سوء
استفاده
ابزاري از
ارامنه و
اكراد
براي
ترك ستيزي
امپرياليسم
جهاني از دير
باز هميشه
براي ايجاد
بحران برنامههايي
در آستين دارد
و اين سياست
بعد از
فروپاشي
شوروي بيش از
هر وقت ديگر
چهرة ريالي
خويش را برملاتر
ساخته است
روابط
سياستهاي
امپرياليسم
جهاني با
ايجاد
بحرانهاي
منطقه همچون
آب و ماهي زنده
به ايجاد
بحران است
بررسي و تحليل
تاريخي سوء
استفاده
ابزاري از
ملتهاي هميشه
محروم ارامنه
و اكراد براي
ترك ستيزي را
به تحليلگران
تاريخ واميگذارم
كه پيوسته
چنين فجايع
تاريخي را
زنده به گور
نموده و در خاك
تحريف دفن
كردهاند. اما
اشغال
قاراباغ و از
فرصت سقوط
صدام ، از عراق
عرب شيعه و سني
سركردگان
شناخته شده
كرد را عزيز و
دُردانه
تراشيدن و در
غرب ايران دست
و بال كردها را
به منظور حائل
آذربايجان
غربي و تركيه
باز گذاشتن و
تركيه را
مجبور به چالش
كشيدن،
هيچكدام
تصادفي نيست و
انتظار هم
نداريم كه اين
بازي خطرناك
به اين زوديها
به پايان برسد.
به
رويارويي
واداشتن
اقوام و
ملتها، تحريك
ملتها و اقوام
با ايجاد
تبعيض و
برسميت
نشناختن
اوليهترين
حقوق طبيعي و
قانوني آنها،
تحقير و سركوب
تركهاي
آذربايجان
جنوبي و مردم
قاراباغ و
كركوك، همه و
همه از برنامههاي
خطرناك ايجاد
بحران است كه
امپرياليسم
جهاني در
ايران و عراق و
ارمنستان با
به بازي گرفتن
اكراد و ارمنه
تدارك ديده
است. به نظر ميرسد
با رايزنيهاي
عجولانه
مقامات تركيه
و آمريكا و
عراق و
مذاكرات
طولاني و بي
نتيجه گروه
منيسك براي حل
مسئله
قاراباغ
اشغال شده نميتوان
به پايان
بحران را نويد
نخواهد داد
بلكه به نظر
ميرسد اين
مذاكرات
بدنبال به
تشنج كشيده
شدن روابط
هفتاد ساله
اين دو دولت
بيانجامد و در
نتيجه منجر به
خارج شدن
تركيه از
پيمان ناتو،
تعطيلي
پايگاه
آمريكايي
اينجرليك در
تركيه، فاتحه
آرامش عراق و
بسبب به خطر
افتادن
مرزهاي كرد
نشين ايران و
تركيه در بين
روابط اين دو
دولت سرماي
شديد حكمفرما
گردد.
تنها راهي
كه به پيشگيري
اين بحران
خطرناك به نظر
ميرسد
اجتناب
ملتهاي كرد و
ارمني از به
دامن افتادن
سياستهاي
سياستمداران
دست نشانده
بحرانآفرينان
مي باشد كه به
نام مدافعه
گران ملتهاي
خويش، حقوق
ملتهاي ديگر
را پايمال ميكنند
و دولتهايي كه
بقاي خويش را
در ايجاد اين
بحرانها تصور
ميكنند هيچ
ترديدي
نداشته باشند
كه سخت در
اشتباهند .
منوچهر
عزيزي(هاراي) 10
آبان 86
نخستين
شرط پيروزي
رعايت
فرهنگ و مدنيت
مبارزه است .
يكي از
مهمترين
مسائلي كه در
رابطه با
كيفيت مبارزه
ملي با آن
مواجهيم عدم
تطبيق شخصيت
رفتاري و
تربيت
اجتماعي بعضي
فعالين ، با
اهميت و ارزش
تاريخي وظيفه
اي كه به عهده
دارند . در هر
برهه تاريخي
مبارزات حق
طلبانه ، با
اعتبار فرهنگ
و مدنيت
پيشكسوتان آن
ارزيابي مي
شود و اين مهم
از عواملي است
كه شكست و يا
پيروزي هر
مبارزه اي
رابطه مستقيم
با آن دارد .
اعتماد و
اعتباري كه هر
ملت ستم ديده
در مبارزات
خويش به
روشنفكران و
رهبران خويش
قائل مي شوند ،
در واقع بار
بسيار سنگين و
در عين حال
مقدسي است كه
به دوش آنان مي
گذارند و اين
افراد با توجه
به ارزش و
اهميتي كه ملت
به آنان قائل
ميشود بايد
با درك عميقي
از حس
مسئوليتي كه
بر عهده ميگيرند،
خويشتن را با
اعتبار فرهنگ
و مدنيت آن
مسئوليت
مطابقت دهند.
يادآوردي
اين مهم از
چنان اهميتي
برخوردار است
كه به هيچ وجه
نمي توان با آن
تعارفمندانه
برخورد نمود و
برخورد صريح و
قاطع با هر فرد
مدعي كه
خويشتن را با
اصول مسئوليت
اخلاقي
مبارزه حق
طلبانه تطبيق
ندهد ، وظيفه
تمامي فعالين
و مبارزيني
است كه ارزش
وظيفه ملي
خويش را
عميقاً درك ميكنند
، زيرا مدعيان
رهبري كه
افكار و
انديشه هاي
غير اصولي
خويش را
بالاتر از
اعتبار و
ارزشهاي
فرهنگ و مدنيت
مبارزات ملت
تصور ميكنند
نه تنها با خود
محوري غير
مدني و اخلاقي
خويش ، مبارزه
را به شكست سوق
ميدهند،
بلكه فلسفه
ديكتاتور
پذيري را با
القاء اطاعت
كوركورانه به
ملت تلقين ميكنند
.
مبارزه از
درون نه تنها
تفرقه افكني
نيست، بلكه
نخستين شرط
موفقيت در
انسجام ملت در
شناخت
مسئوليت
مبارزه براي
رسيدن به
پيروزي حتمي
است.
به طور
صريح بايد
اعتراف كنيم
كه از انجام
اين مسئوليت
مهم غافل
ماندهايم در
نتيجه ما و
جريان حركت
مبارزه را از
مسير اصلي خود
به راههاي
انحرافي
تخريب و ترور
شخصيتهايي
كشاندهاند
كه كوچكترين
ادعايي در
فعاليتهاي
عملي خويش
ندارند. چنين
تروريستهاي
مدعي و
طلبكار، سعي
ميكنند ترس و
بيكفايتي
خود را در "
تفرقه بينداز
و حكومت كن "پنهان
سازند و در اين
خيانت به هيچ
اصول اخلاقي و
فرهنگي و مدني
پايبند
نباشند.
هر فعالي
كه فعاليت خود
را با بزرگ
نمايي بعنوان
افتخار خويش
قلمداد نمايد
و يا زنداني
بودنش را
وسيلة ادعاي
اراده مطلق
امر و نهي قرار
داده و خود را
ملت بداند، در
نزد ملت
بعنوان متمرد
از اصول فرهنگ
و مدنيت
مبارزه
راستين حق
طلبانه تلقي
خواهد شد .
منوچهر
عزيزي(هاراي) 8آبان
86