سيد ديکتاتور(خاتمي):

تو غلط مي­کني حرف مرا قبول نمي­کني

 

خردادماه سال 1376 سرآغاز فضاي گفتمان جديدي بنام جامعه مدني بود. سخنگوي جامعه مدني سيدي خندان بنام خاتمي بود. خاتمي براي ما يادآور مارتين لوتر بود. آنچنان اين واژه جامعه مدني و اصلاحات در ذهن ما جا بازکرده بود که ما تمامي حل مشکلات جامعه را از اين راه خواستار بوديم. اين بحث هر چند وام گرفته از منايع غربي و اروپايي بود ولي چون طراح داخلي آن از بدنه حاکميت ديني توتاليتر بود براي ما حکم گنج نايابي داشت که جامعه فرو رفته در استبداد تاريخي را با ابزار قدرت دولتي به سوي دموکراسي مي­کشاند. اين دموکراسي چون از طرف يک شخص ديني مطرح مي­شد براي جامعه ما مي­توانست نسخة خوبي باشد. آشتي دادن دين با دموکراسي از طريق گفتمان جامعه مدني در جامعه استبداد زده ايران مي­توانست نويد بخش دگرگونيهاي مثبت در منطقه بحران­زدة خاورميانه باشد.

ما روياي روييدن قدم­هاي سبز در کويري بنام ايران داشتيم، تصور ما نزديکي قدوم سبز در ويرانه اجتماعي خاورميانه بود. هژموني جامعه مدني سراسر جامعه را فرا گرفته بود، دهه­هاي تاريکي استبداد را رو به پايان مي­ديديم. تکيه بر قانون رفته رفته به گفتمان اصلي جامعه تبديل مي­گشت. هر چند قانون اساسي موجود  اشکالات فراوان داشت ولي مي­توانست سرآغاز حرکت عظيم به طرف جامعه مدني باشد و نهادهاي جامعه مدني را در طول زمان و به تدريج در داخل اجتماع استبداد زدة ايراني بگستراند. از آغاز سران اصلاحات براي رسيدن به جامعه مدني اولويت­ها را مطرح مي­کردند و اکثر افراد با اين نگرش که اين گفتمان تازه است و در طول زمان به جامعه ايده­آل حرکت خواهد کرد به سران اصلاحات اعتماد مي­کردند. ملت آنچه در توان داشت در جهت پيشبرد اين امر تلاش مي­کرد. ما اميدوار بوديم تمامي تبعيض­هاي موجود در سيستم استبدادي بتدريج ريشه­کن شود.

در دو سال اول دولت خاتمي سران اصلاحات با تکيه بر اينکه مجلس با دولت سازگار نيست بسياري از نقصانها را توجيه مي­کردند ولي با انتخابات اسفند 1378 مجلس شوراي اسلامي به پايگاه اصلاحاتي تبديل شد ولي باز هيچ اتفاق خاصي نيفتاد.

سرکوب دانشگاه­ها توسط نيروهاي خودسر ادامه يافت. هيچ بانگي از اردوگاه سران اصلاحات در حمايت از جبهه دانشگاهيان بعمل نيامد. در دانشگاهها مسئله عبور از خاتمي در پيشبرد دموکراسي مطرح شد ما در آن زمان از اقدام اين سري افراد حمايت نکرديم. رفته رفته اردوگاه اصلاحات خود تمام پايگاهها را از دست داد ولي براي سران اصلاحات هيچ اتفاق خاصي نيفتاد آنچه روي داد سرکوب مراکز انديشه و دانشگاه بود. حکومت نظامي با راي مردم و با شعار عدالت بر روي کار آمد. اصلاحات جايگاه خود را در بين مردم از دست داده بود.

دانشگاه­ها و مخالفان غير حکومتي در معرض حمله شديد دولت جديد قرار گرفت و سران اصلاحات بدون هيچ دغدغه­اي در داخل حاکميت به زندگي خود ادامه دادند. مسايل قومي در ايران آن زمان مطرح مي­شد ولي جواب مناديان جامعه مدني اولويت بندي مسائل بود و طرح اين موارد را به بعد از جايگزيني نهادهاي مدني موکول مي­کردند. دوستان هويت­طلب را محکوم مي­کرديم که صبر کافي ندارند تا دموکراسي خود اين مسائل را حل کند.

مسائل قومي بعد از اصلاحات به گفتمان اصلي در سطح جامعه تبديل گشت و تمامي مناطق غير فارس مورد هجمه حاکميت قرار گرفت. از تمامي غيرفارسها قربانياني گرفته شد. يک ماه تمام سراسر آذربايجان بر عليه تبعيض و استبداد قومي در خيابانهاي شهرهاي مختلف آذربايجان طغيان کرد. اين اعتراضات به تهران نيز کشيده شد و مجلس محل ميتينگ اعتراض­کنندگان آذربايجاني بود. بايکوت خبري مسائل هويت­طلبي با ادامه­دار بودن اعتراضات شکسته شد. تعداد زيادي از آذربايجانيها در اين اعتراضات توسط نيروهاي فارس به قتل رسيدند. 10ها هزار آذربايجاني دستگير شدند و تعداد مصدومان چندين هزار نفر گزارش شد.

در اهواز نفرت عرب و فارس در بين مردم عرب اهواز کاشته شد. تعداد زيادي از اعراب اهواز به جوخه­هاي اعدام فارسها سپرده شدند.

بلوچها به مبارزه مسلحانه دست زدند و نفرت بلوچ و فارس نيز کاشته شد.

کردها مبارزات مسلحانه خود را با تجديد قوا و هماهنگ با کردهاي منظقه بر عليه حاکميت شدت بخشيدند. ملت ترکمن توسط حاکميت مورد ستم قرا مي­گرفت.

بحث مسئله ملي در داخل جامعه استبداد زده ايراني شعله­ور مي­شد. آنچه ما را به عنوان يک آذربايجاني اصلاحات طلب به جبهه اصلاحات وفادار مي­ساخت. شخصيت خاتمي بود. من با تمام وجود به اين مرد اعتقاد داشتم. در عين حال که در مورد مسائل بسيار نگران بودم ولي اميدوار بودم که مي­شود به پيشرو اصلاحات اعتماد کرد. من مطمئن بودم کسي که به دموکراسي اعتقاد نداشته باشد نمي­تواند رونده اين راه باشد. طراح گفتگوي تمدنها نميتوانست به غير از اين بينديشد. هر چند ايده گفتگوي تمدنها براي اولين در جای ديگر(فرانسه) مطرح شده بود ولي با تمامي اين اوصاف خاتمي منادي آن بود و اين براي ما قابل تقدير بود.

آن اتفاق که در سفر اخير خاتمي اتفاق افتاد آنچنان تأثير بدي در ذهنيت من ايجاد کرد که سيماي سيد خندان اصلاحات را چون ديو يافتم.. باني دعوت خاتمي دوستان مشارکتي بودند و با حمايت جبارزاده نماينده تبريز و مهرعلي زاده کانديداي رياست جمهوري دوره قبل صورت گرفته بود. تدارکات خوبي نيز براي استقبال از ايشان توسط دوستان مشارکتي صورت گرفته بود.

چون دعوت شدگان توسط برگزارکنندگان صورت گرفته بود بنابراين انتظار هيچ آشوبي از طرف برادران بسيجي نيز نمي­رفت. و اين براي من به عنوان طرفدار خاتمي ايده­آل بود.

خاتمي در پاسخ به يکي از پرسش کنندگان درباره آذربايجان و زبان ترکي اين­چنين جواب دادند:

آذربايجان تنها بخشي از خاک ايران است و زبان ترکي از جاي ديگر به آذربايجان آمده است. من نيز همراه جماعت به اين گفته خاتمي دست زدم تا وظيفه اخلاقي­ام را بجا آورده باشم. قبل از پايان سخنراني من خودم را به درب خروجي سالن رساندم تا حين خروج با ايشان احوالپرسي کنم. هنگام خروج از سالن يک نفر جوان تبريزي خطاب به آقاي خاتمي گفتند که آقاي خاتمي من حرفهاي شما راجع به مسئله آذربايجان را قبول ندارم حرف جوان تبريزي تمام نشده بود که خاتمي با غيض تمام عنوان کردند که شما غلط مي­کني حرفم را قبول نمي­کني. جوان تبريزي بدون هيچ کلامي از آقاي خاتمي دور مي­شد و من درتاريکي انديشه­هيم فرو مي­رفتم. سيد خندان دموکرات در برابر يک نظر مخالف با قدرت تمام تبديل به ديکتاتور مي­گشت.

هر چه دنبال آن جوان گشتم پيدا نکردم. آن جوان رفته بود.

                                                                                علي فراست خواه- تبريز     ديماه 1386