تحليلي بر شعار تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني 2006 آلمان

 

منافع ملي و منافع قومي

تايماز نظمي

 

حوادث و وقايع جاري کشورفرصت مناسبي براي حاكمان و دولتمردان مي باشد تا با ارسال علايم مثبت به اقوام وملل كشور و صاحبان گويش‌هاي مختلف، به آنها اطمينان دهند كه جايگاه آنان به عنوان عناصر تشكيل‌دهنده  جامعه، به رسميت شناخته مي‌شود و كم‌‌وكاستي‌هاي پيشين نيز مرتفع خواهد شد.ولي متاسفانه بعد از گذشت بيش از ربع قرن از عمر انقلاب اسلامي، نه تنها هيچ گونه علايم و نشانه اي دال بر تغيير ديدگاه حاکميت نسبت به اقوام و ملل ايراني به چشم نمي خورد بلکه همچنان تنگ نظري و سياست يک قوم و يک ملت در برخي تصميم گيريها به وضوح به چشم مي خورد.انتخاب شعار تيم ملي فوتبال كشور براي مسابقات جام جهاني 2006 آلمان از آخرين اقدامات انجام شده در اين زمينه مي باشد.

فيفا براي بازيهاي جام جهاني 2006 آلمان شعار:  A time to make friends (فرصتي براي يافتن دوستان) را انتخاب نمود و از تمامي كشور حاضر در اين دوره هم خواسته بود تا شعارهاي خويش را انتخاب نمايند.

نوزدهم ادريبهشت 1385- همزمان با يازدهمين سالگرد حادثه دانشگاه تبريز[1]- سايت رسمي فدراسيون فوتبال ايران شعار تيم ملي فوتبال در جام جهاني 2006 آلمان را اعلام نمود.اين شعار که به عنوان کوتاهترين شعار در بين تيم هاي حاضر در جام جهاني انتخاب شد " ستارگان پارسي [2]" نام دارد.

هر چند انتخاب اين شعار براي تيم ملي کشور کثيرالمله ايران، نفوذ پان فارسيزم را در دستگاههاي کليدي تصميم گيري کشور نشان مي دهد ولي بار ديگر اثبات نمود که  گروهي از حكومتگران، همه چيز را نه با خط‌كش قانون، بلكه با معيارهاي شخصي خويش مي‌سنجند.

در حالي که رهبر معظم انقلاب بارها به نقش اسلام، نه زبان فارسي، به عنوان عامل وحدت ايرانيان تاکيد داشته است.انتخاب شعار "ستارگان پارسي"، با چه منطق و استدلالي براي کشوري که خود را  ام القراي اسلام مي داند انتخاب شده است؟

انتخاب شعار "ستارگان پارسي" از طرف فدراسيون فوتبال ايران و اساسا مقامات مسئول، اين پرسش را در افکار عمومي بوجودآورده است که چرا تيمي که بسياري از بازيکنانش غير فارس بوده و اساسا نماينده يک کشور چند قومي محسوب مي شوند بايد با شعارقومي اي همچون "ستارگان پارسي" راهي جام جهاني آلمان شود؟!

اتخاذ اين رويكرد در شرايط کنوني به مثابه سمي است كه بر پيكره همبستگي ملي  و وحدت عمومي تزريق مي‌شود و آرام آرام آن را از پاي درمي‌آورد.

بديهي است بزرگ‌ترين فاجعه‌اي كه مي‌تواند در يك كشور كثيرالملة روي دهد و همبستگي ملي آن دچار مرگ تدريجي كند، اين است كه حقوق قوميت‌هاي تشكيل‌دهنده يك كشور، توسط حكومت مركزي به رسميت شناخته نشود و يا آن ‌كه اقوام مختلف‌، چنين احساس و استنباطي داشته باشند.اعمال چنين تصميمات و سياست هائي به عنوان كاتاليزور اين ديدگاه عمل مي كند.

با نگاهي به شعار هاي تيم هاي حاضر در جام جهاني در مي يابيم كه شعارهمه تيمهاي شرکت کننده(بجز جمهوري اسلامي ايران)در جام جهاني از محتوايي غير قومي و غير نژادي و بطورکلي غير ايدئولوژک برخوردار مي باشد. ومملكت اسلامي مان تنها كشوري است كه شعار قومي انتخاب كرده است.با انتخاب چنين شعاري زنگ خطر اعمال سياست "قوم پاك،زبان پاك،ملت پاك"  دوران ر‍‍ژيم  منحوس پهلوي در برخي تصميمات كشور در دولت جديد- كه خود را دولت اسلامي نامگذاري كرده است - هم به صدا در آمده است.

تعيين چنين شعاري اين سوال را در ذهن اقوام غير فارس و به تبع آن بازيکنان غير فارس زبان تداعي مي کنند چرا كشور مان بايد زحمات اقوام مختلف را به حساب قوم فارس حساب كند و منافع ملي را فداي منافع قوم فارس نمايد؟

به فرض محال اگر قبول کنيم اين قوم- قوم پارس-  از نژاد اصيل ايراني مي باشد و بقيه اقوام بعد از اينها به اين مرز و بوم آمده اند. ولي بايد امروزه قبول کنيم  کشور ايران  در عصر كنوني از اقوام مختلف و متعددي تشکيل شده است که به قوميت خويش بسيار وفادار بوده و هرگز راضي به بازگشت به قوميت پارس نيستند.حال جرم اينها چيست که پارس آفريده نشده اند و نمي خواهند هم به اين قوميت نسبت داده شوند؟

نامگذاري سال 1384 به «همبستگي ملي و مشاركت عمومي» از سوي رهبر معظم انقلاب بيش از هر چيزي، نشانگر اين بود که ايران امروز، در حوزه همبستگي ملي، دچار ضعف‌ها و نگراني‌هايي است كه نمي‌توان آنها را جدي نخواند؛ چه اگر غير از اين بود، تأكيد بر همبستگي به عنوان شعار ملي سال84، فاقد منطق عقلاني بود.

امروزه اين باور كه دولت مركزي نتوانسته و يا نخواسته است حقوق اقوام را به طور يكساني تأمين كند، باعث شده است همبستگي ملي در ايستگاه قوميت‌ها دچار تهديدات جدي شود.نتيجه انتخابات نهم رياست‌جمهوري در حوزه انتخابيه آذربايجان گوياي اين نظر مي باشد.

در مرحله اوّل  اين انتخابات آذربايجانيان  بعد از کردستان کمترين رأي را به صندوقها ريختند.معدل رأي سه استان آذربايجان شرقي،آذربايجان غربي و اردبيل کمتر از 50 % بود،و اين در حالي است که در بعضي از استانهاي کشور بيش از 95 % مردم در انتخابات شرکت کرده بودند و ميانگين شرکت کنندگان کشور در انتخابات مرحله اوّل نيز 63 % بود.

اين انتخابات در متن خود معاني و مفاهيمي را داشت که مي تواند مسئولين کشور را به تفسيرها و تفکرهاي عميق تر از گذشته سوق دهد و آنها را در برنامه ريزيهاي آتي که نيازمنديهاي اقوام و اقشار مختلف جامعه را بيشتر از گذشته در نظر بگيرند.

رأي دهندگان آذربايجاني علاوه بر اينکه کمترين رأي را به صندوقها ريختند،بيشترين آرا خود را هم بنام کسي ثبت کردند که از منشور 28 ماده اي روشنفکران آذربايجاني که در آستانه انتخابات نهمين دور رياست جمهوري انتشار داده بودند، حمايت کرده بود.

هر چند مديران تصميم گير در جامعه، هنگام مواجه با مسائل مختلف و چالش هاي اجتماعي و سياسي راهکارها و روشهاي مختلفي را به مورد اجرا در مي آورند.ولي نگاه علمي، مديريتي و سيستماتيک ايجاب مي کند قبل از اينکه يک مسئله و عملي تبديل به بحران شده وسيستم را دچار اختلال نمايند با ابزارهاي لازم و روشهاي منطقي و عقلاني با آن برخورد شده و مانع از تبديل آن به بحران گردد.

لذا تا دير نشده مسئولان ذيربط و ارگانهاي تصميم گيري در راي و تصميم خويش تجديد نظر نموده و با در نظر گرفتن واقعيت جامعه امروزي بيش از پيش باعث جريحه دار شدن احساسات و روحيات اقوام وملل ايراني نشوند و كشور را با بحران و چالشي ديگر مواجه نمايند.

به هر حال، آنچه مسلم است اين‌كه ايران، براي اين‌كه ايران بماند و از هويت چندين هزار ساله خود دفاع كند و به آن ببالد، چاره‌اي جز قبول واقعيت ندارد والا، گذر زمان در طول سده‌ها، تنها نامي از آن را باقي خواهد گذارد چراكه تاريخ و سنت‌هاي آن، با هيچ‌كس تعارف ندارند.

 



[1] در نوزدهم ارديبهشت 1374 دانشجويان دانشگاه تبريز در اعتراض به طرح پرسشنامه فاصله طبقاتي که از سوي صداو سيماي جمهوري اسلامي ايران برگزار مي شد  تجمع اعتراض آميزي برگزار نمودند واين عمل سبب شد مسئولين مربوطه در تصميم گيري خويش تجديد نظر نموده و اجراي طرح مربوطه را مسکوت اعلام نمايند.

[2] اخبار 20:30 شبکه دو صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران