بسمه
تعالي
بيانيه
شماره ي (3)
جمعيت اسلامي
دانشجويان
دانشگاه
زنجان
”هر
کس در دفاع از
ناموس و شرف و
عزت خويش کشته
شود شهيد است ”
امام علي (ع)
انا
لله و انا اليه
راجعون
در پي توهين و اهانت روزنامه ي ايران به تورک ها ، اعتراضات در تمامي دانشگاه ها و شهرهاي آذربايجان شروع شد.
زنجان ،تبريز ، اروميه ، قزوين ، همدان ، اردبيل، تهران و .... تا اينکه مردم غيور تبريز در روز دوشنبه 1/3/85 و به
دنبال آن مردم قهرمان اروميه در روز سه شنبه 2/3/85 دست به تظاهرات گسترده زدند و با شعارها و سخنان خود خواستار
برخورد جدي با عاملان اين اقدام شوونيستي شدند که اين تجمعات با دخالت نابخردانه ي نيروهاي آپارتايدي به
خشونت کشيده شد وگلوله، باتوم هاي الکتريکي و گاز اشک آور نوازشگر حق طلبان تبريز و اروميه گشت و تا آ
نجا
پيش رفت که
تعدادي از
هموطنان
عزيزمان زخمي
و شهيد شدند و
خاک
آذربايجان
دوباره گلگون
گشت."
آذربايجان
باشين ساغ
اولسون"
زنجان،قزوين،همدان،تهران،مرند،مراغه،خلخال،خوي،اهرو...
نيز در همان
روز و روزهاي
بعد به
اعتراضات خود
ادامه داده و
بر خواسته هاي
خود تاکيد
ورزيدند.
دانشجويان
آگاه
ملت
فهيم
آذربايجان
به
راستي اين همه
توهين و تحقير
براي چيست؟
آيا تنها با
توقيف و
محاکمه ،
قضايا مختومه
است؟ ريشه ي
اين اقدامات
در کجاست؟
وقتي ما اجازه
نداشته باشيم
به زبان خود
بنويسيم و
بخوانيم، حتي
يک کتاب به
زبان خويش در
مدارس نداشته
باشيم ، وقتي
به ياد نداريم
که حتي يک فيلم
سينمايي ، يک
برنامه ي
تلويزيوني به
زبان ترکي در
شبکه ي به
اصطلاح ملي
پخش شده باشد،
وقتي در
انتخابات
مختلف ، ملت
آذربايجان با
وعده و
وعيدهاي
احزاب چپ و
راست فقط به
ماشين رأي
تبديل مي
شوند، وقتي
بيکاري در
آذربايجان
بيداد مي کند و...
مطمئنا اين
گونه تفکرات
فاشيستي از
بين نخواهد
رفت و در قالب
هاي ديگري خود
را نشان خواهد
داد، توقيف يک
نشريه و
محاکمه ي
مسئولان آن به
عنوان امري
لازم بايد
اجرا شود ولي
کافي نيست.
بايد با تفکر و
تامل دقيق
تمام علل و
عوامل توهين
ها ،تحقير ها ،
عقب ماندگي
هاي اقتصادي و
مشکلات
فراوان ملت
آذربايجان را
بررسي نموده و
خواستار
برطرف شدن
آنها شويم
واجازه ندهيم
اعتراضات و
خواسته هاي
حقه ي ما به
سود عده اي خاص
مصادره شود.
جمعيت اسلامي
دانشجويان
دانشگاه
زنجان ضمن
اعلام حمايت
کامل خود از
تمامي
اعتراضات
،تجمعات و
تحصن هاي ملت
بزرگ
آذربايجان در
شهرهاي مختلف
و دانشجويان
دانشگاه ها به
ويژه قيام ملت
قهرمان تبريز
و اروميه ، ياد
شهداي اين
واقعه را
گرامي داشته و
اعلام مي دارد
اين حمايت ها
تا بر آورده
شدن تمامي
مطالبات ملت
بزرگ و
قهرمانمان
ادامه خواهد
داشت و
معتقديم آنچه
امنيت و
تماميت ارضي
يک کشوررا
تضمين مي کند
قائل شدن حقوق
برابر براي
تمامي ملت هاي
ساکن در آن
کشور است.
همچنين
خواسته هاي
ملت
آذربايجان را
جهت نابودي
اقدامات
شوونيستي
وتفرقه
افكنانه و قطع
دستاني كه در
جهت ايجاد
نفاق در كشور و
تخريب ملل
ايراني گام بر
مي دارند به
صورت زير بيان
مي دارد :
1-
عذر خواهي
رسمي رئيس
جمهور از طريق
صدا و سيما
2-
حذف کلمه ي
موهوم و اهانت
آميز"آذري "
از گفتمان
سياسي و
فرهنگي کشور
3-
تدريس زبان و
ادب ترکي در
مدارس
ودانشگاه ها و
اعلام زبان
ترکي به عنوان
يکي از زبان
هاي رسمي کشور
(با توجه به
کثرت جمعيت
ترکها در
ايران) و تاسيس
فرهنگستان
زبان و ادب
ترکي
4
- تاسيس و راه
اندازي شبکه
هاي راديو و
تلويزيوني
سراسري،
خبرگزاري و
روزنامه ي
کثير
الانتشار
دولتي به زبان
ترکي با توجه
به تداول اين
زبان در گستره
کشور
5-
اعاده ي کليه ي
اسامي تاريخي (به
خصوص اعاده ي
نام تاريخي
آذربايجان
مطابق آخرين
تقسيمات
کشوري در
دوران
مشروطيت به
استان هاي
اردبيل،
زنجان و ... ) به
اماکن
جغرافيايي و
رفع موانع
موجود در
نامگذاري
اسامي ترکي
براي کودکان و
واحدهاي
اقتصادي و
صنفي
6-
ايجاد حزب يا
احزاب رسمي در
کشور
7-
رفع کليه
اشکال تبعيض
اعم از
اقتصادي،
فرهنگي و ... از
کليه ي مناطق
ترکنشين کشور
8-تمرکز
زدايي در حوزه
هاي
سياسي،اقتصادي
و فرهنگي از
پايتخت و
اعطاي
اختيارات در
اداره ي داخلي
آذربايجان به
مسئولين محلي
منتخب مردم
ضمن
اينكه
خواستار
آزادي بي قيد و
شرط فعالان
هويت طلب ترك
بويژه
دانشجويان
دربند و
افرادي كه در
جريان
اعتراضات
اخير دستگير
شده اند مي
باشد .
ياشاسين
آذربايجان
ياشاسين
آزادليق
به نقل از سایت حکومتی بازتاب
اعلام
وضعيت زرد
درباره مسائل
قومي
رسول
جعفريان
طی
یکی دو سال
گذشته، دست کم
در سه نقطه
کشور مسائل
قومی به صورت
یک بحران
سیاسی و
امنیتی
درآمده است.
خوزستان،
بلوچستان و
اکنون
آذربایجان.
هر کدام از این
سه نقطه ویژگیهای
خاص خود را
دارد و البته
قابل مقایسه
با دیگری نیست.
با این حال، هر
سه نقطه، ضمن
آن که بالقوه
در این زمینه
بحران خیز است
و پیشینه
تاریخی هم آن
را نشان میدهد،
اما دست کم در
حال حاضر،
ظرفیت آغاز یک
حرکت گسترده
قومگرایانه
را ندارد و این
به دلیل ریشه
های عمیق
تاریخی و
دلبستگی های
گسترده موجود
در میان آن
اقوام به کشور
ایران است.
برای
نمونه،
آذربایجان به
رغم آن که
احساسات قومگرایانه
کهنی دارد، هیچ
گاه، حتی در
اوج قدرت
عثمانیها،
سر سوزنی
علاقه به این
که خود را بسته
به یک دولت
ترکی بداند یا
حتی کوس
استقلال سر
دهد، نداشته و
ترجیح میداده
است که ایران
بماند. آذریها
همیشه خود را
بخش جداییناپذیری
از ایران
دانسته و با
وجود حمایت
های شوروی
سابق از دولت
پیشه وری در
سال 1324 ـ و به
رغم آن که آن
دولت هم
خواهان
استقلال کامل
از ایران نبود ـ
توده آذری از
آن متنفر
بودند و نه
تنها دلبستگی
به آن حرکت قومگرایانه
و ضد دین
نداشتند،
بلکه با رفتن
آنان، چندان
ابراز
خوشحالی
کردند که وصف
ناپذیر بود.
البته اين
امري طبيعي
است، چراكه در
واقع آذری ها
خود، بخش مهمی
از کشور ایران
را در طول قرون
هدایت میکردهاند.
این وضعیت،
یعنی «عدم
وجود ظرفیت
برای یک
انحراف قومگرایانه
جدی» در باره
اقوام دیگر هم
کمابیش صدق میکند.
اما آنچه
مهم است، این
که این تحرکات
می تواند در
مقاطعی که
بحران های
اجتماعی و
فرهنگی و به
ویژه اقتصادی
به خصوص
بیکاری وجود
دارد، و درست
در زمانی که
بستری برای
نفوذ
بیگانگان به
دلیل بحرانهای
بینالمللی
فراهم شده
است، آسیب جدی
به وحدت ملی
کشور بزند.
مهم آن
است که در این
شرایط حساس چه
باید کرد؟
پیش از آن
که کاری انجام
دهیم، لازم
است به دنبال
شناخت درست
علل این
تحولات باشیم.
برخی از مسائل
که گاه علت
تصور میشود،
جنبه بهانه و
سوژه دارد و به
اشتباه از
آنها به عنوان
عامل اصلی سخن
به میان میآید.
در این قبیل
موارد، عامل
اصلی در پشت
این قبیل
بهانهها
پنهان گشته و
تنها زدن یک
جرقه به آتش
گرفتن خرمن
منجر میشود.
نکته
مهمی که
درباره بخشی
از مناطق وجود
دارد، مربوط
به بیتوجهیهای
اقتصادی است
که طی دو دهه
حرکت توسعه در
کشور، مناطق
نامبرده، به
رغم پیشرفت
مختصری که
داشته، سهم
درست و تعریف
شده ای دریافت
نکرده است.
فقر حاکم بر
حاشیهنشینهای
شهرهای مهم
خوزستان، به
خصوص اهواز
ممكن است هر
ناظری را به
این سمت بکشاند
که طی این
سالها، توجه
کافی به این
مردم صورت
نگرفته و اگر
هم توسعه ای در
آن مناطق بوده
اسـت، بیش از
محلی ها،
افراد دیگری
از خوان نعمت
آن بهره مند
شده اند.
شبیه این
مشکل درباره
منطقه
بلوچستان هم
وجود دارد. با
این تفاوت که آن
منطقه به طور
اساسی
گرفتاریهای
اقتصادی ریشه
داری دارد که
منشأ بسیاری
از نابسامانی
ها و فتنه ها
شده است. اما
هر چه هست،
لازم است چاره
ای برای ایجاد
یک تحول
اقتصادی در آن
منطقه
اندیشید و
مردمي را که طی
ده ساله گذشته
با خشکسالی هم
روبرو بودهاند،
از این وضعیت
نجات داد.
بدون
تردید مجلس و
دولت باید دست
به دست هم
داده، برای
مناطق محروم
بودجههای
فوری و فوتی
تصویب کرده،
بیکاری موجود
در آن نواحی را
کاهش دهند. اگر
قرار است
عدالت
اجتماعی چیز
خوبی باشد،
محقق کردن آن
در مناطقی که
بیشترین
محروم را
دارد، بسیار
خوب تر است.
اما یک
مشکل دیگر،
چارهسازی در
امور فرهنگی و
در رأس آنها
تدوین
چهارچوبی
فکری برای
تدوین یک
ایدئولوژی
جهت استحکام
وحدت ملی
موجود در کشور
است. تا وقتی
که آواهای
تفرقه
افکنانه قومی
و مذهبی در
کشور وجود
دارد، تدوین
چنین
چهارچوبی
کارآیی لازم
را ندارد. این
روزها
اختلافات
مذهبی دوباره
اوج گرفته و
تحولات عراق
به علاوه
اصرار وهابیها
و طالبانیها،
حوزه آن
اختلافات را
به داخل ایران
کشانده است.
اگر
وزارت ارشاد و
دیگر نهادها،
به خصوص مراجع
تقلید چاره ای
برای این مهم
نیندیشند و
جلوی این
افراط ها را
نگیرند، بدون
تردید وضعیت
بدتری هم در
انتظار ایران
خواهد بود و
وحدت ملی را
سخت در معرض
تهدید قرار
خواهد داد.
مسئولان به
همان اندازه
که می باید جلو
نفوذ افکار
تفرقه انگیز
مذهبی از خارج
را به مناطق
داخلی
بگیرند، باید
از رشد و گسترش
این افکار در
مراکز داخلی
هم که می تواند
سوژه ای برای
مخالفان
باشد،
جلوگیری کنند.
فراموش نکنیم
که دولت صفوی،
قربانی همین
افراط گری های
مذهبی شد و
مخالفانش را
تحریک به
براندازی خود
کرد.
تدوین یک
چهارچوب
معقول و فکری
برای استحکام
بخشی به وحدت
ملی، نیاز به
همدلی و
همفکری بیشتر
متفکران
اقوام موجود
در ایران
دارد،
متفکران و
شخصیتهایی
که غالبا
افرادی
فهمیده و
علاقمند به
سرنوشت ایران
هستند. بگذريم
که گاه
برخوردهایی
هم با آنان
صورت می گیرد!
به نظر میرسد
هیچ گاه شرایط
مناسبتر از
امروز نبوده
است که
متفکران و
متنفذانی از
همه اقوام جمع
شده و برای
استواری این
وحدت ملی چارههای
عملی
بیندیشند و آن
چهارچوب را
تدوین کنند.
افرادی که به
ایران و اسلام
علاقه مند
هستند و از عمق
وجود عاشق
همکاری و
همدلی هستند.
و اما
نسبت به
آذربایجان،
منهای آن که میبایست
دست افراطیها
را قطع کرد و
با عاملان
نفوذی مقابله
قاطع داشت،
لازم است تا
زمینههای
فرهنگی
بیشتری برای
ایجاد همدلی و
همراهی فراهم
کرد.
سالهای
متمادی است که
به شکلهای
بسیار زشتی
ادبیات تحقیر
این جماعت،
گرچه به شوخی،
رایج گشته است.
امروزه به
خصوص پیامهای
موسوم به «اس.ام.اس»
یکی از
ابزارهای
اصلی برای
رواج این قبیل
داستانهای
زشت است که
نسبت به اقوام
دیگر هم، آن هم
معالاسف در
شکل زشت و غیر
اخلاقی،
کمابیش رایج
گشته است.
در مقابل
این موج که
امروز آثار
ویرانگر آن را
شاهدیم، چه میتوان
کرد؟
به نظر می
رسد به راحتی
بتوان دامنه
رشد این وضعیت
اسف انگیز را
با استفاده از
راه های مختلف
محدود و سپس آن
را به حداقل
رساند. شاید ـ
و تنها شاید ـ
قدم اول در
اختیار
مخابرات باشد
که به نوعی
انتقال
طنزهای قومی
را کنترل و
محدود کند.
درست همان طور
که در بسیاری
از کشورها
طنزها و
حرفهای هرز و
غیر اخلاقی را
کنترل میکنند.
به
علاوه،
مراکزی که
کارهای
تربیتی و
اخلاقی انجام
میدهند و
رسالت تهذیب
را دنبال میکنند،
باید
دستورالعملهایی
را تدوین کرده
و راهکارهای
مبارزه با این
قبیل طنزها را
که هر روز
توسعه مییابد
ارائه دهند.
آگاهیم
که در دین مبین
اسلام، توهین
به مسلمانان،
به خصوص در
قالب تمسخر و
نسبت دادن
القاب زشت،
کاري بسیار
زشت و
نابخشودنی
است. به همین
ترتیب، مراکز
دینی، مبلغان
مذهبی و
مداحان نیز با
تدوین و ترويج
فقه اخلاقی
این قبیل
طنزها می
توانند
متدینین
جامعه را تحت
تأثیر قرار
داده و
محدودیت رواج
این هرزه گویی
ها را از این
قشر که عمده
مردم کشورمان
هستند، آغاز
کنند.
حتی در
صورتی که
احساس شود
توسعه این
طنزها میتواند
تبعات منفی
جدی برای وحدت
ملی کشور پدید
آورد، این
ممکن است که
قوانینی هم
برای جلوگیری
از آنها وضع
شود.
با این
همه، نباید
غفلت کرد که
همزمانی بالا
گرفتن مسائل
قومی در چند
منطقه، بسیار
سریع انسان را
به این نکته
منتقل میکند
که یکی از
عوامل اصلی
اما پنهان و
جدی وضعیت
امروز،
تحریکات
بیرونی است که
تلاش می کند
کشور را از
درون تهدید
کند.
در این
صورت، لازم
است تا دولت و
نخبگان و
دانشجویان و
عالمان و
فرهیختگان،
ضمن آن که تلاش
میکنند ریشههای
فرهنگی و
اقتصادی و
سیاسی را از
بین ببرند،
قاطعانه در
برابر
تحریکات
خارجی
بایستند. از
میان بردن آن
تحریکات،
مشروط به حل و
فصل مسائل
مربوطه در
داخل و از میان
بردن زمینههای
نفاق و اختلاف
است. بی توجهی
به این مسائل
نه تنها سبب
تعمیق و گسترش
آنها در مناطق
یاد شده میشود
بلکه بسا به
سایر مناطق
نیز کشیده شود.