منوچهر عزیزی (هارای)                                                  07/09/86

ضرورت جلب اعتماد ملی برای مبارزه

«مقدمه»

قبل از تألیف مقدمه هایی از این دست اعتراف می کنم من آسیب شناس اجتماعی و سیاسی نیستم و تنها مطالعات و تجربیات مختصری در این خصوص دارم که هر اهل مطالعه دقیقی می تواند ریشه های بدبختی ناشی از ضعف مبارزات ملی خود را از عدم کفایت شناخت آسیب های اجتماعی و حکومت خود کامه شناسایی و به بهره برداری از نیروهای بالقوه و بالفعل خود نتیجه گیری کند.

در این خصوص نخست نظریات لئون تولستوی تحت عنوان «نامه به یک هندی» که در سال 1908 خطاب به یک انقلابی معروف هندی نوشته است بررسی می کنیم که در زیر عنوان «آزادی و بندگی در دست خودتان است» چنین می نویسد : «یک شرکت تجاری ، یک ملت چهارصد میلیونی را بنده و غلام خود ساخته است. اگر این سخن را به آدمی بگویی که سابقه ذهنی ندارد ، باور نخواهد کرد و هرگز معنای آن را نخواهد فهمید! چطور ممکن است که هزار نفر آدمهایی که نه تنها پهلوان نیستند ، بلکه حتی می توان گفت مردمی ضعیف و عامی هستند ، چهارصد میلیون موجود نیرومند و باهوش و با استعداد و قابل را که به آزادی علاقمند هستند ، اسیر و بنده خود ساخته باشند؟! آیا این ارقام و اعداد نمی رساند که این انگلیسیان نیستند که هندیان را اسیر و غلام خود ساخته اند، بلکه در واقع خود هندیان هستند؟ هندیان از اینکه اسیر و بنده شده اند ، البته شکایت دارند. ولی این درست حکم آن را دارد که اشخاص مست شکایت داشته باشند که اسیر شراب فروشهایی شده اند که در میان آنان به سر می برند. اگر به آنان بگوئید که خوب است دیگر شراب نخورید ، جواب خواهند داد که چنان به شراب خو گرفته ایم که دیگر امکان ندارد از نوشیدن آن صرف نظر کنیم و حتی به تدریج الکل برای تقویت مزاج و حفظ نیروی ما ضرورت پیدا کرده است!!

آیا وضع این چهار صد میلیون آدمی که به اطاعت دویست هزار نفر و چند صد نفر اشخاص دیگر از هموطنان و بیگانگان غیر انگلیسی ، سر فرود آورده اند ، وضع همین آدمهای مست و شرابخور را ندارد؟!»[*]

چنین ترفند همیشه جاوید از نظر لئون تولستوی بود که در سال 1908 نوشته است که درست یکصد سال از تاریخ مصرف آن گذشته ، اما بدون اینکه ذره ای از این ترفند کم شده باشد ، باید قبول بکنیم از آن دوران تاکنون هزاران توجیه به آن ترفند ها اضافه شده که موجب گردیده بندگان و اسیران مست با سرسختی هر چه تمامتر شراب فروشان را ضرورت مطلق و حیاتی برای خود می شمارند و میلیونها انسان غافل و بدبخت اصلی ترین محافظان و مدافعان شراب فروشان بشمار می روند اما برخلاف تمام این واقعیت ها در اعصار و قرون ، تاریخ نشان داده است این قاعده ناشی از ترس و توهمات را در هم شکسته و انسانها با ایمان به قدرت حقانیت خود براحتی این طلسم شیطانی را شکسته اند که آزادی ملت هند از استعمار نیرومندترین کشور جهان از جمله آن است.

چندی پیش در کمال حیرت و ناباوری شاهد فیلم مستندی از یکی از کانالهای تلوزیونی خارج از کشور بودم که باورم شد نه تنها چنین قاعده ستمگران در برابر اراده انسانهای حتی عوام و ترسو و تابع ظلم شکننده است ، بلکه برخلاف قاعده و قانونمندی تنازع بقاء طبیعت ، در قبال درنده شدگان همانند گاوهای وحشی ، با اراده و انگیزه بسیار ناشناخته و عجیب و باور نکردنی بر درندگان بی همتای طبیعت ، همچون برگلّه شیرهای نر و ماده قوی هیکل چیره شدند و چنان دماری از روزگار آنان در آوردند که باید عنوان سلطان جنگل را از شیر ها پس گرفت. در واقع می توان چنین نتیجه گیری کرد که طبیعت نیز برخلاف قاعده کلی خویش در صورت بهم خوردن توازن جبر و اختیار ، قدرت دفاع و چیرگی بر ضعیف ها می بخشد که بر علیه ظالمان به کار برند.

لیکن مسئله مبارزه تاریخی ظالمان و مظلومان ، از پیچیدگیهای ویژه ای برخوردار است که بار روانشناختی تاریخی و اجتماعی ملت های تحت ستم و حاکمیت های خودکامه ، به ویژه از نظر تحلیل آسیب شناسی همه اینها احتیاج به بررسی دقیق و عمیق و ظریف دارد که این مهم به عهده نخبگان جامعه است که هیچ ملتی خالی از آن نیست و باید نخست علت عدم اقدام نخبگان جوامع تحت ستم ، از نظر روانشناختی مورد تحلیل دقیق قرار بگیرد که سعی خواهد شد در بخش دیگری، این موضوع کالبد شکافی بشود.



[*] اینست مذهب من : اثر مهاتما گاندی ص 208