علل عدم شکل گیری جنبش مستقل دانشجویی آذربایجان

(مروری بر نظرات و خاطرات دانشجویان قبل دهه ی 70)

در این مقاله نکته نظرات دانشجویان دهه های قبل از دهه ی هفتاد در مورد علل عدم شکل گیری جنبش مستقل دانشجویی آذربایجان بدون هیچ گونه تغییری از کتاب جنبش دانشجویی آذربایجان آورده شده است.

 

«در سال‌هاي آخر حكومت پهلوي و اوايل انقلاب اسلامي گرايش آشكاري در ميان دانشجويان آذربايجاني جهت حفظ و گسترش ارزش‌هاي فرهنگي، تاريخي و ملي آذربايجان وجود داشت كه يا به صورت فردي و يا به صورت گروهي نمودهاي بارزي مي‌يافت. مجموعه اين فعاليت‌هاي جمعي را به مثابه بخشي از جنبش دانشجويان آذربايجاني مي‌توان ارزيابي كرد.

بطور كلي فعاليتهاي اين دوره را ميتوان به دو بخش تقسيم نمود:

1.                         حركت دانشجويان آذربايجاني در اواخر حكومت پهلوي تا آستانه انقلاب اسلامي

2.                         حركت دانشجويان آذربايجاني پس از انقلاب اسلامي (كه اين دوره كوتاه شامل سال‌هاي 58 و 59 مي‌شود و با وقوع انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها فروكش مي‌كند.)

 اواخر دوره پهلوي (1357 تا 1352) در محيط دانشگاه اصولاً دو نوع دسته‌بندي ايدئولوژيك وجود داشت. گروهي موسوم به مذهبي و گروهي موسوم به غيرمذهبي بودند. ساير دانشجويان كه در اين دو گروه نمي‌گنجيدند به طعنه سوسيال- بي‌خيال، سوسيال- موزيكال، خرخوان (يا ائششک‌خان !!) بچه سوسول و... نامگذاري مي‌شدند.

 مابين مذهبي‌ها نيز همه فعال نبودند، اينان حول محور نمازخانه دانشگاه جمع شده بودند كه در آنجا نيز يك كتابخانه داير كرده بودند و اغلب كتاب‌هاي دكتر شريعتي و مهندس بازرگان را بين همديگر رد و بدل كرده، مي‌خواندند.

اما غيرمذهبي‌ها كه در عرصه سياسي، فرهنگي، هنري و ورزشي بسيار فعال بودند، تعدادشان چندين برابر فعالين مذهبي بود، اينان حول انجمن‌هاي صنفي مانند: گروه نقاشي، موسيقي، تئاتر، عكاسي، انجمن فيلم، پژوهش‌هاي فرهنگي، كتابخانه دانشجويي، اتاق كوهنوردي و... متشكل شده بودند و دائماً در حال تاثيرگذاري در ميان ساير دانشجويان بودند. اغلب آنها كتابهاي صمد بهرنگي و فلسفه ژرژ پوليتسر را مطالعه كرده بودند.

دانشجوياني كه از اقشار سنتي جامعه مانند خانواده‌هاي بازاري يا روستايي بودند، زير چتر مذهب در مقابل افكار و انديشه‌هاي نوتر چپ و راست مقاومت مي‌كردند. اما آنهايي كه از خانواده‌هاي تحصيلكرده و شهري بودند، كمتر تمايلي به ايدئولوژي مذهبي از خود نشان مي‌دادند.» (مهندس صرافی)

 

      «علت عدم شکل گیری جنبش دانشجویی آذربلیجان به نظر من از يکسو سياست پان فارسيستي رژيم شاه بود که هر نوع خواست آزادي زبان را به نهضت «آذربايجان ميللي حوکومتي» (پيشه وري) و «حکومت مهاباد» (قاضي محمد) منسوب کرده و به تجزيه طلبي و وابستگي به کمونيسم روسي متهم مي کرد و از سوي ديگر در اپوزيسيون شاه نيز نهضتي که به حقوق ملي و آزادي زبان توجهي جدي يا جزئي داشته باشد وجود نداشت (جز بقاياي فرقه دمکرات پيشه وري که در آذربايجان شمالي در روسيه شوروي عملا زنداني بوده و تاثير خارجي نداشتند، بعلاوه تابع بي قيد و شرط منافع مسکو بودند!) لذا خواست فرهنگ و زبان هاي مادري محکوم را هيچ جريان سياسي نمايندگي نمي کرد.

         رژيم شاه دشمن آزادي زبانهاي محکوم بود که با آغاز سلطنت پهلوي در 1304، اين سياست بنام پان آريايسم با محتواي پان فارسيسم شروع شده بود. روحانيت نيز هر چند با فدراليسم نظير جمهوريت آن زمان مخالف بودند اما به علت تماس با مردم بي سواد، تنها حاميان زبان مادري در مجالس رسمي (منابر) و رسيدگي به مسائل ديني محسوب ميشدند؛ بي آنکه از آزادي تدريس، تحصيل و دفاع حقوقي دفاع کنند.

       در اپوزيسيون سياسي، حزب توده با آنکه در ابتدا ايران را کشور کثيرالملله قلمداد مي کرد اما چون يک حزب موافق سلطنت (بنا به اساسنامه اش) بود و در کابينه اعتلافي قوام السلطنه هم(با سه وزير)،  بي عملي خود را بر سر مساله اقتصاد، بهداشت و فرهنگ به منصه ي ظهور رسانيد، پس از سرکوب «آذربايجان ميللي حوکومتي» و «حکومت مهاباد» عملا سياست مماشات را پيش گرفت تا قرباني سياست شرق و غرب شده و نقش خود را در سرنگوني نهضت ملي مصدق بازي نمايد! و سپس افراد صادقش قرباني شيادان سياسي شوند.

        طرفداران و پيروان دکتر مصدق نيز از ملي و ملي- مردمي مفهومي جز يک ملت يکپارچه مثل گوشت چرخ کرده و يکدست نداشتند (و ندارند) که در طيف افراطي خود به پان ايرانيسم نزديک ميشد و در واقع ادامه نهضت محسن جهانسوز و سومکاي دکتر منشي زاده بود، ملهم از ناسيوناليسم آلمان هيتلري که در ايران ميبايستي پياده شود. حق زبان مادري براي طرفداران و پيروان مصدق نظير پهلوي چي هاي حاکم زمان پهلوي پدر و پسر، نه تنها محلي از اعراب نداشت، بلکه نشانه ضد ملي بودن و کفر ورزيدن به اصول ملي (تصوري شان) تلقي ميشد و هنوز هم ميشود! (امثال جناب دکتر پرويز ورجاوند و...)

       لذا دانشجويان آدربايجاني با ساير دانشجويان يا از منافع مشترک صنفي خود دفاع ميکردند يا از ايده سراسري جريانهاي چپ و ملي و مذهبي. به خوبي به ياد دارم که وقتي با طرفداران مصدق مساله آزادي زبان مادري را در دوره دانشجوئي مطرح ميساختم، با رندي جواب ميدادند: دمکراسي را وقتي برقرار کنيم و ديکتاتوري شاه برود، شما نيز به حقوقتان نائل خواهيد شد! امروزه همان شخص در سوئد به يک فاشيست و پان فارسيست دوآتشه مبدل شده و جوهر واقعي خود را بروز داده است. در عالم سياست اين قاعده راهنما را از کنفوسيوس انديشمند چيني بايستي همواره به ياد سپرد:

« به حرفهايشان بدقت گوش بدهيد و از اعمالشان قضاوت کنيد. »

      بعدها جريانهاي مذهبي، ملي- مذهبي (بازرگان) و سپس شريعتي نيز ايده هاي ملي و سراسري و حتي فراملي (جهان اسلام) را مطرح ميساختند. هر چند زنده ياد شريعتي در جزوه «هويت» خود، «ايرانيت» را معجوني از نژاد آريائي (زبان فارسي) و نژاد سامي (مذهب شيعه) تلقي کرده و در واقع خود را نمونهﺀ کامل آن قلمداد نموده است، معلوم نيست چرا نژاد سومي را که از ]تمدن[ ايلام تا به امروز همواره در اين پهنهﺀ جغرافيائي حضور داشته و هر از چندي «مزاحم» هردو نژاد ادعائي ايشان شده، به فراموشي سپرده اند! مقصودم التصاقي زبانهاي تورک تا ايلاميان است.

        متاسفانه خود دانشجويان آذربايجاني نيز به دليل نبود خواست سياسي،  نتوانستند چه در تبريز يا اورميه و چه در تهران يا ساير شهرها، اين خواستها را مطرح کنند که در واقع خط قرمز رژيم شاه بود و هيچ جريان سياسي مخالف شاه هم از آن طرفداري نمي کرد که سهل است همراه رژيم شاه آنرا محکوم مي کرد. خود من در دوران دانشجوئي ام در دانشکده کشاورزي کرج، تابستانها که به تهران مي آمدم به همراه دائي و استادم آقاي جعفر سلطان قرائي در محفل آذربايجانيها که هر ماه در منزل يا مطب يکي از طرفداران آذربايجان برگزار ميشد شرکت ميکردم؛ اما هرگز به صورت دانشجوئي حرکتي وجود نداشت. هر چند آذربايجانيها و کردها در دانشکده نظير يهوديها و ايرانيان تبعيدي از عراق و... با هم زندگي دوستانه و نزديکي داشتيم.»(دکتر صدر الاشرافی)

 

        «به لحاظ شرايط آن زمان مثلاً در دوران رشد ملي‌گرايي و يا دوراني كه گفتمان آن، ايدئولوژي ماركسيسم بود و به لحاظ حاكميت تفكر چپ، جنبشهاي دانشجويي هم تحت تأثير آنها بودند و حتي زماني كه اسلام سياسي وارد عرصه مبارزه شد در اصل روش مبارزاتي خود را از آنها وام مي‌گرفت، هر چيزي كه آنها مي‌گفتند تنها يك اسلامي به آخرش اضافه مي‌كرديم. مثلاً جامعه بي‌طبقه، يا مبارزه مسلحانه، يك توحيدي و اسلامي اضافه مي‌شدو محمدرضا شاه و يا ساواك در عمرشان يك جمله درست حسابي گفته‌اند و آن هم اصطلاح ماركسيستهاي اسلامي بود. جنبشهاي دانشجويي تنها در سال 1354 و پس از شهادت مجيد شريف واقفي و كودتاي تقي شهرام و دوستانش (سازمان پيكار) در داخل سازمان مجاهدين آن روز به خودشان آمدند و با ورود امام خميني و وقوع انقلاب اسلامي ايران و پس از آن جنگ تحميلي كه اصولاً بدنه جنبش دانشجويي از هم پاشيد و گروهي به اقتدار پيوستند و گروهي نيز با از هم پاشيدن آرمانهاي چپ كمونيستي ايزوله شدند و تنها پس از جنگ با تشكيل مجدد جنبش دانشجويي، افكار هويت‌ طلبانه همزمان با آن در جوامع مختلف همانند نهالهاي تازه كاشته شده شروع به نشو و نمو كرد، تفصيل اين مطلب دهها كتاب لازم دارد. همزمان با دهه هفتاد شمسي در تمامي دنيا هويت‌ طلبي به مثابه تنها تفكري كه مي‌تواند مقابل غارت سرمايه‌داري تقريباً جهاني شده بايستند و پروسه رشد غارت جهاني را مخدوش كنند، بوجود آمد. در آمريكاي لاتين، در آسيا و آفريقا و حتي در اروپا هم انديشمندان شكل اقتصادي جهاني شدن را به نقد كشيدند و هويت‌ طلبي توانست محل را به مشابه محل استقرار انسان نمايان و آشكار نمايد، در آذربايجان هم اين مساله به صورتي طبيعي و تحت تأثير دنياي انديشه بوجود آمد. آنها كه روزگاري از تكلم به زبان مادري خجالت مي‌كشيدند، امروز از اينكه در اثر عدم آموزش به خوبي زبان مادري خودشان را نمي‌توانند تكلم بكنند، شرم‌زده هستند و خجالت مي‌كشند. تشكيل جنبش دانشجويان آذربايجان هم در اين راستا معني مي‌دهد و ريشه در گذشته خود دارد، اين همان دنياي انديشه است، و شما بايد چقدر قدردان باشيد كه در اين برهه تاريخي دانشجو هستيد، دنيا عوض شده است و آنها كه همپاي آن نمي‌توانند عوض بشوند، به سرنوشت ايدئولوژيها دچار خواهند شد.»(عیسی نظری)

 

         «حركت دانشجويان چه در داخل وچه در خارج بعلت وابسته بودن به احزاب سياسي كه اكثر آنها نيز به احزاب بين‌الملل شديداً وابسته بودند و براي اين احزاب مسئله ملي و آذربايجان نه تنها مطرح نبود بلكه هر حركت ملي را نيز بنوعي بايكوت مي‌نمودند. بخصوص در احزاب چپ،  جهان وطني (كوسموپلي‌تيك) حرف اول را ميزد، به جر‌‌‌أت مي‌توان گفت دانشجويان چپ در جنبش دانشجوئي در خارج با مطالعه آثار تئوريسين‌هاي بعضي از احزاب اگر از تحولات جوامع ديگري مطلع بودند ولي از تاريخ تحول جامعه خوداز جمله جنبش مشروطيت و تنباكو، حركت آزاديخواهانه شيخ محمد خياباني و دنباله‌اش فرقه دمكرات كاملاً بي‌اطلاع بودند. و چون اكثر دانشجويان آذربايجاني جزو فعالين اين احزاب بودند لذا نمي‌توانستند علي‌رغم احساس دروني و خواست ملي نظرياتي نيز در اين مورد بيان كنند. تنها عده‌اي جدا از اين احزاب كه مي‌توانستند مستقل فكر بكنند و هيچ وابستگي حزبي نداشتند با تمام كار شكني هاي  احزاب موجود در خارج ، جمعيت و گروه‌هائي پايه‌گذاري كردند. از آنجمله« مترقي ايرانلي تورك روشنفكرلر جمعيتي » كه در براین و سالهاي 1354 بفعاليت خود آغاز نمود و نشر آثاري مانند نشريه ماهانه بيرليك(فارسي -تركي) در 45 شماره ، نشر يه مجموعه ارك، انتشار كتب تركي آذري و برگزاري جلسات در مورد مسائل ملي و زبان مادري از جمله فعاليت اين جمعيت تا سرنگوني رژيم پهلوي بشمار مي‌رفت...علت اينكه جنبش مستقل دانشجوئي آذربايجاني شكل نگرفته است همان وابستگي فكري مي باشد. چرا كه دانشجويان دنبال حركت‌هاي سياسي و احزاب بودند كه اين احزاب هيچ كدام قادر به طرح مسائل حاد جامعه نبودند. واضح و روشن است ...دانشجويان آذربايجاني قبل از دهه هفتاد دنباله‌رو جنبش و حركت دانشجويان مركز (تهران) بودند و هيچ‌وقت حركت مستقل از خود نداشتند و اين وابستگي مانع رشد فكري در مورد مسائل حاد آذربايجان گرديد.» (مهندس شبسترلی)

 

        «با وقوع انقلاب حركت عظيمي در جهت احياي زبان و فرهنگ آذربايجان شروع شد كه در آن طيف وسيعي از طبقات اجتماعي شركت داشتند. دانشجوياني كه در آرزوي مدينه فاضله، براي فروپاشي رژيم پيشين به صف نخست مبارزه در آمده بودند، پس از استواري نظم جديد نمي‌توانستند عليه آن موضع انتقادي بگيرند. آنان صرفاً در پي آن بودند كه بقاياي نظم پيشين را از بين ببرند. از اين‌رو درجهت عكس خصلت خويش، انقلاب فرهنگي كردند و دانشگاه را بستند. دانشجوياني كه بنا به سرشت ساختار شكن شان بايد به ستيزه با مهار فرهنگ از بالا مي‌پرداختند خود به انجماد سريع حركت در قالب سازمان و نظم نوين ياري رساندند. جنگ هشت ساله نيز پديده‌ي مهمي بود كه گرانيگاه گفتمان دانشجويي را در حاشيه‌ي نهاد قدرت قرارداد.  از اين رو ده سال طول كشيد تا  از سيطره‌ي نظم خودساخته‌اي  كه به گمانش به اسقرار گفتمان اقتدارگرايانه انجاميده بود، سركشي كند. اين امر در جريان حوادث دهه هفتاد اتفاق افتاد. چندي از همين نگذشته بود كه مطالبات قومي نيز بر مطالبات اوليه افزوده شد.»( دکتر ایواز طاها)

 

                                                                قایناق:www.azeroyrenci.topcities.com

 

 

19 اردیبهشت آغاز رویایی جنبش دانشجوئی آذربایجان با آپارتاید

(مروری بر نظرات دانشجویان فعال دهه ی 70)

 

 « دانشجويان شديداً خشمگين شده‌اند. توهين صدا و سيما(در قالب نظر سنجی تعیین فاصله اجتماعی)  باعث جريحه‌دار شدن احساسات آنها شده است. بيانيه‌هايي در اعتراض به اين پرسشنامه در سطح دانشگاه تبریز و بيرون از آن و غذاخوري دانشجويان توزيع مي‌شود. دانشجويان به گوش يكديگر پچ‌پچ مي‌كنند و خبر مهمي را به اطلاع همديگر مي‌رسانند. «سه‌شنبه 19 ارديبهشت 74 ساعت 5/12 ظهر مقابل درب اصلي دانشگاه.» . اطلاعيه‌هاي زيادي كه بيانگر موعد تجمع اعتراض‌آميز دانشجويان است از يك روز قبل در دانشكده‌ها نصب مي‌شود.

  اكنون ساعت 5/12 ظهر روز سه‌شنبه 19 ارديبهشت 74 است و كسي نمي‌داند كه اين روز روزي تاريخي و فراموش نشدني در تاريخ جنبش دانشجويان آذربايجان خواهد بود.

 يكي از دانشجويان بر بالاي پله‌هاي پل عابر پياده جلو دانشگاه مي‌رود و بيانيه‌اي اعتراض‌آميز را قرائت مي‌كند. پس از اتمام قرائت بيانيه ناگهان صدايي محكم و قوي جو سكوت را مي‌شكند «مرگ بر آپارتايد» همه شعار مي‌دهند «مرگ بر آپارتايد» ، «مرگ بر لاريجاني»، « آذربايجان وار اولسون دوشمنلري خوار اولسون» « تورك ديلي آزاد اولسون»

«مادة 15 گرك اجرا اولا». دانشجويان خشمگين بسمت چهارراه آبرسان و فلكه دانشگاه(تبریز) به راه مي‌افتند. اما خيابانهاي مشرف به دانشگاه بسته است. نيروي انتظامي و نيروهاي امنيتي با لباسهاي شخصي جلوي دانشجويان ظاهر مي‌شوند، زد و خورد شروع مي‌شود. اعلاميه‌هاي اعتراض‌آميز در هوا به پرواز در‌مي‌آيند، دانشجويان نمي‌توانند حتي خود را به فلكه دانشگاه نيز برسانند. رئيس دانشگاه وقت دكتر پورفيض براي آرام نمودن دانشجويان مي‌آيد، اما كسي به حرفهاي او گوش نمي‌دهد. همه مي‌گويند او دروغگوست. مأموري كه در قالب فيلمبردار از دانشجويان فيلم مي‌گرفت توسط دانشجويان نقش بر زمين مي‌شود. پليس سريعاً او را از محل حادثه دور مي‌كند. شلوغي همچنان ادامه دارد. استاندارد وقت (عبدالعلي‌زاده) در جمع دانشجويان حاضر مي‌شود. دانشجويان را به داخل دانشگاه و تالار وحدت هدايت مي‌كنند. نمايندگان دانشجويان به اعتراض‌ بر مي‌خيزند و در جلوي تريبون بر عليه صدا و سيما صحبت مي‌كنند. اما ظاهراً عبدالعلي‌زاده حامل پيغامي است. پيغام او اينست كه «رئيس صداوسيما از اين پرسشنامه بي‌اطلاع بوده و عوامل نشر آن مجازات خواهند شد». دانشجويان قانع نيستند اما بهرحال جلسه پايان مي‌پذيرد. بعد از اين قضيه دانشجويان دانشگاه اروميه نيز در قالب تظاهراتي اعتراض‌آميز به اين پرسشنامه معترض مي‌شوند و نهايتاً راديو سراسري اعلام مي‌كند كه نويسندگان اين پرسشنامه از عوامل خارجي دستور گرفته‌اند كه به سزاي عملشان خواهند رسيد. تمامي دانشجويان ترك در همة دانشگاههاي ايران با صدور بيانيه‌‌هايي پرسشنامه و نويسندگان آنرا محكوم مي‌كنند، اما بالاخره آخر سر كسي نفهميد كه نويسندگان پرسشنامه و طراحان آن چه كساني بودند و چه بر سر آنها آمد...»(جنبش دانشجوئی آذربایجان، مروری بر جنبش دانشجوئی دانشگاه تبریز).

اما درپی این حادثه درارومیه «تظاهرات بر عليه" فاصله اجتماعی"  با حضور اكثريت قريب به اتفاق دانشجويان دانشگاههاي اروميه و آزاد اسلامي همچنين هنرستان فني ‌حرفه‌اي و هنرستان كشاورزي صورت گرفت و دانشجويان معترض طول خيابان دانشكده را تا چهار راه دانشكده طي كردند. شدت عمل . م)  در برخورد با استانداري آذربايجان‌غربي تا مدتها در اذهان دانشجويان نقش بست. جسارت (ع. ج)  در برابر كميته انضباطي دانشگاه باعث درگيري فيزيكي گرديد تا اينكه رئيس كميته انظباطي دانشگاه به مدت سه روز در بيمارستان بستري شد حادثه‌اي كه هنوز هم گاه‌گذاري شنيده مي‌شود.»(ساوالان-جنبش دانشجوئی آذربایجان)

«طرح و انتشار پرسشنامه­اي با مضمون شوونيستي توسط صدا و سيما اولين و جدي­ترين تقابل جنبش دانشجويي حرکت ملي آذربايجان با سياستهاي شوونيستي بود که بانيان اين طرح را به عقب­نشيني واداشت. دانشجويان غيرمتشکل در آن فضاي بسته سياسي 1373 در اندک زمان ممکن اعتراضات گسترده­اي را در شهرهاي تهران، تبريز و اورميه براه انداختند که در تبريز و اورميه منجر به حضور بالاترين مقام دولتي (استاندار) در ميان دانشجويان و تکذيب و رد آن پرسشنامه گرديد(آیدین صادقی- جنبش دانشجوئی آذربایجان)

 

                 

 « دانشجوياني كه به منظور اعتراض به طرح" فاصله اجتماعي" مركز پژوهش‌هاي صدا و سيما در سر در دانشگاه تبريز تجمع كرده بودند به يكباره دانشجوياني را رو در روي خود ديدند كه به ظاهر سعي در آرام كردن آن‌ها داشتند. همانها اكنون  داعيه دموكراسي و عدالت قومي دارند. آنها بعد از مدتي همچون اسلاف خود به جهت بادي وزيدند كه سمت و سويش،  ايشان را در مسند مدير روابط عمومي وزارت كشور يا در كسوت نماينده مجلس ‌نشاند. اما در سوي ديگر دانشجوياني بودند كه اكنون بعد از گذشت چندين سال از آن ماجرا هنوز هم به اولين خواست‌هاي خود نرسيده‌اند. هر چند اين دليلي بر عدم موفقيت آنها نمي‌تواند باشد. چرا كه خواستگاه دو طيف دانشجويي كه رو در روي  هم قرار گرفتند  چنان متفاوت است كه توجه به ظاهر آنچه كه اتفاق افتاده (البته در كوتاه مدت) باعث انحراف در تحليل خواهد شد. چه همان دانشجوياني كه رو در روي دانشجويان ناسيوناليست آذربايجاني ايستادند و آنها را به تالار وحدت كشاندند تا استاندار وقت آذربايجان در خصوص ظلم‌هايي كه به آذربايجان مي‌شود توجيهي!! داشته باشد ، يا ...همان سالهايي كه با موتورهاي اهدايي در محوطه دانشگاه بر روابط دانشجويان دقيق مي‌شدند، چند سال بعد با شعارهاي  دموكراسي، جامعه مدني و ...ميتينگ‌هايي در دانشگاه‌ها تشكيل مي‌دادند كه عمده طرفدارانش دختران و پسراني بودند كه منادي آزادي به دلخواه خود بودند و ترتيب دهندگانش منافي آن.

  آنها 8 سال در مسندي قرار گرفتند كه كوچكترين قدمي براي تحكيم دموكراسي، پياده سازي جامعه مدني، عدالت قومي، ايران براي ايرانيان و . . . حداقل در آذربايجان برنداشتند.

  ولي در اين سوي جبهه (منظورم از جبهه واقعاً به معناي واقعي آن است،چرا كه هيچ سازشي نمي‌تواند ميان ديكتاتورهاي دموكرات و ناسيوناليست‌هاي آذربايجاني باشد كه عشق به مردم‌شان آن‌ها را از گردونه روزمره روزگار به كناري زده است) دانشجوياني قرار دارند كه دغدغه هويت خواهي و آرمان گرايي آنها باعث شده تا "چيزهاي غيرممكني را بخواهند" (شعار دانشجويان فرانسوي در مي 1960 آغازگر جنبش دانشجويي در دنيا شد"عاقل باش و آنچه كه غيرممكن است طلب كن!") كه در دنياي كنوني لازمه زندگي سعادتمندانه‌ي هر ملتي را تشكيل مي‌دهد.»( جنبش دانشجوئی آذربایجان، ایلقار مرندلی)

 واکنش دانشجویان در قالب اعتراض به نظر سنجی صدا وسیما در ادامه سلسله فعالیتهای دانشجویان  در راستای احقاق حقوق ملت آذربایجان ، رفع تبعیض ها وتحقیر ها و خصوصا رفتار دوگانه ایران در قبال اشغال قره باغ صورت گرفت و حوادث سالهای بعد همانند انتخابات دور پنجم مجلس در سال بعد، نقش فعال همان دانشجویان در انتخابات ریاست جمهوری دو سال بعد از آن، آغاز به فعالیت نشریات وانجمن های هویت طلب، واز همه باشکوه تر قورولتای میلیونی قلعه بابک در سالهای سوم وچهارم... نشان داد که دانشجویان در کشاندن مسئله ملی آذربایجان از حوضه های کوچک محافل دانشجویی به حوزه عمومی موفق عمل کرده اند وسعی تلاش استاندار وقت برای قانع کردن دانشجویان در جهت جلوگیری از طرح آن در خیابانهای تبریز موفق نبوده است.   

          «در جامعه‌اي كه با دليل تحميلِ فضايل ادعايي بر پنهان ترين زواياي زندگي به نفاقِ نفرت انگيز آلوده‌ است، و از طريق نفاق، محافظه‌كاري سياسي را دامن مي‌زند ونه به واسطه‌اي عقلانيت سياسي، اين حركت پيوسته كاركرد  دوگانه‌اي را ايفا مي‌كند: ازيك سو موجب عقب راندن اقتدار از عرصه ي خصوصي آدميان به عرصه‌ي عمومي مي‌گردد، و از ديگر سو قدرت انباشته را با چالش مشروعيت رويارو مي‌كند. در پنجاه سال اخير جنبش دانشجويي هم چون سقراط كه وجدان بيداري در ميان خفتگان آتني بود، وجدان قدرت انباشته را پيوسته آزرده، و مشروعيت آن را به چالش كشيده‌ است . در مورد فرهنگ و زبان آذربايجان، درست در لحظه‌اي كه نهادهاي آموزشي و رسانه‌هاي قوم‌ستيز گمان مي‌بردند، كار خرده‌فرهنگ ها را يكسره كرده‌اند، از طريق فوران جنبش دانشجويي  بود كه معرفت انسان آذربايجاني به متن گفتمان سياسي بازگشت...درست زماني كه احزاب اصلاح طلبي چون جبهه‌ي مشاركت به سبب الزامات مشاركت در يك ائتلاف، و نداشتن اراده، اعتقاد و انگيزه‌ي لازم براي انجام اصلاحات ريشه‌اي در ساختار اقتدارگراي نهاد قدرت، در درون تشكيلات خود منجمد شدند، جنبش دانشجويي راه خود را جدا كرد. اين به معناي مخالفت با حزب‌گرايي نبود كه تحزب خود سنگ زيربناي هر نوع آزادي و دموكراسي است، بلكه حفاظت از خصلت سيال و انجماد گريز بود. كاركرد جنبش دانشجويي در آذربايجان نيز با اندك تفاوت‌هايي، در همين حوزه‌ي ساختار شكنانه مي‌گنجيد. از اواسط دهه هفتاد شمسي چند نشريه‌ي محلي از تبريز و اروميه و اردبيل و زنجان، به سبب پرداختن به حقوق اقوام در كنار اقبال مردمي با ابروان درهم كشيده‌ي نهاد قدرت مواجه شدند. اما وقتي نشريات دانشجويي گسترش يافت، زبان صريح، بي‌مجامله، اقتدارستيز و افشاگرانه‌ي اين نشريات، چنان گزنده بود، كه شيوه‌ي بيان آن نشريات رسمي به سرعت كهنه و مندرس گشت.

         جنبش دانشجويي آذربايجان پس از مشاهده ناتواني جريان اصلاحات در احقاق حقوق اقوام از آن فاصله گرفت. زيرا آرمان‌ها و خواسته‌هاي آن ديگر در قالب دو گفتمان اصلاح طلبي و اقتدارگرايي نمي‌گنجيد. دو جرياني كه شگفتا درباره مسئله مهم اقوام ديدگاه مشتركي داشتند: حفظ سيطره آهنين مركز، و باور به اس