بایدكساني
را مقصر دانست
كه سالهاي
سال بذر نفاق
و آپارتايد و
تبعيض را
پاشيدهاند و
اكنون توفان
درو ميكنند!
به جاي حل
مساله صورت
مساله را
پاك نكنيم
|
|
|
|
|
اكبر
اعلمي،
نماینده
تبریز
چه
كسي ميخواهد
من و تو ما
نشويم،
خانهاش
ويران باد.
من
اگر ما
نشوم
تنهايم تو
اگر ما
نشوي
خويشتني.
در
پي تذكرات
مكرر
اينجانب و
برخي از
همكارانم
مبني بر
لزوم
برخورد
قانوني با
محركين و
عوامل
تحقير
اقوام و
اهانت به
ترك
زبانان
شريف،
لاجرم
مسوولان
امر تصميم
به توقيف
روزنامه
دولتي
ايران
گرفتند.
گرچه
گستاخي
دستاندركاران
مرتبط با
مطلب موهن
در روزنامه
ايران
محرك و
سايق
تظاهرات
اعتراضآميز
در نقاط
مختلف
كشور بود،
ليكن
محدود و
معطوف
كردن
اعتراضات
روزهاي
اخير به
انعكاس يك
طنز موهن
در روزنامه
مزبور و
متوجه
كردن
تقصيرات و
انگشت
اتهام به
سوي چند
نفر از دستاندركاران
مطبوعاتي
نشان سادهانگاري
و سطحي
نگري است.
لذا ماداميكه
انگيزهها
و عوامل
اصلي
وقايع
اخير
دقيقاص
مورد بررسي
و كالبد
شكافي
عميق قرار
نگيرد،
تكرار اين
قبيل
اعتراضات
كه
متاسفانه
در موارد
محدودي آن
هم به
دليل
تحريكات و
اقدامات
غيرمدبرانه
و خشن
برخي از
مسوولان
سياسي و
نيروهاي
انتظامي
به حوادث
ناگوار
منجر شد،
اجتناب
ناپذير است.
به
عبارت
ديگر واكنش
مردم به
مطلب
مندرج در
روزنامه
ايران بيش
از آنكه
ناظر به
خطاي فاحش
بعضي از
دستاندركاران
روزنامه
ايران
باشد حامل
پيام مهمي
به دولت
به مفهوم
حاكميت و
بيان
اعتراض به
وجود نوعي
آپارتايد
فرهنگي،
سياسي و
اقتصادي
بود كه
متاسفانه
سالهاي
سال اسبابرنجش
خاطر اقوام
مختلف از
جمله تركزبانان
و مردم
آذربايجان
را فراهم
ساخته است.
از اين رو
در اين
فرصت اندك
اجمالا به
ريشههاي
اعتراضات
اخير ميپردازم.
براساس
اصول
قانون
اساسي، ميتوان
نتيجه
گرفت كه «ايران»
يك واحد
سياسي
فرهنگي و
سرزمين
مشاعي است
كه به
همه
ايرانيان
و اقوام
ساكن در
آن تعلق
دارد و هيچ
يك بر
ديگري
برتري
ندارد.
به
بيان
ديگر، نظر
به اينكه
هويت قومي
و تعلقات
ملي به
عنوان دو
مكمل،
لازم و
ملزوم
يكديگر
بوده و با
تاؤير و
تاؤر
متقابل بر
هم، اجزاي
تفكيك
ناپذير ملت
ايران را
تشكيل ميدهد،
از اين رو
دوام و
قوام و
چسبندگي و
پيوستگي «ملت»
در گرو
احترام
توام به
شاخصهها و
مظاهر موؤر
در «هويت
قومي» و «وابستگيهاي
ملي» در
ابعاد
مختلف
فرهنگ،
زبان، هنر
و مذهب
است.
بنابراين
هر يك از
اقوام
ايراني به
موازات
وابستگي
به تعلقات
ملي خود،
بايد احساس
نمايند كه
داراي يك
هويت قومي
مستقل و
آزاد هستند
و ميتوانند
مظاهر آن
را نيز در
همه شوؤون
زندگي خود
ظهور و
بروز و رشد
دهند. در
غير اين
صورت چه
بسا اقوام
مختلف در
فرصت
مناسب به
عمده كردن
تعصبات و
ويژگيهاي
قومي خود
روي آورده
و بطور
مطلق از
تعلقات
ملي خود
دوري
گزينند كه
حاصلي جز
ايجاد
اختلال در
همبستگي و
آسيب جدي
به وحدت
سياسي به
همراه
ندارد.
چنان
كه اشاره
شد واضعان
قانون
اساسي با
در نظر
گرفتن اين
واقعيت،
مهمترين
عامل
شكوفايي
تعلقات
ملي و
چسبندگي و
وحدت و
همبستگي
ملي را در
گرو رفع
تبعيض و
تحقق و
رشد و
بالندگي
مظاهر و
شاخصههاي
فرهنگي
اقوام و
توجه و
احترام به
حقوق و
كرامت
انساني هر
يك از
آنان بيان
كرده و
حتي در
بند 6 اصل
سوم قانون
اساسي،
كرامت و
ارزش
والاي
انساني و
آزادي
توام با
مسووليت
او در
برابر خدا
را يكي از
پايههاي
ايماني
نظام
جمهوري
اسلامي
عنوان ميكند
و در بند )ج(
همين اصل
متذكر ميشود
كه
استقرار
اين نظام
بايد به
تامين و
تحقق قسط
و عدل و
استقلال
سياسي،
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي و
بالاخره
همبستگي
ملي منتهي
شود.
بر
اين اساس
چنانچه با
رويكرد
آسيب
شناسانه
به وقايع
اخير توجه
گردد بايد
پذيرفت كم
توجهي به
واقعيتي
به نام
هويت قومي
و بعضاص
قرباني
كردن
مظاهر موؤر
در آن بهپاي
تعلقات
ملي عامل
و ريشه
اصلي چنين
واكنشها و
انفجارهايي
است كه
در يك چشم
بر هم زدن
جرقهيي
را به
حريق
بزرگي
مبدل ميسازد.
پر
واضح است
وقتي كه
اقوام
مختلف از
جمله قوم
بزرگ ترك
و
آذربايجان
غيور كه
اكنون بخش
اعظم و
تفكيك
ناپذير ملت
ايران را
تشكيل ميدهند
چندين دهه
به دلايل
واهي نه
تنها از
امكان
تظاهر كامل
ويژگيها و
مظاهر هويت
قومي خود
به شرحي
كه در
قانون
اساسي
بيان
گرديده،
برخوردار
نميشوند،
با ايجاد
كوچكترين
جرقهيي
اين جرقه
به حريقي
مبدل و در
نتيجه آتش
عظيمي را
بهپا ميكنند.
در اين
صورت بايد
كساني را
مقصر دانست
كه سالهاي
سال بذر
نفاق و
آپارتايد و
تبعيض را
پاشيدهاند
و اكنون
توفان درو
ميكنند!
بديهي
است
آشوبگر و
ياغي
معرفي
كردن
جماعتي كه
براي
استيفاي
حداقل
حقوق قومي
خود،
صبرشان
لبريز شده
است، چاره
كار نيست.
اگر
دقت كرده
باشيد
اكثريت
كساني كه
در چند روز
اخير خصوصا
در تظاهرات
تبريز به
خيابانها
آمده و
اعتراضات
و مطالبات
خود را
مطرح ميكردهاند
جملگي از
نسل
انقلابند و
به تيره
و طايفه
همان
كساني
تعلق
دارند كه
همواره دژ
مستحكمي
در برابر
بيگانگان
و متجاوزان
به خاك
عزيزمان
ايران
بودهاند.
آري
اين
تظاهركنندگان
كه ابتدا
به نحو
مسالمتآميز
و كاملا به
روشهاي
مدني
مراتب
اعتراض
خود را
بيان ميكردند
از برادران
و فرزندان
و پدران
شهيد باكريها،
ؤقه'الاسلامها،
باقرخان و
ستارخان و
دهها
قهرمان
ملييي
هستند كه
جان خود
را در دفاع
از وطن
خويش
قرباني
كردند و
اگر
مسوولان
سياسي و
انتظامي
تدبير و
درايت به
خرج داده
و آنها را
به بدترين
شيوه مورد
ضرب و شتم
قرار نميدادند
مطمئن
باشيد كه
هرگز آنچه
در تبريز
رخ داد به
وقوع نميپيوست.
چرا آزمودهها
را بايد
دوباره
آزمود? مگر
با اين
قبيل
برخوردهاي
خشن خود
افرادي را
از دست
نداديم كه
روزگاري
در دفاع
از جمهوري
اسلامي
لباس رزم
به تن
كرده
بودند و
اكنون به
دشمنان
جمهوري
اسلامي
پناه بردهاند?!
چرا هميشه
به جاي
حل مساله
صورت
مساله را
پاك ميكنيم.
آيا تجزيهطلب
و ياغي
معرفي
كردن آنها
به نفع
جمهوري
اسلامي
است?
مادامي كه
افراد
بدنام و
شخصيتهاي
منفي فيلمها
و داستانها
نظير
چاپلوسان،
اراذل و
اوباش
جامعه،
افراد
نادان و
سادهلوح
در كسوت
قوميتها
به نمايش
در ميآيد
و زبان و
لهجهها و
گويشهاي
تركي نه
از باب
مزاح بلكه
با هدف
كودن جلون
دادن و
تحقير و
تمسخر و
هزل و
اهانت يك
قوم هتك
حر
مت
ميشود،
مفاخر و
مشاهير
قوميتهاي
مختلف از
جمله
مفاخر و
مشاهير تركزبان
به
فراموشي
سپرده ميشود
و در كنج
انزوا قرار
گرفته و
امكان
بزرگداشت
شخصيتهايي
نظير ؤقه'الاسلام،
نويسنده
اولين
قانون
اساسي در
ايران،
شيخ محمد
خياباني و
باقرخان و
ستارخان
قهرمانان
ملي و
بابك خرمالدين
انترناسيوناليستي
كه براي
آزادي
ايران
پرچم ظلم
ستيزي را
برافراشته
و جان خود
را در
مبارزه با
خلفاي جور
و اسلام
پناه از
دست ميدهد،
ميسر نميشود
و ماداميكه
فرهنگ و
زبان و
موسيقي و
آداب و
سنن تركان
و
آذربايجانيان
و ساير
اقوام به
نحو دلخواه
امكان
ظهور و
بروز را
نمييابند
و آثار
باستاني
آنها نظير
ارك مورد
بيمهري
قرار ميگيرد،
گاه
اعتبارات
بطور
ناعادلانه
و به زيان
مناطق ترك
زبان
توزيع ميشود،
شعار تيم
ملي
فوتبال
ايران «ستارگان
پارسي»
تعيين ميشود،
جملگي زخمهاي
كهنهيي
است كه
در يك جا
سر باز ميكند
و جرقهيي
است كه
در مواجهه
با گستاخي
روزنامه
ايران به
آتش تبديل
ميشود. به
بيان ديگر
ترجيع بند
مشهور «شهريار»
شاعر هميشه
جاويدان
ايران و
بويژه
آذربايجان
كه هتاكان
به اقوام
را مورد
خطاب قرار
داده است
قسمتي از
زبان حال
معترضين
است كه
اهانتكنندگان
به اقوام
مختلف از
جمله ترك
زبانان را
مخاطب
قرار ميدهد.
? نطق
پيش از
دستور
نماينده
تبريز
|
|
این
شعر توسط اعلمی
در مجلس قرائت
شد و سپس
جنجال
شدیدی در صحن
به پا خاست
الا
ای داور دانا
تو می دانی که
ایرانی......چه
محنتها کشید
از دست این
تهران و
تهرانی
چه
طرفی بست از
این جمعیت
ایران جز
پریشانی......چه
داند رهبری
سر گشته صحرای
نادانی
چرا
مردی کند دعوی
کسی که
کمتراست از زن.........
الا
تهرانیا
انصاف می کن خر...تویی
یا من
تو
ای بیمار
نادانی چه
هذیان و هدر
گفتی..........به
رشتی کله
ماهی خور؛به
طوسی کله خر
گفتی
قمی
را بد شمردی
اصفهانی را
بتر شمردی.......جوانمردان
آذربایجان
را ترک خر گفتی
تو
را آتش زدند و
خود بر آن آتش
زدی دامن.....الا
تهرانیا
انصاف می کن ....تویی
یا من
تو
اهل پایتختی
باید اهل
معرفت باشی........به
فکر آبرو و
افتخار
مملکت باشی
چرا
بیچاره مشدی و
بی تربیت باشی......به
نقص من چه خندی
خود سرا پا
منقصت باشی
مرا
این بس که
میدانم تمیز
دوست از دشمن...الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
گمان
کردم که با من
همدل و همدین و
همدردی....به
مردی با
تو
پیوستم؛ندانستم
که نا مردی
چه
گویم بر سرم با
نا جوانمردی
چه آوردی.....اگر
می خواستی
عیب زبان هم
رفع می کردی
ولی
ما را ندانستی
به خود هم کیش
و هم میهن.....ال
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
به
شهریور مه
پارین که
طیارات با
تعجیل.........فرو می
ریخت چون
طیر ابابیلم
به سر سجیل
چه
گویم ساز تو بی
قانون و هر
دمبیل..........تو را
یک شب
نشد سازو
نوا در رادیو
تعطیل
ترا
تنبور و تنبک
بر فلک می شد
مرا شیون....الا
تهرانیا
انصاف می کن...تویی
یا من
بدستم
تا سلاحی بود
راه دشمنان
بستم........عدو را
تا که
ننشاندم به
جای از پا
ننشستم
به
کام دشمنان
آخر گرفتی تیغ
از دستم.........چنان
پیوند
بگسستی که
پیوستن
نیارستم
کنون
تنها علی
مانده است و حوضش..........الا
تهرانیا
انصاف می کن ....تویی
یا من
چو
استاد دغل سنگ
محک بر سکه ما
زد........ترا تنها
پذیرفت و
مرا از امتحان
وا زد
سپس
در چشم تو
تهران به جای
مملکت جا زد.......چو
تهران
نیز تنها
دید با جمعی به
تنها زد
تو
این درس خیانت
را روان بودی و
من کودن.......الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
چو
خواهد دشمن
بنیاد قومی را
بر اندازد..........نخست
آن جمع
را از هم
پریشان و جدا
سازد
چو
تنها کرد هر یک
رابه تنهایی
بدو تازد......چنان
اندازدش از
پا که دیگر سر
نیفرازد
تو
بودی انکه
دشمن را
ندانستی فریب وفن.......الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
چرا
با دوستارانت
عناد و کین و
لج باشد.........چرا
بیچاره
آذربایجان
عضو فلج باشد
مگر
پنداشتی
ایران ز تهران
تا کرج باشد......هنوز
از ماست
ایران را
اگر روزی فرج
باشد
تو
گل را خار بینی
و گلشن را همه گلخن......الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
تو
را ترک
آذربایجان
بودو خراسان
بود.........کجا بارت
بدین
سنگینی و کارت
بدینسان بود
چو
شد کرد و لر و
یاغی کزو هر
مشکل آسان بود.......کجا
شد ایل
قشقایی کزو
دشمن هراسان
بود
کنون
ای پهلوان
پنبه چو نی نه
تیر ماند و نی جوشن......الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
کنون
گندم نه از
سمنان فراز
آید نه از
زنجان........نه ماهی و
برنج از رشت و
نی چایی ز
لاهیجان
از
این قحط و غلا
مشکل توانی وا
رهاندن جان.....مگر
در قصه
ها خوانی حدیث
زیره و کرمان
دگر
انبانه از
گندم تهی شد
دیزی از بنشن...........الا
تهرانیا
انصاف می کن ...تویی
یا من
شاعر
شهیر
آذربایجان :شهریار