به بهانه مطالب متعفن روزنامه ایران

 

ادبيات مستراح و پشتوانه‌هاي آن

 

روزنامه ايران در چند روز گذشته با استفاده از ادبيات مستراحي به دفعات به سرزمين مقدس آذربايجان و مردم نجيب آن اهانت كرده است. اين اهانت‌هاي گستاخانه(چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند و نیز چنگیز می میرد) سبب شد اندكي درباره سوابق چنين رفتارهايي دقت شود.در هر دو مطلب نویسنده به صورت واضحی از قضای حاجت و امثالهم صحبت می کند!

به نظر مي‌رسد نويسندگان روزنامه ايران«اقتضاي طبيعت‌‌شان » چنين است! براي اينكه مسئله روشن شود يكي از منابع مورد قبول نويسندگان روزنامه ايران را بطور گذرا مرور مي‌كنيم.

نام اين منبع « فرهنگ زبان پهلوي » تاليف آقاي بهرام فره‌وشي  از انتشارات دانشگاه تهران مي‌باشد. همانطور كه از نام كتاب پيداست اين فرهنگ لغات زبان پهلوي را دربردارد كه به ادعايي مؤلف و همفكرانش « پارسي باستان » ناميده مي‌شود.

براي خودداري از اطاله كلام به اصل موضوع برمي‌گرديم روزنامه ايران در راستاي اهداف و سياستهاي فرهنگ حاكم پارسي، پرخاشگرانه و فرافكنانه و گستاخانه در طنزي «شما بخوانيد هرزه‌گي» به ظاهر براي كودكان كه پر است از بد آموزيها و انحرافات فكري و اخلاقي ، با استفاده و از مستراح و محتويات آن سعي در توهين به ملت آذربايجان دارد.

با مروري در كتاب فوق‌الذكر بسياري از مسائل روشن خواهد شد.

در ص 225 آمده است :

 

گومز gömez

gö-mez : بول گاو ، شاش گاو كه در مراسم تطهير بكار ميرود « گوميز : پيشاب را گويند كه شاش باشد و به عربي بول خوانند »

آنچه از لغت فوق استنباط مي‌شود اين است كه اسلاف نويسندگان روزنامه ايران در گذشته‌اي نه چندان دور به قول آقاي بهرام فره‌وشي با شاش گاو خود را تطهير مي‌كرده‌اند به عبارت ديگر براي آنكه پاك و پاكيزه شوند با شاش گاو خود را شست و شو مي‌كرده‌اند. البته اين ظاهر شسته و رفته مسئله است اصل قضيه كمي فرق مي‌كند آن هم بدين شكل كه كلمه مورد اشاره يعني gömez = گومز از دو قسمت « گو = قو = قوه ‌‌‌» و مز = مزه » كه مي‌شود قوه مزهqoh – meze . همانطور آشكار است قوه گاو را مزه مي‌كرده‌اند و حداقل مي‌چشيده‌اند و اگر نگويم شربت قوه مي‌نوشيده‌اند شما به دومين ماده توجه كنيد در همان صفحه 225 آمده است.

 

 gömezdan = گومزدان

dan ~ = گوميزدان ، ظرفي كه بول گاو را در آن جمع مي‌كنند.

 آشكار است با توجه به توضيح فوق در اين ظرف علاوه بر شاش گاو ، قوه گاو نيز جمع‌آوري مي‌شده كه با مخلوط كردن آن شربت شاش - قوه گاو درست كرده و جهت تطهير بكار مي‌برده‌اند و علاوه بر ماليدن بر روي بدن آن را با دهان مزمزه مي‌كرده‌اند همانطور كه درحال حاضر در ميان پارسيان هند و بعضي فرقه‌هاي مذهبي نزديك به پارسيان هند مشهود است و از قوه گاو بعنوان داروي شفا بخش و مذهبي استفاده مي‌شود.

البته فرهنگ باستاني و مستراحي به اينها خلاصه نمي‌شود. و ابعاد مختلفي دارد و بسياري از تعابير و لغات زبان پهلوي ( پارسي باستان ) و پارسي دري با همين كلمه « قوه = گوه = گو » شروع مي‌شود :

 

گوگرت : gögart = گوگرد

قوه گرد به لحاظ رنگ زرد آن و بوي آن هنگام سوختن

 

گوگشسب : gögoşasp ، - goş - asp گوكشسپ نام يكي از مفسران معروف اوستا

 

گوهر:hr

گوهر ، جوهر (جواهر) ، ذات ، ماده ، طبع ، اصل ، نژاد ، نسب ، دودمان ، سرشت

اگر به معناهاي ارائه شده از جمله به ماده ، سرشت و طبع دقت شود مشخص خواهد شد اين كلمه قوه + ر مي‌باشد.

 

« گوهرك hrak

ak ~ : ماده ، طبع ، ذات ، اصل و منشاء »

 

« گوهرك داناك hrak danak

داناي گوهر اشياء ، فيزيك دان ، متخصص فيزيك »

اولاً آشكار است فيزيك دان و متخصص فيزيك را آقاي بهرام فره‌وشي جعل كرده‌اند.

ثانياً اگر مراسم اعتقادي و آييني « گومز » پارسيان را در نظر بگيريم معناي دقيق گوهرك داناك ، قوه شناس خواهد بود.

 

« گو كارتن gökartan

 

gökart-an : 1- گواريدن ، هضم كردن ، بلعيدن                   2- استفراغ »

همانطور كه مشهود است نياز به توضيح اضافه نمي‌باشد.

فقط صورت ديگر آن قوه كارتن: قوه كردن و تبديل غذاي خورده شده به قوه

 

= گوه gah

گه : كثافت ، نجاست ص 231 »

گوهاراك guhark 

ak ~ هضم كننده ، هاضم ، گوارا ، گوارنده

zöri ~ : نيروي هاضمه ، قوة هاضمه ص 231 »

به عبارت ساده لغت مركب فوق « قوه آراك » يا قوه آرك مي‌باشد.

 

گوجَستك gujastak

gu-jast-ak : گجسته ، ملعون ، لعنتي »

به نظر مي‌رسيد بايد شامل كساني باشد كه از شركت در مراسم « گومز » فرار مي‌كنند. چون نمي‌خواهند از شربت « گومز » بهره‌مند شوند كافر و لعنتي هستند.

 

« گومختن gumextan  ص 234

 an- ~ آميختن ، مخلوط كردن ممزوج كردن »

درهم كردن قوه

 

گومزيشن gumezişn

gu-mez-işn : آميزش ، بهم آميختگي ، امتزاج ، مخلوط شدگي »

قوه را بطور مشترك مزمزه كردن و يااز ظرف قوه همديگر » ا مزمزه كردن؛ از شربت قوه همديگر نوشيدن.

 

« گوريسنگ gurisnak

گرسنه = gursak  ص 235 » -

 كسي كه قوهش ريسيده شده است.

 

گوشنك  guşnak

قوه‌شنگ ؟

ده‌ها و صدها لغت ديگر از تركيب قوه را ميتوان از ادبيات باستان و افتخارآميز اسلاف نويسندگان روزنامه ايران نقل كرد، ادبياتي كه امروز دست مايه آنها در ادبيات مستراحي شده است. به هر حال به اين مختصر اكتفا شده بخش ديگر ادبيات مستراحي مورد بررسي قرار مي‌گيرد :

لغت معادل ديگر كه براي قوه در فارسي به كار مي‌رود اَن است

 

ص 18« اناويشن anabişn

 

an-aw-işn تخريب ، دفع ، اجتناب

 

اناويهيتن anwbihitan = خراب كردن ويران كردن

 

اناويشك anabişnik = خراب »

 

ص 22 آناپيتان anapitan

 

an-apit-an ناپاك ، فاسد ، بيفايده نامزروع »

 

ص 22 انار anar »

به معناي آورنده « ان » و مسهل

ص 24 اناينيه ‌anayenih : نا آييني ، بي انظباتي ، ناجوري ، بي قاعدگي »

در اصل كسي داراي آيين اني است و يا داراي آيين كثيف مي‌باشد.

 

ص 25 اندك اندك andak andak = اندك اندك ، رفته رفته

 در اصل چيزي كه مانند ان كم كم دفع مي‌شود. ان + دك

 

بر همين معيار توجه كنيد به كلمات زير:

انداختن = ان + تاختن ، انبار = ان + بار ، تلنبار = تل + ان + بار ،                   انچوچك = ان + چوچك ، اَنبُر = ان + بُر ، انگبين = ان + گبين ( مگس و زنبور ، يعني ان زنبور ) ، انباز = ان + باز ( در كار ان با هم باشند ، شريك ) انباشتن = ان + باشتن ، انباردن = ان + باردن  ، انبوه = ان + بوه = ان فراوان و ان جمع شده ،

انجام = ان + جام = پايان ، انجمن = ان + جومن

انجير = ان + جير ، اندام = ان+ دام ( جاي ان ، محل ان) ، اندرون = ان + درون )= داخل ، ان دماغ = ان + دماغ = كثافت بيني

اندوختن : ان + دوختن ( توختن ) ذخيره كردن

اندوه : ان + دوه = گرفتگي دل

انديشه : ان + ديشه = ترس و اضطراب

انبه = ان + به ( نوعي ميوه كه به لحاظ زردي به و به لحاظ نرمي ان مي‌باشد.

انگشت : ان + گشت ( گوشت )

توجه در بم و كرمان به انگشت ناخن گفته مي‌شود و به ناخن ، انگشت كه به دو دليل مي‌تواند چنين ناميده شود : 1- انگشت ( همان ناخن ) زايده گوشت ان گوشت است.

2-  چون در كاويدن ان بكار مي‌رود.

انگول = ان + گول = انگشت ( براي كاويدن ان )

انگل : ان + گل = جانوري كه همراه ان زندگي مي‌كند.

انگُلك كردن : كاويدن ان

انگور = ان + گور = ان + گير ، انگور

خاصيت مسهل دارد و براي رفع يبوست مي‌باشد.

انگيز = ان + گيز = ( آنچه باعث انگيزش و تحريك باشد) در اصل تحريكي است كه به جهت دفع ان به شخص دست مي‌دهد.

در ادبيات مستراحي هم مشت نمونه خروار است.

 

سيروس ثالث