بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (1)

اتحاد مخفی و غیر مستقیم احمد شاه قاجار با ترکان عثمانی در جنگ جهانی اول و شکست دول متحد از جمله ترکان عثمانی و پیروزی متفقین در این نبرد ، موجب یکه تاز شدن انگلیس در خاورمیانه و ایران گردید ، عدم پیروی احود شاه قاجار از سیاست های دیکته شده انگلیس ، از جمله طفره رفتن از امضای قرارداد 1919 ،] 1[ باعث شد تا سیاست انگلیس مبنی بر از کار انداختن قاجارها و به قدرت رساندن رضاخان در ایران عملی شود .

از کودتای اسفند 1299 تا ظهور رضاخان در سال 1304 ، انگلیسی ها زمینه های داخلی تغییر قدرت را آرام آرام توسط عناصر متجدد غرب گرا آماده کردند [2] «به سلطنت رسیدن رضاخان در ایران... به یاری ائتلافی از چهار حزب سیاسی شکل گرفت... یکی از این چهار گروه ، حزب اصلاح طلبان تجدد بود. از افراد شاخص این حزب فروغی و ملک الشعرای بهار بودند... در برنامه این حزب گسترش زبان فارسی به جای زبان قومیتها در سراسر ایران یکی از خواسته ها نام برده شده بود » (یرواند : 150).

با ظهور رضاخان در سال 1304 شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم دچار تغییر و تحولات عمده ای شد . وی به منظور یکپارچه سازی و به نظم در آوردن دولت دست به تمرکز گرایی شدید زد و تحت لوای ایدئولوژی  مدرنیسم ، به مبارزه علیه سنت و مذهب پرداخت و از طرفی با برجسته کردن هویت فارسی در صدد حذف و نابودی سایر هویت های قومی بر آمد، (یرواند:169) «سیاست های راجع به قبائل با آرزوی دیرینه تبدیل امپراتوری چند قومی به دولتی واحد با مردمی واحد و یک قوم ، یک زبان ، یک فرهنگ و یک قدرت سیاسی کاملاَ مرتبط بود » همزمان با گسترش مدارس عمومی و ارتباطات عمومی ، شمار باسوادان فارسی زبان نیز افزایش یافت. از سوی دیگر با تعطیل شدن اندک مدارس و انتشاراتی های متعلق به جمعیت غیر فارس به ویژه آذری ، عرب و ارمنی ، شمار باسوادان غیر فارسی کاهش یافت.

سه نشریه با نفوذ خواسته های طرفداران رضاخان را بیان می کردند .... مجله آینده یکی از این نشریات بود که توسط محمود افشار ] از تئوریسین های شاخص پان فارسیسم[ منتشر می شد.... یکی از موضوعات مطرح و تاکید شده این نشریات ، پیامدهای زیانبار حزب گرایی و قومیت بود. مطالب مجله آینده بیشتر بر لزوم ایجاد دولت مرکزی و هویت ملی واحد ] هویت فارسی واحد[ تاکید داشت . مطلب آغازین مجله ؛ مقاله سردبیر تحت عنوان «مطلوب ما وحدت ملی» اینچنین بود....منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد.... آنهایی که به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق خاطر دارند... باید بدانند اگر رشته وحدت این مملکت از هم گسیخته شود هیچ باقی نخواهد ماند. پس باید همه یک دل و یک صدا بخواهیم  و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای  بیگانه ] ترکی ، عربی ، کردی و ...[ را بگیرد ، باید مدارس ابتدایی برای آموزش زبان فارسی و تاریخ ایران تاسیس شود، باید هزاران کتاب و رساله دلنشین کم بها به زبان فارسی با هزارها تیراژ در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر شود. اسامی جغرافیایی غیر فارسی را باید تبدیل کرد.(همان ، صص 155-6 ).

افشار در مقالات بعدی می نویسد از وظایف ضروری دولت عبارت است از گسترش زبان فارسی در جوامع غیر فارسی و انتقال قبائل ترک و عرب از ایالات مرزی به نواحی داخلی .

 محمود افشار در کتاب «فارسی زبان باستان آذربایجان» صراحتاَ گفته که بنده حتی با پنج دقیقه هم با تدریس زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها موافق نیستم » (همان، ص 157).

افشار ضمن انتشار مجله آینده موسس انجمن ایران جوان هم بود که در یکی از مقالات دیگرش نوشته بود اگر مردم آذربایجان توانستند روزنامه های ترکی را به آسانی بخوانند و به ترکی چیزی بنویسند و شعر بگویند دیگر چه نیازی به فارسی خواهند داشت.

« وی گفته  ترکی در ایران از ترکتازی بوجود آمده است. می خواهیم  آموزش فارسی را اجباری ، عمومی ، و مجانی کنیم . برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت و دردسری برای هیچ کس و مخالفتی از هیچ کجا به مقصود خواهیم رسید بی انکه آذربایجانیها احساس کنند.»[3]

علاوه بر موارد فوق بهتر است در اینجا یاد آوری شود که ؛ «کینه توزی رضاخان با مردم آذربایجان حد و مرزی نداشت ، وی تبهکارترین مامورین خود را به آذربایجان می فرستاد تا مردم زحمتکش و شریف آن دیار را تحقیر کنند و به زبان آنها توهین کنند، شهرهای آذربایجان را به ویرانه زاری مبدل سازند، و این کلام «مستوفی» استاندار انتسابی رضا شاه بود که گفت ؛ آذربایجانیها ترکند ، یونجه خوردند مشروطه گرفتند و حالا نیز کاه می خورند ایران را آباد می سازند. مستوفی که خود ساکن تبریز بود ، ضمن سر شماری  که خود نیز محسوب گردیده بود ، سرشماری تبریز را «خر شماری» می نامید.

...مستوفی در ایجاد «وحدت ملی» و ترویج «زبان داریوش» آن چنان کوشا بود که اجازه نمی داد حتی پیر زنان و پیر مردان فرزند مرده و مادران داغ دیده که یک جمله فارسی نمی دانستند ، در ذکر دردها و مصائب خود و در سوگ عزیزانشان از زبان ترکی بهره گیرند.

وی خود به این جنایات اعتراف کرده و در رد مقاله سلطان زاده تبریزی می نویسد:... بلی من... هیچ وقت اجازه نمی دادم که روضه خوان در مجالس ختم ترکی بخواند و در سخنرانی های خود می گفتم ؛ شما که اولاد واقعی داریوش و کامبیز هستید ، چرا به زبان افراسیاب و چنگیز حرف می زنید؟ و ازاین بیانات هم جز ایجاد حس وحدت ملی و جلوگیری از ترک مآبی، کوتاه کردن موضوع اقلیت ترک زبان در نزد خارجی ها، که به عقیده من بزرگترین توهین به اهالی آذربایجان است و نویسنده اسم آن را «همدردی» گذاشته است ؛ قصد دیگری نداشتم . و زبان فارسی را که زبان نوشتن و تدریس و زبان رسمی و عمومی است ترویج کردم...

نا گفته نماند که در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که خرواری 350 الی 400 ریال در محل قیمت داشت ، آقای «مستوفی» (استاندار) بدون اینکه به احتیاجات مردم تبریز اعتنایی کرده باشد و یا به  تذکر ات آنها دایر به تامین آذوقه شهر ترتیب دهد به زور سرنیزه از قرار خرواری 140 ریال را خریده و تماماَ به مرکز حمل کردند ، در فصل زمستان ، شهر تبریز به مجامع (گرسنگی) گرفتار و بی آذوقه می ماند. تا غله گندیده و از چند سال مانده گرگان را که تماماَ متعلق به املاک اختصاصی (رضا شاه) بود از راه آستارا به تبریز حمل و از قرار خرواری 600 ریال بخورد مردم بیچاره دادند و چون نان این گندم فاسد و غیر ماکول بوده و در عین حال گران و کمیاب و پیدا نمی شد هزاران فقیر ، بدبخت و مریض از گرسنگی  قربانی اعتراض آقای مستوفی شدند. غله حمل شده از گرگان به قدری فاسد و غیر ماکول بود که قسمتی از جو آن  را فرمانده ارتش تبریز نپذیرفته و شرحی به آقای استاندار نوشته بود (که): به علت فاسد شدن ، اسب های ارتش نیز نمی خورند.

آقای مستوفی در حضور جمعی با گستاخی چنین می گویند: باکی نیست حالا که اسب های ارتش نمی خورند می دهیم خرهای  تبریز بخورند! (جامی ، ص 247)

 

پی نوشتها:

1-اعتماد،روزنامه 16/3/1383 ،خسرو معتضد، ص 16.

2-فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران،مجله شماره 29،بهار 1383،آیتی عطا،مقدمات خلع قاجاریه و تاجگذاری رضاخان

3-یگانگی ایرانیان و زبان فارسی،مجله آینده،افشار به نقل از مجله وارلیق شماره 7 .


بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (2)

علاوه بر مستوفی استاندار وقت،رؤسای فرهنگ آذربایجان نیز در ترویج زبان فارسی کوشا بودند. محسنی رئیس فرهنگ استان آذربایجان زمان رضا شاه می گفت هر کس ترکی حرف می زند افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید. ذوقی که بعد از محسنی به آذربایجان آمد صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که ترکی صحبت کند جریمه شود.

شاهد مورد اعتماد و شرافتمندی که خود از دبیران دوره ذوقی بود چنین نقل می کند:

روزی هنگامی که میرزا قنبر نامی سر کلاس اول ابتدایی طیق معمول به بچه ها می گفت «آب» یعنی «سو» و نان یعنی «چورک» «بابا نان آب داد» یعنی «ده ده سو وردی» ، ذوقی که به همراه بازرسی از تهران آمده بود ، با مدیر مدرسه وارد کلاس می شوند. ذوقی پس از شنیدن نحوه تدریس میرزا قنبر از مدیر می پرسد چرا آموزگار شما ترکی صحبت می کند؟

مدیر توضیح می دهد که بچه ها معنی کلمات را نمی فهمند او کلمات را به ترکی تفهیم می کند ، ذوقی می گوید این درست نیست برای تفهیم کلمات ، آنها را باید به بچه ها نشان داد. آموزگار برای فهماندن معنی کلمه نان یک تکه نانی به آنها نشان دهد و برای تفهیم صدای خروس باید صدای خروس در بیاورد تا بچه ها فارسی را به جای زبان های مادری یاد بگیرند " (همان،248)

محمد علی فروغی معلم دربار پهلوی ، وزیر سابق عدلیه ، از مؤسسان اولین لژ فراماسونری رسمی سال 1909 در تهران ، سه دوره نخست وزیری رضا شاه و چندین دوره وزیر دربار رضا شاه ، (یرواند،ص153 ) و هم نخست وزیر محمد رضا شاه (جامی ، ص115) در خصوص سیاست حکومت مرکزی در قبال قومیتهای غیر فارسی از جمله ترکها می گوید: «اول اینکه باید خرسند و خوشوقت باشیم از اینکه قبلا به تعهدات راجع به جامعه ملل با هیچ مقام دیگر از دولت ایران به این موضوع شکایت کنند... ارامنه ، یهودی ، نصرانی (آشوری) چون عدد اینها قلیل است کمتر محل ملاحظه اند ، لیکن از سه عنصر ترک و کرد و عرب نباید غافل بود. حاجت به تذکر نیست که شمال غربی ما بسیاری از سکنه اش ترک زبانند (که این) موجب نگرانی بلکه مخاطره است ، برای متحد الجنس کردن ایران ، بهترین کارها نشر معارف فارسی است ، اما ان هم نه به طوری که محسوس شود (که) می خواهند آنها را فارسی کنند. [4]

سندی دیگر که گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان) به وزارت داخله در اردیبهشت 1305 می باشد، دیدگاه و نظر مقامات آموزشی و فرهنگی نظام پهلوی نسبت به زبان ترکی را نشان می دهد : «قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است ، ترتیب بسط معرف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان ترکی انها به پارسی است. در صحرا اشاعت معرف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تاثیر مهمی دارد، ارامش ابدی یموت ، اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با ترکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یک جهتی پیدا نکند ، تنها راه خاع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه نمی شود... واجب است با بودجه کافی چندین باب مدرسه مجانی در قمیش تپه ، خواجه نفس ، آق قلعه ، گنبد کاووس ، اومچای و بعد به ضرورت در نقاط دیگر تاسیس شود. و فعلا پانزده نفر معلم ایران پرست ، آشنا به رموز سیاست و غیر مانوس با زبان ترکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب شوند. و یکی از موارد مهم ، پروگرام مدارس این باشد که هیچ درسی به زبان ترکی تدریس نشود. چندانکه به بسط معرف و تبدیل زبان ترکی به پارسی در صحرا ابرام کردیم ، برای بسیاری از مناطق دیگر استرآباد مانند رامیان ، حاجیلو و کوهساران هم که ترک زبانند باید این مقصود عملی شود.(ترکمن صحراسی،اقمیرات گورگنلی 1925-1916)

این سند گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان به شماره 923/2/1305) به وزارت داخله در تهران می باشد 1925-1916

بر گرفته از کتاب ترکمن صحراسی نویسنده اقمیرات گورکنلی (منبع سازمان اسناد ملی ایران)

فروغی در پیامی در مورد گسترش زبان فارسی می گوید : حاجت به توضیح نیست که نشر معارف ایران و زبان ایرانی [زبان فارسی] در آذربایجان و دور کردن مردم آن استان از خصوصیات غیر ایرانی [ترکی] چقدر لازم است با اینکه معلم دانا بسیار کم داریم تدریس در آذربایجان می ترسم مشکل باشد....

در هر حال راه این است که در مدارس ابتدایی شروع به تدریس را از تعلیم خط و قرائت بکنند و معلم باید بیش از هر کار با شاگرد مشغول گفتگو به زبان فارسی باشد [5]

ناگفته نماند نخبگانی چون ملک الشعرا ی بهار ضمن حمایت از اقدامات و رویه های مستوفی در قبال ترکان ایران و امثال وی ، (جامی ، ص263) طی مقاله ای تحت عنوان «حزب دمکرات آذربایجان» می نویسد:

....آقای مستوفی از بهترین و پاکدامن ترین ماموران ایران بود.... ملک الشعرای بهار در ادامه همان مقاله در رابطه با زبان ترکی ادامه می دهد : ... آمدیم بر سر لهجه های محلی و تدریس زبان ترکی .... می گویند که در سه ساله ابتدایی ترکی باشد... ای کاش مردم آذربایجان لااقل زبان تات های قفقاز یا فارسی گویان خود آذربایجان را به عنوان زبان اصلی احیا می کردند و ما خود را راضی می کردیم که زبان آذری یک لهجه قدیمی است و دوباره بدست فرزندان خود احیا می شد. وی در ادامه مباحث خود در رابطه با زبان ترکی می گوید: به کدام دلخوشی می توانیم راضی شویم که آقایان زبان تحمیلی فاتحان تاتار [6] را بر زبان اجداد و نیاکان ما رجحان می دهند؟ حال آمدیم و گفتیم که زبان ترکی لهجه آذربایجان است [زبان ترکی آذربایجانی را متفکری همچون ملک الشعرای بهار لهجه می نامد نه زبان!] بسیار خوب کسی حرفی ندارد ، این زبان مادری را کسی نمی خواهد از شما بگیرد ، اما آیا فکر کرده اید که دامنه زبان وسیع دری با ان همه ادبیات عالمگیر و آن همه کتاب های مفید و آن همه مفاخر تاریخی که فعلا نیز هموطنان شما در همه ایران به آن تکلم می کنند و استعدادهای عجیب و غریبی در خود آذربایجان از این زبان بروز کرده و می کند ، چه عیب دارد که باید در پی احیا زبانی بر آئید که نه سابقه ادبیات جهانی دارد و نه بزرگانی در علم و ادب می پرورد . (جامی ، ص 263).

مجله یغما از مجلات پر نفوذ دوران پهلوی دوم بوده که مرحوم جلال آل احمد در نوشته هایش مندرجات آن مجله را مستند قرار داده ، در این مجله آقای ناطق از نویسندگان مشهور آن زمان نقدهایی به عملکرد مستوفی در آذربایجان نوشته که برای تنویر بحث می آوریم . آقای ناطق به زعم خود موضع مترقیانه و انسان مدارانه می گیرد و در نقد کتاب «مستوفی و آذربایجان» ضمن تقبیح رویه های مستوفی و حاکمیت زمان خود در قبال زبان و قومیت ترک می نویسد : در جهان امروزی لازمه همزیستس جمعی از مردم گوناگون در یک کشور کنار گذاشتن بعضی از خودخواهی ها و همرنگ شدن در مسائل اساسی است. می توان دوباره زبان فارسی را در آذربایجان گسترش داد و هیچ ایرانی و آذربایجانی پاک نهاد هم آرزویی جز اینکه این زبان دوباره در آن خطه زبان محاوره گردد ، ندارد ولی راه وصول به این هدف روش آقای مستوفی نیست که ترک زبان بودن مردم را دلیل نقص خلقت آنان دانسته ، حقوق ایرانگری کمتری برای آنان قائل شد. عقیده بنده بر این است که مردم آذربایجان هر تعصبی که هم دارند باید آن تعصب را به نفع زبان فارسی و برای حفظ و حراست آن به کار بیندازند. زبان محلی امروزی را رخت عاریه ای بدانند که باید به تدریج به صاحبش پس داد . تغییر زبان محاوره و پذیرفتن زبانی پیشرفته مانند زبان فارسی نه کاری محال است و نه منافی تعصب های محلی. [7]

آبراهامیان در کتاب خود «ایران بین دو انقلاب» در صفحه 156 می نویسد : احمد کسروی اغلب مقالات خود را در آینده منتشر می کرد. و در کتابهای بسیار خود به همان موضوع یعنی گسترش زبان فارسی و جایگزین شدن آن به جای دیگر زبانهای ایران تاکید داشت . وی پس از قیام خیابانی ، نخستین اثر عمده خود با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» را نوشت تا ثابت کند که آذری ، زبان اصلی زادگاه  او بوده است که مهاجمان ترک از بین برده اند و بنابراین لهجه ترکی اکنون باید جای خود را به زبان فارسی بدهد. (یرواند ، ص 156)

 

پی نوشتها:

4- مجله یغما ، طهران ، 1340 ، شماره 7 ، به نقل از مجله وارلیق ، شماره 3-130.

5- شمس تبریز ، هفته نامه ، علی رضا صرافی ، شماره 169 مورخه 13/2/79  ، ص28 .

6- تاتار نام یکی از اقوام مشهور ترک ها می باشد.

7- یغما ، مجله تهران مهرماه 1344 ، ص14.

 

http://yorgun.blogfa.com/post-150.aspx


سیاست های قومی جمهوری اسلامی در قبال زبان ترکی

به دنبال سقوط نظام پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ، در قانون اساسی اصل «پانزدهم» جمهوری اسلامی آمده است: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد ، مکاتبات ، متون رسمی و کتب درسی باید به این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است » . در این اصل زبان و ادبیات اقوام ایرانی غیر فارس مورد اشاره واقع شده است. ولی به علل تعطیلی برخی از اصول قانون اساسی که اکثرا به حقوق مردم مربوط می شوند ، از جمله اصول پانزدهم و ... در عمل قومیتهای غیر فارس ایران نتوانسته اند به حقوق فرهنگی و سیاسی بایستهً خود دست یابند.

بهتر است برای تحلیل مسئله، کمی به عقب بر گردیم.«پان فارسیست های ایران در زمان پهلوی خود را ناسیونالیست می دانستند، ولی بر خلاف ملی گراها که منظورشان از ناسیونالیسم به معنای وسیع و متداول «عشق به میهن» و «ملت» و «فرهنگ بومی» و آرزوی استقلال از نیروهای خارجی است ، یکی دیگر از ویژگی های نظری پان فارسیست های ایران به ویژه سلطنت طلبان ، از ناسیونالیسم یک برداشت به غایت اروپا مدارانه است که ریشه هایش در جنبشهای ضد روشنگری قرن هجدهم اروپا قرار دارد. به طور نمونه، افتخار پان های ایران به دستاوردهای تاریخی عموماً منجر به به تحقیر قومیت های غیر فارس ساکن در ایران و اوج گیری خرافات بورژوا – ملاکی و «نژاد برتر آریایی» و گسترش اندیشه های شوؤنیستی در ایران معاصر گشته است. اشاعه تز «نژاد برتر آریایی» نشر یک روایت شوؤنیستی از تاریخ ایران بود. در این روایت و دوباره خوانی از تاریخ، ناسیونالیستهای شوؤنیستی صریحا و موکدا اندیشه های ضد عرب، ضد ترک و کرد ایران بیشتر از فارس زبانان بوده و هست، در حالیکه تحقیقا جمعیت ترک و کرد ایران بیشتر از فارس زبانان بوده و هست، پیامدهای عملی این اندیشه های رواج داده شده، مبارزه با زبانهای دیگر غیر فارسی (چون ترکی – کردی – عربی ، بلوچی و ...) و تبعیض و اعمال ستم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی – زبانی علیه ایرانیان غیر فارسی زبان بود.»1 و تاثیر سوء بلند مدت به زندگی، فرهنگ و زبان آنها در اقصی نقاط ایران یکی از آثار این سیاست ها بوده است.

در واقع این نظریه های زبان واحد، ملت واحد، «نژاد برتر آریایی» بر بخش بزرگی از ادبیات، فرهنگ و گفتمان سیاسی – فرهنگی امروزه نویسندگان، محققین، ناسیونالیست ها، سلطنت طلب ها، و حتی غیر سلطنت طلب ها ارثیه سنگینی است که از دوران پهلوی ها (1299 – 1357) به ارث رسیده است. این ذهنیت، رهیافت های سیاسی اجتماعی – اقتصادی کلان گذشته و حال پان فارسیسم را به خود اختصاص داده است.

مطالعه نظرات تنی چند از روشنفکران معاصر

در اینجا ما مناسب می بینیم نقطه نظرات تنی چند از پیروان شوؤنیسم فارس معاصر را بیاوریم. دکتر جواد شیخ الا سلامی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، «برای فارسی کردن اقوام غیر فارسی ایران از جمله ترکان بدین طریق راهکار ارائه می کند: برای فارسی کردن مردم آذربایجان باید کودکان خردسال آذری را از مادر و خانواده شان دور کرد و به خانواده های فارسی در شهرستان های فارسی زبان سپرد، تا بعد از بزرگ شدن به زبان فارسی صحبت کنند »2

البته این نوع اندیشه ناسیونالیستی تند گذشته، حالا هم به صورت پنهانی و غیر مستقیم در سایه اقدامات و سیاست های کلان اقتصادی و فرهنگی اعمال و پیاده می گردد. بدین طریق که مناطق غیر فارس نشین را از لحاض اقتصادی عقب مانده نگه می دارند، تا مردم این مناطق ترک نشین و دیگر اقوام غیر فارسی اجبارا به مناطق توسعه یافته و صنعتی شده که عموما در استانهای فارس نشین قرار دارند (مانند تهران ، کرمان ، یزد و ...) مهاجرت بکنند. تا این افراد مهاجر با گذشت زمان و عوض شدن نسلهایشان ، آسیمیله و هضم فارسها شوند. از نمونه های آن می توانیم به سیاست هضم قومیتها در تهران اشاره کرد. پان فارسیسم برای آسیمیله کردن اقوام غیر فارسی، آنها را با استفاده از اهرم اقتصادی (رجوع کنید به نظرات مارجر مبنی بر عقب نگه داشتن مناطق قوم مغلوب و صنعتی کردن مناطق قوم غالب در بحث تکثر گرایی نا برابر) مجبور و تشویق برای مهاجرت به تهران می کند، ولی به عواقب خطرناک این سیاست توجه نمی کنند. ترکم جمعیت در تهران به حدی است که کارشناسان صاحب نظر آلودگی هوای تهران را که ناشی از ترافیک سنگین است، به بمب خاموش تشبیه می کنند. آقای خامنه ای در دیدار اسفند ماه سال 1384 خود با اعضای شورای شهر تهران، از شهر تهران ؛ شهری بی هویت یاد می کنند ، که باید اصلاح شود. 3 که این دو مورد تنها گوشه ای از نا هنجاری ها ، هزینه ها و عواقب خطرناک سیاست های تمرکز گرایانه هضم قومیت ها است. در این رابطه جملاتی را از کتاب «درآمدی بر جامعه شناسی هویت در ایران» آقای حسین گودرزی می آوریم. با تمرکز فعالیت های اقتصادی در تهران موج مهاجرت آذربایجانی ها به طرف تهران آغاز شد. افزون بر این رژیم رضاخان عمدتا در سیاست های خود بر ضد مناطق بخصوص آذربایجان تبعیض قائل می شد. در واقع آذربایجانی ها دست خوش چندان تبعیضی بودند که بسیاری از آنان دسته جمعی به تهران مهاجرت کردند. از این گذشته متمرکز شدن تقریبا تمامی خدمات رفاهی، بخصوص آموزش و بهداشت و تحصیلات عمومی در تهران و به میزان کمتری در چند شهر دیگر ... در فاصله سال های 1365 – 1335 به تعداد 1/477/787 از این استان مهاجرت کرده اند، مقصد عمده آنها در دوره های قبل استان مرکزی و بعدا استان تهران و بویژه شهر تهران بوده است.

آقای گودرزی در ادامه مباحث خود می افزاید: اما صرف نظر از پیامدهای و تبعات منفی این مهاجرت های گسترده که نتایج سیاسی این مهاجرت ها به دلیل اختلاط و امتزاجی است که بین آذری ها و سایر مردم ایران صورت گرفته است مثبت ارزیابی می شود. البته این به معنای آن نیست که آذری ها علاقه خود را به زبان و فرهنگ شان از دست داده اند. (گودرزی، ص 183)

در این رابطه لازم به یادآوری است که در تهران امتزاج قومیت ها در نتیجه ازدواج های برون قومی انجام می گیرد، اما همانطور که شافر در باره آذربایجانیان تهران اشاره می کند : در بین خانواده های ایران و تهران پدر تباری این خانواده ها است، به این صورت که اگر تشکیل خانواده ای در نتیجه ازدواج از دو طایفه و قوم مختلف باشد، فرزندان آن خانواده خود را منتسب به طایفه و قوم پدر کرده و خود را از آن طایفه و قوم به حساب می آورند و یکی از پدیده های جالب توجه اینکه این نوع افراد زبان مادری خود را زبان قوم پدرشان معرفی می کنند.(شافر، 2002 )

ضمنا علاوه بر موارد فوق بنا به شواهد و دلایل داشتن تاریخ ریشه دار و درخشان، کثرت جمعیت و زبان با اهمیت منطقه ای و کشوری در زمینه آسیمیله و هضم ترک ها به نظر نمی رسد پیشرفت قابل ملاحظه ای حاصل شده است. شواهد و آمارهای غیر رسمی حکایت از کثرت بالای ترک های ساکن تهران دار