اهانت
بزرگ دیگری از
روزنامه
ایران به ملت
تورک
آذربایجان
ایران
بجای اظهار
ندامت،
مبادرت به
امحاء آثار
جنایت فرهنگی
خود کرد
بابک
خلخالی
امروز
شنبه، برابر
با 30 اردیبهشت
ماه، کسانی که
مایل به آگاهی
از متن و
کاریکاتور
نفرت انگیز
روزنامه
ایران بودند
موفق به یافتن
مطلب « سهيل
تقديم مى كند:
چه كنيم كه
سوسكها
سوسكمان
نكنند؟»
در آرشیو
روزنامه
ایران ِ
جمعه، مورخه 22/2/85
(12 ماه مه) در
صفحه اول کودک
و نوجوان
نشدند، چرا که
روزنامه
اقدام به حذف
صفحه به شدت
اهانت آمیز آن
روز کرده است.
مسئولین
این روزنامه
که منصب
فرمایشی خود
را بالاتر از
شان بسیار
عظیم 35
میلیون تورک
آذربایجان می
دانند قبلا
اعلام کرده
بودند که دیگر
به هیچ وجه
عذرخواهی
نخواهند کرد.
حتی
روابط عمومی
روزنامه
ایران از
امروز در جواب
کسانی که با
این روزنامه
تماس گرفته
اند چاپ
چنین مطلب و
کاریکاتور
موهنی را
کاملا انکار
می کنند و در
جواب می گویند
که این حرفها
شایعه اوباش
است.
لازم
به ذکر است که
این روزنامه
تاکنون حتی از
درج یک تماس
تلفنی
شهروندان
معترض در خصوص
موضوع یاد شده
در ستون
ارتباطات
مردمی اش،
خودداری کرده
است.
این
درحالی است که
تاکنون دهها
هزار نفر در
دانشگاهها و
خیابانهای
سراسر
آذربایجان به
اقدام متعفن
این روزنامه
اعتراضات جدی
کرده اند.
حذف
این صفحه به
شدت موهن و
جایگزینی
جاعلانه صفحه
ای دیگر با
مطلبی تحت
عنوان «
سوسکهای
الهام بخش» قطعا
به معنای
مجرمیت کسانی
است که بدترین
اهانت تاریخ
مطبوعات را
همزمان با
صدمین سالگرد
انقلاب
مشروطیت و
مقارن با جشن 13
ماه مه (جشن
رسمیت زبان
تورکی در جهان
تورک به فرمان
قارامان
اوغلو) مرتکب
شده اند.
اما
بی شک ننگ با
رنگ پاک نمی
شود!
اما
مطلب و
کاریکاتور
صفحه مذکور
اگرچه اهانتی
بسیار سیاه و
متعفن به ملت
تورک
آذربایجان
بود اما تنها
محدود به آنها
نمی شود.
تذکر
مهم:
در مطلب « سهيل
تقديم مى كند:
چه كنيم كه
سوسكها
سوسكمان
نكنند؟»
به حامعه
اطباء در روش
چهارم، دانش
آموزان و
آموزگاران
و همچنین
مربیان علوم
تربیتی در روش
پنجم، جامعه
ورزش کشتی در
روش ششم،
سربازان و
نظام وظیفه در
روش هشتم، نیز
به شدت توهین
شده است.
امیداواریم
که انان نیز
فارغ از هر
گونه پایگاه
قومی و دینی به
این اهانتهای
بی شرمانه
اعتراض کنند.
اکنون
هر چهار اهانت
مشمئز کننده
روزنامه
ایران جهت
آگاهی عموم
ملت عرضه می
شود:
اولین
اهانت:
سهيل
تقديم مى كند:
چه كنيم
كه سوسك ها
سوسكمان
نكنند؟

ماه
خرداد كم كم
نزديك مى شه
و فصل
امتحانات
داره از راه مى رسه.
اين هيچ ربطى
به مطلب
امروزمون
نداشت و فقط
گفتم تا
يه كم حالتون
گرفته شه. يكى
از چيزهايى كه
با خرداد مى آد،
گرماى هواست و
يكى از
چيزهايى هم كه
با گرما مى آد،
سوسكه. چند
سالى مى شه كه
ورژن هاى
جديد سوسك
و پشه به
بازار اومدن
كه چهار فصل
هستن و سرما و
گرما حاليشون
نيست. اما به
هر حال گرماى
هوا باعث مى شه
ورژن هاى
قديمى هم بيان
به ميدون و اون
وقته كه سارا
از توالت
بپره
بيرون و جيغ
بزنه: «ماماااان...
سوكس! سوكس!»
سارا به سوسك
مى گه سوكس!
خدايى مخ
اين بچه
ُقلفه، حرف
زدن هم بَلَت
نيست!
البته
سوسك ترسيدن
نداره، اما
مشكل اينه
كه خيلى
پرروئه و آدم
نمى دونه چى
كارش كنه. هر
كس ديگه اى
روشو واسه ما
زياد كنه
سه سوته سوسكش
مى كنيم، اما
سوسك رو كه نمى شه
سوسكيد. چون
خودش سوسك هست.
اينجاست
كه لازم مى شه
چند تا فن
يادتون بدم تا
جلوى سوسك ها
سوسك نشيد!
روش
اول:
گفتمان

بعضى ها
معتقدن كه آدم
نبايد از همون
اول بره سراغ
خشونت ورزى،
چون كه
حيفه، مزه اش
مى ره. پس اول
بايد سعى كنيم
خيلى
متمدنانه
بشينيم سر يه
ميز و با
سوسك ها گفت وگو
كنيم. اما مشكل
اينجاست كه
سوسك، زبون
آدم حاليش نمى شه.
دستور زبان
سوسكى هم
آنقدر سخته (هنوز
هيچ كى درست
نفهميده كدوم
فعل هاشون
ing مى گيره)
كه هشتاد
درصد خود سوسك هام
بلد نيستن و
ترجيح مى دن
به زبون هاى
ديگه حرف بزنن.
وقتى
سوسكا زبون
خودشونو نمى فهمن،
شما چه جورى
مى خواين
بفهمين؟! واسه
همين مذاكره
به بن بست
مى رسه و روش هاى
شيرين خشونت آميز
لازم مى شه!
روش دوم:
قطع منابع
غذايى
قبل از
اينكه دست به
دمپايى شين و
خين و خين ريزى
راه بندازين
بد نيست
از روش هاى
اساسى ترى
مثل قطع منابع
غذايى
استفاده كنين.
مى دونين كه
سوسك ها
بيشتر توى
چاهك توالت
زندگى مى كنن
و غذاى اصلى شون...
آره ديگه،
همونه! پس
براى
اينكه دستشون
به غذا نرسه
بايد يه مدت،
توليدات
خوراكى اونا
رو تعطيل كنين.
يعنى طرف
توالت نرين. دو
ماه كه به جاش
توى باغچه و
پاى درخت ها
كارتونو
كردين، هم
غذاى
سوسكا ته مى كشه
و از گشنگى
منقرض مى شن،
هم گل ها بهتر
رشد مى كنند و
باغچه تون
سرسبز مى شه!
روش سوم:
حيوانات
شكارچى
همون جور
كه گفتم،
سوسك
توليدات ما رو
مى خوره،
خيلى از
موجودات _ مثل
مرغ _ سوسك رو
مى خورن بعد
ما هم
اون موجودات
رو مى خوريم و
از اين طريق
توليداتمون
رو دوباره به
مصرف مى رسونيم.
به اين
قضيه مى گن:
چرخه غذايى.
يكى از راه هاى
مبارزه با
سوسك،
استفاده از
موجوداتيه
كه توى اين
چرخه از سوسك
تغذيه مى كنن؛
كلاغ،
مارمولك،
قورباغه و
منصور از
سوسك خورهاى
معروف هستن (آخه
يه بار يواشكى
لاى ساندويچ
منصور سوسك
گذاشتيم،
اونم
نفهميد و تا
تهش خورد!)
مى تونين
يكى از اين
حيوانات
شكارچى رو
نزديك محل
زندگى
سوسك ها نگه
دارين تا
نسلشون رو
منقرض كنه،
مثلاً
قورباغه ول
كنين توى
توالت. البته
بايد شرايطى
فراهم كنين كه
قورباغه
احساس آسايش و
رفاه كنه و
همون جا
بمونه: حمام،
جكوزى، مبل هاى
راحتى،
تلويزيون و دى.وى.دى پلير،
يخچال و
فريزر، خلاصه
همه چى.
اما يادتون
باشه توى
يخچالش فقط
آبليمو و سس و
خردل بذارين،
چون اگر قورباغه
يه يخچال پر از
مرغ و ماهى
داشته باشه،
ديوونه است
بره سوسك شكار
كنه؟!
بعد از دو
ماه، نسل سوسك هاتون
منقرض مى شه،
فقط مسأله
اينه كه به جاش
يه اتاق
پر از بچه
قورباغه
دارين (توالت
خونه رو كه نمى شه
دست قورباغه
مجرد سپرد،
خوبيت
نداره!) نظر
منو بخواين مى گم
منصور رو
بذارين توى
توالت، خرجش
هم كمتره!

روش
چهارم: دمپايى
مى گن يه
روز سوسكه مى ره
پيش روانشناس
و مى گه:
«دكتر، من شب ها
خواب بد مى بينم.»
دكتر مى گه: «چه
خوابى؟» سوسكه
جواب مى ده:
«يه كمد پر از
دمپايى!»
دمپايى
قديمى ترين
سلاح بشر
مقابل سوسك هاست.
اينطور
كه تحقيقات
باستان شناس ها
نشون مى ده،
انسان هاى
اوليه يك
ميليون سال
قبل، دمپايى
رو براى كشتن
سوسك اختراع
كرده بودن و
چند قرن بعد
تازه فهميدن
كه مى شه
پوشيدش.
وقتى
سوسكى دمپايى
مى خوره تو
سرش، چپه مى شه
و لنگ هاش مى ره
هوا و بى حركت
مى مونه. اما
گول نخورين،
نود درصد
مواقع، خالى
بنديه و طرف
داره فيلم
مى آد.
فهميدن اين
قضيه آسونه: يه
پر مرغ
بردارين و شكم
سوسكه رو
قلقلك بدين.
سوسك ها
خيلى قلقلكى ان،
طاقت ندارن و
غش غش مى خندن.
اون وقت محكم
بزنين تو سرش
تا ريقش
دربياد.
روش
پنجم: حشره كش
دو جور
حشره كش
داريم: خوراكى
و غيرخوراكى.
سوسك كش هاى
غيرخوراكى يا
اسپرى هستن كه
خيلى سريع عمل
مى كنن و آدم
درجا خفه
مى شه يا
محلول كه بايد
ريخت توى راه
فاضلاب. به نظر
من بايد توى
مدارس به
بچه ها
آموزش بدن كه
عوض چيپس و پفك
و خوراكى هاى
غيرمفيد،
محلول سوسك كش
بخورن تا
قوى و
بزرگ بشن. آخه
از وقتى ما توى
دستشويى
محلول
ريختيم،
سوسكامون اين
هوا قد كشيدن
و حسابى _ دستم
به چوب _ رو
اومدن!
سوسك كش
خوراكى يه جور
خميره كه بوى
كف پاى
خسرو رو مى ده
و بايد با دست
به صورت
قنبولى هاى
ريز ريز
گيگيلى اش
كنى تا اندازه
دهن سوسك ها
بشه، وگرنه
ممكنه خداى
نكرده يه وقت
لقمه تو
گلوشون گير
كنه و خفه
شن.
وقتى
لقمه ها حاضر
شد، يه چيز
كوچيك باقى مى مونه،
اون هم اينكه
سوسك ها
رو راضى
كنين قنبولى ها
رو بخورن.
دانشمندان
علوم تربيت
سوسكى معتقدن
كه براى غذا
دادن به
سوسك نبايد از
خشونت
استفاده كرد و
تشويق بهترين
راهه. يعنى
خودتون دو سه
تا لقمه اش
رو بخورين تا
سوسكه تشويق
شه،اما اگه با
مزه كف پاى
خسرو خيلى حال
نمى كنين،
بى خيال
دانشمندان
شين، با دو تا
انگشت، دماغ
سوسكه رو محكم
بگيرين، همين
كه دهنشو
باز كرد كه نفس
بكشه، لقمه رو
بچپونين تو
حلقش!
روش
ششم: فنون
كشتى
اگه
دمپايى و پيف پاف
دم دستتون
نبود چاره اى
نيست، بايد
دست خالى با
سوسكه طرف شين.
اينجور
مواقع، فنون
كشتى مى تونه
كمكتون كنه.
روبروى سوسكه
وايسين و دست
راستو
بندازين دور
گردنش و شاخ
به شاخ،
يعنى شاخ به
شاخك شين. بعد
در يك فرصت
مناسب دست چپ
رو قلاب كنين
دور پاى عقبش
و سگكشو بكشين
و وقتى خاك شد،
مايه فتيله پيچ
رو جمع و جور
كنين و
بتابونيدش.
البته
اگه اين روش
جواب نداد،
خيلى تعجب
نداره چون چند
سالى هست كه
ورزش كشتى ما
افت
كرده، تازه
سوسك هام
استاد بدل
كردن فن هستن!
روش
هفتم: تنبيه
يكى، عبرت
همه
گنده لات
سوسك ها رو كه
همه ازش حساب
مى برن پيدا
كنين و حالشو
بگيرين
تا عبرت
سايرين بشه.
سيستمش اينه
كه سوسكه رو مى گيرين
و مجبورش مى كنين
گوشه
توالت رو به
ديوار وايسه،
سه تا پاشم
بالا ببره (آخه
چهار تا پا
داره) آفتابه
پر از آبو
هم دو دستى
بالاى سرش
بگيره، يه
كلاه بوقى هم
بذارين رو كله اش
بعد همه سوسك هاى
مقيم توالت رو
جمع كنين تا
ببينن.
بعضى ها
معتقدند اين
كار، نتيجه
معكوس مى ده
و سوسك عقده اى
مى شه و رو به
خلاف هاى
سنگين تر مى آره،
پس بهتره همون
با
دمپايى
بكوبين تو سرش
تا خيال همه
راحت شه!
روش
هشتم: جلوگيرى
از توليد
مثل
سوسك ها
تا پشت لبشون
سبز مى شه،
فرتى زن مى گيرن
و بچه دار
مى شن.
اونم هر دفعه
پنجاه، شصت تا.
اينجوريه كه
بعد از يكى دو
ماه، دو تا
سوسك مى شن
هزار تا. يكى
از راه هاى
مبارزه با
سوسك ها سخت
كردن شرايط
ازدواج
اونهاست.
مثلاً
براى اقامت هر
سوسك توى چاهك
توالت، ده
ميليون پول
پيش و ماهى
چهارصد هزار
تومن
كرايه
بخواين،
اينجورى
عمراً كسى
دخترش رو به يه
سوسك تازه
بالغ آس و پاس
بده. اگه
اداره نظام
وظيفه هم
همكارى كنه و
سوسكا رو ببره
سربازى كه
ديگه عالى مى شه،
چون تا
سوسكه بخواد
كارت پايان
خدمت بگيره،
مرده!
روش نهم
اگه تمام
اين روش ها
رو به كار
بستين و جواب
نداد، چاره اى
نيست. بايد
همون كارى رو
كنين كه چند
ميليون ساله
سوسك ها و آدم ها
دارن انجام مى دن:
همزيستى
مسالمت آميز!
اگه
تحمل
ريخت سوسك
براتون خيلى
سخته، مى تونين
يه كار ديگه هم
بكنين:
سوسكتون رو
بفرستين
جراحى
پلاستيك كنه و
شبيه بلبل و
قنارى شه _ كار
آقاى رمضانى
رو هم توى
صفحه ۴ببينين
_ بعد يه عمر به
خوبى و خوشى
كنار هم زندگى
كنين!
ماه
خرداد داره
مى رسه و
به هر حال
گرفتارى هاى
خودشو داره كه
بايد باهاشون
ساخت. مثل همين
امتحانات
كه هيچ ربطى به
مطلبمون
نداشت و باز
گفتم تا يه بار
ديگه حالتون
گرفته شه!
دومین اهانت:
ایران
بجای
عذرخواهی
واقعی از
تورکها،
مجددا به
آذربایجان
اهانت کرد!
روز
دو شنبه
روزنامه ،
ایران در ذیل
صفحه اول، در
توجیه
کاریکاتور
بشدت اهانت
آمیزش علیه
ملت
آذربایجان،
مصاحبه ای با
یکی از
نمایندگان
میلیتاریست
شهر تبریز
انجام داده
است.
در
این مصاحبه
زبان تورکی
بعنوان «گویش»
ذکر گردیده و
به روزنامه
ایران تلویحا
تذکر داده شده
است :« که مناسب
است رسانه ها
به حساسیتهای
گویشی توجه
بیشتری کنند.»
او
همچنین از
تورکهای
آذربایجان با
نام شونیستی «آذری
زبان» یاد
کرده و به آنها
هشدار داده
است :« مراقبت
کنند تا برخی
از کاه، کوه
نسازند.»
محمدحسین
فرهنگی یکی از
سرداران سپاه
است که در
انتخابات
گذشته مجلس
شورای اسلامی
تنها با رای
قریب به
10 درصد از کل
واجدین شرایط
اهالی تبریز،
جهت تصدی کرسی
وکالت این شهر
منصوب شده و
تاکنون هیچ
اقدامی جهت
دفاع از فرهنگ
، زبان،
مواریث
فرهنگی و
همچنین احیای
عظمت تاریخی
جهان شهر
تبریز انجام
نداده است.
او
همچنین یکی از
صحنه گردانان
اصلی سرکوب
دانشجویان در
قیام 20تیرماه
سال 78در
دانشگاه
تبریز است.
همچنین
سردار
فرهنگی، مدیر
مسئول نشریه
افراطی میثاق
در تبریز است.
این نشریه
جمهوری
ارمنستان را
کشور دوست و
برادر خطاب
کرده و جمهوری
آذربایجان را
به شدت مورد
عتاب قرار می
دهد.
میثاق
همیشه از
جمهوری
آذربایجان
بعنوان ایران
شمالی یاد می
کند و خواهان
محو زبان
تورکی و هویت
تورکی در
آذربایجان و
جایگزینی آن
با زبان و هویت
جعلی فارسی
است.
سومین اهانت:
روزنامه
ایران
گستاختر و
فحاشتر شده
است
احمد
آقایی از
انزلی
در
بخشی از مطلب
بسیارمتعفن
«چنگیز می
میرد!» آمده
است:
عزيزان!
دشمن داره
تمام تلاشش
رو مى كنه تا
ما رو دلسرد
كنه و به زانو
دربياره! ما
رو مجبور
كردن كه ديگه
فحش نديم، رو
زمين تف
نندازيم، كرم
افشانى
نكنيم، راجع
به مسائل
مستراحى حرف
نزنيم !
در
حالیکه
مهرداد
قاسمفر
سردبیر
روزنامه
ایران جمعه
کوشیده تا در
صفحه اول
روزنامه
مورخه جمعه 29
اردیبهشت
ماه، در
مطلبی تحت
عنوان«ما را
خیال رنجش
یاران نبود»
آذربایجان را
به لقب قلب
تپنده تاریخ
ایران زمین
مفتخر کند و از
سوی دیگر
اعتراضات
بقول خود «هموطنان
گله مند آذری
زبان» را ناشی
از سوئ
برداشت، یک
کلاغ چهل کلاغ
کردن، تعصبات
قومی و در
نهایت تابع
تحریکات
پنهان بداند،
اما همین
روزنامه، در
همان روز، در
صفحه اول بخش
کودک و
نوجوان، در
مطلب سراپا
سخیف و اهانت
آمیز دیگری،
تحت عنوان «چنگیز
می میرد!»،
مجددا به دفاع
از اراجیف
سابق خود
پرداخته و در
ادبیاتی که بی
تردید ضمن
پوزش عمیق از
خوانندگان می
توان از آن با
نام «ادبیات
مدفوع» یاد
کرد،
کثیفترین
کلمات ، جملات
و مفاهیم
ممکنه را
نوشته و تقدیم
کودکان معصوم
کرده است.
اگر
نویسندگان
ادبیات طنز
کودکان فارس
زبان، اینان
هستند پس وای
به حال ملتی که
اختیار تصمیم
گیری در امور
فرهنگی خود را
به دست این
مدفوع ستایان
داده است!
با
همدیگر مطلب
به اصطلاح طنز
روزنامه
ایران جمعه را
می خوانیم.
لطفا
به جملات
تغییر رنگ
داده شده و
توضیحات
همراه ان توجه
فرمایید:
يك
فاجعه دردناك
چنگيز
مى ميرد!
حكايتى
كه مى خوام
براتون تعريف
كنم همون طور
كه از اسمش
معلومه،
واقعاً تكون دهنده
است...

مدتيه
گروه
پرافتخار «چ.س.م.خ»
(با
عرض معذرت:منظور
نویسنده همان
چس مخ با
ضمه حرف اول هر
دو کلمه است)كه
عبارت باشه از
چنگيز، سهيل _
كه خودم باشم _
منصور و خسرو،
سخت تحت فشاره
و از هر طرف
داره چلونده
مى شه.
مديرمسؤول و
سردبير گير
دادن كه ايران
جمعه نبايد
اخلاق بچه ها
رو خراب كنه و
بدآموزى
داشته باشه و
ما نبايد
حرفاى باحال
بزنيم و
كارهاى باحال
كنيم و بچه ها
بايد برن اين
چيزها رو از
دوستاشون توى
مدرسه ياد
بگيرن، نه از
ما. كار به
جايى رسيد كه
هفته پيش سارا
يه كلمه توى
كاريكاتورمون
گفت: «سوووكس»
اينا برداشتن
عوضش كردن و
نوشتن: «سوووسك»
كه نكنه
ادبيات فارسى
خواننده ها
خراب شه!
يه روز بعد از
مدرسه چنگيز
جلسه اضطرارى
تشكيل داد و بر
و بچس رو جمع
كرد همون مكان
هميشگى يعنى
كنار
ساندويچى
كامى كثيفه. (اين
ساندويچى نقش
مهمى توى
تصميمات
اساسى گروه
داره و بوى
روغن سوخته
سرطان زاش كلى
به همه فاز مى ده)
چنگيز يه نطق
تاريخى رو
شروع كرد: «عزيزان!
دشمن (با توجه به
اعتراضات
اخیر، منظور
نویسنده بی
تردید همان
آذربایجانیها
و تورکها می
باشد)داره
تمام تلاشش رو
مى كنه تا «چ.س.م.خ»(چس
مخ) رو
دلسرد كنه و به
زانو دربياره!
ما رو مجبور
كردن كه ديگه
فحش نديم، رو
زمين تف
نندازيم، كرم
افشانى
نكنيم، راجع
به مسائل
مستراحى حرف
نزنيم و از همه
بدتر، به
باباى مجيد
كوچول نگيم
گوريل! «چ.س.م.خ»(چس
مخ) كه
اين كارها رو
نكنه «ا.خ.ت.ف»(با
عرض معذرت:
منظور
نویسنده همان
کلمه زشت اخ تف
است) هم نيست چه
برسه به «چ.س.م.خ»(چس مخ)!»
- صحيحه!
- اى ول!
چنگيز ادامه
داد: «به نظر من
گروه ما داره
يه آزمايش
بزرگ رو مى گذرونه.
همه ما بايد
حواسمون رو
جمع كنيم تا
نتيجه اش
مثبت بشه!»
من
گفتم: «نتيجه
آزمايش عمه
عفى مثبت بود،
بچه دار شد!»
خسرو
همون جور كه
داشت _ مطابق
معمول _ لقمه شو
مى جويد گفت: «آقا،
قرارمون اين
نبود! بچه دار
شدن تو اين دو
ر وَ زمونه
ديوونگيه! من
آمادگى شو
ندارم!»
منصور گفت: «اگه
مى خواى
تعدادمون
زياد شه راه هاى
ديگه اى هم
هست!»(در
حکایت
نگذارید
سوسکها
سوسکمان
بکنند!
نویسنده از
زیاد شدن
تعداد سوسکها
و در واقع
تورکها
بسیار نگران
شده بود. اکنون
آنها دنبال
راهی برای
زیاد کردن
تعداد خود
هستند)
چنگيز زد روى
پيشونى اش: «اون
آزمايشو نمى گم
ديوونه ها!
منظورم اين
بود كه بايد
خودمون رو با
شرايط تازه
هماهنگ كنيم(شرایطی
که اکنون بعد
از اعتراضات
مردم
آذربایجان
بوجود آمده
است)... بايد تا يه
مدت «چ.س.م.خ»(چس
مخ) مخفى
باشيم!»
- «چ.س.م.خ» (چس مخ) مخفى ديگه
چه جوريه؟
-
مثلاً حالا كه حرفامون
رو سانسور
مى كنن مى تونيم
جاى هر كلمه
سانسورى يه
معادل
بهداشتى
بذاريم كه حفظ
ظاهر شه.
مثلاً
جاى (...) بگيم «مسواك»
جاى (...) بگيم «خمير
دندون» جاى (...)
بگيم حوله،
جاى (...) بگيم «صابون»
... (در
سطر پایین
متوجه خواهید
شد که منظور از
این کلمات
جایگزین چیست)چه مرگته
خسرو؟!
خسرو از وسط هاى
نطق داشت اين
پا و اون پا مى كرد
و حسابى رفته
بود روى اعصاب
چنگيز: «ام...
ببخشيد... من «مسواك»(با عرض
معذرت: منظور
نویسنده همان
مدفوع است)دارم،
اجازه هست برم
دستشويى؟!»
با
اين حجم غذايى
كه خسرو مى خوره
به زودى مى تونه
به همه جاى
دنيا مسواك(مدفوع)
صادر
كنه!
نمى دونم چه
جورى اصل
ماجرا رو
براتون تعريف
كنم... خيلى
واسم سخته...
اما چاره اى
نيست.
خلاصه چند
روزى به همين
منوال گذشت و
ما اعمال «چ.س.م.خ»(چس
مخ)
رو خيلى
مخفيانه
انجام مى داديم
و
جاى حرفاى
باحال(عجبا
که این جماعت
با مدفوع
امثال آن حال
می کنند!) چيزهاى
بهداشتى مى گفتيم
تا اينكه يه
روز بعد از
مدرسه اتفاق
عجيبى افتاد!
سر يكى از
جلسات گروه،
سر و كله منصور
با يه «ملنگ»
پيدا شد! (آموزش
لمپنیسم به
کودکان معصوم)
(لابد مى دونين
كه هر كسى عضو
گروه ما نباشه
«ملنگ» حساب مى شه)
منصور بچه بدى
نيست حتى
يه وقت هايى
كه آدامس توت
فرنگى شو از
دهنش در مى آره
و مى ده من
بجوم خيلى
باحال مى شه
اما مشكلش
اينه كه فكر مى كنه
چنگيز حقشو
خورده واسه
همين اون جور
كه يه «چ.س.م.خ»(چس
مخ) واقعى
بايد از رئيس،
فرمان ببره،
نمى بره.
چنگيز يه جورى
منصور رو نگاه
كرد كه اگه به
من مى كرد تو
شلوارم «خمير
دندون»(با
عرض معذرت:
منظور
نویسنده همان
دفع کردن در
شلوار است) كرده بودم!
- اين ديگه
كيه؟
منصور زد روى
شونه پسرى كه
باهاش بود: «اين
رفيق تازمه؛
بهرام شپش!»(آموزش
لمپنیسم به
کودکان معصوم)
چنگيز سعى كرد
آروم باشه: «منصور
پسرم، مگه نمى دونى
ورود ملنگ به
جلسات ما
ممنوعه؟»
- من فكر كردم
توى اين
شرايط، بد
نيست تعداد
اعضا رو زياد
كنيم تا
مقاومت گروه
بيشتر بشه!
- چى چى؟!
منصور انگار
بخواد حرف
حكيمانه اى
بزنه سينه اش
رو صاف كرد و
گفت: «فرض
كن يه تركه
داشته باشيم،
وقتى يه كم
فشار بياريم
از وسط مى شكنه.
حالا اگه ده تا
تركه رو
بذاريم روى هم
چى مى شه؟»(این
جملات شیطنت
بسیار خطر
ناکی است. با
توجه به
یکسانی دو
کلمه ترکه:
اشاره به یک
تورک و ترکه:
اشاره مثلا به
شاخه یک درخت،
نویسنده
کوشیده تا
عقده خود را از
اعتراضات ملت
تورک
آذربایجان
خالی کند!)
-
با لگد مى زنيم
مى شكنه!
منصور بد كنف
شد: «خيلى
ضدحالى! مى خواستم
يه نتيجه
باحال بگيرم،
نذاشتى!»
چنگيز حسابى
قاطى كرد: «چرا
مزخرف مى گى
منصور؟ آخه چه
جورى به يه
ملنگ اعتماد
كردى؟»(آموزش
لمپنیسم به
کودکان معصوم)
منصور با دست
يه اشاره به سر
تا پاى بهرام
كرد: «بهرام
ذاتاً «چ.س.م.خ»(چس
مخ) ه،
خودتون
ببينين!»
راستش همچى
بيراه هم نمى گفت،
پسره
بيشتر شبيه
سطل آشغال بود
تا آدميزاد،
با اين فرق كه
سطل آشغال
مراعات مى كنه
و دهنشو باز
نمى ذاره تا
بوى خفن اش
بپيچه توى هوا!
(آموزش
لمپنیسم به
کودکان معصوم)
لكه هاى چرك
همچى قاطى
پوست بهرام
شده بود كه
ديگه مى شد
جزو پلنگ ها
طبقه بندى اش
كرد، جاى
مو يه پارك
جنگلى مخصوص
شپش ها بالاى
سرش ساخته بود
و مدام هم بالا
و پايين بدنش
رو خارت و خارت
مى خاروند. (عادی و بلکه
جالب جلوه
دادن کثیف
بودن در نزد
کودکان معصوم)
خسرو كه
اشتهاش كور
شده بود گفت: «اين
كه «چ.س.م.خ»(چس
مخ) مادرزاده!»
چنگيز راضى
نشده بود: «قبلاً
هم گفتم،
عضوگيرى توى
برنامه ما
نيست. اگه اصول
رو زير پا
بذاريم گروه
نابود مى شه!»
- تو مى ترسى
يكى عضو گروه
بشه كه ازت «چ.س.م.خ»
(چس
مخ) تر
باشه و اون وقت
رياستت به خطر
بيفته، هر
چند همين الان
هم كسايى توى
گروه هستن كه
حقشون خورده
شده!
- حرف
دهنتو بفهم «مسواك»
(با
عرض معذرت:
منظور
نویسنده همان
گه است)!
-
به من مى گى «مسواك»
(با
عرض معذرت:منظور
نویسنده همان
مدفوع است)؟
خيلى
«خميردندونى»(با
عرض معذرت:منظور
نویسنده مشخص
نیست. قبلا هر
دو کلمه برای
مدفوع
استفاده شده
بود. اکنون
مدفوعتر از
مدفوع چیست؟
من نمی دانم.
باید از
نویسنده
محترم پرسید!)!
-
هم