بدنبال قیام میلیونی و خونین تبریز و اورومیه

دو هزار نفر در تبریز تظاهرات اجباری برگزار کردند

درهای انقلاب گشوده شده است

امروز از ساعت 10 صبح به دعوت رسانه های دولتی کمتر از دو هزار نفر از کارمندان، نظامیان و سربازان به فرموده رؤسای خود، تحت محافظت گسترده نیروهای دولتی در محل استانداری تظاهرات کردند.

تظاهرات کنندگان که از عکس العمل اهالی بسیار نگران بودند در مدت کوتاهی متفرق شدند.

مردم تبریز درهای انقلاب هویت طلبانه ملت آذربایجان را گشوده اند. همه آذربایجان غرق در اعتراض به آپارتاید فارس است.بی تردید نهضت ملی ضد آپارتاید با قدرت و شدت تمام ادامه خواهدداشت

 

 

اطلاعیه دانشجویان دانشگاه آزاد مراغه

 

دانشجویان آگاه وهوشیار دانشگاه آزاد مراغه

با توجه به اعتراضات یکپارچه ومیلیونی ملت آذربایجان در اعتراض به توهینهای نشریات سراسری وصداوسیما به ترکها،شوئونیزم فارس در آستانه به زانو در آمدن قرار دارد

لذا ما جمعی از دانشجویان در اعتراض به شوئنیزم فارس وایادی آن در داخل حکومت و در اعتراض به نحوه برخورد حکومت با تظاهرات تبریز ودر سوگ شهادت عده ای از فرزندان هویت طلب ترک آذربایجان که در تیر اندازی مامورین به سوی مردم بی دفاع در تبریز به   شهادت رسیده اند، قصد داریم تا ساعت سیزده وسی دقیقه روز پنجشنبه4/2/85 در مقابل ساختمان آموزشی گرد هم آییم و ضمن 5 دقیقه سکوت راه این شهدا را گرامی بداریم و در پایان مارش ملی آذزبایجان را همه با هم زمزمه کنیم.

 

 

اعتراض به يك كاريكاتور يا حركت ملي آذربايجان ، سخني با مخالفان حركت ملي آذربايجان

 

در روزهاي اخير شاهد حركتهاي دانشجويي و مردمي عظيمي در اعتراض به اهانت روزنامه ايران به تركها بوديم. حقيقت اين است در تاريخ بعد از انقلاب اسلامي ، كشور ايران به غير از نمايشها و راهپيمايي هاي دولتي هيچ حركت و اعتراضي به اين وسعت را به خود نديده بود. نه مشكلات و تبعيضهاي اقتصادي و سياسي و جنسي تاكنون منجر به اعتراضاتي به اين وسعت شده بودند و نه دعوت اوپوزيسيونهاي سراسري مقيم داخل و خارج ايران.

حال اين سئوال پيش مي آيد كه چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟

در جواب سئوال اول بايد گفت كه اين اعتراض ، تنها اعتراض به يك كاريكاتور نيست، بلكه اعتراض به 84 سال توهين و تبعيض نسبت به تركهاي كشور ايران است. اين اعتراض ، اعتراض به سيستم فكري-سياسي تبعيض ملي در ايران است كه  بناي آن حدود 100 سال پيش پي ريزي شده است.  حتي اگر اين كاريكاتور محصول سهو باشد نه عمد( البته چنين فرضي مشكوك مي باشد) ، باز مي توان ريشه اين سهو را در اين سيستم تبعيضي جستجو كرد كه چنين سهوكاراني را پرورش مي دهد. چه بسا تعدادي از اين سهوكاران ترك نيز باشند. اين سيستم فكري و سياسي غلط حتي انسانهايي را پرورش مي دهد كه تيشه بر ريشه خود مي زنند. سخنان حسين فرهنگي نماينده تبريز ، سخنان استاندار آذربايجان شرقي را بشنويد. آنها به جاي حمايت از مردم آذربايجان گاه تا تهديد مردمان خود پيش مي روند . اگرچه اين افراد با راي مردم آذربايجان به مناصب خود راه نيافته اند و نماينده مردم آذربايجان محسوب نمي شوند اما انتظار مي رفت كه به عنوان يك آذربايجاني موضعي منطقي و به نفع مردم آذربايجان داشته باشند. پيمان پاكمهر از ديگر تركان پرورش يافته سيستم شونيسم فارس است كه ملتش را به ديناري مزد فروخته است در گزارشات خود سعي در تخريب و تحريف اخبار حركت ملي آذربايجان دارد. وي كه اخبار تجمع چند نفر از اعضاي گروههاي سراسري ملي و مذهبي در يك خانه شخصي در تبريزيا درخواستهاي صنفي يك دانشگاه را با آب و تاب گزارش مي دهد، كوچكترين خبري از تجمعات ملي مردم آذربايجان و زندانيان سياسي آذربايجان را منعكس نمي كند. وي كه ديگر قادر به سانسور اخبار تجمعات چند صد هزار نفري مردم تبريز و ديگر شهرها نبود ، شروع به انعكاس اخبار اما گونه اي تحريف شده كرد.

پس اعتراض دانشجويي و مردمي روزهاي اخير تنها اعتراض به يك كاريكاتورنيست بلكه اعتراض  به يك سيستم فكري-سياسي فاشيستي و ويرانگر در ايران است. كاريكاتور روزنامه ايران نمود كوچكي از اين سيستم تبعيضي است كه متاسفانه در قرن 21 هنوز گريبان مردم ايران را رها نكرده است. مقصر اصلي كاريكاتوريست نيست بلكه سيستم شونيستي مذكور و حاميان آن مي باشد كه متاسفانه افكار برخي مسئولين حكومتي را نيز مسموم كرده است.

كاريكاتور اخير تاري است از تار و پور سد ضخيم تبعيض ملي در ايران. اين كاريكاتورتمامي درد معترضان نيست اما اهميت چنين توهيني زماني پديدار ميشود كه با ديدي وسيع تر اقدامات مشابهي را كه در طول 84 سال گذشته و در عرض مكانهاي متفاوت رخ مي دهد با هم ديد. معترضان به اين كاريكاتور انسانهاي احساساتي نيستند كه با يك جوك وارد صحنه اعتراضات شوند آنها نيز از گستره اين اهانتها و تبعيضها به خوبي آگاه بوده و با دقت عواقب چنين كاريكاتورهايي را تحليل مي كنند. آنهادچار افراط نشده اند. آنها فقط حقوق ملت خود را مطالبه مي كنند. براي آنها احياي حقوق و هويت ملي و قومي خود آنقدر اهميت دارد كه براي گردانندگان سيستم آپارتايد ملي امحاء هويت تركها در ايران   حياتي و مهم است!

اعتراضات اخير فقط در راستاي احياي حقوق مردم آذربايجان مي باشد. هيچ شعارسراسري و يا شعاري در راستاي سرنگوني جمهوري اسلامي داده نشده است.   چرا كه ملت آذربايجان خوب مي داند كه با تغيير نظام كساني مترصد تصدي پستهاي حكومت مركزي هستند كه در انديشه هاي شونيستي خود سرآمد هستند.

شعارهايي كه در تجمعات اخير داده مي شد همگي شعارهاي ملي و تركي بودند ، نظيرياشاسين آذربايجان ، مرگ بر شونيسم ، مرگ بر فاشيسم ، زبان مادري من نمي ميرد و به زبان ديگري تبديل نمي شود ، درخواست رسمي شدن زبان تركي در ايران و آموزش زبان تركي در مدارس و دانشگاهها ، رفع تبعيضات اقتصادي عليه آذربايجان ، آزاد شدن زنداني سياسي آذربايجان و... از شعارهاي مهم مطرح شده در اين تجمعات شعار " هاراي هاراي من توركم " در تقابل به تحريفگراني است كه تركان ايران را آذري زبان مي نامند. حتي به علامت بوزقورد كه به عنوان سمبول ترك بودن شناخته مي شود مي توان در اين تجمعات توجه نمود. اين سمبول اگرچه در تركيه كه تبعيضي به تركها روا داشته نمي شود مي تواند سمبولي افراطي باشد اما در ايران فقط سمبولي است هويتي در راستاي اثبات هويت خود و تقابل با تحميل هويت ، زبان و فرهنگ فارسي.

اگرچه اپوزيسيون (مخالفين جمهوري اسلامي ) سانسورگر كه تاكنون اخبار حركت ملي و خواستهاي مردم آذربايجان  را سانسور مي كردند، اكنون عده كثيري از آنها به تكاپو افتاده اند تا حركت اخير عظيم مردم آذربايجان را يك حركت سراسري جلوه داده و از انرژي مردم آذربايجان به نفع خود استفاده كنند. اما مردم آذربايجان كه تجارب انقلاب اسلامي ، مشروطه و نهضت شيخ محمد خياباني و پيشه وري را   در طول صد سال اخير كسب كرده اند ، ديگر به سودجويان فرصت نخواهند داد كه  از انرژي مردم آذربايجان براي اشغال تاج و تخت تهران و تداوم سيستم شونيسم سوء استفاده كنند. اگر تمامي مردم ايران نيز براي احياي حقوق خود به پا خيزند، باز حركت ملي آذربايجان يك حركت ملي مجزا ازحركات سراسري خواهد بود كه در درجه اول حقوق ملت آذربايجان را خواهد انديشيد. شعار " دست در دست همديگر براي كشوري آباد و آزاد " زماني محقق مي گردد كه ديگران نيز حسن نيت خود را به گونه اي عملي ثابت كنند .

از ديگر توطئه هاي دشمنان حركت ملي آذربايجان ايجاد بلوا و آشوب نظير تخريب اماكن عمومي است تا اين حركت را از چهارچوب مدني خود خارج كرده و بهانه سركوب آن را براي نيروهاي انتظامي فراهم كنند. مسلما مسئوليت چنين خرابكاريهايي كه به نفع ملت آذربايجان نيست به عهده معترضين به تجاوز به حقوق آذربايجان نمي باشد . و  فعاليني كه حتي در طرح شعار هاي خود به گونه اي دقيق و حساب شده اقدام مي كنند نمي توانند مجري چنين مسائلي باشند. اما متاسفانه افرادي چون پيمان پاكمهر به جاي پرداختن به ابعاد اعتراضات اخير و انعكاس خواست مردمان همزبان خود به كوچكنمايي ابعاد اعتراضات و فوكوس بر روي تخريبات و انتصاب آن به تظاهر كنندگان پرداختند.

وقايع اخير آذربايجان محك خوبي است كه آذربايجان دوست را از دشمن و دموكراسي خواهان واقعي را از مدعيان دروغين آن تشخيص دهد.

 

ياشار تبريزلي ( از فعالان دانشجوئی آذربایجان)

24 ماي 2006

 

 

 

 

ايرانيان، مديون فردوسي

 

زهرا شريف‌زاده


۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۱۱:۲

تعداد بازديد: 5569

كد خبر: ۳۹۱۳۷

امروز بعد از مسلماني، دو چيز ديگر باعث افتخار است؛ يکي ايراني بودن و ديگري زبان فارسي و اگر فردوسي نبود، اين دو يا نبود يا اگر بود، چيز ديگري بود که معلوم نيست که چقدر جاي افتخار داشت. بي‌ترديد تاريخ شكوهمند ايران زمين سرشار از حماسه‌ها و دلاوري‌ها و از خودگذشتگي‌هاي ملتي بزرگ است كه فردوسي آن را به زيباترين شيوه به رشته نظم كشيده است.

او با درک نياز زمانه خود تاريخ و سرگذشت قوم ايراني را که به فراموشي سپرده شده بود، به زبان شيرين و شيواي فارسي با استادي تمام به نظم درآورد و فرهنگ و قوميت ايراني را از خطر سقوط و زوال نجات داد و اين بزرگ‌ترين منتي است که فردوسي بر ما دارد که همانا او سبب احيا و ابقاي تاريخ ملي ماست.

هرچند جمع‌آوري اين تاريخ را فردوسي نکرده و عمل او تنها اين بوده است که کتابي را که پيش از او فراهم آمده بود، به نظم آورده است، وليکن همين فقره کافي است که او را زنده‌کننده آثار گذشته ايرانيان به شمار آورد. چنانکه خود او اين نکته را متوجه بوده و فرموده است: «عجم زنده کردم بدين پارسي»

بي‌ترديد در تمامي طول تاريخ ادب و فرهنگ جهان، شاعري به كردار حكيم ابوالقاسم فردوسي پاي بر زمين خاكي نگذاشته است. چه حكيم عاليقدر طوس در كار ادب و خرد سرآمد روزگار خود و سرآمد روزگاران است و نوع بشر تاكنون مانند او را نديده است.

ايران زمين در تمامي روزگاران سرآمد قدرت نظامي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و سمبل كشورهاي بزرگ جهان بوده است. كمي خود را باور كنيم و دست به كار شويم و با بزرگان خرد و دانش مانند حكيم ابوالقاسم فردوسي آشتي كنيم كه او ما و ايران را دوست مي‌دارد و در دل شاهنامه‌اش راهكارهايي دارد كه انسان را به شگفتي وا مي‌دارد.

فردوسي اوايل حيات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانيد و از همان جواني شور شاعري در سر داشت و از همان زمان براي احياي مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ايراني بسيار کوشيد و همين طبع و ذوق شاعري و شور و دلبستگي او بر زنده کردن مفاخر ملي، باعث بوجود آمدن شاهکاري برزگ به نام «شاهنامه» شد.

شاهنامه فردوسي که نزديک به پنجاه هزار بيت دارد، مجموعه‌اي از داستان‌هاي ملي و تاريخ باستاني پادشاهان قديم ايران و پهلوانان بزرگ سرزمين ماست که کارهاي پهلواني آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگي و شجاعت و دينداري توصيف مي‌کند.

شاهنامه فردوسي هم از حيث کميت هم از جهت کيفيت بزرگترين اثر ادبيات و نظم فارسي است، بلکه مي‌توان گفت يکي از شاهکارهاي ادبي جهان است، حتي به جرأت مي‌توان گفت: که شاهنامه معظم‌ترين يادگار ادبي نوع بشر است.

‏فردوسي کسي است که در يكي از سال‌هاي دهه
دومِِ سده چهارم هجري‏ خورشيدي در خانواده‌اي ‏‏«دهقان» در روستاي «پاژ» (/پاز/باز/فاز) از بخش طابَران (/طَبَران) شهر «توس» ‏‏(/طوس) زاده شد. از اشاره‌هاي خود شاعر و نوشته‌هاي كساني چون «نظامي‌ عَروضي» برمي‌آيد و خانواده فردوسي، همچون ديگرْ خاندان‌هاي دهقان در آن زمان، ‏داراي ثروت و مُكنت و آب و زمين كشاورزي بوده و مي‌توانسته‌اند از راه درآمد زمين‌‏هاي خود، در آسودگي و كامروايي نسبي به سر برند.‏

مي‌توانيم بدين برآيندِ منطقي و باوركردني برسيم كه دوران كودكي و جواني
‎‎ چُنين بزرگْمردي در چُنان خانواده گشاده دست و بهروز و فضاي فرهنگ‌پروري، به بيهودگي نگذشته و او با رهنموني استادان و پرورشگراني فرهيخته و دل‌سوز به كار آموزش و پرورش فرهنگي و ادبي و هنري سرگرم بوده است. هنگامي كه در سال 359 ه. خ. دقيقي سراينده هزار بيت گُشتاسْپ‌نامه، در رويدادي كشته شد، فردوسي سي و نُه يا چهل سال داشت و بي‌گُمان تا آن زمان آزمون‌هايي را در كار حماسه‌سرايي و ساختار هنري بخشيدن به روايت‌هاي پهلواني ديرينه از سر گذرانده و به احتمال زياد، نخستين نگارش برخي از داستان‌ها را به پايان رسانده بود. او با دريافت ويژگي‌ها و تَنِش‌هاي زمانه، ضرورتِِ تدوينِِ بي‌درنگِ حماسه ملّي و احرازِ هويّتِِ قومي و فرهنگي و زباني ايرانيان را به خوبي احساس مي‌كرد و تشخيص مي‌داد و شايستگي و توانايي لازم براي بر دوش گرفتن بارِ امانتي چُنين بزرگ و سنگين را در خود مي‌ديد.

از اين رو كارِ ناتمام‌مانده شاعرِ پيشگامِ خود را بر دست گرفت و اين راه دشوار و سنگلاخ را تا پايان پيمود و بار را به شايستگي به منزل رساند.

فردوسي پس از آن‌که تمام وقت و همت خود را در مدت سي و پنج سال صرف ساختن چنين اثر گرانبهايي کرد، در پايان کار آن را به سلطان محمود غزنوي که تازه به سلطنت رسيده بود، عرضه داشت، تا شايد از سلطان محمود، صله و پاداشي دريافت نمايد و باعث ولايت خود شود. سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دينار به عنوان پاداش و جايزه به فردوسي بپردازد. ولي اندکي بعد، از پيمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم يعني يک دهم مبلغي را که وعده داده بود براي وي فرستاد.

و فردوسي از اين پيمان شکني سلطان محمود رنجيده خاطر شد و از غزنين که پايتخت غزنويان بود بيرون آمد و مدتي را در سفر به سر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.

علت اين پيمان‌شکني آن بود که فردوسي، مردي موحد و پايبند مذهب تشيع بود و در شاهنامه در ستايش يزدان سخنان نغز و دلکشي سروده بود، شاهنامه‌اي که در آن يک دوره تاريخ پرشکوه ايران از آغاز تا روزگار آمدن اسلام به ايران در سينه خود جاي داده بود و گوشه‌هاي زيبايي از زندگي انسان ايراني را نيز در خودش بازتاب داده است و در آن تمام جنبه‌هاي زندگي نياکان خود را از موضوعات خانوادگي و روابط افراد با يکديگر گرفته تا مسائل بلند انساني و شيوه زندگي توأم با مسالمت و همزيستي همگاني را در خلال حوادث آن ملاحظه مي‌کنيم، ولي سلطان محمود، پيرو مذهب تسنن بود و به علاوه تمام شاهنامه در مفاخر ايرانيان و مذمت ترکان آن روزگار که نياکان سلطان محمود بودند، سروده شده بود.

همين امر باعث شد که وي به پيمان خود وفادار نماند اما چندي بعد سلطان محمود از کرده خود پشيمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دينار را به طوس ببرند و به فردوسي تقديم کنند ولي هديه سلطان روزي به طوس رسيد که فردوسي با سر بلندي و افتخار حيات فاني را بدرود گفته بود و در گذشته بود.

و جالب اين است که دختر والا همت فردوسي از پذيرفتن هديه پادشاه خودداري نمود و آن را پس فرستاد و افتخار ديگري بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.

امروزه ما افتخار مي‌کنيم که همه ايراني هستيم و هر کجا که هستيم با زبان شيرين و پرشکوه فارسي سخن مي‌گوييم. سعدي شيرين‌سخن، حافظ رازدار، مولاناي عارف و ديگر شاعران و نويسندگان خوشنام ايراني همه از سرچشمه زباني سيراب و سرشار شده‌اند که فردوسي، بناي استوار آن را پيش از آنان پي افکنده است.

آري فردوسي همان شاعري است که بسيار ساده توانسته در توحيد خداوند سخن بگويد:
خداوند دارنده هست و نيست
همه چيز جفتست و ايزد يکيست

و همچنين روشن و خالصانه توانسته به پيامبر و خاندان او اظهار ارادت نمايد چنانکه در يک بيت گفته است:
منم بنده اهل بيت نبي
ستاينده خاک پاي وصي

و هنوز پس از هزار سال، ملت فارسي زباني مثل ايران که دانايي و توانايي را با هم همراه مي‌بيند، مي‌تواند در مقام ستايش از دانش اين شعار بلند فردوسي را روي جلد کتاب‌ها و سردر آموزشگاه‌هاي خود با سرافرازي بنويسد که:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود

و با صداي بلند به فراگيران و نوآموزان خود اعلام کند که:
ز دانش به اندر جهان هيچ نيست
تن مرده وجان نادان يکيست

و ما از خداي بزرگ مي خواهيم که ما در شناخت بهتر و بيشتر معارف ديني و ملي ياري نمايد.

درگيري در مجلس
نحوه سؤال دو خبرنگار باعث عصبانيت نماينده گرمي شد
نصيري: ناامني‌هاي كشور از بي‌كفايتي است!

نحوه سؤال خبرنگار روزنامه ايران و يكي از خبرگزاري‌ها از نماينده گرمي در مجلس كه قصد داشتند حركت‌هاي اخير در شهرهاي آذربايجان را متوجه نيروهاي خارجي و با هدايت آنها القا كنند، عصبانيت اين نماينده را در پي داشت.

به گزارش ايرانيوز، ناصر نصيري كه در انتقاد از كاريكاتور روزنامه ايران صحبت مي‌كرد، افزود: در مملكت قحط‌الرجال نيست و آقاي وزير بايد بركنار شود. چنين مسايلي است كه باعث ايجاد ناامني مي‌شود.

وي با اشاره به برخي ناامني‌ها در مناطق سيستان و بلوچستان، خوزستان و ... گفت: اين ناامني‌ها بي‌كفايتي دولت را مي‌رساند.

خبرنگار روزنامه ايران كه مدام سعي مي‌كرد حركت‌هاي اخير مردم ترك زبان را متوجه نيروهاي خارجي نشان دهد كه نصيري از صحبت اين خبرنگار به شدت عصباني شد و گفت: شما هم داريد به مردم آذربايجان اهانت مي‌كنيد. چرا اين گونه اهانت مي‌كنيد؟

سپس نصيري كه كنترل خود را از دست داده بود،دست خود را بالا برد و خطاب به خبرنگار ايرنا گفت: بزنم دهانتان؟! چرا اهانت مي‌كنيد؟
نصيري بركناري وزير ارشاد را ضروري دانست و با بيان اين كه آشوب‌هاي اخير را هم كار درستي نمي‌دانيم، از مردم آذربايجان خواست تا آرامش خود را حفظ كنند تا نمايندگان مسأله را پيگيري كنند. نصيري با وساطت چند نماينده آرام شد و جمع خبرنگاران را ترك كرد.

گله جک بیزیمدیر