فدرالیسم ملّی دموکراتیک یا فدرالیسم ملّی

 

نقد نوشته های من در چهار قسمت زیر منتشر شد. 1- سیاست سکوت یا مداخله در انتخابات و قیام اخیر مردمی، 2- احزاب سیاسی سرتاسری را چگونه میتوان توضیح داد که در این تحلیل وسیع چند صفحه ای نهایتاُ این نتیجه گرفته میشود که مکرراُ چندین جا تکرار میشود که مبادا شنونده فراموش کند که"همه آنها متعلّق به ملّت فارس هستند".3- حفظ استقلال جنبش ملّی دموکراتیک آذربایجان به چه معنی است که استنباطی که از آن میشود کرد این است که دنیا را سیل ببرد "عملاُ، نه در حرف" به ما مربوط نیست. ما باید بنشینیم وتنها و تنها و بصورت انتزاعی بفکر جنبش مستقّل آذربایجان باشیم و منتظر باشیم کی "آتشفشان زیر خاکستر" در آذربایجان مستقلاُ منفجر خواهد شد. 4- جایگاه کنگره ملیّتهای ایران فدرال کجاست که  منتقد سر درگمی را در اینجا به حدّ اعلا میرساند.

قبل از پرداختن به اصل موضوع باید به دو دلیل از دوستان عذرخواهی بکنم. یکی اینکه من چون هدفم از مباحثه تاثیر گذاری و تاثیر پذیرفتن است، نه عمل کردن به مصداق شعر "نشستند و گفتند و بر خاستند" ،  و دلیل دوم اینکه به دلیل بیش از بیشت سال اقامت در کشوری از کشورهای مشترک المنافع به شیوه برخورد سیاسی انگلیسی بیشتر عادت کرده ام تا اروپایی، حرفهای من در جاهایی توام با نیش زدن و کنایه خواهد بود. البّته تلاش خواهم کرد که این مساله کمتر پیش بیاید.

گرچه من تلاش کردم به بخشهایی از این برخوردها در مقاله خود "دم خروس را باور کنیم یا قسم ملّا را" تا حدود مختصری جواب داده باشم، این نوشته من بدلایلی که در بالا اشاره شد، در سطح خیلی کمی منتشر شد. چون این مقاله من دقیقا مربوط میشود به قسمت اوّل جواب داده شده یعنی سیاست سکوت یا مداخله ، من انرا نه در جواب به نقد، بلکه فقط بخاطر مشاهده سکوت مطلق جنبش فدرال دموکرات آذربایجان در مقابل وقایع مربوط به 13 آبان نوشته بودم، ناچاراُ با تعدیلاتی همان جوابها را تکرار خواهم کرد. چرا که دلیل من در نوشتن آن نه نوشتار"دیپلماتیک" منتقد، بلکه کردار و عمل روزانه (ج ف د آ) میباشد.

 

الف" دم خروس را باور کنیم یا قسم ملّا را؟

بدون شک در یک کلمه جواب شما در جواب به سوال اولتان در بخش اوّل نوشتارتان  سیاست سکوت یا مداخله، کدامین، سکوت مطلق میباشد. بدون شّک سکوت مطلق (ج ف د آ) در مقابل وقایع مربوط به 13 آبان امسال، از مراحل تدارکاتی آن گرفته تا  خود تظاهرات 13 آبان و ادامه دنباله های وقایع بعد از آن نشانه استمرار همان چرخش به راست استراتژیکی آن را تشکیل میدهد که من در نوشته هایم تاکید کرده ام. این چرخش استراتژیک دیگر، که دیگر به کش و قوسهای ماه به ماهی تبدیل میشود، مرا برآن  داشت که به آنها پاسخی مختصر بنویسم. نقطه ای که منتقدین با اصرار تمام تلاش کرده اند از آن طفره بروند

ایشان در نوشته اولّشان مطرح میکنند که من " متاسفانه بصورتی مکانیکی و با توسل به یک مصاحبه  آنهم با برداشتی بسیار عجولانه، " یک صفحه از نوشته پنج صفحه ای خود را به ایشان اختصاص داده ام. این در حالیست که چهار صفحه دیگر به صحبتهای ایشان مربوط نمیشود. ایشان فقط یک نقطه فرعی از نوشته های مرا برداشته و از پرداختن به اصل موضوع سر باز زده اند. بحث اصلی من بر اساس تغییر سمتگیری استراتژیک ( ج ف د آ) میباشد، و مصاحبه مطبوعاتی ایشان در چهارچوب چنین مجموعه ای ارزیابی میشود. چهار صفحه دیگر نوشته های من که ایشان بصورت غیر مستقیم میگویند ، به" ایشان مربوط نیست" مربوط میشود به مواضع سیاسی (ج ف د آ).

در مورد مواضع سیاسی (ج ف د آ) ایشان مطرح میکنند "جنبش فدرال دمکرات آذربایجان طرفدار مداخله دینامیک فعالان هویت طلب خلق آذربایجان و استفاده از شرایط نسبتا مناسب در فضای رقابتهای انتخاباتی در سمت و سوی آرمانهای ملی دمکراتیک خلق آذربایجان بود".و در جای دیگر مطرح میکنند " ما از هرگونه نزدیکی برای همکاری با احزاب و سازمانهایی سیاسی متعلق به ملت فارس ایران در صورتیکه حقوق برابر ملت ما را به رسمیت به شناسند استقبال می کنیم. این همکاری البته که بی قید و شرط نیست. چه هر اتحاد عملی چه تاکتیکی و چه استراتژیک بایستی متضمن منافع مشترک طرفین باشد."

سکوت مطلق (ج ف د آ) در تدارکات تظاهرات سرتا سری 13 آبان و ادامه آن حتماُ به این دلیل بو ده است که متضمن منافع مشترک نبوده است. آدم  فقط حیران میماند که در روزهایی که تب و تاب سیاسی دست کم درتهران و  بیست شهر دیگر بازتاب پیدا میکند، وب سایتهای (ج ف د آ) در سکوت مطلق، به پخش اخباری از قبیل (یک خواننده فرانسوی ترانه عاشقها را میخواند) و اخبار مشابه رتگین میشود.

حالا به قول شما راجع به مواضع (ج ف د آ) نباید عجولانه قضاوت کرد و باید به تمام مواضع اعلام شده آن تا حالا توجّه کرد تا متوجّه بشویم در اوج سکوت و بی عملی، حرفهای نزده و کارهای نکرده آنها چی ها میتوانست باشد. گوشهایمان از حرفهای مشابه آن از طرف حزب توده ایران پر است. آنها در مورد کارهایی که باید میکردند و نکردند همیشه همه را مراجعت میدادند به اینکه در یک گوشه ای از یکی از اسنادشان گفته اند که از فلان حرکت حماایت میکردند. اینجا است که نمیدانیم قسم ملّا را باور کنیم و یا دم خروس را. کش و قوسهای موضع گیریهای شما و گردش یه راست عظیم و استراتژیک شما را که به چشم میبینیم باور کنیم، یا حرفهای قشنگ شما را که در گوشه و کنار اسناد سیاسیتان.

 بر اساس تحلیل شما عدم حمایت قاطع و مطلق (ج ف د آ) از خیزش مردمی مربوط به 13 آبان ( نه سازمانهای سیاسی دیگر) به مفهوم نبود منافع مشترک با این خیزش میباشد که طبق متدولوژی آنالیز شما چون خیزش اخیر بصورت خالص (ترک و عرب و کرد و بلوچ) نیست، فقط میتواند متعّلق به ملّت فارس باشد. برای یک سازمان سیاسی که در یک محیط جغرافیایی یا بقول شما "فقط میتواند با یک هویّت ملّی مجرّا  مفهوم داشته باشد"، فعالّیت و مبارزه میکند، سکوت مفهومی ندارد و در مضمون خودش یک موضعگیری میباتشد. سکوت سیاسی به مفهوم عدم حمایت از مبارزه جناح مظلوم و تایید سرکوب جناح حاکم میباشد در شرایطی که مردم بخاطر خواسته های دموکراتیک خود به خیابانها ریخته اند، و رژیک حاکم جواب آنها را با گلوله میدهد. بلی راست شنیدید، سکوت یعنی قرار گرفتن در کنار جناح سرکوبگرها که اینجا "کودتاچیهای احمدی نژاد خامنه ای " میباشند.

خواهید گفت" خیزش 13 آبان در تهران و انعکاس آن در بیست شهر دیگر جنگ بین خود فارسها است و به ماها مربوط نیست". حتماُ در تلویزیون هم وقتی پسران و دختران جوان را مزدوران با باطوم میزدند، اوّل از انها میپرسیدند که "فارس هستند یا ترک" و بعداُ آنها را میزدند.تلویزیون را خاموش میکنید که "به ما مربوط نیست. عمق فاجعه اینجاست که چنین موضعگیری انسان را به نقطه ای میکشاند که نسبت به سرکوب انسانهای دیگر بخاطر طلب حقوق طبیعیشان بیتفاوت میکند. انسان را از خصلتهای انسانی عاری میکند.تبدیل میکند به یک موجود خنثی که از خصلتهای انسانی عاری شده است.  این در شرایطی است که فقط و فقط پایبندی کامل و غیر مشروط به حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی میتواند و باید "اشل" سنجشهای سیاسی ما باشد.

لازم نیست راجع به مواضع شما رفت و تک تک مصاحبه های شما را خواند. برای کسی که شّم سیاسی دارد از یک مصاخبه شما تغییر مواضعتان کاملا مشاهده میشود. بیننده باید کور باشد تا از مشاهده صفحه های وب ساتهای شما یک چرخش عظیم به راست را مشاهده نکند.بیایید سکوت مطلق فعلی را با نوشتار یکی دو ماه گذشته جناب هدایت سلطانزاده مقایسه بکنید، تا عمق چرخش را ببینید. ایشان طی یکی از مصاحبه های مطبوعاتی خود با "کانون دموکراسی آذربایجان" در باره تظاهرات 22 خرداد 1388 تهران چنین میگویند."مگر ما بیرون از کشوری بنام ایران و دولت ایران زندگی میکنیم که حوادث تهران یعنی پایتخت دولتی که بر ما حکومت میکند به ما مربوط نباشد؟از این گذشته، مگر ما مدعّی نیستیم که بیشتر از جمعیّت چند شهر آذربایجان ترکهای آذربایجانی در تهران زندگی میکنند؟ چگونه است که حاضریم آنها را در زیر ضرب سرکوب تنها بگداریم. مگر آنها جزئی از ما نیستند؟ بلی ، این است برخوردی که من ازش صحبت وحمایت میکنم که زمین تا آسمان با صحبتهای شما نسبت به ملّت فارس و نمایندگان سیاسی آنها فاصله دارد. این برخورد کاملاُ نقطه مقابل برخورد اخیر (ج ف د آ) نسبت به مساله 13 آبان میباشد. البّته در کنار سکوت مطلق نسبت به جریانات سیاسی واقعی و جاری، سیاست دیگری در سطح (ج ف د آ)  جریان دارد که شما ترجیح داده اید در ذکر نقل قول از صحبتهای من با نقطه چین از رویشان بگذرید و مطرح نکنید و راجع به آنها صحبت نکنید.

نقطه فرعی که من راجع به آن صحبت کردم مربوط میشود به سازمانهای سیاسی سرتاسری که من یکی دو جا از بعضی از آنها مثل جنبش فدائیان و مجاهدین خلق، فراملّیتی خوانده بودم. ایشان تقریباُ تمام بخش دوّم مقاله خود را وقف اثبات این مساله کرده اند که همه این سازمانها سازمانهای متعلّق به ملّت فارس هستند. ایشان پا را از این هم فراتر میگذارند و همه سازمانهای صنفی سر تا سری را هم متعّلق به "ملّت" فارس میدانند. ایشان معتقدند که "ملیّتهای دیگر" باید سازمانهای مشابه موازی اینها را تشکیل بدهند.

ایشان با این شرط و شروط سفت و سختی که برای برفرار کردن (بهتر است بگوئیم نکردن) ارتباطات با سازمانهای سیاسی سرتاسری که میتوانند در تغییر قدرت سیاسی در ایران متحّدین  طبیعی ما باشند، (البّته با استراتژی جدید، اگر خواهان تغییر قدرت سیاسی باشند) خود را در یک نقطه کوری گیر انداخته و در بهترین حالت به بی عملی و در واقع به دگماتیسم سیاسی دچار کرده اند و در بن بست سیاسی گیر انداخته اند.با این بینش به همه چیز غیر ترک با دید بدبینانه نگاه میکنند. مثال بارز آن را در برخورد بدبینانه و توام با شکّ و تردیدشان به بیانیّه اخیر آقای منتظری میبینیم.

قبل از هر چیزی به این مساله کوچک اشاره بکنم که همانطور که در شکلگیری، تداوم مبارزاتی این سازمانها دفاع از حقوق خلقها بخش جدائی ناپذیر ماهیّت این سازمانها را تشکیل میداد. نه تنها بخش عمده تشکیل دهندگان آنها را رزمندگان ترک و کرد و عرب و غیره با همان ماهیّت ملّی خودبودند. در کوهنودیهای سر تاسری دانشجویان دانشگاهها که سمپاتهای این سازمانها بودند که تعداد آنها به هزاران میزد، اگر یک آهنگ فارسی خوانده میشد، در کنار آن همه با هم یک آهنگ ترکی و سپس لری و غیره میخواندند. صدای آهنگهای رزمی "دکتور شوان" از کتابفروشیهای جلو دانشگاه تهران قطع نمیشد.  همه با حفظ هویّت ملّی خود در کنار هم مبارزه میکردند. آنموقع نه "پان ایرانیسم" به این حّد در حال رشد بود و نه مبارزات هویّت خواهانه ملّیتها. داریم راجع به یک مساله تارخی صحبت میکنیم، نه راجع به اینکه "من در حال و هوای سالهای 57-58" مانده ام یا نه. سازمانهایی که شکل گیری، تداوم مبارزاتی آنها فراملِتی بوده است با فارس نامیدن آنها  و شرط وشروط تعین کردنهای غیر ممکن در شرایط فعلی نه فقط آنها را تسلیم پان ایرانیستها میکنیم، بلکه بیشتر و بیشتر خود را ایزوله کرده، ناچاراُ بسمت متحّدینی در راست افراطی خواهیم گشت.

ممکن است بصورت جدّی با مواضع سیاسی حزب دموکرات کردستان ایران مخالف باشیم، ولی از نظر تجربیآت سیاسی تاکتیکی از  سیاّلیت  و غیر محدود و مشروط کردن قابلیّتهای اتخاذ تاکتیک باز در فراخنای مبارزات سیاسی روزمره شان میشود درس گرفت. آنها هیچ موقع در مناسبات دیپلماتیک و برخوردهای سیاسی کاری نمیکنند که منجّر به محدود کردن دامنه عملکرد آنها بشود و یا منجّر به از دست دادن پتانسیل های متحدین بالقوه تبدیل شود. بر عکس سعی میکنند این پتانسیلهای بالقوّه را به نفع خود داشته باشند، نه اینکه دو دستی تحویل جناه مقابل بدهند.

 

 بخش دوم  نقد ایشان نسبت به نوشتار من مربوط میشود به مساله " بقول ایشان احزاب سیاسی خارج از کشور عمدتا منزوی و خارج از گود عمل می کنند" در مقابل وجود سازماهای سیاسی دیگری که بیشتر با مسائل روزمره جاری در جامعه ارتباط نزدیک و ملموس دارند که بهتر است  از احزابی "   از نوع حزب مشارکت، انقلاب اسلامی و یا دفترتحکیم و احزابی از این دست هم احزاب مطرح در جامعه ایران هستند و هم از گستردگی در میان مردم برخوردارند"نام برد. من در اینجا نمیخواهم ارزش فعّلیت و مبارزه کسانی را که درون این سازمانها بخاطر تحوّل سازنده ، خلاّق، دموکراتیک و سکولار مبارزه میکنند، کم جلوه دهم. ولی میخواهم به دو موضوع کوتاه در این ارتباط اشاره بکنم.

موضوع اوّل اینکه "خمیینی" که پانزده سال در نجف در تبعید بود، کدام سازمان سیاسی و تشکیلات سیاسی را در درون ایران داشت که به آن اتکا بکند؟ منظورم کم کردن نقش تشکیلاتها نیست ، بلکه تاکید بر این نقطه است که بیشتر از نقش تشکیلات، نقطه پر اهمیّتتر داشتن استراتژی و پلاتفورم صحیح میباشد بر اساس اتکّا به تاکتیکهای محوری مستّقل از حکومت، قدرت بسیج مردمی در مقاطع تاریخی لازم را خواهد داشت.

موضوع دوّم  اینکه در شرایط حاکمّیت یک حکومت قرون وسطایی استبدادی آیا عمده نیروهای تحوّلگرای بالنده  سکولارمعتقد به حقوق بشر میتوانند در چهار چوب "احزاب قانونی" فعّالیت بکنند، یا ناچاراُ بصورت احزاب سیاسی خارج از کشور عمدتا منزوی و خارج از گود عمل می کنند در آمده باشند. جالب اینجاست که شما احزاب قانونی را انتخاب میکنید. البّته برای من  با در نظر گرفتن چرخش اخیر شما غیر طبیعی هم نیست .

شما تمام حرفتان این است که " کسی که مثل گربه راه میرود ، شکل گربه است و صدای گربه در می آورد، باید حتماُ گربه باشد. حرف من هم این است که نه فقط دم خروس ، بلکه تمامی سر و کلّه خروس متاسفانه از زیر پالتو بیرون زده، دیگر قسمهای ملّا کارگر نیست.

 

ب" حفظ استقلال سیاسی جنبشهای ملّی، تعریف منافع عموم دموکراتیک و آلترناتیو استراتژیک کنگره ملیّتها

بگذارید کلامم را با این نقطه آغاز کنم که هیچ فرد و سازمان سیاسی حّق ندارد به تنهایی خود را قیّم ملّت ترک آذربایجانی،عرب اهوازی، بلوچ،کرد، فارس و غیره قلمداد کند. این مساله یک مقوله تاریخی سیاسی اجتماعی میباشد که به موقع خود توسط مردم آن ملّتها محک خواهد خورد.به همین دلیل همه آذربایجانیهایی که گوشت و پوست و روح و روانشان با تاریخ و هستی ملّت خود عجین شده است در این مساله در هر جایگاهی که هستند به سهم خود و به شیوه ای که صحیح میدانند دخیل خواهند بود. برچسب زدنهای ناهنجار نه آنها را از هویّت ملّی آذربایجانیشان خلع میکند و نه موجب این میشود که تحت شانتاژهای نا مناسب از ابراز حضور سیاسی خود در صحنه امتناع بکنند.

امّا بپردازیم به تفصیل و تعریفهای ارائه شده از یکطرف، و تفاوت آن با عملکردهای جاری روزمّره از طرف دیگر در مورد  مقوله مربوط به حفظ استقلال سیاسی جنبش ملیتها و نقش کنگره ملّیتهای ایران فدرال در آن.

البّته باید هزار بار اقرار کرد عملکردهای ( ج ف د آ)  صدها قدم عقبتر از  گفتارهای نیمه کامل دوستمان،خود را کشان کشان بدنبال وقایع میکشاند. امّا با وجود این ایشان انچه را که تلاش میکنند بعنوان "منافع عموم دموکراتیک" تشریح میکنند، بدون اینکه به آن معتقد باشند و تعریف درستی از آن ارائه داده باشند، قربانی اندیشه فکری خود می نمایند. اندیشه ای که بر اساس آن مدینه فاضله ای درست کرده اند که معتقدند دینامیسم ساختاری جامعه آینده لزوماُ باید از آن کانال بگذرد.

در مورد استراتژیهای موجود مبارزاتی در ایران در راه تحوّل اساسی در جامعه ایشان آن را در دو محور خلاصه میکنند. 1- رهبری کاریسماتیک، تمرکز گرا و فارس محور و بالاخره آلترناتیو ترجیهی ایشان 2- جنبش دینامیک، پلورالیستی با مولّفه های مختلف قدرت سیاسی(نیروهای سیاسی متعلّق به تمامی ملّیتهای ایران) میباشد. البتّه اینجا اولاُ باید گفت که هر دو قسمت برداشت ایشان در مورد دو آلترناتیو طرح شده از طرف ایشان دارای اشکالهای بنیادی میباشد. تحلیل ایشان اساساُ از یک طرف تمامی جنبش دموکراتیک مردمی سرتاسری زنان،جوانان،زحمتکشان و سایر اقشار دیگر جامعه را ترجیهاُ در چهارچوبه ای میگنجاند که همه آنها دنبال" رهبری کاریسماتیک، تمرکز گرا و فارس محور"  میباشند. در مقابل چنین آلترناتیوی ایشان طرح میکند که "آلترناتیو فدرال دموکراسی با تصویری که ایشان از آن ارائه میدهند"  یعنی تنها " اتحاّاد نیروهای سیاسی متعلّق به تمامی ملیّتهای ایران" قادر است خواسته های عموم دموکراتیک مردمی را فراهم بکند. البـّته طبق این تعریف، تمامی تشکّلها و جریانهای اجتماعی که مشخصّاُ یک هویّت ملّی مجزّا ندارند، متعلّق به ملّت فارس هستند.

این نگرش اوّل تصویری مغشوش، نادرست و گمراه کننده کننده و ناقص از جنبش و مبارزات مردمی اخیر ارائه میدهد تا آلترناتیو ناقص العضو خود را جایگزین آن سازد. از یکطرف ایشان بالاخره معلوم نیست اقرار میکنند که یکسری خواسته های بقول خودشان غیر ملّی "عموم دموکراتیک" وجود دارد یا نه؟ آیا این همان خواسته های "عموم دموکراتیک" نبود که در ماه خرداد میلیونها نفر را به خیابانها کشاند تا در مدافعه از آن در مقابل گلوله ها سینه سپر کردند؟  ایشان با برجسته کردن نقش شخص میر حسین موسوی چنین وانمود میکنند که مردمی که سی سال زیر یوغ استبداد قرون وسطایی جانشان به لب رسیده خواهان آلترناتیو رهبری کاریسماتیک، تمرکز گرا و فارس محور میباشند.

 اینجا هم تحلیل ایشان از ماهیّت مردمی و انسانی آن تهی شده در سطح و ظاهر مسائل سیر میکند. همانطور که در تحلیل سیاسی اجتماعی قبلی خود به شعارهای "انتخابی" پناه آورده بودند تا دیدگاه ایشان را توجیح کند، اینجا هم عوض ارائه آلترناتیو واقعبینانه، آلترناتیو غیر خودی را بصورت انتخابی از میان آلترناتیوهای مطرح شده، یک آلترناتیو "پان ایرانیستی" را انتخاب کرده اند.بهتر است ایشان برای خود مفهوم انسانی مردمی لفظ "عموم دموکراتیک" را باز بکنند و به این مساله بپردازند که این کدام مسائل دموکراتیک عمومی هستند که همه مردمی را که در ایران زندگی میکنند به هم پیوند میدهند.آیا ستم ملّی در اندرون این خواسته های عموم دموکراتیک قرار میگیرد، یا بر عکس باید خواسته های عموم دموکراتیک را در اندرون جنبشهای ملّی چپاند. اگر هم نتوانستیم اینکار را بکنیم، خواسته های عموم دموکراتیک را یا به فراموشی بسپاریم و یا قربانی خواسته های ملّی بکنیم ، چرا که همه خواسته های عموم دموکراتیک متعّلق به ملّت فارس میباشد. ایشان هر موقع به گفتار در مورد این پدیده که خود مطرح کرده اند نزدیک میشوند، سریعاُ از آن به جای دیگر گریز زده و آچار فرانسه خود را که هر مشکل مکانیکی را حّل میکند، یعنی ( اتحّاد مستقّل تمام نیروهای سیاسی متعلّق به تمامی ملّیتهای ایران) را بیرون می آورند که چاره تمام دردها است.

امّا برسیم سر موضوع مربوط به - جنبش دینامیک، پلورالیستی با مولّفه های مختلف قدرت سیاسی(نیروهای سیاسی متعلّق به تمامی ملّیتهای ایران)  که ایشان بصورت آلترناتیو مطرح میکنند.  این جمله را میشود به دو قسمت تقسیم کرد. یکی "جنبش دینامیک، پلورالیستی با مولّفه های مختلف قدرت سیاسی". با نگاه کردن و در نظر گرفتن این بخش جمله ایشان ، استنباط میشود که ایشان ناچاراُ در مقابل واقعیّت عینی تسلیم شده و اقرار میکنند مولفّه های مختلف قدرت سیاسی وجود دارند که بخشی از آنها میتواند مولّفه های غیر ملّی باشد. این بخش جمله را برای آنهایی مینویسند که اگر فردا از ایشان سوال کردند که شما سازمانهای سرتاسری سیاسی اجتماعی دیگر راجزو جنبش دموکراسی عمومی به رسمیّت نمیشناختید، ایشان بتوانند بگویند " بفرمایید اسناد ما را بخوانید، من در اینجا گفته ام که در ایران مولّفه های مختلف قدرت سیاسی" وجود داشته و دارد. منظور من از این مولّفه ها تمام احزاب سیاسی ملّی و غیر ملّی میباشند. امّا بخش داخل پارانتز برای کی نوشته شده است. این بخش که مطرح میکند منظورشان از مولّفه های مختلف قدرت (نیروهای سیاسی متعلّق به تمامی ملّیتهای ایران) میباشد که در صفحه بعد بصورت واضح تر اشاره میکنند که "این تلاشها بدون حفظ استقلال جنبشهای سیاسی متعّلق به تمامی ملّیتهای ساکن ایران مقدور نیست". این بخش تشریح خود را برای راضی کردن کسانی که کاملاُ مبارزه بر محور مسائل "عموم دموکراتیک" را نفی کرده و همه چیز را فقط و فقط از دیدگاه مساله ملّی میبینند مینویسند. اگر روزی از طرف آنها مورد سوال قرار گرفتند ، بتوانند بگویند که ببینید، من اینجا گفته ام که راهکار مبارزات دموکراتیک در ایران فقط و فقط از محور اتحّاد سازمانهای سیاسی نمایندگان ملّیتها میگذرد و لا غیر. اینجا طرح کرده اند که فقط و فقط احزاب با هویّتهای ملیّتی مشخّص میتوانند با همدیگر متحّد بشوند و حزب سیاسی غیر ملّی نمیتواند وجود داشته باشد.

ج-  آلترناتیو فدرال ملّی

این بخش مربوط به کنگره ملیّتها میباشد که از نظر تقسیم بندی اوپوزیسیون سیاسی در ایران، آنرا به دو دسته تقسیم میکنند. یکی اپوزیسیون فارس میباشد که استراتژی رهبری یک شخص کاریزماتیک به این دسته تعلّق دارد و دومی اپوزیسیون ملّیتهای غیر فارس که حتماُ استراتژی پلورالیستی دموکراتیک به این اپوزیسیون متعّلق است.بقول ایشان از یکطرف "احزاب و سازمانهای متعّلق به اپوزیسیون فارس در حال رکود و پس رفت" هستند ولی "دارای امکانات و توانائیهای بیشتری میباشند". باز بقول ایشان "اپوزیسیون متعّلق به ملّیتهای غیر فارس، جوان، خلّاق و پیشرونده" هستند که خوب بالطبع امکانات کمتری دارند. در این میدان نا متناسب رقابت، باز بقول ایشان "کنگره ملّیتهای ایران فدرال به میدان آمده است تا بتواند در میدان رقابت.......نسبتاُ نیروی متمرکزی داشته باشد". بر اساس همین ترسیمی که از شکلبندی آرایش سیاسی دارند، مدینه فاضله خود را بدینصورت در پاراگراف آخر ترسیم میکنند که " کنگره ملیّتهای ایران فدرال......اتحّاد عمل سازمانهای سیاسی متعّلق به ملّیتهای غیر فارس تحت یک پلاتفورم مدرن برای برپایی دولت دموکراتیک و فدرال......برای ایجاد پلی مستحکم و دموکراتیک میان تمامی احزاب متعّلق به تمامی ملّیتهای ایران است".

در پاراگرافهای قبلی من اشاره به این نقطه کردم که تا چه اندازه هم بخش اوّل این آنالیز در مورد نسبت دادن جنبش عموم دموکراتیک فقط به ملّت فارس و محدود کردن استراتژی همه نیروهای درگیر در این مساله را به طرفداری از میر حسین موسوی غیر واقبینانه است و هم بخش دوم در مورد پلورال و پخته و دموکراتیک بودن تک تک سازمانهای سیاسی درون یک یک ملّیتها و به همان نسبت مناسبات مستحکم و دموکراتیک سازمانهای سیاسی ملّیتها با همدیگر یک تصویر خیالی دور از واقعّیت است که با عینیّت فاصله فراوانی دارد. به تصویری که از وضعیّت جناحبندیها "البّته اگر شکل جناهبندی ایشان را قبول کنیم" ارائه میدهند بیشتر به جایگزین کردن ذهنیّت خود به جای واقعّیت شبیه است، تا یک تحلیل اجتماعی همه جانبه عینی.

 در مورد "رکود و پس رفت" جنبش عموم دموکراتیک هم دیدیم که بر عکس گفته ایشان چند میلیون جوان را در قیام خرداد 1388 به خیابانها کشاند و چطور ارکان نظام ولایت فقیه را به لرزه در آورد. در مورد ضففهای عمومی و مضمن سیاسی این جنبش من در مقاله های دیگر خودم " یک قیام و سه تاکتیک محکوم به دووم" و "جنبش سبز راه نجات را ره به سراب" نظرات خود را گفته ام. اینجا فقط به غیر واقعبینانه بودن بینش دوستمان از "ساختار دموگرافیک جامعه ایران، ساختار طبقاتی اجتماعی جامعه، روانشناسی سیاسی اقشار مختلف مردم، مشکلاتی که محرّکه های اجتماعی در خیزشهای اخیر"هستند و بر همین اساس بینش غیر واقعبینانه ، تحلیلهای کلیشه ای خیلی متافیزیکی ایشان که در سادگی محض تمام صفبندیهای اجتماعی و سیاسی را فقط در قالبهای "ملّی میخواهد بزور بچپاند ، به چندین نکته اشاره میکنم.

این تحلیل میخواهد تمام تحلیل سیاسی اجتماعی جامعه را بزور از سوراخ کانالهای مّلی عبور داده و از یک طرف آنها را در ستونهای مّلی به صفبندی بکشد. از طرف دیگر تمام ستونهایی را که برای ملّیتهای غیر فارس تشکیل داده است در "کنگره ملّیتهای ایران" گرد آورد. در مرحله سوّم از نمایندگان سیاسی ملّیت فارس با همان تعریفی که در بخش اوّل ارائه داده است دعوت کرده و از آنها بخواهند که به "کنگره  ملیّتهای ایران"بپیوندند.

ج – یک نگرش عمومی

در یک نظر عمومی و کلّی این سیستم نگرش و چندین اشکال اساسی دارد. اولاُ بخش عظیمی از آحاد جامعه ایران با وجود اینکه خواستگاهشان از یک ملّیت خاصّی هست، بخاطر آمیخته گیهایی که بخاطر زندگی در خارج از چهارچوبه جغرافیایی مربوطه به ملّیتها، ازدواجها و آمیخته گیهایی که میان آحاد ملّیتها صورت گرفته و فرزندانی که از این ازدواجها توّلد یافته اند و یا بالاخره بینشهای فرا ملیّتی انسانی که متناسب با جهانی شدن پدیده های اجتماعی اقتصادی و علمی تکنولوژیک قوّت میگیرد و حتیّ تاثیرات سوً سیستم آپارتاید نژادی حاکم طی صده اخیر، جندان وابستگی قوی در خود به یک ملِّیت خاص احساس نمیکنند. اگر هم برای خود هویّت ملّی خاصی قائل باشند، مسائل و مشکلات دیگری در اولویّت بالاتر از ستم ملّی برایشان مطرح است. کمّیت این دسته که اکثراُ در میان نسل جوان هم هستند، خیلی قابل توجّه است و شاید سیر عمومی غالب حرکت سیاسی جاری و آینده را تشکیل بدهند و تاثیرات ویژه خود را از یک طرف در ساختار اجتماعی، و از طرف دیگر در جنبش سیاسی جامعه میگذارد. باید این واقعیّت اجتماعی را همانطور که هست دید، قبول کرد و پذیرفت که مبارزات "عموم دموکراتیک" آنها از کانالها و ستونبندیهای شما عبور نمیکند. صف بندی تقابل آمیز با این جریان، نسیت دادن کامل این جریان به ملّت فارس به مفهوم کشیدن سّدهای عظیم دور خودمان میباشد که از یکطرف خود را بیشتر و بیشتر ایزوله کنیم، از طرف دیگر متحّدین طبیعی خود را در خوش بینانه ترین شرایط، در صف مقابل خود قرار دهیم.

یک مثال عینی برایتان میزنم. در اسکاتلند، حزب ملّی اسکاتلند یک حزب مستقّل ملّی متعلّق به ملّت اسکاتلند میباشد. با وجود اینکه در پارلمان اسکاتلند در صد قابل توجهی نماینده دارد و مستقّلاُ بخش عظیمی از مردم طرفدار آن هستند، امّا هنوز "حزب کارگر"  که یک حزب سرتاسری است، بیشترین رای و نماینده ها را به خود اختصاص میدهد. اگر انها مثل شما فکر میکردند، از یکطرف تمام رای دهندگان به حزب کارگر را "غیر اسکاتلندی" و متعّلق به انگلوساکسونها میخواندند. ثانیاُ عوض اینکه در سیر عمومی مبارزات سیاسی (مثلاُ انتخابات پارلمانی)تابع  جریان عمومی  مبارزات باشند چون نقش  قدرتمند کنترل کننده بر سیر جریانات سیاسی را ندارند، در شرایط در اقلّیت بودن برای جریان سیاسی غالب شرط و شروط تعیین کنند، که باید شما بیایید در ساختاری که ما برایتان تعیین میکنیم (مثلاُ کنگره ملّیتهای شما) شرکت کنید.

خواستگاه بینش فلسفی حرکت شما "انسان" و "حقوق بشر"  چه حقوق فردی و چه حقوق اجتماعی  را پایه جهان بینی قرار نمیدهد. این بینش حقوق بر حّق ملیّتها را بخشی از حقوق بشر نمیداند، بلکه حقوق بشر را در چهارچوبه تنگ ملّیتها زندانی میکند. این بینش معتقد است که حقوق بشر هم یک پدیده ملّی اجتماعی میباشد. دقیقاُ بخاطر ملّی کردن حقوق بشر است که شما نسبت به کشتار زندانیان کٌرد سکوت میکنید، چون خارج از چهارچوب ملّی بینشی شما اتفّاق می افتد. نسبت به اعتراضات ملیونها جوان نسبت به حق طبیعی انها در رای دادن و انتخاب نمایندگان مورد علاقه شان که با سرکوب ارتجاع روبرو میشوند سکوت میکنند، زیرا که خارج از چهرچوبه "ملّی ذهنی" ایشان اتفّاق می افتد.

اگر بینش فلسفی چالشهای سیاسی خود را بر بنیه های "حقوق بشر" و "انسان" قرار دهیم، تمامی خواسته های آزادیخواهانه انسانی، از جمله حّق تشکیل سازمانهای صنفی و سیاسی، حّق انتخاب کردن و انتخاب شدن  حّق بر خورداری از زبان و فرهنگ مادری و غیره که در مقیاس عمومی همه خواسته های فراملّی و عموم بشری هستند، نقاط اشتراک ما در مبارزات دموکراتیک برای دستیابی به حقوق بر حقّمان میباشند . همه این نقاط اشتراک میتوانند پایه های اتحّاد نیروهای آزادی و دموکراسی جهت بز چیدن ارتجاع و استبداد ولایت فقیه و برقراری مناسبات انسانها یر پایه های آزادی و دموکراسی باشند. زندانی کردن حقوق بشر توسط شما در چهارچوبه ملّی فقط و فقط راه را برای اتحّاد و همکاری با سازمانهای سیاسی ملّی دیگر محدود میکند و لا غیر که خود داستان دیگری میباشد با مشکلات هزار من کاغذی خودشان. 

زندانی کردن حقوق بشر در چهاچوبه مّلی، به حاکم شدن یک بینش فلسفی غیر دموکراتیک که در دوام خودش به یک سیستم فلسفی ، سیاسی و اجتماعی تشکیلاتی "ضّد دموکراتیک" تکامل پیدا میکند که شاخصه های آن را بصورت روزمره در عملکردهای ( ج ف د آ) میشود دید. چنین بینشی استراتژی خود را نمیتواند بر محور خواسته های عموم دموکراتیک مستقر بر پایه حقوق بشر تنظیم کند، در نتیجه نمیتواند با نیروهایی که ماهیّتاُ دموکرات هستند، متحّد شود. پویندگان این راه چاره ای ندارند جز اینکه در مسیر استراتژی تکامل یافته به ضّد دموکراتیک خود در کنار ارتجاعیترین، ضّد دموکراتیک ترین نیروها قرار گیرند. آنها خواه نا خواه مامن و پناهگاه شوینیستترین افراد میشوند که جز نفرت نسبت به همسایگان چیز دیگری نمیکارند.خدا میداند چه درو خواهند کرد.

کسی مخالف این نیست که "جنبشهای ملّی ملّتهای تحت ستم واقع شده" هویّت مستقّل، سازمانها و تشکیلات مستقّل، جنبش مردمی مستقّل با شعارهای مردمی مستّقل  متعّلق به خود داشته باشند. به همان نسبت کسی نمیتواند مخالف هر نوع وحدت، اتحاّد عمل در هر شکل میان سازمانهای سیاسی اجتماعی ملّیتها باشد. بر عکس این جنبشها بخشی اساسی و تعیین کننده از مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه تمامی مردمی هستند که در چهارچوبه جغرافیایی ایران و حتّی سرزمینهای اطراف آن زندگی میکنند. ماهیّت دموکراتیک این جنبشها میتواند در همبستگی با سایر خیزشها و مبارزات "عموم دموکراتیک" راستای آینده دموکراتیک مردم را هموار سازد.خطر انحراف از مسیر دموکراتیک به مسیرهای ارتجاعی دیگر بصورت "آنتی تز" آپارتاید پان ایرانیستی یک خطری است جدّی که حتّی سازمانهایی که کلمه دموکراسی را بعنوان بخشی از اسمشان یدک میکشند، تحدید میکند.

الان یک سوال جدّی که در مقابل آزاده گان رزمنده آذربایجانی که بر اساس باورهای سوسیال دموکراسی با پدیده ستم ملّی و تشکیل حزب سوسیال دموکراتیک مستّقل آذربایجان جنوبی روبرو هستند قرار گرفته است. آیا (ج ف د آ) دارای آن شاخصه هایی میباشد که آنها را نمایندگی بکند؟ اگر نه، آیا قابلیّت تحوّل به چنان سازمان و تشکیلاتی را دارد که سنبل ازادگی و برابریخواهی باشد، یا نه؟ سوال سوّم اینکه آیا راه حلّ سومی بر پایه تشکیل سازمان جدید نماینده جنبش سوسیال دموکراسی آذربایجان جنوبی میتواند آلترناتیو مناسبی باشد؟قبل از چرخش براست اخیر (ج ف د آ)   بیشتر تمرکز روی این امر بود که آلترناتیو سیاسی مستقّل جنبش آزادیخواهی و عدالت طلبی آذربایجان جنوبی همین سازمان میتواند باشد. ماههای اخیر سوالات جدّی روی این باور ایجاد کرده است که پیامد آن پیش آمدن سوالهای اخیر میباشد. ناخودآگاهانه بعد تشکیلاتی و سازمانی این معضل خود را در چکونگی بیرون دادن گزارشات کنگره اخیر هم بنحوی بروز داد.

 مبارزات سازمانها و تشکّلهای ملّی، در همگامی ، همراهی و اتحّاد عمل با مبارزات "عموم دموکراتیک"  میتوانند هم خود قدرتمندتر شوند، هم در راه رسیدن به خواسته های "عموم دموکراتیک" که رفع ستم ملّی هم میتواند در  داخل آن جا بگیرد در جبهه واحدی قرار بگیرند و حصارهای دور خود را بشکنند.  قدرت گیری در چالشهای سیاسی در بعد تشکیلاتی و مردمی با شرکت فعّال و روزمّره در مبارزات دموکراتیک روزمّره مردمی همراه با داشتن استراتزی و تاکتیکهای مردمی بدست میاید، نه با سکوت و عدم شرکت در مبارزات مردمی، اتخاذ سیاست بی سیاستی، و غیر دموکراتیک و در انتظار این نشستن که "آذربایجان یک آتشفشان زیر خاکستر است که روزی منفجر خواهد شد"! یک استراتژی نا سالم میباشد. آمدیم و این آتشفشان شما به این زودیها طغیان نکرد، تکلیف مردم چیست؟ اگر طغیان بکند، در صورتیکه بنیه های فکری شما بر پایه های انسانی و دموکراتیک استوار نباشد، این آتشفشان شما چه ویرانیها که نمیتواند بار نیاورد. 

 

 

دنیز ایشچی 7 نوامبر 2009