تشکیل جبهه صلح گامی در جهت تقویت دیکتاتوری مذهبی و راسیزم فارس

 

آنچه امروز در خاورمیانه شاهد وقوع آن هستیم آشکارا بیانگر دگردیسی بنیادین در ساختارهای قدرت و تعویض موازنه آن در عرصه های سیاسی , اقتصادی و ائدولوژیک در مقیاس جهانی و منطقه ای می باشد. تغییر این ساختارها در افغانستان و عراق توسط آمریکا و استقرار سیستم های مبتنی بر متد غربی سبب ناخشنودی جدی مدعیون سنتی این مناطق یعنی روسیه و اروپا گردیده است. از سوی دیگر بحران فزاینده میان آمریکا و ایران بر سر مسئله هسته ای و احتمال وقوع درگیری نظامی و سقوط حاکمیت جمهوری اسلامی که روسیه و اروپا در شکل گیری آن نقش بسزائی داشته اند نیز بر شدت این ناخشنودی می افزاید و به همین جهت است که حل مسئله هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل یصورت لاک پشتی  و کند پیش می رود. چرا که ایران مرکز ثقل تغییر موازنه قدرت در عرصه جهانی در منظقه خاورمیانه به شمار می آید و از این حیث هم برای قدرت های جهانی و هم منطقه ای ( ترکیه و اتحادیه عرب ) بسیار حائز اهمیت می باشد.

 

شاید با چنین مقدمه ای راحت تر  بتوان به اهداف آشکار و نهان دکترین تشکیل " جبهه صلح " و حامیان آنان در عرصه جهانی پی برد!

 

طبیعتا هر سیستمی برای اجرائی نمودن اهداف و تئوریهای خود شعارهایی را مطرح می نماید و میزان تاثیر این شعارها در جلب افکار عمومی در این راستا نیز بسیار موثر می باشد و درپس این شعارها نیز منافعی نهفته است! نمونه بارز این شعارها شعار " مبارزه با تروریزم و گسترش دموکراسی " می باشد که آمریکا با تئوریزه نمودن طرح خاورمیانه بزرگ و جلب نظر افکار عمومی جهان گزینه جنگ را در راستای نیل به دموکراسی توجیه نموده , و موفق به سرنگونی رژیم های دیکتاتوری طالبان و صدام در افغانستان و عراق شد و همچنین منافع خود در این منطقه را تثبیت و گسترش داد. اینکه این جنگ ها تا چه حد در تامین منافع مردمان این سرزمین ها موثر بوده بحث دیگری است . طبیعتا نگاه یک عرب سنی و وابسته حزب بعث با نظر یک عرب شیعه یا کرد متفاوت خواهد بود!

شعار" صلح و یا گفتمان دیپلوماتیک "  نیز در واقع نقطه مقابل ( آنتی تز ) شعار" دموکراسی و مبارزه با تروریزم " می باشد که از طرف اروپا و خصوصا روسیه درجهت مقابله با توسعه نفوذ سیاسی آمریکا در مناطق مختلف و در حال حاضر خاورمیانه صورت می گیرد و هدف آن تقویت قدرت های منطقه ای دیکتاتور و توتالیتر در برابر قدرت جهانی, به نام آمریکا می باشد. نمونه آن حمایت از میلوشوویچ ؛ فاشیست حاکم بر یوگوسلاوی در جنگ بالکان در برابر غرب و حمایت از رژیم دیکتاتوری صدام و حزب بعث در عراق می باشد.

شعار صلح و تشکیل " جبهه صلح " در ایران را که صلح طلبان! از نوع چپ و راست, جان فشانانه بر طبل آن می کوبند را نیز از این منظر می توان مورد ارزیابی قرار داد , و سررشته آن را در سرویس های اطلاعاتی – امنیتی  روسیه می توان پیدا نمود که ارگانیزاسیون این پروژه را دوستان قدیمی!  حزب توده ایران و فدائیان اکثریت تشکیل می دهند. امروز نقش حزب توده در شکل گیری و قدرت یابی جمهوری اسلامی و سرکوب جنبش های آزادی خواهانه من جمله , جنبش شریعتمداری در آذربایجان ,  فدائیان خلق در ترکمن صحرا و انشقاق آن  به دو بخش اکثریت و اقلیت و فرقه دموکرات کردستان و ... بیش از پیش روشن می باشد. این حزب همانی است که خمینی فاشیست را امام ضد امپریالبست و شریعتمداری را که مخالف اصل ولایت مطلقه فقیه بود مرتجع و ضد انقلاب خواند! و حتی بسیاری از طرفداران و نیروهای حقیقی و صدیق چپ را قربانی زد و بندهای سیاسی بین المللی روسیه ( اتحاد شوروی ) نمود. امروز نیز با ارائه تحلیل های جهت دار سعی چند دسته! نشان دادن حاکمیت اسلامی در ایران داشته و باحمایت از اصلاح طلبان حکومتی , رهبری جبهه به اصطلاح صلح را عهده دار می باشد. از سوی دیگر طیف راست اپوزوسیون فارس  که تغییر و تحولات در منطقه  و سیاستهای آمریکا را هم سو با سیاست های فاشیستی – شوینیستی خود نمی بیند نیز در یک اتحاد نامیمون همراه و همگام با رفقای چپ و برادران مذهبی ندای صلح ( ضد جنگ ) سر می دهد. این صلح نه بر مبنای معنای حقیقی و حقوقی آن یعنی در راستای اعاده حقوق برابر انسان ها و ملتها و برخورداری از منافع و آزادی های برابر سیاسی , اقتصادی – اجتماعی ؛ بلکه در اصل حاوی معنایی متضاد و تثبیت کننده فاشیزم مذهبی و سلطه اقلیت فارس بر ملل غیر فارس , خاصه ملت تورک آذربایجان می باشد و از این حیث چیزی جز  سیاست فریب نیست!

مقصد اصلی کارگردانان این سناریو

-          خروج از بن بست سیاسی رژیم و تداوم حیات سیاسی جمهوری اسلامی

-           تشدید جنگ سرد فرسایشی بر علیه حرکت ملی ملت آذربایجان و سایر ملل تا تکمیل و اتمام پروژه آسیمیلاسیون ملل غیر فارس می باشد.

 و با سو استفاده ابزاری از ایده صلح , سعی در جنگ طلب و حامی سیاست های میلیتاریستی آمریکا جلوه دادن مخالفین فاشیزم مذهبی و شوینیزم فارس دارند ؛ حال آنکه آنچه شعله های جنگ در منطقه را برافروخته و زمینه را برای تغییرات سیاسی فراهم نموده؛ حاصل سلطه  تفکر توتالیتز و راسیستی حاکم برمنطقه در صده اخیر بوده است . اگر مقصد حقیقتا دستیابی به صلح و آزادی است بهترین راه؛  تلاش در جهت  " تشکیل جبهه حق تعیین سرنوشت برای ملل موجود در جغرافیای سیاسی ( ایران) " بر اساس رای ملتها می باشد که یک دموکراسی تمام عیار و بدون جنگ و خونریزی می باشد!

اتخاذ چنین سیاستی اینطور می نماید که اپوزوسیون فارس در دستیابی به سلاح اتمی جهت حفظ هژمونی خود و تداوم سلطه بر ملل غیر فارس بی میل تر از رژیم جمهوری اسلامی نمی باشد ! که چنین سیاسیتی  تماما در جهت متافع روسیه و رژیم ایران می باشد چرا که :

-          از یک سو به دولتمردان جمهوری اسلامی اجازه می دهد که دست بالا را در منازعات و مناسبات سیاسی بین المللی داشته باشند.

-           ازسوی دیگر اقزایش قدرت مانور روسیه باز مانده از دوران اتحاد شوروی را که اکنون با اتکا به سیر صعودی قیمت نفت و بحران انرژی در جهان قدری خود را بازیافته ؛ را سبب می گردد.

 البته  انخاذ چنین سیاست از سوی آنان قابل درک است . اما نکته ظریف و قابل تامل همراهی بخشی هرچند کوچک از فعالان سیاسی آذربایجان که خود را در چهارچوب حرکت ملی آذربایجان تعریف می نمایند؛ با این جبهه به اصطلاح صلح می باشد که بخش عمده آنان چپ ها که سابقه عضویت در حزب توده و فدائیان اکثریت را دارند تشکیل می دهد و رد پای آنرا در خط , راه توده – آذقالا – اخبار روز – رادیو برابری – فرقه دموکرات و مقالاتی از جنس " گنجی شعله ای که نباید خاموش شود .......و قمار هسته ای!  به قلم آیدین تیریزی " (1) می توان یافت. خطی که با تشدید جو خفقان حاکم بر آذربایجان بعد از قیام 1 خرداد 1385 - 1386 و خلع بوجود آمده ناشی از دستگیری وحبس  فعالان عمده و تاثیرگذار حرکت , با حمایت اصلاح طلبان حکومتی در داخل و سرویس های امنیتی مشترک روسیه و ایران در خارج فعال شده و نمایندگانی را نیز جهت جلب حمایت فعالان حرکت در خارج نیز فرستاده است.

 این یک زنگ خطر جدی و پیش زمینه انحراف حرکت ملی آذربایجان از مسیر اصلی خویش در رهایی از سلطه شوینیزم فارس و تداوم تکرار اشتباهات تاریخی گذشته از بدو انقلاب مشروطیت تاکنون می باشد. یک اقلیت متشکل بسیار موثر و کارآمدتر از اکثریت غیر متشکل است. دشمنان تاریخی ملت آذربایجان با درک صحیح این مهم فعالانه در تلاش  برای ممانعت از ارگانیزاسیون بخش عمده جرکت در خارج و داخل هستند و تمام امکانات خود را بکار بسته اند, که در این راستا بخشی از سرویس امنیتی آذربایجان ( شمالی )  که تحت تاثیر روسیه می باشد نیز نقش موثری ایفا می نماید.  بدیهی است که اخلافات شخصی – تاکتیکی و سلیقه ای در این بخش خصوصا در خارج  نیر در این عدم ارگانیزاسیون موثر می باشد.

سازمان یابی حرکت و میل به تشکیل جبهه ای متحد منطبق بر پارامترها و معیارهای ملی که متضمن منافع ملت تورک آذربایجان در هربرهه تاریخی یاشد ؛  ضرورتی است  که بنا به شرایط زمانی که در آن قرار داریم؛ بایستی از سوی نیروی متخصص , گروههای سیاسی و فعالین حرکت بصورت جدی مورد بررسی قرار گرفته و زمینه های پراتیک آن به سرعت فراهم شود.

 

بابک بخت آور

2007/11/25

 

 

 

 

 

 

1- گنجی شعله ای که نباید خاموش شود . سایت دورنا – 25  تیرماه1384 –  آیدین تبریزی

http://mag.gooya.ws/politics/archives/033291.php

 

2- قمار بزرگ هسته ای! – سایت اخبار روز -  بای بک –  آبان 1386 -  آیدین تبریزی

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11885