منوچهر عزیزی(هارای)

ضرورت جلب اعتماد ملی برای مبارزه

«بخش دوم»

بیشتر بحث ما در بخش نخست به بررسی ارتباط نخبگان جامعه با روح ملت اختصاص داشت که معدود اندیشمندان روانشناس اجتماعی همچون گوستاولوبون فرانسوی و اوتوکلان برگ آمریکایی و دیگران در این باره آثار بسیار ارزشمندی از خود به جای گذاشته اند، اما آثار آنان از دیدگاه ویژه ای در محدوده روانشناسی ملت هایی اختصاص دارد که فرصت عمرشان به آنها اجازه تحقیق داده بود. لیکن روانشناسی ملت های شرق که طی تاریخ از ویژگی های بسیار پیچیده برخوردار بوده ، کمتر مورد توجه و تعمق قرار گرفته است. از سوی دیگر روانشناسی اجتماعی توده ها ، با شناخت روح ملت ها ، هر کدام از تفاوت های بسیار عمیقی برخوردار است که عدم تفکیک آنها ، ما را به بیراهه می کشاند، زیرا روانشناسی توده ها به طبقات مختلف جامعه اختصاص دارد، لیکن شناخت روح ملت ها به کلیّت جامعه مربوط می شود که روح هر ملّتی صرف نظر از طبقات مختلف آن، با پیوند های ظریفی در تکوین روح یک ملت واحد مشترک هستند.

بدون تردید تمام ملت های جهان از روح مشترک ملی خود برخوردار هستند که هر کدام پیچیدگی های متفاوت و حساسی را دارا هستند. از ویژگیهای روح ملت ها عدم وابستگی به ایدئولوژیهای مختلف است که اکثر اندیشمندان سیاسی در ارزیابیهای خود برای آماده سازی ملت برای مبارزه به بیراهه می روند. زیرا ایدئولوژی اساسی هر ملّتی در روح آن ملت نهفته است و چنان به همدیگر عجین شده است که می توان آن را اساسی ترین و اصلی ترین انگیزه تکوین روح ملت ارزیابی نمود و همین اصل، کشف راز پیچیده شناخت روح ملت بشمار می رود. مستلزم کشف این حقیقت، دور ریختن اندیشه هایی است که اصرار بی موردی در صحت آن داریم و چنان خودخواهانه به آن می چسبیم که انگار عقل کلّ هستیم درحالیکه هر چه در این عقیده پافشاری می کنیم، از کل جامعه و روح حاکم بر آن تجرید می شویم.

بررسی روح ملی هر جامعه ای امر بسیار مشکلی است لیکن در تعریف کلی آن می توان گفت روح مشترک هر ملتی عبارت است از ترکیبی از تکوین اخلاق، فرهنگ، زبان، آداب و رسوم، باورهای دینی خودجوش هر ملت در پروسه تاریخ در محدوده جغرافیایی معین که کثرت تفاوت های همه آنها مانع از روح تفاهم ملی نگردد و به عنوان ارزش پذیرفته شده، همه در آن سهیم باشند. هر اندیشمندی که داعیه رهبری مبارزات ملّی را داشته باشد، خود بدون داشتن این خصوصیات و مجرّد از همه این ویژگی ها ، نه تنها نمی تواند کوچکترین کاری را پیش ببرد، بلکه به احتمال قریب به یقین موجب انحراف روح جامعه از اهداف اصلی خود باشد.

شاید اکثر خوانندگان مقاله موضوع آن را مغایر با شرح آن تصور نمایدند، لیکن هیچ تغایری در بین نیست، زیرا مستلزم ضرورت آسیب شناسی حکومتهای خودکامه، ریشه یابی علت های خودکامگی هائیست که حاکمیت جبارانه خود را بر ملت هائیکه اندیشمندانشان یا قدرت تحلیل خودکامگی های دراز مدت حاکمیت های جبار بر جامعه خود را ندارند و یا به غلط اندیشه های غیر متعارف خویش را مصرانه تنها راه پیروزی ملت های خویش از یوغ اسارت خود کامگان حاکم بر جامعه تصور می کنند. و جامعه را چنان به بیراهه می کشند که سالها فرصت لازم است که اضرار سنگین ناشی از تصورات باطل و یا سوء استفاده از اعتماد ملت جبران گردد.

یکی از مهم ترین ضرورت های تقویت روح ملی، شناساندن آسیب های حاکمیت های خودکامه است که با تحمیل قوانین جبارانه خود، روح ملت را آسیب می رسانند. در واقع اساسی ترین اهداف حاکمیت های جبار، ضربه زدن به اصالت روح ملی است که بتوانند با تضعیف آن تسلط خودکامگی خود را بر ملت تداوم بخشند. هیچ حاکمیت دیکتاتوری مستقیماً از راههای زورمدارانه حکومت نمی کند، بلکه با ترفندهای بسیار ظریف و حساس، قوانین زورمدارانه خود را با توجیهات منحرفانه و در لفافه زرین دموکراسی قالب می کند که از بخش سوم به بعد به تحلیل و بررسی آن خواهیم پرداخت.