وضعيت
فعلي تركهاي
افغانستان
حضرت
الله ولايت
تخار
Hazratratullah2005@hotmail.com
در
افغانستان
هويتها در
جنگ هستند!
در واقع
فعلا هويت
ترکهاي
افغانستان
بخاطر بي
توجهي دولت،
بيتوجهي
دانشمندان
ترکتبار
کشور، غرق
سران آن به
مسايل شخصي
خودشان، عدم
آگاهي ترکها
از فرهنگ و
تاريخ خود و
حمله فرهنگي
ويا فکري
ديگران رو به
ضعف نهاده است.
تاکنون
تعدادي زيادي
از ازبکها و
ترکمنها
زبان خود را از
دست داده
تغيير هويت
نمودهاند در
اين اواخر
اکثريت
شهرنشينهاي
اين دو قوم ترک
در حالت تغير
هويت هستند.
در دوران
تصويب قانون
اساسي جديد
نمايندگان
ترکهاي
افغانستان
خواستار
گنجانيدن
بعضي حقوقهاي
حقه خود در
قانون اساسي
شدند و از جمله
رسميت زبان
ترکي هم بود
ولي درآن زمان
مداخله از حد
زياد خارجيها
منجر به
ناکامي آنها
شد و
تهديدهايي
توسط خارجيها
خصوصا مداخله
آقايان زلمي
خليلزاد
سفير امريکا
در کابل و لخضر
ابراهيمي
نماينده ملل
متحد در
افغانستان
سبب آن شد که
يک زبان عمده
افغانستان
تنها در رديف
ديگر زبانهاي
خورد قرار
بگيرد اگر چه
در قانون
اساسي ثبت شده
و در مناطقي که
وجود دارد
رسميت پيدا
کرد.
حتي
در کشت خشخاش
در داخل
افغانستان،
يک منطقه با
ديگر مناطق
تفاوت دارد
يعني در مناطق
ترکنشين کم
بوده و تمام
استراتژيهاي
دولت در مورد
محو کشت و
تجارت خشخاش
در اين مناطق
تقريبا موفق
بوده و اجرا ميگردد
اما در ديگر
مناطق به
ناکامي منجر
ميشود.
اشاره:
با
مطالعه اين
مقاله با نکات
تکاندهندهاي
از وضعيت
اسفبار
فرهنگي و
سياسي و
اقتصادي
ترکهاي
افغانستان
آشنا خواهيد
شد. اين مقاله
درد دلهاي
افشاگرانه يک
ترکتبار
افغانستاني
با ديگر
برادران خود
است. در واقع
اين مقاله به
بيان
آپارتايد
کامل قومي و
تبعيض فراگير
و در همه ابعاد
فرهنگي،
اقتصادي،
اجتماعي و ...
ترکهاي اؤزبک
و تورکمن
افغانستان ميپردازند.
ترکهاي
افغانستان در
واقع، دچار وضعيت
مشابهي هستند
که برادرن ترکتبارشان
در ايران به آن
دچارند. بحران
فعلي
افغانستان
آئينه وضعيت
امروز ما و ايبسا
سرنوشت
اسفبارتر
فرداي ما است
همان سرنوشت
تلخي که
برادران
ترکمنمان در
مناطق
ترکنشين عراق
در کرکوک،
تلعفر،
توزخورماتو و
تسعين و ... با آن
درست به
گريبانند.
کوتهسخن
آنکه:
1.
بايد حرکت
ملي
آذربايجان و
در واقع همهي
ترکهاي ايران
و ساير
کشورهاي ترکتبار
از حقوق ملي
برادران
مظلوم خود در
افغانستان
دفاع کنند.
2.
بايد همه
مناطق ترکنشين
ايران حتي
روستاهاي
دورافتاده
هرچه زودتر
شناخته و
شناسانده
شوند و
ظرفيتهاي ملي
ترک در ايران
خود را براي
مقابله با
فردايي
نامعلوم و
احقاق حقوق
ملي خويش
آماده ساخته و
فراهم آورد.
نکات:
به
لحاظ تفاوت
در اصطلاحات
و تعابير و
جملهبنديها،
تغييراتي
جزئي و
ويرايش
اندکي در متن
مقاله صورت
گرفته است تا
مخاطبان
فارسيخوان
ايران متن را
بهتر درک
کنند.
نکتهي
آخر اينکه
آقاي «حضرتالله
ولايت تخار»
از فعالان
سياسي و
فرهنگي
ترکهاي
افغانستان
است که به سمت
نمايندگي از
سوي ترکها در
فعاليتهاي
سياسي ايفاي
نقش داشته و
دارند.
در
ضمن اين
مقاله از
وبسايت «افغانستان
اوزبکلري
انجمني» (بابر)
گرفته شده
است. براي
مطالعه اصل
مقاله ميتوانيد
به سايت http://www.babur.org
و وبلاگ http://uzbik.blogfa.com مراجعه
فرماييد.
باتقديم
احترام / فاتح
يارار
FatehYarar@yahoo.com
وضعيت
فعلي تركهاي
افغانستان
حضرت
الله ولايت
تخار
Hazratratullah2005@hotmail.com
در
واقع وضعيت
فعلي تركهاي
افغانستان
مأيوس كننده
است منظورم از
ترکهاي
افغانستان آن
عده از ترکان
وطن ما است که
هويت زباني
خود را از دست
ندادند، آنها
در وضعيت بد
سياسي،
اجتماعي،
فرهنگي و
اقتصادي
قراردارند.
ميتوان
وضع سياسي،
اجتماعي،
فرهنگي و
اقتصادي آنها
را در بخشهاي
جداگانه
محتصرا مورد
بحث قرار داد.
من اين بحث خود
را در يک مدت
بسيار کوتاه
نوشتم منظورم
بحث کامل و يا
جامع نبوده
تنها بخشي از
مشکلات موجود
را مورد بررسي
قرار ميدهم.
در
آغاز به
دوستان
يادآوري ميکنم
که من نويسندهاي
قوي نيستم و
تنها ايمان و
وجدان من، مرا
وادار ساخت
چيزي در مورد
وضعيت بد
ترکهاي
افغانستان
بنويسم و بطور
خلاصه به
افشاي بيعدالتيهاي
موجود در
افغانستان
بپردازم.
اميدوارم
ديگر
دانشمندان
ترک تبار کشور
در راه حمايت
از حق و عدالت،
وظيفه خود را
انجام بدهند
اگر چه تعدادي
قبلا هم وظيفه
ايماني خود را
در اين راستا
انجام دادند.
يادداشت: اين
بحث ناچيز
بنده در چهار
بخش در هفته
نامه «پيام
جمهوريت» چاپ
شده به همان
صورت در اينجا
نيز تقديم ميگردد.
بخش اول
بررسي
کوتاه وضعيت
سياسي تركهاي
افغانستان
در
وضع سياسي
فعلي كشور در
واقع تركهاي
افغانستان
هيچ نقشي
ندارند، چه در
سياست داخلي و
چه در سياست
خارجي، بلكه
آنها از تمام
مراكز قدرت و
سياست دور
نگهداشته شده
اند. براي
تضعيف جايگاه
آنها و يا براي
ايجاد اختلاف
در ميان آنها
نقشههاي طرح
شده, يکي پس از
ديگري اجرا ميگردد.
در
مرحله فعلي
هرفرد از
افراد ترکهاي
افغانستان حق
دارند كه نسبت
به وضع بد ترکهاي
کشور اعتراض
نموده و نقض
قانون اساسي
توسط دولت را
مورد اعتراض
قرار دهند.
قانون
اساسي كشور و
قوانين بين
المللي براي
هر ملت اين حق
را داده است که
براي بدست
آوردن سرنوشت
خود مبارزه
مسالمت آميز
نمايد.
اسلام
عزيز هم براي
مسلمانها اين
حق را داده است
كه در برابر بي
عدالتي
مبارزه
نمايند. حديث
پيغمبر است که
ميگويد: «بهترين
جهاد گفتن حق
نزد پادشاه و
يا حاکم غير
عادل است» و در
جاي ديگر ميگويد:
«اگر هر فرد از
امت من در
برابر ظلم
مبارزه نکند و
ظالم را ظالم
نگويد از ذمه
من خلاص و
خداوند از او
بيزار است.».
در
تشكيلات
سياسي دولت چه
در مركز و چه
در ادارات
محلي تركها
از حق مسلم خود
محروم هستند،
اصلاً به حقوق
خود نرسيدهاند،
نه تنها حق
آنها داده نميشود
بلكه تعداد
كمي نيز كه در
ادارات محلي
ايفاء وظيفه
مينمايند
روز به روز
بنام اصلاحات
اداري و يا
رفرم تصفيه ميشوند.
در
شوراي بن با
وجود اين كه حل
و فصل غير
عادلانه صورت
گرفته بود،
نمايندههاي
ترکهاي
افغانستان را
سهيم نساخته
بودند و در
مورد ترکها از
طرف جامعه
جهاني و
نمايندگان
شرکت کننده
اصلا توجه
نشده بود، با
وجود آن باز
بنابر نظر
برخي از صاحبنظران،
حق ترکهاي
افغانستان در
مشارکت در
قدرت 14% در نظر
گرفته شده بود
ولي امروز
دولت به تركها
اصلاً حقي
قائل نيست.
آقاي
کرزي مسئوليت
اجراي عدالت
را بدوش دارد و
هيچ عذري از وي
قابل قبول
نيست،
طرفداران وي
ادعا دارند که
75% کارمندهاي
دولت را
برادرهاي
تاجيک تشكيل
ميدهند و
برادرهاي
پشتون کم
هستند و اين
ادعاي آنها
هيچگاه نميتواند
مورد قبول
واقع شود
چونكه
مسئوليت
اجراي عدالت
اجتماعي و
مشارکت ملي را
بعهده دارد.
تركهاي
افغانستان (شامل
ترکمنها،
قيرغيزها و
ازبکها) 25 درصد
نفوس كشور را
تشكيل ميدهند
ولي تخمينا
حتي پنج درصد
قوه كار دولت و
سازمانهاي
خارجي را
تشكيل نميدهند،
نه تنها دولت
بلكه
سازمانهاي
خارجي هم
تركها را در
افغانستان
غير مطلوب
ميدانند و در
مسئوليتهاي
خود اينها را
نميگمارند.
در
مركز از تركها
در مسئوليت
رتبه هاي فوق و
يا پائين وجود
ندارند مگر
تعداد بسياز
كم، آن هم
عنوان
سرپرستي را
دارند اگر كسي
پيدا شود فورا
آنها هم
برکنار و بيسرنوشت
ميشوند.
من به
طور مثال چند
مقام مهم دولت
را ذكر ميكنم،
كاملاً از
توافقنامه
بون و با
موادهاي ششم،
هفتم، بيست و
دوم و هشتادم
قانون اساسي
كشور مخالفت
ورزيده اند.
درحاليكه
آنها خود را
مجريان قانون
ميپندارند.
ماده :
ششم قانون
اساسي
دولت
به ايجاد يک
جامعه مرفه و
مترقي بر اساس
عدالت
اجتماعي، حفظ
کرامت
انساني،
حمايت خقوق
بشر، تحقق
دموکراسي،
تأمين وحدت
ملي، برابري
بين همه اقوام
و قبايل و
انکشاف
متوازن در همه
مناطق کشور
مکلف ميباشد.
ماده:
هفتم قانون
اساسي
دولت
منشور ملل
متحد،
معاهدات بين
المللي،
ميثاقهاي
بين المللي که
افغانستان به
آن ملحق شده
است و اعلاميه
جهاني حقوق
بشر را رعايت
ميکند.
ماده:
بيست ودوم
قانون اساسي
هرنوع
تبعيض
وامتياز بين
اتباع
افغانستان
ممنوع است.
اتباع
افغانستان
اعم از زن ومرد
در برابر
قانون داراي
حقوق و وجايب
مساوي
ميباشند.
ماده
پنجاهم
فقره
چهارم :
اتباع
افغانستان بر
اساس اهليت و
بدون هيچ گونه
تبعيض و به
موجب احكام
قانون به خدمت
دولت پذيرفته
ميشود.
ماده :
هشتادم قانون
اساسي
وزرا
نميتوانند
در زمان تصدي
وظيفه از مقام
خود به
ملحوظات
لساني، سمتي،
قومي، مذهبي و
حزبي خود
استفاده
نمايند.
کدام
يک از اين مواد
فوق توسط
ارکانهاي
قوه اجرائيه
مورد عمل قرار
گرفته است؟
همه ارکانهاي
قوه اجرائيه
تمام مواد
مذکور را
خصوصا ماده
پنجاهم و
هشتادم را نقض
کردند.
فساد
اداري به اوج
خود رسيده
است، استفاده
از مقام رسمي
وزراء به نفع
قوم و حزب خود
کاملا
هويداست.
اصلاحات
اداري شعار
است و جنبه
عملي نداشته و
عدهاي خاص در
ساختار
تشکيلات آن
مسلط بوده و با
سرنوشت مردم
بازي غير
عادلانه مينمايند.
اولا
از مقام محترم
رياست جمهوري
آغاز ميكنم؛
در رأس تمام
قوه مجريه
قرار دارد و
همه قدرت كشور
به آنجا نسبت
داده ميشود و
آنجا مركز
اميد و توقع
ملتهاي كشور و
آنجا عامل
عدالت و ظلم
است اما
متأسفانه
درآنجا تركها
را فقط
صفرعشاريه
چهار درصد
قبول نموده
است و بيشترين
آنها در وظايف
بسيار پائين
گماشته شدهاند.
وزارتها
توسط وزيري
كنترول ميشود
كه آنجا را به
مركز قدرت
حزبي و قومي
خود تبديل
نموده و علناً
با مادههاي
پنجاهم و
هشتاد قانون
اساسي مخالفت
کردهاند. هر
چند توسط
رياست جمهوري
امضا هم شود.
در
وزارت مهم
امورخارجه كه
از ملتهاي
داخل کشور و
سياست داخلي
آن در بيرون
نمايندگي ميکند
تعداد تركها
را نوزده نفر
اعلان كردهاند،
ولي من در اين
تعداد شك دارم
و در هيچ پست
مهم هم نيستند.
قرار
معلومات،
امنيت ملي که
بايد مورد
اعتماد همه
مردم کشور
قرار بگيرد و
متشکل از دهها
رياست و
معاونت و هر
رياست داراي
چندين مديريت
است در هيج يک
از رياستها و
معاونتهاي وي
با شمول
مديريتهاي
آن هيچ يک از
ترکهاي
افغانستان
گمارده نشده
است.
وزارت
ماليه: چهل و
دو درصد
پشتون، چهل و
شش درصد تاجيك
و بقيه نيز
هزاره، ازبك و
تركمن، بلوچ،
پشه اي و غيره
هستند که من
تخمينا ميتوانم
بگويم با شمول
معاون پنج نفر
ترك وجود دارد.
وزارت
مهم امور
داخله که بايد
همه اقوام
كشور به وي
اعتماد داشته
باشد برعکس به
مظهر و يا به
جايگاه قدرت
يک قوم و يا
حزب تبديل شده
است، بيش از
چهار الي پنج
تن از كادرهاي
وي را تركها
تشكيل نميدهند
و آنهم وظيفهشان
از قومانداني
امنيه بالا
نيست. با وجود
كم بودن، در هر
يک از رفرم
تصفيه ميشوند.
رفرم
و يا تغييرات
جديدي نيز که
صورت گرفته
غير عادلانه
بوده و هيچ نوع
توجه به
کادرهاي ترکهاي
افغانستان
صورت نگرفته
است.
وزارت
عودت مهاجرين
از جمله ارکانهاي
آن با شمول
معاون پنج تن
وجود دارد كه
من ميشناسم.
وزارت
سابق شهدا و
معلولين 5 الي 6
تن وجود دارد.
و ديگر
وزارتها هم از
اينها بهتر
نيستند.
حتي
وزير اگر ازبك
يا تركمن هم
باشد وزارت وي
هم چنين بيعدالتي
را روا داشته
است چونکه از
طريق همين
وفاداري به
اين منصب
رسيده است.
در
ادارات محلي
كه در آن استان
ترکها هشتاد
درصد را هم
تشكيل دهند
باز هم مسؤلين
آن استان از
ديگر قومها
تشكيل شده است
به طور مثال:
ولايت تخار
هفتاد درصد
ازبك هستند
ولي كارمندان
اداري ازبك 25
درصد است آن هم
روز به روز
تصفيه ميشوند،
در پستهاي
پائين قرار
دارند و در همه
استانهاي
شمالي چنين
وضعي ادامه
دارد.
خلاصه
در تشكيلات
فعلي كشور
بسيار كم سهيم
هستند و تعداد
محدودي هم كه
هستند روز به
روز از ادارات
اخراج ميشوند
بلكه بدي
وضعيت امنيتي
كشور، سبب
سرعت تصفيه
آنها خصوصا از
نيروهاي
امنيتي شده
است چونکه هر
يک در تلاش
براي ساختن
پايگاه قوي
براي آينده
خراب است.
با
وجود اين همه
دولت تمام
سياستهاي
داخلي خود را
بر روي آنها
اجرا نموده در
صورت موجوديت
اندك مشكلات
در منطقه
آنها تبليغات
ضد آنها به اوج
خود ميرسد و
موضعگيريهاي
سختي در برابر
آنها صورت ميگيرد.
رهبران
و يا سران
سياسي تركهاي
كشور هم بيسرنوشت
هستند، دنبال
هركس ميدوند
ولي در هيچ جا
مورد تأييد و
قبول قرار نميگيرند
و هيچ تشکلي که
صاحب برنامه
دفاع از آنها
باشد وجود
ندارد.
اگر
احيانا يک
شخصيت علمي و
سياسي ترک در
مورد بيعدالتي
اظهار نظر کند
مورد تهديد
قرار ميگيرند،
در جامعه
افغانستان
براي وي در
آينده
جايگاهي باقي
نخواهد ماند،
بر عکس
افراطيون
ديگر اقوام
مورد تقدير و
حمايت قرار ميگيرند.
شخصيتهاي
سياسي ترك با
هر نحوي كه
باشند در
جامعه شناخته
نميشوند
مثلاً
مجاهدين آنها
در نزد احزاب
جهادي ديگر
ملتها مورد
قبول نيستند و
حتي در دوران
جهاد هم مورد
قبول نبودند،
و تكنوكرات
آنها نزد
تكنوكراتها و
غيره.
در
اين اواخر
نارضايتي تركهاي
افغانستان در
برابر سياست
نامتوازن و
غير عادلانه
دولت رو به
افزايش است.
نظريه تخميني
نشان ميدهد
که 95% ترکهاي
افغانستان از
اين بيعدالتي
دولت به ستوه
آمدهاند و
دارند روزبه
روز حوصله خود
را از دست ميدهند
در صورت عدم
توجه دولت به
بهبودي وضعيت
سياسي ترکهاي
افغانستان
خصوصا به
مشاركت ملي
آنها به
ساختار دولت
به نارضايتي
آنها افزوده
خواهد شد و
آينده خوبي را
در پي نخواهد
داشت. البته
منظورم از حق،
دادن چند
وزارت به چند
تن نبوده بلکه
در تمام بخشهاي
سياسي،
اجتماعي،
فرهنگي و
اقتصادي ميباشد.
نه
تنها در رابطه
با آنها در
مورد حقوق
سياسيشان بيعدالتي
شده بلکه فريب
و بازي بزرگ هم
صورت گرفته
است. انتخابات
گذشته رياست
جمهوري و
پارلماني
کاملا غير
عادلانه
بودند که تمام
مسئولين
انتخابات
رياست جمهوري
و پارلماني از
دو قوم تشکيل
شده بود حتي
مسئله چهارم
بودن ژنرال
دوستم هم با
اخذ راي نبوده
بلکه آنچه در
بون فيصله
کرده بودند
صورت گرفته و
تمام آراي
ترکها دزديده
شد من خودم در
يکي از بخشهاي
اين انتخابات
در خارج کشور
کار ميکردم
صدها تقلب به
نفع يک يا دو
کانديد صورت
گرفت هزارها
کتابچه کارت و
برگ رأي دهي به
طرفداران يک
يا دو کانديدا
توسط مسئولين
برگزاري
انتخابات چه
خارجي و چه
داخلي توزيع
شده که شمارة
تعدادي را هم
من يادداشت
کردم.
در
انتخابات
پارلماني
دزدي، مداخله
متحدين داخلي
و خارجي کاملا
هويدا بود در
شمال آراء
مردم کاملا
دزديده شد
درين
انتخابات
مداخله علني
بود حتي تعداد
زيادي از
صندوقهايي که
در آن خود
کانديدا و
دوستان وي رأي
انداخته
بودند در
شمارش صفر
حساب شده بود
که بسيار تعجبآور
بود. اين همه
بيعدالتي طي
يک طرح و دسيسه
قبلي صورت
گرفته بود که
از ميان
کارمندان جي
ام بي يا
کميسيون
برگزاري
انتخابات
کارمندان
ترکهاي
افغانستان
اخراج شده
بودند مثلا در
تخار مسأله
کاملا واضح
بود که
کارمندان ترک
تبار اخراج
شده بودند ولي
جاي عجيب همين
بود که با اين
وجود، تعدادي
از تشکيلات
ترکهاي
افغانستان به
واقعيت پي
نبرده و با جان
و دل نتايج آن
را قبول و با
خوشباوري و
بدون فکر
آينده خود را
به گرداب
بدبختي و شکست
انداختند.
مسئولين
ملل متحد در
شمال کاملا از
يک گروه حمايت
مينمودند.
مثلا من خودم
در انتخابات «لوي
جرگه» اضطراري
شرکت کرده
بودم و
مسئولين ملل
متحد بخاطر
اختطاف صبغت
الله ذکي
برادرم من را
در ليست وکيلهاي
محلي نوشتند
اگر چه من تازه
فارغ التحصيل
شده و از بيرون
کشور وارد شده
بودم و مردم هم
من را مجبور به
شرکت در
انتخابات
نمودند و
بالأخره در «خيمه
کندز» من هم
حاضر شدم در آن
جا داخل شدن
افراد غير
مسئول و مسلح
ممنوع بود ولي
مخالفين با
همکاري
مسئولين و
کارمندهاي
انتخابات،
شخصي از
قوماندان را
که سلاح به دست
داشت شبي که
فرداي آن
انتخابات بود
وارد خيمه
ساخته مردم را
تهديد به راي
دادن به کسي
ديگر مينمود.
فردا
تعدادي از
مردم به من راي
دادند که من هم
وکيل شدم و اين
انتخاب من
سران گروههاي
مسلح در «گندز»
را بسيار
خشمگين ساخته
بود که من
اوضاع را ديده
و احساس خطر مينمودم
که در آن هنگام
آقاي جون
آرنولد معاون
لخضر
ابراهيمي
وارد کمپ شد من
شکايت خود را
در مورد
اختطاف (رد
صلاحيت؟)
برادرم و
تهديد خودم
اظهار ميداشتم
که ناگاه
قوماندان
سران گروههاي
مسلح وارد شد و
در حضور آقاي
جون آغاز به
تهديد من کرد
اگر چه آقاي
جون چنين بينزاکتي
را جدي نگرفت
اما يک نوع
اهانت به خود
تلقي کرد در
اين وقت آن
قوماندان به
آقاي سئرگئي
مسئول يوناما
در کندز زنگ زد
او حاضر شد و
او نيز با
طرفداري از
قوماندان به
سرزنش من آغاز
کرد و بجاي اين
که بخاطر
تهديد شدن
خودم و اختطاف
برادرم با من
همدردي کند
بلکه به
طرفداري از
اختطاف و
تهديد پرداخت
و از من به جون
آرنولد شکايت
نموده بود،
حتي تعجب آور
همين بود که
وقتي که ما
وارد کابل
شديم در خيمه
بزرگ در هنگام
انتخابات
انتخاب رئيس
جمهور من
ايستاده بودم
که ناگاه آقاي
سرگي حاضر شده
از ميان
نمايندگان
تنها مرا گفت
برو در لين
بايست و به
مشاجره با من
شروع کرد
انگار که با من
کينه و عقده
ديرينه دارد.
لهذا
در تمام
تشکيلات اين
سازمان بيشتر
از طرفداران
يک گروه
گماشته شدند و
گزارشهايي
کاملا غلط و
دور از واقعيت
داده دنيا را
با آنها دشمن
ساختند.
بخش
دوم:
بررسي
کوتاه وضعيت
اجتماعي
ترکهاي
افغانستان.
البته
منظورم درين
بحث کوتاه
مورد بحث قرار
دادن تمام
جوانب وضعيت
اجتماعي
ترکهاي
افغانستان
نبوده بلکه
بررسي بعضي
مشکلات فعلي
موجود است که
دامن گير ما
ترکهاي
افغانستان
است و منظورم
در اين بحث آن
عده از ترکان
وطن ماست که
زبان خود را از
دست ندادهاند
يعني ترکمنها
و ازبکها.
در
سوره حجرات
خداوند مي
فرمايد:
«اي
انسانها !
شمارا از مرد
وزن آفريديم و
شما را ملتها و
قبيلهها
گردانيديم تا
به اين وسيله
يکديگر را
بازشناسيد
همانا گراميترين
شما نزد
خداوند متقيترين
شماست.».
آيهي
مبارکه اصل و
يا حکمت خلقت
انساني را در
مسايل
اجتماعي وي
ذکر کرده اين
را توضيح
ميدهد که
خداوند
انسانها را
براي تحکيم
علاقه خوب
اجتماعي و
براي
بازشناسي و
اعتراف بر
حقوق ديگران
آفريده، نه
براي تفاخر،
ظلم، دسيسه،
تسلط يک قوم و
يا دو قوم بر
حقوق ديگران.
همين
اجتماعي بودن
انسانها
بنابر قول
استاد مطهري
جز با تقسيم
کارها و تقسيم
بهرهها و
تقسيم
نيازمنديها
در داخل يک
سلسله سنن و
نظامات ميسر
نيست.
افغانستان
در يک موقعيت
خاص
جغرافيائي با
تشکل خاص
داخلي از
بيشترين
محدودههاي
جغرافيايي و
يا به عنوان
ديگر دولتها
تفاوت دارد.
افغانستان
عبارت
ازمحدوده اي
است كه متشكل
از تمام اقوام
وقبايل ساكن
داخلي آن است
لهذا نام
افغان اطلاق
به تمام اقوام
ساكن درين
كشور بوده و هر
نوع تشکل
سياسي که فراگير
نباشد
دربرگيرنده
نام
افغانستان
نيست.
تعريف
حقوقي کلمه «افغان»
فقره
سوم وچهارم
ماده جهارم
قانون اساسي :
«ملت
افغانستان
متشکل از
اقوام پشتون،
تاجيک،
هزاره، ازبک،
ترکمن، بلوچ،
پشهيي،
نورستاني،
ايماق، عرب،
قيزغيز،
قزلباش،
گوجر، براهوي
و ساير اقوام
ميباشد. بر
هرفرد از
افراد ملت
افغانستان
کلمه افغان
اطلاق ميشود.»
ما ميتوانيم
حديث حضرت
پيغمبر را در
جامعه خود هم
تطبيق دهيم.
اقوام
افغانستان
همچو راكبين
داخل يک کشتي
هستند حفاظت
از کشتي وظيفه
همه، بهرهبرداري
از کشتي براي
همه، عدم
جلوگيري از بيباکي
يک مسافر باعث
غرق همه ميگردد.
و يا
ملتهاي موجود
درافغانستان
ستونهايي
هستند که
افغانستان
بالاي آن
ايستاد است و
با انهدام يک
ستون و تضعيف
ديگر
افغانستان
ضعيف شده روبه
انزوا ويا
فروپاشي قرار
خواهد گرفت.
متأسفانه
جامعه
افغانستان از
قديم الايام
تاکنون يک
جامعه کاملا
طبقاتي بوده
است و عنصريت،
برتريخواهي،
بيعدالتي،
ظلم بر حقوق
ديگران ادامه
دارد زور
هميشه در
جايگاه بلندي
قرار داشته
است احيانا از
امتيازات كلي
برخوردار
بوده است همين
سنتها وعادات
رايج گذشته
سبب شده که هر
کس جنگ کرد و
خود را آماده
جنگ ساخت از
امتيازات
خوبي
برخوردار ميشود
بر عکس آنانيکه
بر صلح و ثبات
اعتقاد نموده
دست به کار
نشوند هميشه
در انزوا قرار
ميگيرند.
با
مقدمه قبلي
درين جا چند
سوال را مطرح
ميکنم:
§ آيا ترکهاي افغانستان در جامعه فعلي از ل