چگونه
مبارزان
آزادی تبدیل
به دیکتاتور
می شوند؟
مبارزه
برای آزادی در
تمامی جوامع
امری ستودنی
است و افراد
زیادی جان
شیرین خویش را
در راه به دست
آوردن آزادی
فدا کرده اند و
نام بزرگانی
که برای همیشه
ماندگار است و
تا جهان وجود
نام آنها هم
برسر زبانها
است از جمله
نام شهید پیشه
وری بزرگ مرد
آزادی خواهی و
اندیشه که به
تیر کینه و
نخوت گروه های
پان فارسیزم
گرفتار شده
است و تابحال
تا توانسته
اند برای
بدنام کردن
ایشان تلاش
کرده اند.
اما
در بسیاری از
مواقع دیده که
مبارزان
دیروز آزادی،
فردا به
دیکتاتورهای
بیرحمی تبدیل
شده اند که
دمار از ملت
خویش در می
آورند درمار
از روزگار
کسانی که خود
برای آزادی
آنها تلاش
کرده اند ولی
وقتی که خود به
قدرت رسیده
اند آنها را
مطیع خویش
کرده اند
وآزادیهای
آنها را محدود
کرده اند و
بسیاری از
مواقع هم
فرزندان ملت
خویش را به
سیاهچالها
برده اند در
این مورد
داستان مردی
که بره ای را
از دست گرگی
رهانیده بود
بیشتر مصداق
پیدا می کند و
بره موقعی که
به دست مردی که
او را از چنگال
گرگ آزاد کرده
بود ذبح می شد
می گوید" تو
مرا از دست گرگ
آزاد کردی ولی
خود تبدیل به
گرگم شدی"
شرح حال بعضی
از این به
اصطلاح
مبارزان
آزادی شبیه
این داستان
است ملت خویش
را از چنگال
دیکتاتورها
آزاد می کنند و
بعد تبدیل به
دیکتاتور می
شوند و آزادی
ها را محدود می
کنند و برای
خود خدم و حشم
تشکیل می دهند
و زندانهای
مخوف تشکیل می
دهند وپلیس
مخفی ای که نام
آن لرزه بر
اندام
انسانها می
اندازد. سرمست
از پیروزی بر
مخالفان خویش
خدا را بنده
نمی شوند تا می
توانند آدم می
کشند تا می
توانند از جیب
ملت برای خود
کاخهای بزرگ
درست می کنند
بدون
پاسخگوئی به
دیگران از بیت
المال جلاد و
تروریست
تربیت می کنند
و به مقابله با
دنیا بر
میخیزند
آموزش و
بهداشت را حتی
همه چیز را فقط
برای تبلیغ
نام خویش رواج
می دهند فقط می
خواهند
انسانهای تک
بعدی تربیت
شوند که بله
قربان گوی
آنها شوند
مدارس و حتی
دین و مذهب را
برای تبلیغ
خویش می
خواهند صدام
یکی از این
دیکتاتور ها
بود که به خاطر
رویاهای خویش
عراقیان را
بدبخت کرد
فیدل
کاسترو یکی
دیگر از این
دیکتاتورهاست
که سالها برای
آزادی ملت
خویش مبارزه
می کرد ولی
وقتی خود به
قدرت رسید خود
تبدیل شد به یک
دیکتاتوری
لجام گسیخته
که کوبا را با
رویا های خویش
به باد میدهد
فقط برای
اینکه روی
یانکی ها را کم
کند ملت خویش
را زجر می دهد
تا با آمریکا
مخالفت کند
این دیکتاتور
ها عاشق قدرت
می شوند و دل
کندن از قدرت
برای آنها حکم
مرگ را دارد
خود را عقل کل
می دانند و
دیگران را
ناقص العقل و
به عاقلان درس
عقلانیت می
دهند در حالی
که خود تهی از
عقل هستند.
اعتقاد
به فرد
دیکتاتور
تولید می کند
در
طول تاریخ
دیکتاتورها
افراد خود کم
بین را مرید
خویش کرده اند
با سوء
استفاده از
خود کم بینی
آنها و عدم
استقلال فکری
آنها، آنها را
تبدیل به برده
های بی مزد و
مواجب خویش
کرده اند بله
قربان گویان
همیشه حامی
دیکتاتوری
بوده اند این
افراد به
دیکتاتور
قدرت داده اند
دیکتاتورها
هیچ قدرتی از
خود ندارند
بلکه این
افراد نادان و
تک بعدی بوده
اند که به
دیکتاتور ها
قدرت داده اند
و آنها را به
عرش اعلا برده
اند و افرادی
که نمی توانند
از خود فکری
تولید کنند
همیشه مطیع
بوده اند سوخت
ماشین
دیکتاتورها
بوده اند و تا
توانسته اند
دیگران را هم
مطیع
دیکتاتورها
کرده اند با
پول خود را
فروخته اند تا
برای
دیکتاتور
افرادی مثل
خود را تربیت
کنند و جوامع
سنتی هم به
خاطر عدم
آموزش
پتانسیل
زیادی برای
پذیرش
دیکتاتور ها
دارند و
دیکتاتورها
هم با استفاده
از این فضا بر
مردم مسلط می
شوند و طوق
بندگی را
برگردن آزادی
خواهان می
اندازند یا می
کشند یا منزوی
می کنند یا می
خرند و مرید
خویش می کنند
می توان گفت
اعتقاد به فرد
دیکتاتور
تولید می کند و
اعتقاد به
تفکر ملی فکر
تولید می کند
مبارزان
آزادی مقدس
نیستند
مبارزان
آزادی در بعضی
از جوامع با
استفاده از
نام و شهرتی که
برای خویش به
خاطر مبارزه
به دست آورده
اند با
استفاده از
فضای به وجود
آمده بر مردم
مسلط می شوند و
بعد از تبیت
قدرت خویش به
دیکتاتوری بی
رحم تبدیل می
شوند در اینجا
باید پرسید
آیا مبارزان
آزادی مقدس
هستند؟ خیر
حتی کسی که تا
آخر عمر خویش
در زندانها
بماند و برای
آزادی ملت
خویش مبارزه
کند نباید
مقدس شود فقط
خود آزادی است
که باید مقدس
شود نه
مبارزان راه
آزادی حتی اگر
تفکرات
دموکراتیک هم
داشته باشد
باز مستحق
مقدس شدن
نیستند و باید
از آنها و
عملکرد آنها
انتقاد شود
ونه اینکه
احترام آنها
نگه داشته
نشود بلکه
باید برای
آنها مجسمه و
موزه درست شود
ولی مقدس
نباید شوند تا
کسی نتواند از
آنها انتقاد
کند بسیاری از
مواقع این نوع
نگاه ها در
جوامعی باعث
بوجود آمدن
دیکتاتور ها
شده اند.
حرکت
ملی
آذربایجان و
مساله
دیکتاتوری
آذربایجان
با اینکه در
طول تاریخ هیچ
دیکتاتوری را
قبول نکرده
است ولی باز در
خانواده های
سنتی دیده شده
است که روح
استبدادی و
دیکتاتوری به
خاطر پدر
سالاری حضوری
خاص دارد
ترویج
استبداد و
دیکتاتور
پرستی در
خانواده هائی
که پدر سالار
بوده اند و هیچ
کس حق انتقاد
از بزرگتر یا
ابراز نظر خود
را نداشته اند
بیشتر است حتی
در خانواده
های گسترده که
پدر بزرگ،
پسر، عروس... با
هم زندگی می
کردند پدر
دیکتاتور
بزرگ، بعد پسر
بزرگ ، مادر
شوهر، عروس
بزرگ... حتی
آموزش
دیکتاتوری در
این خانواده و
مطیع کردن
عروس کوچک به
عروس بزرگ
امری رایج بود
و حتی عروس
خانواده باید
از برادر شوهر
هم حرف شنوی
داشت در
اینگونه
خانواده ها
عروس بزرگ که
مطیع می شد
تلاش می کرد
بلائی که بر سر
خود آمده است
بر سر عروس
کوچک بیاورد و
او را مطیع
خویش کند و به
یک مستبد و
دیکتاتور
کوچک تبدیل می
شد و برادر
بزرگتر هم
برادر کوچک را
مطیع خویش می
کرد و به یک
دیکتاتور
کوچک تبدیل می
شد افرادی که
در این نوع
خانواده ها
بزرگ شده اند
توانائی
ابراز عقیده
خویش را به
صورت مستقل از
دست می دهند و
همیشه
منتظرند یک
نفر دیگر بر
آنها فرمان
دهد و این چنین
می شود که عاشق
دیکتاتور می
شوند و خود را
فدائی
دیکتاتور می
دانند می
خواهند در راه
دیکتاتور
کشته شوند.
خوشبختانه
با حضور رسانه
ها و گسترش
خانواده های "هسته
ای" و با سواد
شدن زنان در
آذربایجان
روح پرسشگری
در جامعه
آذربایجان
دمیده شده است
و بعد از این
کسی که تخصصی
برای اداره
جامع نداشته
باشد نمی
تواند در
جامعه
آذربایجان
دوام بیاورد
فقط با حرف نمی
توان جامعه را
اداره کرد و
امروزه
مدیران حرفه
ای برای اداره
سیاست،
فرهنگ،
اقتصاد...
آذربایجان
نیاز است که
ملت
آذربایجان و
فعالان ملی هم
به این امر
واقف هستند نه
افراد کلی گوی
و غیر حرفه ای.
اگرچه در
آذربایجان
زمینه
دیکتاتوری
وجود ندارد
ولی باز
فعالین ملی
باید
مکانیزمهائی
را طراحی کنند
که هیچ فردی یا
گروهی به خود
اجازه ندهد
تفکرات
دیکتاتورمنشانه
را تبلیغ و
برای
دیکتاتور شدن
کسی جاده صاف
کن شوند،
پادزهر
تفکرات
دیکتاتوری
دموکراسی،
جامعه باز،
احزاب
قدرتمند،
پاسخ گو بودن...
چرا که تفکرات
دیکتاتوری بد
جوری از
پاسخگوئی
فرار می کنند و
همچنین آموزش
جامعه که
سئوال کنند و
هر کس که حرفی
زد در مقابل
حرف او علامت
سئوالی
گذاشته شود
اگر نتواند
جواب دهد باید
کنار گذاشته
شوددر آخر می
توان گفت کسی
که تفکر ملی و
استقلال فکری
داشته باشد
جاده صاف کن
دیکتاتوری
نمی شود.
ائلشن
قاراداغلی