تکرار
گذشته آغشته
به خيانت در طرح
ايجاد جبهه
صلح و
دموکراسي-اولوس
گروههاي
مرکزگراي به
اصطلاح چپ در
برخورد با
مسئله ملي و
اصل حق تعيين
سرنوشت
تعاريف و
راهکارهاي
سراپا
متناقضي را به
نمايش مي
گذارند که حتي
بررسي سطحي آن
نتايج قابل
تاملي را به
عرصه مي آورد.
راهکارهاي
ارائه شده حل
مسئله ملي از
سوي مدعيان چپ
مرکزگرا حتي
اعتقادات
بينشي اين
گروهها و
شخصيتها را به
چالش فرا مي
خواند. زيرا که
جهان بيني چپ
به عنوان
حرکتي عدالت
جويانه در
رسيدن به
مدينه فاضله
يا همان جامعه
سوسياليستي
که مقدمه اي
است بر به
اصطلاح
برابري
همگاني مسيري
پيچيده را طي
مي نمايد که
تحليل زماني و
مکاني آن
نيازي شديد به
عامل دانش را
به عرصه مي
آورد. چپ هاي
به اصطلاح
وطني به جاي
درک آموزه هاي
جهان مدرن و
بازنگري
نقادانه به
اصول اساسي
نگرش ادعائي
شان درکي جزمي
را به نمايش مي
گذارند و در
تحليلي نهائي
اصول اعتقادي
آغشته به
خرافه را با
رنگ وبوي
نويني
بازتوليد مي
نمايند که از
منظري
ديالکتيکي
تلاشي
مايوسانه
محسوب مي گردد.
از منظر ما
بررسي تحليل
ها، راهکارها
و مجموعه
عملکردهاي
گروههاي به
اصطلاح چپ در
تقابل با
حرکتهاي
اجتماعي و
سياسي قبل از
هر چيز بيشتر
بر مبناي
ايدئولوژي
ادعائي بايد
که تحقق پذيرد.
چرا که مجموعه
عملکردهاي
گروههاي مطرح
شده زماني مي
تواند سنديت
حقوقي داشته
باشد که
برگرفته از
آموزه هاي
بينش چپ باشد.
درک ناقص از
بينش و نگرش
ادعائي،
فجايع
بيشماري را
بوجود مي آورد
که در نبود
صداقت سياسي
قالبهاي
متعدد تکرار
را باعث مي
گردد. به
عنوان مثال
دنباله روي
طيف اکثريت
فدائيان از
توده اي ها در
نخستين
سالهاي پس از
قيام بهمن 1357
عامل اساسي به
انحراف
کشانيدن قيام
بهمن مي باشد.
عدم وجود
صداقت سياسي
در بيان صريح
اشتباه و
انحراف در
مسير تکاملي
جريان خيانت
فجايع بيشمار
انساني و
تاريخي را به
عرصه مي آورد
که نتيجه
منطقي آن به
مسلخ کشانيدن
عناصر صادق
قيام مي باشد.
طيف هاي مختلف
راست و چپ جنبش
سوسياليستي
در به اصطلاح
کشور ايران در
نخستين
سالهاي پس از
قيام بهمن 1357
بحرانهاي
بينشي بسياري
را به نمايش مي
گذارند. طيف
راست به جاي
تقويت جبهه
دموکراسي
تقويت عناصر
سرکوبگر را در
دستور کار خود
قرار مي دهد (اعلاميه
مشهور سازمان
فدائيان
اکثريت با
عنوان
پاسداران را
به سلاح سنگين
مجهز کنيد،
نمونه بارزي
از ادعايمان
مي باشد) و طيف
چپ جريان
سوسياليستي
بجاي درک
شرايط موجود و
شروع مبارزه
اي همه جانبه و
همه گير به
مبارزه سنتي و
بسته خود باز
مي گردد. نتيجه
عملکردهاي هر
دو طيف در
نهايت به
تقويت جبهه
سرکوبگر خدمت
نموده و
شکل خاصي از
حکومتي
خودکامه را به
عرصه مي آورد
که در جهان
کنوني بعنوان
معضلي جهاني
مطرح مي گردد.
قالب
نوين تکرار
فاجعه را در
نوشتار "اولويت
ما حفظ ايران
است" آقاي
کشتگر و تلاش
هاي مذبوحانه
ايجاد جبهه
صلح و
دموکراسي
مدعيان به
اصطلاح چپ
دوباره به
عيان شاهد
مي شويم. هر
انسان آگاه و
پويا زماني مي
تواند در
رابطه با
شرايط کنوني و
آينده اظهار
نظر نمايد که
مجموعه
عملکردهاي
گذشته خود را
مورد نقد و
بررسي قرار
داده و برائتي
منطقي را
پذيرفته باشد.
قابليت
بازنگري
نقادانه به
گذشته تعريف
مختصات کنوني
فرد يا گروه را
تامين مي
نمايد که نقطه
بازشروع
منطقي محسوب
مي گردد و بدين
دليل مي باشد
که نظريات
آقايان طيف
توده و
اکثريتي در
وحله اول
خريداري
نداشته و
نخواهد داشت
چرا که اين
آقايان تا
بحال در
راستاي تحليل
تاريخ سراسر
خيانت خود حتي
قدمهاي
ابتدائي را طي
ننموده اند. (صريح
تر بگوئيم نقد
و بررسي
ديگران بدون
بيان تعريفي
جامع از خود از
سوي چپ هاي به
اصطلاح وطني
به عنوان اصلي
اساسي
پذيرفته گشته
که در همان
ابتداي راه
ناقض چپ بودن
آنان مي باشد...).
از منظر جهان
بيني چپ جهان
دائما در حال
تغيير و تحول
بوده و درک و
تحليل چگونگي
شرايط کنوني
تنها و تنها با
درکي کاملا
ديالکتيکي
تحقق مي پذيرد.
اعتقاد به
جنبش جهاني
سوسياليسم
شکل خاصي
ازسيستم فکري
را به وجود مي
آورد که حمايت
از جنبش هاي
رهائي بخش
و حتي اشتراک
در جنبشهاي
فوق را تبليغ و
ترويج مي
نمايد. جنبش
جهاني
سوسياليسم
شکل خاصي از
مبارزات
عدالت
خواهانه
جهاني را به
عرصه مي آورد
که تعصبي خاص
به کشوري خاص
را تبليغ نمي
نمايد و هم از
اينروست که در
جنبش هاي
رهائي بخش ملل
مختلف مدعيان
چپ بعنوان
پيشقراولان
مبارزات
محسوب مي
گردند.
استقرار
کمونيسم
بعنوان هدف
غائي جنبش چپ
از منظر
ماترياليسم
تاريخي تنها
در مقياسي
جهاني عينيت
مي يابد. و تا
مرحله فوق
جامعه جهاني
دستخوش
تغييرات
بسياري خواهد
بود که درک
ماهيت مسائل
مطرح شده گامي
ابتدائي در
راستاي حل
مسائل فوق مي
باشد. مسئله
ملي و حق تعيين
سرنوشت در
جهان بيني چپ
جايگاهي والا
داشته و تا
زايش تعريفي
دقيق مسيري
کاملا متضاد
را طي نموده
است.
مارکس
در مانيفست
کمونيست بقول
"مايکل لووي" (نظريه
پرداز چپ)
استراتژي
سياسي مشخصي
از مسئله ملي
را ارائه نمي
دهد و در بعدي
تاريخي واکنش
هاي متضادي را
به نمايش مي
گذارد که
تکامل
ديالکتيکي
تعريف
مارکسيستي
مسئله ملي را
تداعي مي
نمايد. حمايت
او از مبارزات
ملي لهستاني
ها صرف ماهيت
ضد تزاري آن و
نوشته هاي او
در مورد
ايرلند سه
راستاي مشخص
تعريف
مارکسيستي از
مسئله ملي را
به عرصه مي
آورد که
بازگوئي آن
بنوبه خود
قابل تامل مي
باشد:
1- فقط با آزادي
ملل تحت ستم مي
باشد که مي
توان بر تضاد
ملي چيره
گرديد؛
2- هر ملتي که
ملتي ديگر را
سرکوب مي کند
خود را به
زنجير مي کشد؛
3- رهائي ملل
تحت ستم بنيان
اقتصادي،
سياسي، نظامي
و
ايدئولوژيکي
طبقات حاکم را
در ميان ملت
سرکوبگر
تضعيف نموده و
اين امر به
مبارزه ي
انقلابي طبقه
کارگر آن ملت
ياري مي نمايد.
در بين نظريه
پردازان چپ "لنين"
نسبت به
همرزمانش
ديدي منطقي تر
را به نمايش مي
گذارد، از
ديدگاه
لنيني؛
1- آزادي تنها
در جدائي طلبي
است که مي
تواند اتحاد و
همکاري
داوطلبانه را
در کوتاه مدت و
در هم آميختن
ملل در دراز
مدت را سبب
گردد؛
2- تنها زماني
که جنبش
کارگري ملل
ستم گر، حق
تعيين سرنوشت
ملل تحت ستم را
به رسميت
بشناسد امکان
از ميان رفتن
خصومت و سوء ظن
ملت تحت ستم
و در نتيجه
اتحاد
پرولتارياي
دو ملت در
مبارزه جهاني
را سبب مي گردد.
مقولات مطرح
شده در نوشتار
فوق تنها
مقدمه اي است
کوچک که تعريف
مسئله ملي از
ديدي
مارکسيستي را
بيان مي نمايد
و چکيده اي است
کوچک از
مباحثات
بسيار طويل که
در بستر زمان
تکاملي
ديالکتيکي را
طي نموده است.
آقايان و
رهبران به
اصطلاح چپ
وطني به جاي
حتي درکي
ابتدائي از
الفباي جهان
بيني ادعائي
شان سخن گفتن
از "اولويت
اساسي حفظ
ايران به هر
صورت ممکن" را
ترجيح داده و
تعصب خاص خود
به کلمه ايران
را ارجح تشخيص
مي دهند. ماهيت
وجودي "جنبش
ملي –
دموکراتيک و
رهائي بخش
آذربايجان
جنوبي حقيقتي
است غير قابل
انکار و
تلاشهاي
مذبوحانه
عناصر پان
فارسيست در
قانونيت بخشي
به سرکوب ملت
قهرمان
آذربايجان
جنوبي از
ديدگاههاي
مختلف محکوم
به شکست مي
باشد. چرا که
حقيقت وجودي
جنبش بنوبه
خود تکاملي
ديناميکي را
به نمايش
گذاشته و در
تحليل
مفاهيم،
مقولات و حتي
شيوه هاي
مبارزه صورتي
پويا و معاصر
را به عرصه
آورده است.
تشکيل جبهه
به اصطلاح صلح
و دموکراسي (در
راستاي
اولويت اساسي
آقايان که
همانا حفظ
ايران مي باشد)
از سوي جنبش
ملي–دموکراتيک
آذربايجان
جنوبي تا
زماني که حق
تعيين سرنوشت
بعنوان حقي
حياتي
پذيرفته
نگرديده
مقبول نبوده و
نخواهد بود. و
تا زماني که
آذربايجان
جنوبي در
جنبشهاي
اجتماعي و
سياسي به
اصطلاح کشور
ايران شرکت
ننموده است،
هيچ حرکت قابل
بحثي انجام
نخواهد يافت.
اگر
اولويت شما
حفظ ايران است
اولويت ما
آزادي، رهائي
و بازبرپائي
حق تعيين
سرنوشت مان به
هر قيمت ممکن
مي باشد.
انتخاب
با شماست....