نگاهی به تاریخ بالکان.           سید مرتضی حسینی.

 

در ادبیات سیاسی به منطقه ی جغرافیایی مابین اروپای مرکزی و دریای مدیترانه "بالکان" گفته می شود."بالکان" واژه ای است تورکی به معنای سلسله جبال که غربی ترین ایالت کشور تورکمنستان به مرکزیت بندر تورکمن باشی (کراسنوودسک سابق) نیزبدین عنوان موسوم است.

منطقه ی"بالکان" درشرق اروپا، حد فاصلی است مابین آبهای تورکیه و اروپای مرکزی، شامل کشورهای رومانی، بولغارستان، یونان، مقدونیه، صربستان، مونته نگرو و بوسنی وهرزگوین. این منطقه از مناطقی است که از دیر باز تمدن در آن جاری بوده واز نظرنقش واهمیت سیاسی و اقتصادی همانند خاورمیانه پراهمیت و مورد مناقشه ی قدرتهای بزرگ بوده وهست.

"بالکان" سرزمین رشته کوههای سربه فلک کشیده و دره های حاصل خیز است. از کوههای معروف آن، "المپ"؛الهام بخش اساطیر بی بدیل یونان و "آلپ دینائیک" و از دره های حاصل خیز آن جلگه های جنوب دانوب را می توان نام برد. شرایط مناسب جغرافیایی، از جمله وجود رودهای پرآب و خاک حاصل خیز، موجب مهاجر پذیری مضاعف منطقه شده است. اولین اقوام ساکن بالکان از نژاد هلن و یونانی بوده اند و بعدها نیز آخن ها و تراس ها  عمده ترین ساکنان بالکان بوده اند. جمعیتهای مهاجر دیگری نیز بعدها وارد این منطقه شده اند از جمله سئلت ها، استروگوت ها، ویزیگوت ها، هون ها، آوارها، بولغارها و تاتارها. براین اساس می توان گفت که ساکنین اولیه ی این منطقه از دو نژاد عمده ی اروپایی و آلتایی- تورانی بوده اند. از اقوام مهم دیگردرمنطقه ی بالکان، اسلاوها بوده اند که مهمترین تحولات منطقه را رقم زده اند به خصوص ظهور پان اسلاویسم دربرابر پان ژرمنیسم، خود عامل بسیارتعیین کننده ای در تحولات بالکان ونیزمسبب بسیاری از تنش های قومی وسیاسی در آن بوده است. آخرین اقوامی که در بالکان مستقرشدند، همنژادان ما، یعنی تورکان اوغوز بوده اند که درامواج مختلف ومتناوب به خصوص از عهد سلاجقه تا عهد عثمانی وارد بالکان شدند. با قدرت یابی تورکها در منطقه، گروههای قومی دیگری نیز تحت قیادت آنان وارد بالکان شدند از جمله؛ چرکس ها، تاتارها، ارمنی ها، یهودیان وکولی ها. امروزه بالکان یک پازل قومی است واعقاب اقوام فوق الذکرهم امروزنیز ساکنان اصلی آنرا تشکیل می دهند.

اولین قدرتمداران بالکان یونانی ها بوده اند که با افول هلنیسم وظهور تمدن ودولت رمی، این منطقه نیز تحت سلطه ی رمیان درآمد. پس از تقسیم رم(به دوبخش شرقی وغربی)، بالکان ازنظر مذهبی تحت سیطره ی کلیسای ارتدوکس واز نظر سیاسی تحت سلطه ی بیزانس درآمد. در دوران ضعف و انحطاط دولت رم شرقی، دولتهای کوچک فئودالی درمنطقه ی بالکان ظهور کردند که این حکومتهای کوچک نیزپس از ظهورو گسترش دولت عثمانی به اطاعت تورکان عثمانی درآمدند ودرعهد سلطان سلیمان قانونی، منطقه ی بالکان کاملا ً دراختیار دولت عثمانی قرار گرفت. پس از استیلای عثمانیان بر بالکان یک کشمکش مذهبی طولانی بین اسلام ومسیحیت درآن آغازشد که جنگهای صلیبی متعددی مانند نبردهای وارنا وکوزوو وچندین جنگ دیگر را در پی داشت وبراثراین جنگها اتحادیه های صلیبی دراروپا برای مقابله با حضورتورکان مسلمان ودولت عثمانی دربالکان شکل گرفت. البته عثمانیان دین اسلام رابرغیرمسلمانان تحمیل نمی کردند وبراساس اسناد تاریخی، عثمانیان از ایمان آوری اقوام غیرمسلمان به دین اسلام استقبال می کردند اما هیچ گاه در صدد تحمیل دین اسلام به غیرمسلمانان برنیامده اند والبته این مسئله تنها شامل مذهب نمی شد بلکه عثمانیان از مردمان سرزمینهایی که فتح می کردند، تنها انتظار تابعیت سیاسی داشته وهیچک ازمؤلفه های هویتی خود ازقبیل زبان، فرهنگ، آداب ورسوم و...را بر غیرمسلمانان وغیرتورکان تحمیل نمی کردند.

قبل ازسال1850 ، برخوردها ومقابله های قومی دربرابرحضورعثمانیان دربالکان صورت گرفت، ازجمله مقاومت هایی از سوی صرب ها، بولغارها ویونانی ها که بیشتر دلایل وجلوه های مذهبی داشت. طبق اصول مملکتداری عثمانیان، بالکان نیزازسنجاق های(واحد تقسیم سرزمینی قلمرو عثمانی) امپراطوری وسیع عثمانی بود که توسط "بی"ها و"پاشا"های تورک وبه یاری مسلمانان سکونت یافته وساکنین مسلمان شده در منطقه اداره می شد. اسلام پذیری درمناطقی مانند بوسنی وهرزگوین، بیشتربود واکثرتابعین کلیسای بوگومیلها به سبب ضعف ودراقلیت قرارگرفتن دربرابر پیروان کلیسای کاتولیک وارتدوکس، گرایش بیشتری به مسلمان شدن می داشتندو کولونی های مسلمان نشین دربالکان را تشکیل می دادند.   

عمده ترین تنش های قومی دربالکان پس ازانقلاب فرانسه آغازشد. همانطورکه این انقلاب تمامی جهان را تحت تاثیرقرار داد، درمنطقه ی بالکان نیزتحت تاثیر اندیشه های لیبرالیستی ملهم از این انقلاب کبیر، جنبش های رهایی بخش با محوریت ایدئولوژی ناسیونالیسم، پدید آمدند ونیزقدرتهای اروپایی به گسترش قدرت واندیشه ی اروپایی دربالکان اهمیت خاصی می دادند، ازجمله؛ فرانسوی ها به یونانی ها کمک نمودند تا یک نوع استقلال نسبی وخودمختاری منطقه ای ازدولت عثمانی کسب کنند. ازاواخرقرن 17 میلادی، قدرت عثمانی ها درمناطق اروپایی تضعیف شد وقوای این دولت از مناطق اروپایی عقب نشستند ونیزالبته مهم ترین موضع دول بزرگ اروپا، محدود کردن قلمرو عثمانیان به آسیای صغیروآناتولی بود که یک محقق فرانسوی در کتابی باعنوان "صد برنامه ی فروپاشی"، به این سیاست اشاره کرده وبه تشریح آن پرداخته است.

دولت عثمانی در دوره ی تنظیمات ( صدورفرمان خط همایون به سال  1839تا اعلان اولین قانون اساسی در دسامبر1876) درپی فتنه انگیزی ها وفشاردول اروپایی ناگزیر ازمبادرت به اقداماتی درجهت تامین حقوق مسیحیان تابع خود به ویژه درقسمتهای اروپایی وبالکان شد ودراین راستا به سیاستی روی آورد که استقلال ملل بالکانی را تسریع کرد وآن تدبیرنامراد، استقلال بخشیدن به کلیساهای قومی بود که براساس آن کلیساهای بولغاری، صربی، یونانی و... تشکیل شد. دولت عثمانی در صدد آن بود که با وابسته کردن این کلیساها به خود ازطریق آنان سلطه ی خود بر اقوام ساکن بالکان راحفظ کند اما این کلیساهای استقلال یافته براساس هویت قومی، بعدها خود به کانونهای بحران دربالکان تبدیل شدند وبه صورت کلیساهای ملی درآمدند واصلاحات باب عالی هم به تعبیر اروپایی ها، «اصلاحات روی کاغذ» بود وتاثیری درجلوگیری از روند تکوین هویت های قومی در بالکان نداشت. تشکیل این کلیساهای قومی مقارن بود با رشداندیشه وجنبشهای ملیت وملیت گرایی که درپی وقوع انقلاب کبیر فرانسه باسرعت فزاینده ای درجهان وبه خصوص اروپا درحال گسترش بود وبدین منوال هریک ازاقوام ساکن بالکان نیز درفرایند "ملت شدن" قرار گرفتند وهمانگونه که ذکرشد، قدرتهای اروپایی نیز به انحائ مختلف به این روند سرعت بخشیدند، به عنوان مثال؛ فرانسوی ها به تربیت وآموزش افسران صرب وآلبانی وکروات، پرداختند که این افسران در بحران1875 بالکان حضورپررنگی داشتند، براین اساس جنبش های ناسیونالیستی در بالکان شکل گرفته وجلوه ی پرشور رهایی بخشی یافت ودراین روند، هویت های قومی- مذهبی متکی به کلیساهای محلی، جای خود را به ناسیونالیسم غیرمذهبی دادند واین خیزش مقدمه ی تشکیل ملت های مختلف در بالکان بود که عمده ترین هدف مشترکشان رهایی از سلصه ی تورکان مسلمان بود. بحران 1875 یک بحران بسیار شکننده برای ملل بالکانی بود وقوای عثمانی به سرکوبی شدید این جنبشهای ضد عثمانی پرداختند وهمین سرکوبی های خشن جنبشهای ناسیونالیستی بالکان را بسیار رادیکال وانقلابی کرد.

با وقوع جنگ بین روسیه وعثمانی درسنوات     1878 و  1877که تقریبا به شکست عثمانی ها انجامید، ملل بالکانی به یاری روسها فرصت ابراز وجود واقدام جدی علیه عثمانی یافتند ونیروهای روس تا پشت دروازه های استانبول(ازطرف غرب) وشارکؤی ونزدیکی های بوغاز چاناق قالا، پیش آمدند واین بحران با دخالت انگلیسی ها که درآن زمان مخالف قدرت یابی وحضور روسها دراروپا به ویژه شرق آن وفروپاشی عثمانی بودند، به صلح سن استپانول انجامید که مورد قبول اروپایی ها واقع نشد چرا که به نفع روسها بود وموجب افزایش قدرت روسیه می شد ونیز شکل گیری کشور بولغارستان (براساس این معاهده) به زیان منافع دول اروپایی در بالکان بود وبرای حل این مسئله کنگره ی برلن تشکیل شد که درآن تعدیل هایی در مفاد قرارداد سن استپانول صورت گرفت که در راستای ایجاد مانع دربرابر افزایش قدرت روسها در شرق اروپا و محدود کردن کشور نوظهور بولغارستان بود.

پس از وقایع فوق الذکر، یک ازهم پاشیدگی سیاسی- اجتماعی واقتصادی بزرگ در قلمروعثمانی پدید آمد که نهایتاً با به قدرت رسیدن سلطان عبدالحمید ثانی، این بحران کلان اندکی فروکش کرد اما با وقوع انقلاب تورکهای جوان در سال  1908  و کودتای کمیته ی اتحاد وترقی وبرکناری سلطان عبدالحمید دوم درسال 1909، بحران دربالکان جلوه ی دیگری به خود گرفت وجنبشهای ناسیونالیستی دربین ملل ساکن بالکان به شکلی فراگیر وقدرتمند، فعالیت آغازیدند وملیت های مشخص ومتمایز یونانی، رومانیایی، کرواسی، بولغاری و...دربالکان شکل گرفت وازسال 1911

به بعد، کانونهای مقاومت ملی دربالکان دربرابرتورکان به وجود آمدند وجنگ با تورکان از مونته نگرو آغازشد که به حمایت کامل سیاسی- نظامی روسها متکی بود وشاهزاده های بالکانی، روابط بسیار نزدیکی با روسیه داشتند. در این سلسله نبردهاعثمانی ها علی رغم مقاومت های شدید مانند نبرد دوبروجا، پی درپی شکست خوردند تا اینکه سرانجام ادیرنه را - که از مهمترین کانونهای بسط قدرت دولت عثمانی به سوی غرب بود- نیز ازدست دادند. ازملل بالکان، آلبانیایی ها طرفدار عثمانی بودند و وفاداری خود به باب عالی را در طول جنگ، حفظ کردند. ازجمله ی مللی که شدیدا ً برعلیه عثمانی ها وارد جنگ شدند، یونانی ها وبولغارها بودند، اما آنچه که پس ازپایان جنگ وشکست عثمانی صورت وقوع یافت، جنگ های قومی بین خود بالکانی ها یعنی ملل مختلف عضواتحادیه ی بالکان بود وجنگ دوم، جنگ های قومی  بین ملل بالکانی بود که نهایتا ً به صلح بخارست، به سال 1913 انجامید.

مرزبندی عمده وشکل جغرافیایی- سیاسی دولت- ملت های منطقه ی بالکان، براساس این معاهده شکل گرفت و به جز بخشهای کوچکی که دراختیار اتریشی ها باقی ماند، بالکان به واحدهای مستقل ملی تقسیم شد که این ملل نوظهورمخاطرات وتنشهای زیادی را در راه کسب استقلال حقیقی وتکوین هویت فرهنگی وسیاسی خود، متحمل شدند که از پرتنش ترین مقاطع تاریخی تاریخ اروپا ست. 

در پایان، یاد آوری این  نکته ی مهم ضروری است که: منابع فارسی ویا ترجمه شده به فارسی درباره ی تاریخ بالکان بسیاراندک است ومطالعه ی منابع تورکی در این زمینه بسیار راهگشاست به خصوص برای امثال این حقیر که تسلط لازم وکافی به زبان انگلیسی نداریم.