چرا استعمار فارس ورزش را در آذربایجان به این روز انداخته است

 

دومان ساولان

خواهد ديد آذربايجانم روزي را كه حسرت ملتش را فقط در از دست دادن يك ضربه پنالتي تعريف كند ، نه در قاراباغ و آراز

 

 

هنگامي كه در سال 1939 محققان و دانشمندان علوم انساني آلماني به منظور توجيه شكست كشور خود در جنگ جهاني اول ، اعلام كردند كه از جمله مهمترين علل شكست ، غفلت آلمان از سلاح تبليغات و استفاده مؤثر رقيبان از آن سلاح بوده است ، در واقع خبر از ورود و حضور گسترده ابزار تأثير گذاري رواني در صحنه نظامي‌گري مي دادند. گرچه شايد اين نخستين بار بود كه در يك جنگ متعارف اين چنين به اهميت جنگ رواني توجه مي شد. اما سالها و قرن‌ها قبل از آن، اين يك قانون ديكته شده براي استعمار بود يعني استعمارگر همواره با مستعمره در جنگ رواني است . چه استعمار يك سرزمين بدون تضعيف روحيه اعتراض جمعي و متقاعد كردن مردمان آن امكانپذير نيست . امروزه تقريباً با كاهش جنگهاي نظامي و پديدار شدن سازمانها و اتحاديه‌هاي جهاني و قاره‌اي و پيدايش موضوع‌هايي چون جهاني شدن ديگر اصطلاح جنگ رواني جاي خود را در رسانه‌ها به واژه‌ مودبانه‌تر افكار عمومي داده است . افكار عمومي كشورهاي جهان آن چنان از اهميت بالايي برخوردار است كه بدون توجه به آن هيچ كشوري در هيچ عرصه‌اي نمي تواند آنچنان كه بايد در كورس رقابت با ديگر كشورها باقي بماند. وقتي ابرقدرتي قصد حمله به يك كشور را دارد تا مدتها بايد روي افكار عمومي جهانيان كار كند تا نظر آنها را نيز جلب كند . وقتي كشوري قصد صادرات كالايي به كشور ديگري را دارد براي رقابت با ساير كشورها بايد از وجهه قابل قبولي در ميان مردمان آن سرزمين داشته باشد . وقتي مملكتي مورد صدمه بلاياي طبيعي مي شود ميزان كمك دولت ها و ملت‌ها به آن كشور به افكار عمومي آن دولت ـ ملت نسبت به آن كشور بستگي دارد . هرچه ميزان شناخت ـ از نوع مثبت ـ و ارتباط با مردمان يك سرزمين زياد باشد طبيعتاً احساس نزديكي به آنها بيشتر بوده و اين در تعيين خط مشي رفتاري نسبت به آن ملت تأثيرگذار است . براي مثال وقتي خبر از بمباران روستاهاي چچن به دست روس‌ها است احساس انزجاري كه به ما دست مي دهد ، متفاوت‌تر از آن احساسي است كه از شنيدن خبر جنگ در يك كشور آفريقايي در ما ايجاد مي شود ، چه شناخت و احساس نزديكي ما به چچنستان بسيار بيشتر از مردم آفريقا است .

 يكي از مهمترين ابزارهايي كه امروزه دولت ـ ملتها براي تبليغ خود و كسب نظر مساعد افكار عمومي دنيا در مواقع ضروري استفاده مي كنند ابزاري است به نام ورزش . هزينه‌اي كه دولت‌ها صرف برگزاري تورنومنت‌هاي بين المللي در كشور خود مي كنند ، هزينه‌اي كه براي آماده سازي تيم هاي ملي براي شركت در جام‌هاي جهاني و المپيك و ... مي شود ، همگي براي ارائه چهره‌اي مثبت از آن دولت ـ ملت براي جهانيان است . وقتي كه تمام آژانس‌هاي خبري جهان بر روي رقابت هاي مهم بين المللي زوم مي كنند ، هر دولت ـ ملتي آرزوي شركت در چنين رقابت‌هاي را مي كند . هرچه رشته ورزشي محبوب‌تر ـ فوتبال ـ و تيم قويتر ، دقت خبرگزاري‌ها بيشتر ، شناخت بيشتر ، و حساسيت مثبت نسبت به آن كشور بيشتر خواهد بود. مالديو قبل از برگزاري مسابقه فوتبال با كشوري به نام ايران برای مردم ايران ناشناخته بود.

مسلماً در اين ميان ميزان تأثير افكار عمومي مردم كشورهاي مختلف در مناسبات و سياستهای دولتها به يك اندازه نيست . طبيعي است كه ميزان تأثير افكار عمومي اروپا با آسيا فرق دارد و البته كه مهمتر است . و از اين روست كه مثلاً قزاقستان با وجود اينكه راهيابي آن به مرحله نهايي جام جهاني فوتبال از آسيا به مراتب راحتتر است مسير اروپا را انتخاب مي كند و يا وقتي كه تيم فوتبال آلمان به ايران مي آيد مسئولان جمهوري اسلامي از اهميت برگزاري خوب آن و نه نتيجه آن سخن مي گويند .

  توريسم ورزشي مبحثي است كه امروزه جزء واحدهاي درسي در دانشگاههاي معتبر جهان تدريس مي شود ـ نوعي از توريسم كه با هدف ورزش انجام مي شود ـ . ارزآوري كه رقابت هاي بين المللي براي كشورهاي ميزبان دارد به اهميت ورزش افزوده است . هرساله بسياري از شهرهاي بزرگ دنيابراي بدست آوردن ميزباني تورنمنت هاي مختلف رقابت مي كنند وقتي كه توني بلر ، نخست وزير انگلستان ، براي جلب نظر مسئولان المپيك براي ميزباني المپيك 2012 براي لندن به محل انتخاب سفر مي كند ناگفته سخن از اهميت ورزش براي حتي سياستمداران كشورهاي ابرقدرت مي گويد .

گذشته از موارد فوق شايد مهمترين اهميت ورزش اينست كه ورزش امروز تبلور احساسات ميهن دوستي و اتحاد مردم يك مملكت است ، در واقع احساس اشتراكي كه در بين هواداران يك تيم ايجاد مي شود در چيزهاي ديگر به سختي نمود پيدا مي كند اگر اغراق نگفته باشيم از اين نظر رقابتهاي ورزشي بين كشورها ، جايگزين جنگهاي نظامي گذشته شده است ، و خواسته يا ناخواسته احساسات ناسيوناليستي ملتها را تمثيل مي كند . رقابت فوتبال بين دو كشور آلمان و انگليس از چنان حساسيتي برخوردار است كه گرچه اين دو كشور هر دو بنا به دلايل استراتژيك خود را مجبور به عضويت در اتحاديه اروپايي مي‌بينند اما پيروزي هر كدام از اين تيم ها منجر به خودكشي دهها تن از طرفداران تيم مقابل مي شود شايد از همان نوع خودكشي اي كه ژاپنيها هنگام تسليم در جنگ جهاني دوم به آن دست زدند .

 با توجه  به موارد گفته شده در مورد نقش و امنيت ورزش در دنياي امروز طرح بحث در مورد آذربايجان جنوبی راحتتر است . ورزش در گونئي اگر نگوييم مرده است بايد بگوييم در حال جان دادن مي باشد ، به جزء تك ستاره هايي كه هر چند يكبار بنا به استعداد ذاتي خود از گونئي سر برمي آورد ، هيچ چيز ديگري دربارة ورزش آذربايجان جنوبي به ميان نمي آيد . زماني زبان تيم ملي فوتبال ايران توركي بود ولي حالا گونئي هيچ تيمي در ليگ برتر فوتبال ايران ندارد ، زماني آذربايجانيها ورزش‌هاي جديد را به ايران معرفي مي كردند اما ديگر ملت آذربايجان هيچ كدام از ورزشهاي جديد را نمي شناسند . در حاليكه بيش از نصف مدالهاي كشتي در رقابتهاي جهاني به توركهاي كشورهاي مختلف اعطا مي‌شود اما اين ورزش آباء و اجدادي ما طوري در اين سرزمين مرده كه گويي هيچ زماني وجود نداشته است . ورزش شنايي در اين ديار وجود ندارد چرا كه بيشتر شهرها فاقد استخر شنا هستند . اسب دواني و اتومبيل راني و ... كه اصلاً قابل بحث نيستند .

اما واقعاً چرا ورزش گونئي را به اين روز انداخته‌اند و از اين كار چه هدفي را دنبال مي‌كنند ؛ البته كه اگر غير از اين بود يا ورزش آن اهميت را نداشت و يا ما نه مستعمره بوديم و نه آنها استعمار گر !

استعمار كه هشتاد سال است تمام امكانات خود را براي محو هويت ملي آذربايجان بسيج كرده است از ابزار مهم ورزش غافل نيست. آنها اهميت ورزش را مي دانند، چراكه ورزش خود را چنان بارور و ورزش گونئي را فلج نموده‌اند كه نياز به ارائه آمار نيست .

آنها مي دانند كه ورزشهاي مورد علاقه آذربايجان - فوتبال و كشتي و ... - چقدر ميتواند حس آذربايجان پرستي ملت را به هيجان در آورد ، حس مشترك بيافريند و روحيه اتحاد در آنها برانگيزد . آنها ورزش گونئي را مي كشند تا هيچ چيزي براي تبليغ آذربايجان وآذربايجاني وجود نداشته باشد . نه رسانه اي، نه كالايي و حالا هم نه ورزشي . او مي داند آن احساسي كه از درهم كوبيدن تيم هاي فارسيستان در تبريز ايجاد مي شود چقدر مي تواند برايشان خطرناك باشد ، پروسه‌اي كه محو كامل كلمة آذربايجان از جغرافيا و حس آذربايجان دوستي از ناخودآگاه مردم را در هدف دارد تا در نهايت مستعمره‌اي بي نام ونشان و بدون هيچ فكر آزار دهنده‌اي را ترتيب دهد .

 با وجود اينكه همه باشگاهها و تيم هاي ورزشي در ايران تحت پوشش سازمانها و وزارت خانه و كارخانه هاي دولتي هستند و از دولت تغذيه مي شوند در آذربايجان نه امكاناتي براي تيم داري و ورزش مداري هست و البته قبل از آن نه جواني براي ورزش كردن . اكثر جوانان پيش از اينكه به فكر ورزش قهرماني باشند به دنبال نان شب در فارسيستان آواره هستند . اعتياد در گونئي بيداد مي كند تا بيدادگر بي ارادگي جوانان آذربايجان باشد . همه چيز براي از بين بردن ارادة فردي و جمعي جوان آذربايجان بسيج شده است . نكند در مسابقه اي هزاران نفر از ملت آذربايجان گردهم آيند، شعارهاي توركي سربدهند و بدتر از آن در رسانه ها پيروزي تيم آذربايجاني انعكاس يابد تا خداي ناكرده آنهايي كه نمي شناسند بشناسند آذربايجان و هويت توركي آن را . نكند زحمت سالها تاريخ كشي و تاريخ نويسي ، فرهنگ كشي و فرهنگ سازي تحقير توركها و تمجيد فارسها ، الينه و فارسيزه كردن ملت آذربايجان كه به اينجا رسيده، ندانسته با ورزش كه امروز در غليان احساسات وطن پرستانه به ابزاري بي بديل تبديل گرديده كم رنگ شود .

اين ً نكند ً هاست كه استعمار را وا مي دارد كه اسمي از تراكتورسازي در رسانه ها نباشد و هنگاميكه تور دوچرخه سواري آذربايجان درصدد يادآوري خاك تاريخي آذربايجان است به چنين مصيبتي دچار شود كه هم مسير آن محدود مي شود و هم ويزاي كشورهاي خارجي شركت كننده با اشكال روبرو مي شود تا آنها از حضور در اين مسابقات منصرف شوند .

ولي همانگونه كه استعمار در كنار از بين بردن تاريخ و هويت آذربايجاني ، آلترناتيوي ديگر اما جعلي را معرفي مي كند در مورد ورزش نيز چنين است . آنها گاهاً مسابقات تيم مثلاً ملي ايران با ديگر كشورها را در تبريز برگزار مي كنند تا سوي احساسات آذربايجانيها و حمايت معنوي آنها را نه به سوي آذربايجان بلكه به سوي ايران منحرف كنند تا تكميلي باشد بر پروژه هاي آريا محور و پان ايرانيستي آنها .

با وجود اينكه امكانات مورد نياز ورزش‌هاي تيمي در اختيار آذربايجان قرار نمي گيرد و روحيه جمع گريزي كه نتيجه پروسه آسيميلاسيون و استحاله هويتي گونئي است موفقيتي در اين قبيل ورزش‌ها نصيب آذربايجان نمي كند عليرغم آن تك ستاره هايي هم كه به ندرت از آذربايجان چهره مي شوند آنچنان تبليغات جهت‌داري در جهت ايران دوستي و فارس پرستي آنها به راه مي اندازند كه آنها دانسته و يا ندانسته به كسرويهاي ورزشي عليه آذربايجان بدل شده و بالاخره اعلان كنند كه چون ايراني‌اند از تورك بودن خود شرمنده نيستند !

اما مساله اي كه ذهن مؤلف را آزار مي دهد اين است كه چگونه عده ای تن به اين پالان فکری مي دهند و خود را راضي مي كنند كه تعصب و هواداري خود را تقديم تيمي كنند به نام تيم ايران كه در واقع معرف كشوري است استعمارگر كه تمام تلاش آن در جهت امحاء و انكار نام و هويت ملت و خاك آذربايجان بوده  و موفقيت آن تنها از آن قوم پارس براي جهانيان تفسير مي شود . وكمك به تبليغ مملكتي مي كند كه از هر فرصتي با هزينه‌هاي فراوان در جهت معرفي خود به عنوان سزمين فقط آرياييان پاك ! استفاده مي كند و جايگاهي كه ملت آذربايجان در اين بين دارد تنها مستعمره‌اي است كه كمبودهاي استعمارگر فارس را پر از نظر مادي و معنوي (تحقير و توهين) برطرف مي كند ؟