاوز
آنتوونيوس
رومى است كه
خطه
آذربايجان را
در شروع
جنگ
مورد حمله
قرار داد، در
اين جنگ كه بين
آنتوونيوس و
فرهاد چهارم
شاهنشاه
ايران
رخ
داد،
آذربايجانى ها،
نقش بزرگى در
پيروزى هاى
ايران و بيرون
راندن روميان
از خاك
وطنشان
ايفا كردند،
نكته مهمى كه
در شرح وقايع
اين جنگ جالب
توجه است،
ترسيم و مشخص
كردن
محدوده
جغرافياى
تاريخى
آذربايجان با
توجه به وقايع
جنگ است كه
دقيقاً
محدوده
تاريخى
آذربايجان را
در جنوب رود
ارس مشخص مى كند.
آنتوان مصادف
با كشته شدن
ارد و
روى
كار آمدن
فرهاد چهارم و
تقريباً ۱۶سال
پس از شكست
روميان از
سورنا در كاره (حران)
و جهت گرفتن
انتقام شكست
كاره از
ايرانيان، به
ايران حمله
كرد، لازم به
ذكر
است
«ارد» پس از
كشته شدن
پاكو، فرزند
مورد علاقه
خود در سال۳۸ قبل
ازميلاد،
دچار اختلال
حواس شد و در
حدود سال۳۷
قبل از ميلاد،
تاج و تخت را
به يكى از سى
پسرش به نام
فرهاد كه پسر
ارشدش نيز
بوده، داد.
فرهاد به
عنوان فرهاد
چهارم به
سلطنت رسيد و
پدر
و همه
برادرانش را
كشت و در اين
ميان شخصى به
نام «مونه زس»
از بيم جان خود
به
روم
گريخت و با
بيان اوضاع به
هم ريخته
پارت، روميان
را تحريك به
حمله به ايران
كرد.
به همين خاطر،