منوچهر عزيز (هاراي)                                                    18/11/86

دولتي كردن افكار عمومي خطرناك است

در هر جامعه اي افكار مترقي، معنوي ترين ارزش زيربنايي آن جامعه بشمار ميرود كه طي تاريخ مبارزاتي در راه آزادي آن ملت به دست مي آيد و در جوامع بسته بخاطر حاكميت هي توتاليتر كه مبارزات ملت آن جامعه را در نطفه خفه مي كند، افكار مترقي در آن جوامع نشو و نما نمي كند و اين مسئله بيش از آنچه تبعات منفي به جامعه ايجاد نمايد، بر ضد عامل خودش عمل مي كند. همچنانكه در تمام جوامع توتاليتر، علل اصلي سقوط حاكميتها، انحراف افكار عمومي به سوي دولتي كردن آنهاست. چنين ترفندي از آنجا ناشي مي شود كه چنين حاكميت هايي نمي توانند اراده مطلق گرايي خود را به ملت تحميل كند و مردم سكوت خود را به عنوان ابزار مبارزه منفي به كار مي گيرد و دولت ناچار مي شود  براي دست و پا كردن سياهي لشكر براي خود، حتي استخدام سپور و اجازه پينه دوزي در كنار خيابان را نيز منوط به تعهد عملي اعتقاد به نظام اعمال و تحميل نمايد!

تا اينجاي قضيه چنين ترفند توجيهي و اجباري خطرناك بنظر نمي رسد، ولي وقتي چشم انسان به اسامي رد صلاحيت شدگان كانديداهاي دوره هشتم مجلس مي افتد، به اصطلاح شاخ در مي آوردكه چگونه اينهمه رد صلاحيت شدگاني كه اغلبشان سالهاي سال در حساس ترين ارگانهاي امور نظام پست هاي كليدي داشته اند، با وجود عدم اعتقاد به نظام و اسلام و قانون اساسي، نظام جمهوري اسلامي پا برجا مانده است؟!!

اگر آنها به نظام جمهوري و اسلام و قانون اساسي اعتقاد نداشته‌اند، چه مرحمتي از سوي خداوند عزّوجل به اصولگرايان امر گرديده است و آنان نيز دندان بر روي جگر گذاشته، بغير از جناح اصولگرايان بقيه ملّت را به گناه ارتداد به جوخه اعدام نسپرده اند؟!

هنگامي كه من شماره 203 هفته نامه ساقي شمالغرب كشور به تاريخ 8 بهمن 86 را ضمن تورّق مشاهده نمودم با تيتر درشت از سوي خانم زهرا اشراقي نوه حضرت امام (ره) نوشته شده است: «دولت معتقد است هركس با من نيست بايد حذف شود» و يا دكتر مهدي خزعلي فرزند آيت الله خزعلي نامه نامه سرگشاده‌اي در رابطه با اعتراض به رد صلاحيت خود خطاب به ملت نوشته است و همچنين در بين ليست روحانيوني كه به اسلام اعتقاد ندارند! به اسم ابوالفضل شكوري كه مجتهد نيز مي باشند و نمايندگي مردم زنجان در مجلس ششم را بر عهده داشت، برخوردم، نخست به زنده ماندن خودم ترديد كردم، وقتي يقين حاصل كردم كه زنده‌ام، الان كه دو ساعت از نيمه شب گذشته بلافاصله به برقراري نظام جمهوري اسلامي ، سپس به نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي و انتظامي و سربازان گمنام امام زمان (عج) و دادگاههاي انقلاب اسلامي دعا كردم كه چگونه با اشراف به عدم التزام ملت بجز اصولگرايان، بنده و بقيه را از دم تيغ نگذرانده اند، اما بلافاصله بر خود واجب شرعي دانستم كه عوض دعا، بايد از دست اين آقايان بخاطر عدم مجازات مرتدان غير ملتزم و عدم عقيده به اسلام، به خداوند شكايت نمايم اما بعد فهميدم در حاليكه مجتهدي التزام عملي و عقيده به اسلام نداشته است آيا امكان دارد خداوند عزّوجلّ كل اين شكايت را از من باور كند؟

در هر صورت در حاليكه در دهه نخست انقلاب اسلامي شاهد كشتار هزاران مسلمان و غيره مسلمان و حتي روحاني، به توبه وادار شدن و خانه نشين شدن چند مراجع تقليد توأم با هتك حرمت آنان بوديم، بايد هم انتظار پاي لرزش چنان ردّ صلاحيتهاي گسترده نيز مي نشستيم! بنده كاري به ماهيت انتخاباتي از اين دست ندارم كه قبلاً درباره آن نوشته ام، اما منظور اصلي من خطر سلب اعتماد ميليونها نفر ملت ناشي از اعمال و تحميل سياست دولتي كردن افكار عمومي بوسيله ردّ صلاحيت گسترده نامزادان آنها توسط استصوابگران جناحي است. خطرناكتر از آن باورمند شدن اعمال كنندگان سياستهايي از اين دست، به نتيجه مطلوب آن است. آيا كسي از اين مشتبهان متوجه نيست كه اعمال فشارهاي قدرتهاي خارجي به ايران ، در نتيجه اعمال خردمندانه سياستهاي دولتمردان به ملّت ايران است؟! اگر حذف آزاده مردان دگر انديش از جامعه تبعات منفي دراز مدت داشته باشد، حذف معتقدان مخلص نتيجه بسيار خطرناك و زود به هنگام در بر خواهد داشت كه تا دير نشده دولتمردان انديشمند بايد به حكم اعتقادات ديني خود به وضعيت چنين روند خطرناك خاتمه دهند.