انحصارطلبان در حرکت ملی آذربایجان نهال های دیکتاتورهای فردا هستند -  یعقوب گؤنئیلی

 

   

  اؤیرنجی: دیکتاتور ها شکل رشد یافته و تکثیر یافته انحصار طلبان هستند. در واقع زمینه پیدایش و رشد این نوع تفکر محصول زائدات فکری بازمانده از شرایط عفونی جامعه تحقیر و توهین راسیسم است که در بطن خود آن جامعه بوجود آمده، رشد یافته، و با خود به جامعه نوین و متحول آذربایجان حمل خواهد گردید و نفرتی است که راسیسم لومپن متملق و ضعیف کش فارس در عرض هشتاد سال، که بعد از تجاوز به حریم ملّی ملّت آذربایجان در ٢١ آذر ١٣٢٥ در روح و پوست و استخوان این ملّت خلق کرده است، شرایطی اجتناب نا پذیری را فراهم آورده که باعث رشد رادیکالیزم هویت طلبی در آذربایجان گردیده است؛ این نوع رادیکالیزم انتقامجو و غیر قابل کنترل، بخاطر وجود شرایط و امکان رشد، بشدّت در حال رشد و تکثیر شدن است و مثل جرقه آتشی است در یک جنگل انبوه، که شعله های آتش آن هر روز بیشتر شعله ورتر می شود، این جنگل منتظر یک تندبادی است که در جهت جنگل بوزد و در آن صورت است که دیگر کار از کار خواهد گذشت و هیچ بنی بشری قادر به کنترل اوضاع پیش آمده در آذربایجان نخواهد بود.

انحصارطلبان محصول طبیعی عقده ها و گره های نشکفته گنداب کثیف جامعه راسیستی هستند. انحصارطلبان یک نوع رشد دیمی و غیر علمی هویت خواهی در داخل حرکت ملی هستند و چون تمام انرژی حرکاتشان نشأت گرفته از عقده و حقارتی است که راسیسم فارس در آنها بوجود آورده و در جهت انتقام از راسیسم، که در بطن همین گنداب انتقام جویانه ساخته دست راسیسم فارس متولد شده اند، اینان با شعارهای آتشین و با نفرت تمام بعنوان سمبل های پوپولیستی، در جامعه امکان کسب قدرت در آینده آذربایجان را دارند، اینان درحرکت ملی علی الخصوص در مقابله با راسیسم و در کسب حاکمیت رل مهمی ایفا می کنند ولی برای بازسازی جامعه متأسفانه توانائی فکری کافی را نخواهند داشت و این امکان وجود دارد که در جهت عکس منافع طولانی مدّت جامعه حرکت کنند چون بنیان فکری اینان نه بر اساس سازندگی و آینده نگری بلکه انتقام از کسانی است که آنها را تحقیر کرده اند و محرک و انرژی حرکت آنها یک انرژی سیل آسا و ویرانگر و برچیننده بنیان های سیستم کهنه و فاسد راسیسم فارس خواهد بود و البته آینده جامعه آذربایجان نیازمند افرادی متفکر و دمکراسی خواه و سازنده شامل کارشناسان  اقتصاد و سیاستمداران و برنامه ریزان و گرداننگان زبده خواهد بود.

تجربه ائی که از انقلاب اسلامی سال ٥٧ می شود گرفت این است که شروع حرکت دمکراتیک توسط روشنفکران و دانشجویان برپا گردید ولی بخاطر  وجود جو مذهبی آن موقع، حرکت دمکراتیک روشنغکران را مذهبیون افراطی به همراه روحانیون بدست گرفتند و بعد از پیروزی با یک رفراندوم بقاء خود را در حاکمیت قبضه کردند و چون توانائی برنامه ریزی و آینده نگری نداشتند جامعه را بجای شکوفائی بسوی قهقرا سوق دادند و آنقدر پیش رفتند که جامعه را به یک بن بست اقتصادی و اجتماعی و فقر و فحشاء و رشوه خواری سوق دادند و آن ملتی که ٩٨ در صد در رفراندوم رأی آری داده بود، از دستشان خسته  و متنفر شده اند. مذهبی که زمانی سلاح نجات و بهشت موعود آزادی بود، حالا سمبل نفرت و بد بینی در بین جوانان گردیده است، زمانی که مسجد سنگر بود امّا امروز در مساجد مگس پر نمی زند و فرزندان خود حزب اللهی ها در صف ضد مذهب واقع شده اند.

در آینده آذربایجان هم وقوع اینچنین اتفاقاتی بعید نیست؛ انحصار طلبانی که حرکتشان و نقطه شروع حرکتشان با عقده و کینه نطفه بسته، می تواند در آینده با رفتارهای غیر اجتماعی و انحصارطلبانه خود، تبدیل به دیکتاتورهائی گردند که ملت را به هویت طلبی خود و به حرکت خود در کسب استقلال مأیوس گردانند، وظیفه و کارائی افراد و افکار درمراحل مختلف متفاوت است، قانونمندی هر جامعه چنان است که در هر مقطعی افرادی خاص می توانند منافع جامعه را حفظ کنند، بعد از تغییر شرایط باید افراد دیگری جایگزین گردند، چون این قانون طبیعت است تولد، شکوفائی و مرگ. کسانی که در مقابل قانون طبیعت می خواهند قانون شکنی کنند، مثل حکومت کنونی ایران و کشورهای کمونیستی، که حاکمان حکومت را تا لحظه مرگ دردست خود قبضه می کنند و علاقه ای به شکوفائی نسل جدید و جایگزین را ندارند، چون انحصار طلبان فقط خود را می توانند در رأس ببینند و فقط به خود اعتماد دارند و در طولانی مدت بخاطر برخورد ضد تکاملی، جامعه را به قهقرا می برند و به گندآبی تبدیل می کنند، که نسلهای متمادی باید تاوان انحصار طلبی و واپسگرائی آنها را باید پرداخت و بازپس بدهند.

تیر افراطیون و محافظه کاران بر روی سیبل تیراندازی به یک نقطه اصابت می کنند ماحصل عمل کرد افراطیون و محافظه کاران به یک نقطه ختم می شود راسیسم فارس مثل اختاپوس هزار پای با تمام قدرت و توان و با سؤ استفاده از برتریت خود در حاکمیت و با سؤ استفاده از کلیه امکانات دولتی تلاش  کرده در طول مدت هشتاد سال تقدس مرزهای ایران و زبان فارسی را مثل آیه های متبرکه، با سوره هائی مثل "چو ایران نباشد تن من مباد" و یا "ای ایران ای مرز پر گوهر" و یا "همه جای ایران سرای من است"  از بدو  تولد تا لحظه مرگ توی مغز و پی این ملت بچپانند، این دیدگاه راسیستی در تمام لایه ها و لابلای بافت ملی و اجتماعی این جامعه مریض ایران رخنه، و اجین و همانند ﻳﻚﺗﻮﻣﻮر سرطانی بدخیم  اﻧﺘﺸﺎر ﻳﺎﻓﺘﻪ است، افراطیون متعصب با شعار زنده باد مرده باد به جنگ این غول بی شاخ و دم هشتاد ساله می روند، کاری بجائی نخواهند رساند و محافظه کاران هم با قربان صدقه رفتن به راسیسم فارس برای تقبل موجودیت ملت مظلوم آذربایجان به این می ماند که از کسی که بر بالای درختی بلند بر روی شاخه ائی نشسته خواهش کنی که با ارّه شاخه زیرش را از بیخ ارّه کند.

کسانی که شعارهای آتشین و انقلابی و غیر منطبق بر شرایط جامعه کنونی آذربایجان سر می دهند، آنها چیزی ندارند که در این مبارزه از دست بدهند و چون شناخت کاملی هم از شرایط اجتماعی و اقتصادی فعلی آذربایجان ندارند و متعاقب آن فاقد احساس مسئولیت  لازم هستند و در نتیجه براحتی دستور تظاهرات می دهند و دستور آتش می دهند سنگ مفت گنجشگ مفت و از کیسه خلیفه می بخشند انتظار دارند که ملت بروند جلوی گلوله شهید شوند معلول و زخمی شوند و برای اینان افتخار بیافرینند و در فردای تاریخ آذربایجان هم برای اینان تخت و تاج و حاکمیت را به ارمغان بیارند واقعاّ فکر می کنید که این ملت آذربایجان علی الخصوص مردم تبریز اینقدر ساده و پخمه هستند؟

شعار های افراطی مثل جنگ مسلحانه و بر خورد های خشن در این عصر مدرنیسم معمولا توسط افردی  مطرح می شود که معمولاّ در مکان امنی نشسته و با کنترل از راه دور دستور آتش می دهند و بدون ترس و وحشت از رژیم جلّاد و خونخوار و دژخیم و شکنجه گر با درج آدرس و ساعت شروع تظاهرات همانند آگهی تجارتی دستور تظاهرات خیابانی صادر می کنند و اگر هم کسی در تظاهرات شهید شود و یا دستگیر شود باعث سر بلندیشان می شود و خوشحال از اینکه خدا را شکر ما هم چند تا شهید و زندانی داریم که بتوانیم به آنان ببالیم و خودمان را به رخ دیگران بکشیم و از بابت کمبود شهید و زندانی سر افکنده نباشیم و هر اتفاقی هم که بیافتد مثل قیام اول خراد ١٣٨٥ و اگر اینان حتی روحشان هم از ماجرا خبر نداشته باشد با یک ژست حق بجانب تملک گونه می گویند کار ما بود و براحتی زحمات دیگران را بنام خود ثبت می کنند و مارک تملک خود را در زیرش می کوبند، ماکیاوالیست هائی که پشیزی بجان انسان قائل نیستند، افرادی که با خون ملتمان می خواهند به نوائی برسند "له لی سودان بالیخ توتانلار"  "گچی جانینین هایئندا قصّاب پئی آختاریر"

اگر توانائی آنرا دارید که آگاهی هویت طلبی را در بین ملتمان ببرید احتیاجی به زنده باد مرده باد گفتن نیست، چون ٦٥ در صد پرسنل نیروهای مسلح در ایران ترک هستند و ما در واقع از پیش نیروی مسلح داریم تنها رساندن آگاهی و بیدار کردن حیثیت و هویت ملّی در بین این نیروها برابر است با پایان عمر و فاتحه راسیسم فارس در آذربایجان.

امروز  مبارزات ملی از حالت احساسی باید خارج شود و با یک برخورد منطقی و عاقلانه از یک نقطه عملی و امکان پذیر باید شروع گردد، مبارزه حالت تخصصی و دیپلماتیک باید بخود بگیرد مثل شطرنج بازان حرفه ای برای بازی های آتی حریف از پیش تاکتیکهائی را پیش بینی کند و هر حرفی را در جای خود باید بزبان رانده شود و قطعاّ دنباله روی کورکورانه از حوادث و حرکت های خودبخودی بدون یک تحلیل علمی و منسجم با همفکری و مشاوره کلیه احزاب و گروهها و افراد کارشناس به نفع ما تمام نخواهد گردید.

 با فریاد زدن نمی شود راسیسم فارس حاکم را  ترساند و از آذربایجان فراریش داد. چون آنها به آذربایجان مهمان نیامده اند که بعد از صرف غذا تشریف ببرند متجاوزان به خاک مقدس آذربایجان و  قاتلان و سلاخان ٢٥٠٠٠ نفر آذربایجانی بیگناه در ٢١ آذر ١٣٢٥ به این سادگی ها دست از سرزمینهای اشغالی بر نخواهند داشت و ما با حرکات ساده لوحانه و افراطی و غیر دیپلماتیک خود  آب به آسیاب راسیسم می ریزیم و بعضاّ ملت ساده لوح را به سوی آنها سوق می دهیم.

فرصت طلبی و اپورتونیستم، عکس العمل بجای عمل، سبقت بجای رقابت، بخاطر نبود قانون کوپی رایت در ایران، تملک و تصاحب بدون زحمت و بدون پشتوانه افکار و زحمات دیگران و مصادره کردن تمام مبارزات به نام خود و له و نابود کردن شخصیت اجتماعی صاحبان و بانیان حرکت ملی، و کندن و پاک کردن مارک دیگران و چسباندن مارک خود بر روی هر چیزی، و هرکس با ما نیست  پس دشمن آذربایجان است، و اگر با ما هستید پس حق فکر کردن و شک کردن ندارید  و هر آنچه ما میگوئیم وحی معضل است و مثل یک طوطی باید تقلید کنید. اینها مواردی هستند که نمی تواند در آذربایجان پا بگیرد و هر آن باید آویزه گوش خود قرا دهیم چون در آذربایجان  "آلا قارقا بالا قویانماز"  بدین مفهوم که در آذربایجان زرنگ بازی نمی شود کرد و ما باید خوشحال باشیم که ملت ما پخمه نیستند و منافع خود را خوب تشخیص می دهند.

آینده آذربایجان را افرادی مدّبر و کاردان و کارشناس و اقتصادان و سیاستمداران برجسته و انسانهائی که دمکراسی را مثل آیه های آسمانی در حرکتشان مدّ نظر دارند باید هدایت کنند و حقوق زنان و کودکان در وحله اول حاکمیت باید تامین گردد و هرگز اجازه تشکیل مافیا های حکومتی داده نشود و رشوه خواری و فساد که مثل موریانه در هرجامعه ائی عمل می کنند باید مطلقاّ  در جامعه  آذربایجان ریشه کن و محو و نابود گردد.

کنفرانس آمستردام شروع یک تحول علمی است در حرکت ملی آذربایجان، که نه بر مبنای احساسات زود گذر، بلکه بر مبنای تعقل تشکیل می گردد و منافع و خواسته های تمام طیف های فکری در این کنفرانس تأمین خواهد گردید نیّت همگامی و هماوائی است نه تحمیل خواسته های فردی و گروهی، و یا اعمال هژمونی افراد خاصّ و یا سیادت فرد بر جمع، ما رهروان و فرزندان شهدای ناکام مادر مقدسمان آذربایجان بدنبال راهی هستیم که به ملتمان و جهانیان موجودیت خود را اعلام کنیم و برسمیت بشناسانیم، که راسیسم فارس در ٢١ آذر ١٣٢٥ شاخه و برگهای ما را بریده ولی هرگز نخواهند توانست ریشه های ما را بخشکانند چون این ریشه، ریشه در تارخ هزاران ساله این ملت نهفته است و ما مثل قارچ از زیر بتّه در نیامدیم ما هم همانند دیگر ملتهای جهان حق بهره مندی از ابتدائی ترین حقوق انسانی یعنی زبان مادری و حق تصمیم و تعیین سرنوشت ملت با رأی و تصمیم ملت خود هستیم.