شوونیسم فارس و اسکناس پنج هزار تومانی اش

وقتي مقاصد قدرت طلبانه حاكميت در سر تثبيت يك فرهنگ به اوج رسيد و بالمال صفت نسبي عدالتخواهي را صراحتاً قرباني خصلت برتري طلبانه قوم برگزيده نمود، و پارا از آن فراتر نهاده بر تخفيف رسمي ملتي از ملل هم سلك و هم زيست خود نهاد، و بر اين طريقة ناصواب لباس دين نيز پوشاند، صداي هفته اول خرداد از هر گوشه و كنار آذربايجان بلند شد. اين صدا را نمي توان فقط يك اعتراض سادة سياسي خواند، نه، اين خرداد نواي استخوانهاي شكسته شده مردم ترك آذربايجان است كه به گوش جهانيان ميرسد.

اين فرياد سير تكاملي مردم آذربايجان است كه عليه استثمارگر بي رحم حاكميت با شيوه شو و نيستي پنهان در لابلاي حكومت هاي كارگزار دودمان پهلوي و جمهوري اسلامي است. كه خود را با تخلص برادر در قصيدة موشح قدرت جايگزين نموده از حلقوم زخمي اش بلند مي شود. اعليحضرت خواه پدر يا پسر سرمايه سركوب هاي ملل ايران را زماني با جملات (اقدام عليه امنيت ملي) و بعدها با عنوان (تجربه طلبي) دنبال مي كردند پيشه وري متهم بر هر دو عنوان حقوقي شاهنشاهي بوده است. اين سياست كه روزگاري مشروعيت خود را از ذات (موهبت الهي) قدر قدرتهاي دودمان پهلوي مي گرفت در زير اين اجاق سوزان و هميشه گرمازاي ملي انديشه هاي ( از ما بهتران) و حتي از دربار بهتران نهفته شده بود. اين قوم( موجود ناپيدا) در تقسيم دنيا ادبيات حاكميت را بر اين اصول بر قاعدة تسليط يك بر بقيه تنظيم كرده، و عدالت و ترقي را با اين ادبيات تعريف مي نمود و هر چه از مظاهر ترقي و تمدن بود از فابريكاي شرق و غرب خواه بطور قانوني و يا غير رسمي كه وارد كشور مي شد در مركز مصرف و باز توليد مي شد. و مركز گرائي كه در بطن خويش تمدن وارداتي و مصنوع (موجود ناپيدا) را مخفي كرده بود هر روز بر سرعت سنگ دوّار اقتدارش مي افزود و سرعتش را از دروازهاي حقيقت به تو هم و از واقعيت به خيالپردازي با زير ساخت هاي ساواك و ارتش به سرچشمه اوتو پياي تمدن بزرگ مي رساند در اين بلند پروازي فقط يك قوم منتخب سر گروه هستي بود و بس، و آن نيز داستانسرايي چون فردوسي داشت. اين تخيلات ماهيتاً سير حركت خود را تداوم بخشيده با لقلقه هاي صبحگاهي لك لكان بهم آميخته شد و عنوان وحي گرفت و در جمهوري اسلامي از طرف آيات عظام ملبس به كسوت قدرت و تقديس گرديد. ديگر در اين محيط نه قصة دگري مي توان سر داد و نه حكايتي از غيريان مي توان نقل كرد. هر چه هست در نزد آنان است هر روايت هر چند محصول مقطعي از تاريخ باشد از آنجايي كه مهر شريعت در سينه ندارد مذموم است و راوي كافر، و اين اصل به بهانه شريعتمداران بر جبين ملت آذربايجان چسبيد و تركمن و كرد تكليف خود را دريافتند، و جنگ اعتقاد و مذهب شروع گرديد و مذهب قداره از رو بسته به كارزار حتي دين هم رفت و قدرت حاصل را توجيه گر هر چه (بود و نبود)- بود نمود، و در عرصه (بود) مذهب راهبر دين و ولي فقيه بمثابه ولي عصر در مسند اقتدار نشست و ملاك تقرب از ملتي بودن به مدح گويي روزانه و عصرانه تمجيد مبدل گرديد و چه دهان هاكه آلوده بر اين شراب و چه جانها كه تغسيل در اين خزينه قطران نمودند. و بتي ساخته شد كه نه توان محمد بدان ميرسد و نه ياراي موسايي بر جنگ باوي را در اذهان مبتادر مي كند. از ديكتاتور بزرگ بر حسب عادت طبيعت ديكتاتوران كوچك نيز زائيده شد و يكي پس از ديگري در سايه عرش ولايت الهي سجدة شكر بجاي آوردند و دست بر سينه حكم منصب توّلي شريعت را گرفتند و به روزگار نقد ينگي هاي ملي و عمومي و القصه خصوصي ملك و ملت افتادند، در اين غارت، فقط يك فرمول كارگر بود و لاغير و آن نيز «فرصت از دست دادن خطاست» و سونگون اهر با سرچشمه كرمان برابر شده در قپان صادرات همراه نفت با ذبح قربانيان قزل حصار و اوين و ايواناكي و شهرستانهاي بزرگ وكوچك به بازار بين المللي با آرم (بسمه تعالي) تقديم گرديد و حتي منبع مشروعيت ازلي حاكميت (خداوند تبارك و تعالي) نيز در معرض بيع و شراء قرار گرفت، نخست دولت و منابع زيرزميني سپس دين و اعتقاد در مكاره بازار هفتگي روزهاي جمعه در معرض قلاًده داران داخلي و رندان خارجي نفله گرديد، و صدايي بر نخواست ، البته توان خواستن نداشت سلسله داران رسمي زنجير مذهب رسمي برگردن هر زنديق و منافق بزعم فقه خودشان مي انداخت و حتي بابك خرم دين را موضوع فتوا قرار داده و در قم برايش حكم شرعي صادر كرده و در كليبر به هر رهگذري عمل مي كردند و قبض بهشت را نقداً  و في المجلس با اسقاط كافه خيارات روزي خود از عنداله مي نمودند. و كدام عاقل است كه نقد امروز به نسيه فردا بفروشد؟ در اين مدت هر چه ناله وضجه ايي بود به گوش گران مسنديان گرانتر آمد و هفته اول خرداد85 نيز نمونه بارز اين ضجه ها بود كه تا حال شنيده نشده است . و ادامه موهبت الهي با تغيير واژه با ولايت مطلقه شريعتي اين بار كوره تبعيض  و تبعض را داغتر كرده و عَلم برتري طلبي هر چه بيشتر قوم برگزيده را با پشتوانة ثروت ملي با نشر اسكناس پنج هزار توماني هر چه بيشتر هويدا نموده و جوهره سلطنت را با  ذات امامت در هم آميخته و در جوف شريعت با دستان مردان فارس در حول قيل و قال هسته ايي عرضه  داشته  و يا به عبارتي در كشاكش سهمگين (بود و نبود) هفتة  اول خرداد آذربايجان نعرة كوراوغلو وار تاريخي بر سر پاشاهاي مدرن به نمايندگي ولايت فقيه مي باشد و چاپ و نشر اسكناس عكس العمل رستم وار دربار ولايت عليه يك ملت  است و  در اين راستا فعل الانفعالات هسته ايي اين رستم ولايت زاد خود تلاشي از گونه حقيقت از ناحية محجوران تاريخ است كه سر حكايت ديگري را گشوده كه انشاء اله بخير خواهد بود.

 

تبريز ارسلان ايل داياق                 23/12/85