فمنیسم آذربایجانی و مبارزه علیه آپارتاید جنسی

        ائلچین آرازلی

arazli2008@yahoo.com

     8 مارس 2008

 

مقدمه

تبعیض جنسی یکی از مسایل مهم اجتماعی در اکثر کشورهای مختلف جهان می باشد که اساسا به شکل تبعیض علیه زنان نمود می يابد. تفکیک جنسیتی در جوامع نقش های زنان را در بازتولید و فعالیت های حمایتی تقویت و استقلال آنها را در معرض خطر قرار می دهد و سازوکارهای اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی از این فرآیند حمایت می کنند که این تفکیک ساخته عامل انسانی می باشد.

"جنس" واژه ای است که به تفاوت های زیست شناختی میان زن و مرد اشاره دارد. تفاوت های مشهود بدنی و تفاوت مربوط به عمل تولید مثل، اینها همه بیولوژیکی هستند که بیشتر طبیعی بوده و تحت کنترل ژنتیک می باشد. ولی "جنسیت" یا همان "جنسیت اجتماعی" مسئله ای است فرهنگی كه به طبقه بندی اجتماعی مذکر و مونث مربوط می شود و تمام حوزه های مختلف اجتماعی را در بر می گیرد که زیردستی را بر زنان  تحمیل و آنها را در مقام درجه دومی در جامعه قرار مي دهد. بنابراین نابرابری جنسی در جوامع، محرومیت زنان از حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... که حوزه عمومی نامیده می شود را شامل می شود. در تمام سیستم های اجتماعی از دموکرات ترین تا دیکتاتوری ترین آنها گرفته زنان به حوزه خصوصی یعنی خانواده که فرض می شود جای مناسب آنهاست، رانده شده اند و این قلمرو بیرون از قلمرو عمومی یعنی اجتماع در نظر گرفته شده است و مردان کنترل کلیه حوزه های عمومی یعنی تمام نهادهای اجتماعی را در دست دارند. این تفکیک جنسیتی زنان را در مقام مادر و خانه دار و مردان را در مقام مدیر و مسئول کنترل هر دو حوزه عمومی و خصوصی قرار داده است که بر هر دو قلمرو تسلط پیدا کرده و اعمال قدرت می کنند. به چنین جوامعی جوامع مرد سالار گفته می شود. این نوع سیستم در جوامع دموکراتیک با مبارزه زنان  ومردان فمنیست تعدیل شده و زنان به حق و حقوق نسبی خود نایل آمده اند ولی در کشورهای دیکتاتوری با سیستم حکومتی ایدئولوژیک بویژه در کشورهایی عربی و اسلامی هنوز هم به قوت خود باقی است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ایران نمونه بارز این نوع سیستم حکومتی در جهان می باشند که تبعیض علیه زنان در اشکال مختلف را در این جوامع مي توان به وضوح شاهد بود.

محدودیت هایی که قانون، سیستم ایدئولوژیک و فرهنگ جنسی شده جامعه بر زنان تحمیل کرده ، زنان را از داشتن فرصت های برابر در شکوفایی استعدادهای خویش در علم، هنر و رسیدن به قدرت و احقاق حقوق شهروندی خود در قلمرو عمومی و خصوصی محروم کرده است.

در جامعه استعماری آذربایجان جنوبی متاثر از فرهنگ دینی، همانند سایر ممالک اسلامی زنان به عنوان ملک و خدمتکار مرد در فرهنگ عمومی تجلی پیدا مي كنند. محدودشدن زنان به خانه داری، شوهر داری و نگهداري و مراقبت از بچه ها جزء ویژگیهای بارز زنان آذربایجان می باشد. در لوای این فرهنگ سنتی مرد سالار، زنان انواع ظلم ها، ستم ها و خشونت های فیزیکی را از افراد غیر همجنس خود یعنی مردان-  منظور از مردان در اینجا شوهر، برادر ، پدر و ساير خويشاوندان مرد می باشد- متحمل می شوند و حق هیچگونه اعتراضی برای دفاع از حق و حقوق طبیعی خود ندارند. تقید به سنتها و ایدئولوژی دینی و آداب رسوم مردسالارانه جامعه در طول تاریخ مذکر، زنان را از دخالت و سهیم شدن در تولید اجتماعی و تعیین سرنوشت خود به دست خود باز داشته است. همچنین از نظر ایدئولوژی مرد سالار چنین استدلال می شود که شرکت زنان در حوزه های اجتماعی و سیاسی موجب تضعیف موقعیت آنها به عنوان زن در حوزه خصوصی یعنی زندگی خانوادگی می شود.  طرز تفکر افراد چه زن و چه مرد در چنین جامعه سنتی چنین است كه زنان باید در خدمت شوهر بوده وبه فکر مراقبت از بچه ها باشد. مردان به زنان به عنوان کالای جنسی می نگرند که بایستی در خدمت ارضای نیازهای شهوانی مرد باشد ، انگلس از آن به عنوان بردگی جنسی یا بردگی خانگی یاد می كند. با اينكه دوران برده داری در جهان به سر آمده است، ولی بردگی زنان اگرچه صورتی ملایمتر در جامعه به خود گرفته است هنوز هم وجود دارد اين بردگي از ریشه دارترین سلطه گری ها بوده ، عمرش از تمام سلطه گری ها طولانی تر است و هنوز هم در جامعه ما درابعادی گسترده تر ادامه دارد.

به قول جان استوارت میل فمنیست انگلیسی قرن نوزدهم ، مردان فقط اطاعت زنان را طلب نمی کنند بلکه خواهان عواطف و احساسات آنها نیز هستند. مردان برده ای می خواهند که نه به زور بلکه با رضایت و رغبت به اسارت تن دهد. آنها برده صرف نمی خواهند بلکه برده محبوب و دلخواه می طلبند که دوستدار آنها باشد و هر چه از دستشان بر می آید انجام می دهند تا اینکه ذهن و عقل زنان را به تصرف خود در آورند و با تفکرات سنتی مردانه پرورش دهند.

سیستم جامعه سنتی و توتالیتر مردسالار برای رسیدن به این هدف که به آن تسخیر مغز ها گفته می شود همه امکانات آموزشی و تربیتی جامعه را به خدمت می گیرد. بنابراین همه زنان در چنین جامعه ای از نخستین سالهای عمر خود با این باور تربیت می شوند که آنها نباید از اراده خود پیروی کنند بلکه باید تسلیم اراده دیگران باشند. اخلاقیات مرسوم در چنین جامعه ای به زنان القا می کنند كه آنان باید مدافع اخلاق باشند ، وظیفه زن این است که برای دیگران زندگی کند، همواره از خود گذشتگی نشان دهند ، همه وجودش در ابراز محبت تجلی یابد و هدف این محبت باید کسی باشد که دیگران برای او تعیین می کنند. همه این تفکرات و اندیشه های سنتی كه در مردان جامعه ما وجود دارد ، توسط سیستم حکومتی فاشیستی مردسالار نهادينه شده است و نتیجه آن انقیاد و استثمار شدید زنان ستمدیده آذربایجان توسط سیستم استعماری مرد سالار در هر دو قلمرو اجتماعی و خانوادگی شده است. همچنین در جامعه استعماری آذربایجان جنوبی موانع ساختاری مثل توسعه نیافتگی، خفقان، نبود آزادی برای زنان ، نبود فرصت های شغلی برابر با مردان و همچنین نبود امنیت براي زنان در مکان های شغلی با توجه به نگرش های جنسیتی در محل کار، وابستگی شدید زنان به ساختار خانواده را سبب شده است.

فمنیسم طرحی برای دگرگونی اجتماعی و نیز جنبشی برای پایان بخشیدن به سرکوب زنان است. جنبش فمنیسم دارای تاریخی طولانی از عصیان کم و بیش سازمان یافته بوده و همواره به مخالفت با آن دسته از حکومت ها و نهادهای اجتماعی پرداخته است که فرودستی زنان را میسرمی سازند و همچنین عصیاني است در برابر تمامی ساختارهای قدرت ، قوانین و سیستم های اجتماعی که زنان را فرودست نگه داشته و از لحاظ ارزش و موقعیت اجتماعی به مقام درجه دومی (سیمون دوبووار فمنیست فرانسوی قرن بیستم از آن به عنوان جنس دوم یاد می كند)تنزل داده است، و به چالش کشیدن و مبارزه علیه تقسیم کار موجود در جوامع مردسالار جهان مي باشد كه اين نوع تقسيم كار تبعیض جنسی در محیط کار را سبب شده، مرد را مسئول حوزه عمومی، کار ورزش، جنگ و دولت قرار مي دهد. در حالی که زنان با جان کندن ، بیگاری و بردگی در خانه تمام فشار و زحمات زندگی خانواده را به دوش می کشند.

بنابراین سیر تاریخ و گرایش های عقلانی موجود در جامعه مدرن بشری نه تنها از نظام نابرابری حقوق زن و مرد جانبداری نمی کنند، بلکه در مقابل آن موضع سخت اختیار می کنند. سیر پیشرفت تاریخ بشری حکایت از آن دارد که این بازمانده دوران کهن یعنی فرودستی زنان و ظلم و ستم علیه نیمی از ابنای بشر با آینده جهان مدرن و بشریت سازگار نیست و بایستی از صحنه روزگار محو شود.

مبارزه علیه آپارتاید جنسی و قومی در فمنیسم ملی آذربایجانی تجلی می یابد. محو شدن این تفکرات و نهایتا سیستم نژاد پرست که سمبل مردسالاری می باشد در جامعه آذربایجان جنوبی نیازمند سازماندهی و آگاهي زنان روشنفکر و مبارز به عنوان فمنیست های ملی در داخل حرکت ملی آذربایجان برای آزادی از سیطره حکومت شوونیستی ایران می باشد. این مسئله جز با آموزش و آگاهی زنان در باره هویت خویش در چنین جامعه ای میسر نمی شود. با استفاده از این بیداری مشارکت توده ای عظیم از زنان آگاه و مبارز را در حرکت ملی آذربایجان فراهم آورد.

امواج فمنیسم و موقعیت زنان آذربایجانی 

پیش از پیدایش فمنیسم تاریخ نمونه های منفرد از زنان صاحب قدرت، شهامت، و استعدادهای استثنایی را در اختیار می گذارد. زنانی که به عنوان ملکه، امپراتور های پر آوازه، دلیر و جنگجو، دانشمند، شاعر و هنرمند شناخته شده می باشد. در تاریخ ترکان و آذربایجان تومروس آنا رهبر و ملکه ماساژت ها (ترکان سکا و ایشغوز) از جایگاه ویژه ای برخوردار است. تومروس آنا در نبردی  بين سپاهیان پارس به رهبری کورش و سپاهیان ترک در گرفت، آنها را شکست داده و سر کورش را با دستان خويش از تنش جدا کرد. ترکان خاتون همسر سلطان ملکشاه سلجوقی، ترکان خاتون از سلاطین قاراختایی بین سالهای 655 تا 680 قمری نمونه اي از زنان قهرمان تورک در تاریخ می باشد که با درایت بر ملک فرمانروایی خودشان حکومت می کرد..

در ادبیات حماسی آذربایجان نیز شیر زنان زیادی چون عرب زنگی "همسر و همرزم شاه اسماعیل ختایی" ، نگار"  یار و همسنگر کور اغلو" و هجر " همرزم و یاور قوچاق نبی"  و در تاریخ سده های اخیر زنان قهرمان همچون زینب پاشا در دوره انقلاب مشروطیت و سریه دختر قهرمان شاهسون در قیام سالهای 1325- 1324 پا به میدان مبارزه نهاده اند.

اینها نمونه هایی از چهره های سرشناس تاریخ ترکان و آذربایجان می باشند  اما در حد استثنا ئاتی باقی مانده اند، بی آنکه تاثیر چشمگیری بر موقعیت اکثریت عظیم زنان عادی و ستمدیده بگذارند تا بتوانند وضعیت آنها را بهبود بخشند. اما داستان تغییر شرایط زنان با فمنیسم آغاز می شود که با سازماندهی آگاهانه زنان قرن های متمادی به طول انجامیده است.

- امواج فمنیسم

  تلاش برای رسیدن به یک تعریف از مبنای تمامی فمنیسم ها همواره می تواند با تاکید بر این نکته آغاز شود که اساس همه آنها مبارزه با موقعیت فرودست زنان در جامعه و ستم هایی که زنان به دلیل جنس خود یعنی زن بودنشان با آن روبرو می شوند، می باشد و تمامی انواع فمنیسم به منظور کاهش این تبعیض و در نهایت غلبه بر آن خواهان تغییراتی در نظم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستند.

در تلاش برای نوع طبقه بندی تاریخچه ای فمنیسم، بحث پیدایش تاریخچه های فمنیستی نیرومند را به مثابه امواج مطرح کردند که در دو موج عمده تقسیم بندی می شود که به طور مختصر به آنها اشاره می شود:

1. موج اول فمنیسم

فمینیسم موج اول برای اشاره به جنبش های فمنیستی اواخر قرن نوزدهم و بیستم به کار رفته که هدفشان کسب حقوق مساوی برای زنان به مثابه شهروند برابر با مردان، بویژه حق رای بوده است.

فشار برای گنجاندن زنان در فرا گرد سیاسی و برای شهروندی کامل آن سالها وجود داشته است. زیرا از همان وقت که تز حقوق مرد در اروپا و ایالت متحده در قرون هیجدهم و نوزدهم اشاعه یافت زنان نیز شروع به مطالبه حقوق مساوی برای خود کردند. المپ دوگوژ انقلابی فرانسوی در سال 1791 میلادی کتاب اعلامیه حقوق زن و شهروند را در پاسخ به کتاب اعلامیه حقوق مرد و شهروند نوشت و معتقد بود زنان به طور طبیعی مثل مردان انسان هستند و حقوق برابر با آنها را دارند و آخرسر، سرش را در این راه به گیوتن سپرد. در سال 1792 ماری وولستنکرافت با الهام گرفتن از اصول متفکرین عصر روشنگری کتاب استیفای حقوق زنان را در لندن منتشر کرد که در آن تعقل را به منزله اساس نقش مساوی زنان در جامعه و سیاست مطرح کرده است. در این هنگام در طول قرن نوزدهم فشار برای حق رای فزونی گرفت. در اروپا و ایالت متحده در پایان قرن نوزدهم شروع و در قرن بیستم روند چشمگیری بخود گرفت و به نماد جنبش های فمنیستی آن زمان تبدیل گشت.

در این دوره زنان کشور های غربی با قدرت زیاد خواستار حق رای بوده و به فعالیت های انقلابی خشونت آمیز متوسل شدند. این فعالیت ها شامل بمب گذاری، شکستن شیشه مغازه ها، تشکیل میتینگ های اعتراض آمیز، اعتصاب غذا و به آتش کشیدن ساختمانهای دولتی بود.

حق رای زنان در بسیاری از کشورهای مختلف جهان در زمانهای مختلف اعطا شده است. در بسیاری از کشور ها با مبارزات زنان این حق بشری بدست آمده است. در بسیاری از ملت های دنیا این حق توسط مردان و زنان آگاه انقلابی بعد از پیروزی برخی انقلابها به زنان داده شده است. نیوزلند اولین کشور جهان است که زنان در آن حق رای بدست آورده اند. در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مثل امارت متحده عربی در سال 2006 در این مورد بحث شده و تصمیم گرفته شده که حق رای زنان را تا سال 2010 در کشور توسعه دهند.

در آذریجان هم زنان در اوایل قرن بیستم در موج اول فمنیسم حق رای بدست آوردند. در آذربایجان شمالی حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن در سال 1918 میلادی در زمان تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان اتفاق افتاد. آذربایجان اولین کشور مسلمان بود که پارلمان حکومت وقت حق رای به زنان اعطا کرد و برابری حقوق سیاسی زن و مرد را در کشور به اجرا گذاشت. این نتیجه تلاش مردان و زنان روشنفکر و سوسیال دموکرات انقلابی بود که با مبارزه بی وقفه خود این مسئله را در قوانین حکومتی خود گنجانده و به اجرا گذاشتند. آذربایجان شمالی در این مورد حتی از کشور های پیشرفته مثل پادشاهی بریتانیا و ایالت متحده آمریکا پیشی گرفت.

در آذربایجان جنوبی حق رای برای زنان، انتخاب کردن و انتخاب شدن برای نخستین بار در زمان حکومت ملی آذربایجان ( جمهوری آذربایجان جنوبی) در سال1945 همزمان با فرانسه، ژاپن و ایتالیا بدست آورده شد. که در تاریخ ایران برای اولین بار بود. برای زنان ایرانی این مسئله حدود 18 سال بعد در سال 1963 به وقوع پیوست.

2. موج دوم فمنیسم

 این موج به سر گیری فعالیت های فمنیستی در اواخر دهه 60 و 70 میلادی قرن بیستم اشاره دارد که اعتراض ها مجددا پیرامون مسئله عدم تساوی حقوق زنان با مردان مطرح شد. گرچه این بار نه صرفا در چهار چوب فقدان حقوق سیاسی آنها بلکه در عرصه های خانواده، مسائل جنسی و کار بود.

البته نباید فراموش کرد که این طبقه بندی تاریخی صرفا مصلحتی می باشد. مشکل دیگر آن است که برخی فمنیست ها به جای آنکه نگرش تاریخی مشخص اتخاذ کنند فمنیسم را بر حسب مبانی

تئوریکی و نظری طبقه بندی می کنند. که شامل 4 گروه نامنسجم فمنیسم لیبرال، فمنیسم سوسیالیست، فمنیسم رادیکال و فمنیسم قومی یا سیاه می باشد. خلاصه ای کوتاه و اجمالی از این تیپولوژی را می توان به این شکل بیان کرد:

فمنیسم لیبرال شامل آنهایی هستند که برای حقوق مساوی زنان با مردان در چهارچوب حکومت لیبرالی مبارزه می کنند. تکیه بر استعدادهای فردی و حقوق شهروندی برابر از مشخصه بارز فمنیسم لیبرال می باشد. فمنیست های لیبرال به فکر اصلاح جامعه در چهار چوب قوانین لیبرال بوده و خواستار تغییر رژیم حکومتی از طریق مبارزه انقلابی نیستند.

فمنیست های سوسیالیست با تکیه بر تئوری تضاد طبقاتی مارکس نابرابری جنسی و سرکوب زنان را به نظام تولید سرمایه داری و تقسیم کار نابرابر در چنین نظام هایی مرتبط می دانند.

به اعتقاد فمنیست های رادیکال سلطه مردان بر زنان ناشی از نظام اجتماعی مرد سالار می باشد که از تمام ساختار های اجتماعی مستقل است و رویای یک انقلاب را برای تغییر رژیم اجتماعی مرد سالار در سر می پرورانند.

فمنیست های قومی که موضوع اصلی بحث در این نوشته می باشد. خواستار برچیده شدن سیستم استعماری حاکم بر هر دوی زن و مرد در جامعه استعمارزده می باشند که با القای تفکرات و قوانین مرد سالار در جامعه استعماری باعث فرودستی زنان شده است. جنبش های آزادی بخش زنان تقریبا همیشه در بستر مبارزات ملی گرایانه برای کسب استقلال از قدرتهای استعماری پدید آمده اند. همچنین مداخلات استعمارگران در جوامع تحت مستعمره در ایجاد شرایط اجتماعی که باعث فرودستی زنان در چنین جوامع شده است در شکل گیری فمنیسم های قومی یا ملی نقش بازی کرده اند. فمنیست های نهضت آزادی بخش الجزایر، انقلاب ضد استعماری هند، فمنیست های سیاه آفریقای جنوبی و ... از جمله این فمنیست ها بوده اند که از طریق مبارزه انقلابی نقش مهمی در رهایی ملت خود از یوغ استعمارگران ایفا کردند.

فمنیسم قومی و حرکت ملی آذربایجان جنوبی 

اکثر فمنیست ها در دنیا مدت زیادی به مسئله تفاوت میان مردان و زنان فکر کرده اند و تفاوتهاي مرتبط با مسائل اجتماعی در بین زنان ملل مختلف که از تفاوت های نژادی ، قومی، طبقاتی و ظرفیت و جهت گیری جنسی منشا می گیردرا نادیده گرفته اند. فمنیست ها بیشتر بر تجربه مشترک میان همه زنان و سرکوب های مشترک و تدابیر مشترک برای غلبه بر این سرکوب ها تاکید کرده و یک الگوی ذاتی زن خلق کرده اند که جدای و متفاوت از مرد می باشد. این ذات انگاری باعث مخدوش شدن و در خدمت ازبین بردن تفاوتهاي موجود بين زنان جوامع مختلف از قبیل تفاوت های نژادی ، قومی و طبقاتی بود. ناديده گرفتن اين تفاوتها در مورد قومیت ها  به نفع قوم غالب تمام مي شود. به اين دليل كه این تفاوت ها را در زیر چتر درد مشترک پنهان می کنند و ایده ها و تفکرات استعماری را برای افراد سایر قومیت های تحت ستم اعمال می کنند و باعث آسمیله شدن همه افراد جامعه در فرهنگ و آداب وسنن قوم غالب می گردند، این ذات انگاری در اکثر موارد در مورد زنان سایر قومیت ها بجای آنکه یاریبخش بهبود شرایط زندگی زنان بوده باشد، زیان بار بوده است.

در مورد جامعه تحت سلطه آذربایجان جنوبی نیز قضیه به همین منوال می باشد. افزون بر این می توان چنین استدلال کرد که تفکرات و اعمال فمنیست ها در ایران بیشتر فارس محور بوده و اندیشه ها و اعتراضات شان بر مبنای وضعیت زندگی و فرهنگ زنان فارس که از شرایط بهتری از لحاظ آگاهی، سواد، رفاه اجتماعی نسبت به زنان سایر قومیت های تحت ستم برخوردارند، استوار است. ایران را به عنوان یک کلیت با فرهنگ یکدست و یکسان برای تمام آحاد مردم در جامعه نشان داده، زندگی و تجربیات زنان سایر ملیت ها و قومیت های تحت سلطه در ایران و شیوه تاثیر پذیری زندگی این زنان از شرایط استعماری موجود در داخل ایران را نادیده گرفته و یا کم ارزش جلوه می دهند و خواست ها و منافع زنان را در چهار چوب منافع سیستم اجتماعی نژاد پرست فارس ترسیم می کنند و همچنین برای توجیه سلطه استعماری خود نگرش به شرایط زندگی زنان از لحاظ قومی و نژادی و مطالعه شرایط آنها را از به  این دليل كه اندیشه ای تفرقه افکنانه است، سد راه اتحاد زنان ایران قلمداد می کنند و در زیر پوشش واژه ایرانی بودن تظاهر به همگونی و درد مشترک زنان می کنند. در حالی که این نژاد پرستی است که جز لاینفک ساختارهای مرد سالاری است.

 آنها با این طرز تفکر خودشان به اين حكومت که تمامی زنان قومیت های تحت ستم را به کام خود فرو برده و قربانی کرده است ،مشروعیت مي بخشند. بنابر این فمنیست های فارس محور درون گفتمان غالب با نژاد پرستی و مسئله جنسیت به گونه اي برخورد می کنند که گویی هیچ ارتباطی بين آن دو وجود ندارد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که زن ترک آذربایجانی در اثر آسمیلاسیون شدید سیستم فاشیستی ایران، به احساس برتری فرهنگی واخلاقی زنان فارس تبار و تعالیم اجتماعی آنها بال و پر داده و تحت تاثیر تحمیل قدرت سیاسی مردسالار، فرهنگ ها و معیارهای اجتماعی زنان فارس را پذیرفته است همچنین فرهنگ مذهبی و تاریخی مردسالار جامعه آذربایجان در تلفیق با آن، قدرت سلطه آن را چندین برابر کرده است و مذهب همیشه به عنوان ابزاری در خدمت سیستم شوونیستی که ذاتا و بشدت مرد سالار است، بوده است. زنان آذربایجانی بیشتر در پوشش تفکرات مذهبی و فرهنگ استعماری مردسالار و اثرات متقابل آنها که بیشتر در قوانین مدنی و حقوقی حکومتی منعکس می شود، ظلم و ستم شدیدی را متحمل شده اند و مذهب مشترک همچنین به عنوان عامل همگرایی در بین قشر سنتی قوم غالب و قوم زیر دست سد راه آگاهی قومی وملی مردم آذربایجان جنوبی شده و به تداوم سلطه استعماری کمک شایانی نموده است.

از طرف دیگر علاوه بر ستم مردان و زنان قوم فارس بر مردان و زنان قوم ترک در ایران، زنان از مردان هم ملیتی خود هم مورد تظلم شدید واقع می شوند. دلیل آن را می توان به اطاعت کور کورانه مردان از فرهنگ مذهبی و ایرانی مردسالار و تقید به سنت های مرد سالار نسبت داد که در طول تاریخ در جامعه آذربایجان ریشه زده است. در نتیجه این تفکرات مردان با نگرش های جنسیتی منفی نسبت به زنان پرورش مي يابند.   

با توجه به مطالب فوق می توان گفت ساختار شوونیستی، ایدئولوژیکی و تئولوژیکی یا مذهبی ساختار حکومتی جامعه ایران استثمار قومیت های موجود در داخل مرزهای تحمیلی خود را در دستور کار خود قرار داده و سرزمین ترک آذربایجان جنوبی نیز از این قاعده مستثنی نیست. با توجه به اینکه روابط میان استعمار گران و قومیت های تحت استعمار ی شکل خاصي از مناسبات جنسیتی و سلطه جنسیتی شده است، زنان بیشترین تاثیر منفی را از این نوع سیستم پذیرفته اند و همچنین نا آگاهی، کم سوادی، تعصبات و پیشداوری های جمعی و اطاعت کور کورانه آحاد مردم- بخصوص مردان که انقیاد زنان بیشتر به نفع آنهاست- از این تفکرات، گرایشات و فرهنگ جنسی شده تحت تاثیر مذهب و فرهنگ استعماری مرد سالار جامعه ایران به تداوم عمر سیستم استعماری با فرهنگ سنتی مردسالار یاری می رساند..

بنابراین سخن گفتن فمنیست های فارس محور از سرنوشت مشترک زنان ایرانی افسانه ای بیش نبوده بلکه این طرز تفکر بیشتر به واگرایی و تقابل بیشتر آنها با فمنیست های سایر قومیت ها در ایران کمک می کند.

حرکت ملی آذربایجان و مشارکت زنان

مشارکت زنان در حرکت ملی آذربایجان بستگی به سطح آگاهی آنان از هویت، ارزش ها  وحقوق طبیعی خویش که بیشتر در موقعیت اجتماعی آنها ریشه دوانیده است و همچنین شرایط اجتماعی و زندگی خانوادگی آنها دارد. قومیت، طبقه اجتماعی و جنسیت دیوارها و پنجره های زندگی هر ملت را تشکیل می دهند و سازماندهی زنان در حرکت ملی به تجربیات، ایمان، عقلانیت، احساس باور های مشترک و نگرش های انسانی مثبت به همدیگر در بین فعالین زن و مرد حرکت ملی بستگی دارد. همچنین هر چه قدر نگرش های فعالین مرد از نگرش های جنسیتی به نگرش های انسانی تغییر یابد همانقدر مشارکت زنان در مبارزه ضد استعماری بیشتر خواهد شد. این نگرش ها تنها نگرشهاي فردی نیستند بلکه نگرش گروهها و تشکیلات ها در حرکت ملی را شامل مي شود و این عنصر جزء منابع حیاتی برای اتحاد و افزایش قدرت حرکت ملی محسوب می شود.

آنچه نقطه نظر عمده فمنیست های قومی می باشد تبعیض های اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی، طبقاتی ، جنسیتی و ... می باشد که این عوامل در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر بوده، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر شدیدتر شدن فرودستی زنان در جامعه آذربایجان تاثیر می گذارند. این ستم ها و قشر بندی در جامعه تحت استعمار آذربایجان جنوبی بطور ساختاری چنان به همدیگر پیچیده شده اند که تفکیک آنها از همدیگر ممکن نیست و همه آنها در تمامی جوامع استعماری در چهارچوب تبعیض های ملی مورد بررسی قرار می گیرند و نمی توان آنها را جدا گانه مورد بررسی قرار داد. به این دلیل که اثر پذیری یکی از قشرها باعث تحت تاثیر قرار گرفتن دیگری شده و تبعیض علیه کل افراد و شهروندان در جامعه تحت استعمار آذربایجان را سبب می شود.

نگرش های سنتی مردسالار در حرکت ملی آذربایجان و نگرش های جنسیتی به زنان ناشی از پذیرش کورکورانه تفکرات سنتی جامعه توسط فعالین و خرده تشکیلات های موجود در حرکت ملی که زنان را کهتر و ضعیفتر در ذهن آنها جلوه می کند، باعث می شود زنان کمتر احساس وفاداری به حرکت کرده و بیشتر احساس بیگانگی کنند و این مسئله سبب می شود که زنان به جای اینکه به فکر مب