پازل سیاسی انتخابات مجلس هشتم و آذربایجان

 

آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

www.aytan-tabrizli.blogfa.com

aytan_tabrizli@yahoo.com

انتخابات را می توان راهکاری عنوان کرد که از طریق آن یک ملت نمایندگانی را برای انجام امور خود علی الخصوص دفاع از حقوق خویش انتخاب می کنند.

در اروپا همراه با رنسانس و گسترش و رشد و نمو دموکراسی شیوه های مردمسالاری نیز متحول شد و در حال حاضر نیز در کشورهایی مانند سوئیس انتخابات به معنای واقعی خود در کانتونها صورت می گیرد.

در کشورهای همگن شاید بحث انتخابات جزء بحث های جنجالی و مهم تلقی نشود ولی در کشورهای ناهمگن (کثیرالمله) مثلاً ایران از مباحثی است که مهم تلقی نشدن آن نوعی بی تفاوتی می باشد. مطمئناً در کشوری مانند ایران که ملیتهای مختلفی ساکن هستند، طبیعتاً نوع نگرش نمایندگان و یا بهتر بگوئیم نامزدها و در نهایت عملکرد آنها حائز اهمیت خواهد بود. پروسه انتخابات (ریاست جمهوری، مجلس و...) در ایران همواره نواقصی را به دنبال داشته است چرا که همیشه فروع، اصول را فدا می کنند. یک نوع توهم توطئه در حاکمیت باعث شده است که همواره فیلترها بیشتر شوند و با تکیه بر بندهای مبهمی مثل بند "نداشتن التزام عملی به اسلام " و... بسیاری از ثبت نام کنندگان که باب میل حاکمیت نیستند نتوانند از فیلترهای مختلف رد شوند. موقع ثبت نام حتی شاهد آن بودیم که برخی از روحانیونی که ثبت نام کرده بودند به خاطر بند مشهور مذکور در بالا رد صلاحیت شدند!! در این حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که چطور می شود که یک روحانی به مدت چندین سال مشغول ترویج آیین های اسلامی بوده ولی نه خود وی و نه مریدان وی خبر نداشته باشند که ایشان اصلاً التزام عملی به اسلام ندارند چه به برسد به اینکه مروج اسلام نیز باشد!! و این نقیصه را تنها هیئت های نظارت بر انتخابات کشف کرده و خنثی می کنند!!

البته اگر به ترکیب بندی انتخابات نگاهی بیافکنیم می بینیم که طیف اصول گرا به جای پیشرفت، پسرفت شدیدی نسبت به دهه های60داشته است. لذا علاوه بر طرد و رد صلاحیتهای گسترده ثبت نام کنندگان، سعی در پاکسازی و بستر سازی برای اعضای خود را دارد.

آمار رد صلاحیتها به حدی زیاد است که حتی طیف اصلاح طلب و هاشمی رفسنجانی آن را خطری جدی برای نظام بر می شمارند. ولی گویا راهی که اصولگرایان در پیش گرفته اند راهی است بدون تغییر!!

 

قومیتها و انتخابات:

طبق اهداف پشت پرده و قوانین نانوشته در زمان سلطنت پهلوی ها و حاکمیت فعلی ایران، کوچکترین تفویض قدرت به چهره های مدافع منافع قومی، خطری با ضریب بسیار بالا را خواهد داشت. این توهم توطئه حتی در زمان حکومت اصلاح طلبان نیز اگر در حرف و حدیث کمی رنگ باخت و اندکی فضا را برای فعالان قومی باز کرد ولی نهایت امر باز هم افاقه چندانی نداشت و شاید به زعم بعضی ها این لطف اصلاح طلبها قطره ای بود از دریا!! بعد از به روی کار آمدن آقای احمدی نژاد و طیف موسوم به اصول گرایان این توهم توطئه به شکل خطرناکی در عمل شروع به واکنش چکشی و برخوردهای غیرمنطقی منجر گشت. قیام عظیم خرداد ماه 1385 آذربایجان نمونه بارز و عینی یک قیام ملی بود که برخواسته از انزجار ملت آذربایجان از تضییع حقوق انسانی خود و اهانت های کج اندیشان به این ملت بود.

این قیام به شدت توسط نیروهای ضد شورش سرکوب گشت و لکه ای بزرگ بر پرونده حاکمیت موجود به جای گذارد. و یا وقایع اهواز و زاهدان و ترکمنها نیز نمونه دیگری از این برخوردهای غیر منطقی حاکمیت با قومیتها (علی الخصوص فعالین قومی) بوده و می باشد که راه هر گونه تعامل قومیتها با حاکمیت را بیشتر از پیش می بندد. انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران نیز می تواند به نوعی به این تعامل سرعت بخشد ولی با اوصافی که ذکر گردید امید بستن حاکمیت به حضور قومیتها در انتخابات به نظر می رسد امیدی واهی باشد و اگر ساختار مجلس ششم و هفتم را ساختاری تشکیل می داد که در آن چهره های نزدیک به خواسته های قومی دیده می شدند، با فعالیتهایی که طیف اصول گرا با حمایت رئیس جمهور اصول گرای خود سعی در یکدست کردن مجلس هشتم دارند دور از ذهن خواهد بود  که تصور کنیم چهره هایی وجود خواهند داشت که حامی منافع قومیتها باشند چرا که این طیف خواستهای قومی را در تضاد با منافع خودی می داند لذا بعد از ثبت نام نامزدها نیز به آنها ابلاغ شده است که از ابراز شعارهای قومی اکیداً پرهیز نمایند!! و حتی طی بخش نامه هایی که کاملاً در تضاد با قوانین جاریه و قانون اساسی  هستند، به چاپخانه داران دستور داده شده که حتی تبلیغاتی که از طرف نامزدین صورت می گیرد و رنگ و بوی قومی دارد، چاپ و نشر ننمایند!!

این چنین عملکردهای غیر اصولی و غیرمنطقی مطمئناً ضریب شرکت در انتخابات را به شدت پایین خواهد آورد و حتی ممکن است بایکوت کاملی از طرف قومیتها صورت گیرد.

باید توجه داشت که پیشبرد چنین سیاستهایی آنهم در موقعیت کنونی منطقه و بعد از به روی کار آمدن آقای احمدی نژاد تحلیلهایی را برای خود دارد که امید است در مجالی دیگر به آن پرداخته شود ولی با نادیده گرفتن خواسته های قومی و به دیده ناتنی نگاه کردن به فعالین قومی، نتیجه ای دور از انتظار برای عاملین خواهد داشت.

 

آذربایجان و انتخابات مجلس هشتم:

حرکت ملی آذربایجان همواره برخواسته از میان ملت آذربایجان می باشد و این ملت بارها و بارها عدم تضییع حقوق خویش را خواسته است اما هم در رژیم پهلوی و هم در دوران بعد از  انقلاب 57 ، به طرق مختلف به مقابله با آن برخواسته شده است. قیام 21 آذر، قیام شیخ محمد خیابانی، قیام 29 بهمن، قیام خرداد 85 نمونه هایی از این واکنش ملی بوده است. در طول این دوران، ملت آذربایجان نمایندگانی از خود برای حضور در مجلس شورای اسلامی خواسته اند که حامی واقعی منافع قومی آنها باشند ولی حاکمیت حتی از ترس نامزد شدن چنین چهره هایی، بدون تدبیر به مقابله با این خواسته ها برخواسته است. در دهه های مختلف این وضعیت تکرار شده است. در سال 1374 ابتدا ثبت نام ها صورت گرفت و بعداً شخصی از میان نامزدها پیدا شد که حتی شعارهای وی ترس همیشگی حاکمیت را بیشتر کرده و در همان حال شروع به برچیدن ستادها و دستگیری گسترده فعالین موجود در آن ستادها زد که کاملاً غیرقانونی و به دور از منطق بود. در سالهای بعد و حتی در دوران اصلاح طلبان (خاتمی)، که به قول خودشان می خواستند فضا را هر چه بیشتر از پیش دموکراتیک تر جلوه گر سازند، ولی همچنان با این برخوردهای غیرمنطقی و سلیقه ای – به نوعی دیگر- مواجه بودیم و دیدیم که چهره های شاخص قومی که فعال قومی نیز محسوب می شوند، از فیلترهای آشکار و پنهان آنها اجازه عبور پیدا نکردند. و اخیراً نیز این فشارهای غیرقانونی به حد اعلای خود رسیده اند و حتی ترس حاکمیت تا بدانجا رسیده است که حتی شعارهای قومی نامزدها را خطری جدی برای خود می داند و لذا به تهدید نامزدها از ابراز چنین شعارهایی می پردازد.

با چنین اوصافی منطقاً به این نتیجه می رسیم که درصد شرکت ملت آذربایجان در انتخابات درصدی نخواهد بود که حاکمیت بتواند روی آن حساب باز کند لذا برای برون رفت از این وضعیت طیف مقابل – همان اصلاح طلبان – سعی دارند از شعارهای ابتدایی اقوام استفاده و با طرح های مسموم خود از جمله تعریف منطقه های زبانی – اقتصادی و یا فدارلیزم سیاسی – اجتماعی بر اساس ترکیب و ادغام قومیتها، خواستهای اصلی قومیتها را  که اجرای واقعی طرحهای قومی (مثل فدرالیزم) را  به انحراف بکشانند و بدین وسیله ملت آذربایجان و دیگر قومیتها را به مشارکت در انتخابات آتی و انتخابات دوره های بعدی راغب سازند تا بدین طریق هم به اهداف کلی نظام در این باب عمل کرده باشند و هم خواسته های واقعی قومی را به انحراف بکشانند.

نتیجه اینکه ملت آذربایجان و فعالین حرکت ملی آذربایجان در مواضع خود نسبت به دفاع از حقوق ملی خویش قدمی پس نخواهند گذاشت و حاکمیت و دیگر مخالفین این حرکت چه در داخل و چه در خارج باید متوجه این موضوع باشند که خواسته های ملت آذربایجان روز به روز نسبت به گذشته گسترده تر می شود و عدم بی توجهی و عدم اعاده سقف خواسته های این ملت، دلیلی بر این نخواهد بود که خواسته های دهه های گذشته در حال حاضر نیز تکرار شود. اگر دیروز صحبت از اجرای اصول 15 و 19 بود ولی امروز این ملت خواستار اجرای کامل خواستهای خود مثل فدارلیزم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و...  و به طور کلی حق تعیین سرنوشت خود را خواستار می باشد.

 

 

آذربایجان غربی و انتخابات:

وجب به وجب خاک آذربایجان متعلق به ملت آذربایجان می باشد. این ملت در راه حفظ این خاک جانها فدا کرده و سلحشورانی مثل سعید سلماسی ها، حیدرعمواوغلی ها، امیرارشدها و... را در میان خود پرورانده که جلوی یاغیانی مثل مارشیمون ها، اسماعیل سیمیتقوها بایستند و نگذارند چشمهای ناپاک به این خاک دوخته شود.

ملت آذربایجان و پیش قراولان آن در حرکت ملی آذربایجان به این مسئله کاملاً واقف هستند که شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزدهای تورک در آذربایجان غربی یک وظیفه ملی به شمار می رود. اخیراً نیز لیست سه نفره ای مشتمل بر اسامی نامزدهای تورک ارومیه، نزدیک به حرکت ملی آذربایجان طی رایزنی های فعالین آذربایجان غربی و ارومیه با مجمع دانشگاهیان آذربایجانی، توسط بیانیه شماره (2) این مجمع منتشر شده که جای تشکر و قدردانی را دارد. در شهرهای دیگر نیز لازم است که به چهره های تورک نزدیک به حرکت رای داده شود و حتی اگر چنین چهره هایی نیز وجود نداشتند به نمایندگان تورک، فارغ از هر جناحی رای داده شود. 

مطمئناً شرکت پرشکوه ملت آذربایجان در حوزه های انتخابیه آذربایجان غربی و انتخاب نماینده های تورک، جسارت و شجاعت این ملت را در دفاع از خاک خود به دشمنان آن نشان خواهد داد. چنانچه دشمنان از یاد نخواهند برد خروش میلیونی این ملت را در انزجار از اهانت انسان نمایی زبون، چه برسد به طماعین خاک.

 

 

مواضع آذربایجان و دکتر اعلمی:

میدان سیاست میدانی است وسیع که بازیگران یا بهتر بگوئیم نقش آفرینان آن اگر چه از تاکتیکها و روش های مختلف برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند ولی عاملی که هویت اشخاص و گروههای فعال در این میدان را تا حدودی مشخص می کند، اهداف آنها می باشد. هر چند که پی بردن به این اهداف در بسیاری از موارد به سادگی کنکاش در میادین دیگر نیست ولی با بررسی مواضع گروهها و اشخاص می توان تا حدودی به این مهم نائل آمد.

در هر حزب و گروهی معمولاً اشخاصی جذب آن گروه شده و فعالیت می کنند که حداقل در سلایق و افکار خویش به استثنای اهداف نهفته همصدا باشند.

بعد از انقلاب 57 نیز با اینکه طیف موسوم به حزب الله بر مسند قدرت تکیه زد ولی بعداً برای خوشایند جلوه دادن سیستم، حاکمیت از درون به دو طیف چپ و راست منفک شد. فعالین هر دو طیف نیز از همان نسل اول بودند با اندکی تغییر!!

از دوم خرداد به بعد شاهد یک نوع تابوشکنی (شاید برای شکستن جو حاکم) بودیم که آن هم به نظر می رسد به دلیل خفقان چندین ساله بود که در پشت پرده هر دو جناح را بر آن داشت تا اندکی فضا را ملایم کنند. به تبع این وضعیت، ساختار مجلس ششم را ساختاری اصلاح طلب تشکیل داد.

اعلمی نیز در چنین وضعیتی بدون ارائه هیچ شعار قومی به مجلس راه پیدا کرد. حالا بماند اینکه عده ای نماینده شدن وی را به تبع حمایت مردم تبریز از شعارهای وی می دانند و یا عده ای نمایندگی وی را انتصابی می دانند (از طرف حاکمیت) هر چند که به نظر نگارنده اگر دیدگاه اول هم درست نباشد دیدگاه دوم نیز آثار صحت چندانی نمی تواند برای خود داشته باشد چرا که اگر چنین فرض کنیم به حاکمیت قدرتی بیش از حد آن قائل می شویم که آن هم دور از ذهن است. چرا که اگر اینطور باشد مسلماً یک فوبی (ترس) بی مورد را در خود می پرورانیم و با آن، حاکمیت را همیشه یکه تاز میدان خواهیم دید.

دکتر اعلمی با درصد رای بالا در انتخابات ششم و هفتم مجلس موفق شد یکی از کرسی های نمایندگی آذربایجان را در مجلس به نام خود کند. البته منکر این نیستیم که حداقل اگر به دوردست ها نگاهی بیافکنیم می بینیم که از انتخابات دوره پنجم به دنبال رد صلاحیت تنها نامزد ملت آذربایجان و دستگیری فعالین قومی و مبلغین وی در سال 1374، رغبت ملت آذربایجان به شرکت در انتخابات به شدت کاهش یافت ولی قبول این موضوع نیز که اعلمی فقط به صورت انتصابی (از طرف حاکمیت) به مجلس راه پیدا کرد اغراقی بیش از حد می باشد.

حالا بحث این نیست که جانماز آقای اعلمی را آب بکشیم و بگوییم که ایشان نماینده ای کاملاً مردمی هستند. مطمئناً برای نماینده واقعی مردمی معیارهایی است که در حال حاضر داشتن چنین معیارهایی مساوی است با عدم قبول وی از طرف حاکمیت و به تبع آن رد صلاحیت شدن چنین فرد یا گروهی.

همانطور که در ابتدای بند حاضر نیز ذکر گردید اهداف فعالین سیاسی واحد ولی ابزار رسدن به این اهداف مختلف می باشد. چنانچه اهداف فعالین حرکت ملی آذربایجان حول محور منافع شخصی و گروهی نیست؛ بلکه به دنبال اهداف ملی آذربایجان می باشد و بی انصافی می باشد که اهداف نقش آفرینان این میدان را جملگی حول محور منافع شخصی و گروهی بدانیم. حرکت ملی آذربایجان تا آنجایی شعور سیاسی خود را بالا برده که مخربین و دو به هم زنهای داخل در حرکت و یا بیرون از حرکت را زیر چرخهای عظیم خود له خواهد کرد.

در بحث آقای اعلمی نیز باید متذکر این موضوع شد که منافع ملی آذربایجان مد نظر فعالین حرکت می باشد و تعامل و مناظره اکثر زیادی از فعالین با دکتر اعلمی – در زمان انتخابات – دلیل بر نادیده گرفتن منافع ملی آذربایجان نیست. همان منافع ملی آذربایجان باعث شده است که فعالین حرکت در این بازی بتوانند مهره ها را به نفع ملت آذربایجان بچینند.

دکتر اعلمی خواسته یا ناخواسته اهداف متفاوتی را برای عملکردهای خود داشته و دارد . در تقسیم بندی آنها، منافع جناحی یا هم صدایی با همپیمانان سابق خود انکارناپذیر است. ولی با اعتقاد به دگراندیشی انسانها – در هر موقعیتی – به این نکته می رسیم که طبیعتاً اعلمی نیز به این نکته واقف گردیده است که همراه شدن و گوش دادن به خواسته های ملت آذربایجان می تواند مثمرثمرتر از شیوه های قبلی باشد.

عده ای تغییر مواضع اعلمی و نزدیک شدن وی به خواسته های ملت آذربایجان را نقشه ای می دانند که طرح ریزی آن توسط حاکمیت صورت پذیرفته و قیام خرداد 85 نیز در تسریع این امر کمک کرده است هر چند که عظمت قیام خرداد انکارناپذیر است ولی حاکمیت نیز از چنان شعور سیاسی بالایی برخوردار نیست که با چنین طرحی موقعیت خود را ارزیابی کند اگر چنین باشد باید سخنان آن کسانی را هم قبول کنیم که تسهیل روند به وجود آمدن قیام خرداد ماه را نتیجه سیاستهای حاکمیت می دانند و می گویند که حاکمیت با بسترسازی برای به وجود آمدن قیام، سعی در تحلیل حرکت و شناسایی فعالین آن را داشت!!

بعید نیست که حاکمیت، دکتر اعلمی و فعالین راستین حرکت ملی آذربایجان به این نکته واقف هستند که نزدیک شدن به حرکت با هدف انحراف آن امری است ناشدنی.

چرا که حرکت ملی آذربایجان حرکتی است روبه رشد و پویا. و فیلترهایی را داراست که انحراف آن را به آسانی مهیا نمی سازد.

آن عده از دوستانی نیز که فکر می کنند با تعامل با اشخاصی همچون اعلمی، ممکن است حرکت به انحراف کشیده شود به نوعی شعور سیاسی حرکت را در حد بسیار پایین می بینند.

اگر حرکت تا حالا نتوانسته است پایگاه اجتماعی خود را دریابد چطور قیام خرداد ماه به وجود آمد. استفاده از فرصتها نیز به معنی باختن میدان به رقیب نیست، بلکه اطلاع رسانی و شفافیت نوع بازی و نتیجه ای که از آن خواهیم گرفت بر عهده تک تک فعالین حرکت می باشد تا ملتمان حامیان را از رهبران –آینده- تشخیص دهند!

نوشتن و یا صحبت حول محور عدم تعامل و یا حتی مناظره با اشخاصی همچون دکتر اعلمی، از ترس به انحراف کشیده شدن حرکت، این شبهه را بوجود می آورد که حرکت نتوانسته است شعور و فهم سیاسی ملت خود را به روز کند و از رو در رو شدن با حامیان خود که برخواسته از داخل حاکمیت می باشند واهمه دارد. چرا که اگر اعلمی بدون ارائه شعارهای قومی نیز خواهد توانست مثل مجلس ششم به مجلس راه پیدا کند و یا از گروههای قومی دیگر کمک بطلبد مانند اشخاصی مثل دکتر مسعود پزشکیان در تبریز که در شعارهای خود با بی شرمی تمام یکی از سوابق خود را "بنیانگذاری سازمان جوانان مسلمان کُرد در دانشگاه تبریز در سال 1358" عنوان می کند. این شخص با حمایت طیف  خویش سعی در پیشبرد منافع جناحی و شخصی با توسل به تبلیغات مسموم خویش را دارد.

لذا در عرصه فعالیتهای سیاسی نیز نباید تمام قدمهای برداشته شده از طرف دکتر اعلمی را ناشی از حیله سیاسی حاکمیت بدانیم و به جای مناظره و تعامل سیاسی با وی، چکشی عمل کرده و در این بازی میدان را خالی بگذاریم.

اعلمی هر چقدر هم بوسیله استفاده از شعارهای قومی قدرتمند شود خود نیز واقف به این موضوع خواهد بود که تنها در جایگاه یک حامی و یا اگر خوشبینانه نگاه کنیم یک فعال قومی در نظر گرفته می شود و این وظیفه فعالان قومی است که به جای اجتناب از تعاملات سیاسی و دوری از میدان، همراه با بقیه فعالانی که وارد این میدان شده اند، در پیشبرد این تعاملات و مناظرات شرکت کنند.

بعضی از دوستان در نوشته ها و صحبتهای خود سخن از عملکرد صفر اعلمی در دوران نمایندگی وی یاد می کنند و می گویند: " اعلمی فقط رجز خوانی کرده و در عمل چیز قابل تغییری به وجود نیاورده است"! اگر به قوانین نانوشته و فشارها نگاهی بیافکنیم می بینیم که در بسیاری موارد حتی اجازه ایراد چنین شعارهایی نیز در صحنهایی همچون صحن مجلس به نمایندگان داده نمی شود و از طرف دیگر و با نگاه به قوانین جاریه در بسیاری از موارد تبدیل شدن این شعارها به عمل حداقل با جمع آوری 74 امضا میسر می باشد این در حالی است که اگر تمامی نمایندگان (که اعلمی را هم داخل در آنها فرض کنیم) انتصابی بدانیم نمایندگان انتصابی آذربایجان حتی یارای همراهی با شعارهای اعلمی را به خود نمی دهند که هیچ، بلکه در مواردی همچون خواستار شدن اعلمی به اجرای اصل 15، وی را به باد تمسخر می گیرند! مطمئنا یکی انگاشتن اینها – حداقل از لحاظ منطق سیاسی – نمی تواند درست باشد.

تعامل با اعلمی دلیل بر حمایت از وی در انتخابات حال و آتیه نمی باشد. حتی اگر صلاحیت وی مورد قبول واقع شود – که دور از ذهن است – این چنین تصوری نه از جانب وی و نه از جانب فعالین حرکت نمی تواند درست باشد. بلکه اعلمی هر چقدر هم پیش رود نهایتا به عنوان یک حامی شناخته می شود نه راهنمای جاده حرکت. پس با این دیدگاه است که می توان وارد این بازی شد و با ارزیابی موقعیت ها منافع حرکت را به پیش برد.

17/12/1386