فرهنگ استقلال ، فرهنگ وابستگی
و
وظایف
امروز ما در
تورکمنصحرا
بخش
اول: نگاهی
به
فرهنگ سیاسی
گذشته ملّت
تورکمن(
فرهنگ
استقلال
و فرهنگ
وابستگی):
نیاکان
ما از جمله
اقوامی بوده
که از دیرباز
زندگی آزاد و
مستقل در
سرزمین خود را
بر هر چیزی
ترجیح میداده
اند. ضرب المثل
معروف ؛ آچ
باشیم، دینچ
باشیم؛(بگذار
گرسنه امّا
آزاد باشم)
شعار اصلی
وپرچم
رهنمونشان
بوده که از
اعماق هزاره
ها تا به امروز
چون میراثی
مقدّس حفظ
کرده
اند.
تا آنجا که
حافظه تاریخ
بیاد دارد،
نیاکان ما
هیچگاه بدون
مقاومت تا
آخرین رمق و با
تمام توش و
توان خود، یک
وجب از خاک
خودرا به
استیلاگران
بیگانه نداده
اند.
کوروش
هخامنشی پس از
آنهمه تجاوز و
استیلاگری تا
مصر، در نهایت
در کنار رود
جیحون که در
آنوقت از
سرزمین
تورکمنستان
عبور کرده و
در ولایت
بالکان به
دریای خزر
میریخته است،
توسط شیرزن ؛
ساکا؛ (ماسساگت)
بنام
شاهزاده؛
تومارخانم؛
از پای در می
آید و آرزوی
نفوذ به اعماق
تورکمنستان
را با خود به
گور میبرد.
اسکندر
مقدونی بر سر
راه خود در راه
جهانگشایی
سیری
ناپذیرش، در
مرزهای
تورکمنستان،
در مقابل
مدافعات
قهرمانانه
نیاکانمان
یعنی داهه ها و
سارماتها(پدران
تورکمنهای
تکه و یموت
امروزی) به
توقف اجباری و
همزیستی
بصورت
فدراتیو تن
میدهد و
تقاضای راه
گذار به سوی
هندوستان از
طریق
تورکمنستان
را میکند.
در
سال 1221 میلادی
زمانیکه قشون
چنگیزخان به
اورگنچ
پایتخت
خوارزمشاهیان
می رسد،
علیرغم روحیه
تسلیم طلبی
سلطان محمد
خوارزمشاه،
تورکمنها تحت
رهبری جلال
الدین به دفاع
بسیار
سرسختانه
پرداخته،
سرزمینی به
پهنای اورگنچ
تا نیشابور را
به صحنه نبرد
تبدیل میکنند.
هرچند بر اثر
این جنگ
تدافعی
تقریباً
تمامی شهرهای
بزرگ ویران و
از هردوطرف
کشته های
زیادی برجای
میماند، اما
درعوض گویا
چنگیزخان
مجبور میشود
استقلال بخش
جنوب و
جنوبغربی
تورکمنستان
را به رسمیت
بشناسد. زیرا
ضمن مذاکرات
بین
نمایندگان
تورکمن و
نمایندگان
تزار در
آستانه جنگ
گؤک دپه در سال
1881 نماینده
تورکمن ؛
دئقماسردار؛
میگوید که: "
استقلال این
سرزمین را
چنگیزخان به
رسمیت
شناخته، شما
نیز باید به
رسمیت
بشناسید". پس
از حمله چنگیز
نیز علیرغم
اینکه
تورکمنستان
تقریباٌ از
سکنه خالی
میشود اما
مردم پراکنده
و پریشان به
زودی خود را
جمع و جور کرده
حکومتهای
محلی کوچکی در
؛ دورون؛ ، ؛
نوسای؛ ، ؛
ماری؛ و خیوه(حکومت
ازبک-تورکمن)
برقرار
میکنند. اینک
با نماینگان
فرهنگی و
سیاسی مفکوره
استقلال
طلبانه ولو به
اختصار آشنا
میشویم :
پس
از
ویرانگریهای
چنگیزخان در
تورکمنستان،
بیش از دو قرن
طول میکشد تا
تورکمنها
دوباره با
هویت یک خلق
مستقل در صحنه
تاریخ فعال
شوند. پس از
چنگیزخان در
دوران
فرزندانش و
بویژه در دوره
تیموریان که
در پیشرفت علم
و ادب جایگاه
ویژه ای در
تاریخ دارند
آبادانی به
تورکمنستان
باز میگردد.
شهرهای ماری،
اورگنچ،
نوسای، أنو و
ابیورد
دوباره رونق
میگیرد. هویت
یابی جدید
تورکمن و در
حقیقت شکل
گیری ملت
تورکمن به
مفهوم امروزی
با ویژگیهای
زبان و فرهنگ
خود اغاز
میگردد. بنا به
ارزیابی
مورخین شوروی
سابق این
پروسه در قرن 15میلادی
به پایان
میرسد. از
اواخر قرن 15 و
اوایل قرن 16
میلادی
شخصیتهایی
چون ؛ دانا
آتا؛ و ؛
سالیربابا
قولالی
اوغلی؛ نوشتن
تاریخ تورکمن
و احیاء
اساطیر
باستانی مان
چون ؛
اوغوزنامه؛
را آغاز
میکنند. در قرن
17 میلادی با
توصیه و
تقاضای
نمایندگان
تورکمن، حاکم
دانشمند خیوه
؛ ابوالغازی
خان؛ کتاب
معروف خود ؛
شجره تراکمه؛
را می نویسد که
در آن به حضور
تورکمنها از 5000سال
پیش در آن
سرزمین اشاره
میکند. در
اواخر همین
قرن شاعر و
اندیشمند
تورکمن ؛
نورمحمد
عندلیب؛ با
نوشتن و
بازافرینی
بسیاری از
داستانهای
قدیمی و
منظومه های ؛
عمادالدین
نسیمی؛ و ؛
اوغوزنامه؛
این نهضت
معنوی را به
سطح بالاتری
ارتقاء میدهد.
در نیمه اول
قرن 18میلادی ؛
دولت محمد
آزادی؛ علاوه
بر ادامه این
راه، با نوشتن
کتاب وعظ آزاد
خود در حقیقت
قانون اساسی
یک دولت
متمرکز
تورکمن بجای
حکومتهای
کوچک محلی را
پی ریزی میکند.
در نیمه دوم
همین قرن شاعر
ملی و
اندیشمند
بزرگ ملت
تورکمن ؛
ماغتیمقولی
فراغی؛ با درک
ضرورت زمان،
علاوه بر شرکت
فعال در عرصه
حیات سیاسی-
اجتماعی ملت
خود، دست به یک
انقلاب ادبی
نیز میزند.
یعنی بجای
زبان سنتی و
رسمی ؛
چاغاتائی؛ که
فهم آن برای
عامه مردم
تورکمن بسیار
مشکل بود، با
بهره گیری از
زبان توده
مردم و بویژه
با تکیه بر
ادبات
فولکلوریک
بسیار غنی
مان، زبان
مدرن تورکمنی
را پایه گذاری
کرد. این در
حقیقت و در عین
حال یک انقلاب
سیاسی نیز بود.
زیرا باعث
آشنایی هرچه
بیشتر توده
مردم با مسائل
سیاسی و
اجتماعی
دوران خودشان
گردید. این
مکتب
ماغتیمقولی
را دیگر
نمایندگان
فرهنگ و ادب
تورکمنی چون
کمینه، سیدی،
ملانپس،
شابنده،
ذلیلی و
دیگران ادامه
دادند و تا
امرو نیز
ادامه دارد
وارتقاء می
یابد.
ایده
اصلی و مرکزی
همه این
نمایندگان
نهضت فکری
عبارت از"
تشکیل یک دولت
متمرکز، ملی و
مستقل تورکمن
در سرزمین
باستانیشان،
تورکمنستان"
بوده است که ما
آنرا ؛ فرهنگ
استقلال؛
نامیده ایم.
حال قدری نیز
با نمایندگان
سیاسی این
نهضت
آشنامیشویم.
دراینجا
مقدّمتاً
باید افزود که
بنا به گواهی
تاریخ،
نیاکان ما
بنیانگذاران
نخستین
دولتهای
عدالت گستر،
دمکراتیک و
متکی به قانون
جهان بوده اند.
دولت پارت (اشکانیان)
که نخستین
دولت فدرال
شناخته شده در
تاریخ جهان
میباشد بدست
نیاکان ما
تورکمنها و در
محل ؛ اشک
آباد؛ پایتخت
آنروزی و
امروزی
تورکمنستان
بنیانگذاری
شده است.
دولتهای
سلجوقی، صفوی (تا
زمان شاه عباس)
و قاجار که
بدست
تورکمنها و
تورکان
آذربایجانی
تأسیس گردیده
اند نیز به
شیوه ای
دمکراتیک و
فدراتیو سنتی
اداره میشده
است. به همین
جهت ملت ما که
حاوی و حامل
تفکر
دولتگرایی
باستانی
میباشد، حتی
در ادواری که
بدون دولت
مشخص و متمرکز
زیسته است،
قادر بود
جامعه خودرا
به شیوه ای
انسانی،
دمکراتیک و
براساس قانون
سنتی ؛ توره؛
اداره نماید.
این واقعیت را
همه سیاحان
قدیمی و
دیپلماتهای
قرنهای اخیر
که از نزدیک با
جامعه تورکمن
آشنایی پیدا
کرده اند
تصدیق نموده
اند. برای
نمونه در صفحه
70 کتاب ؛
تورکمنها در
عصر
امپریالیزم؛
پروفسور مهمت
سارای از جمله
چنین سطوری را
می بینیم: «
صاحبنظران در
مورد نظام
سیاسی
تورکمنها
غالباً
سردرگم می
شوند، چونکه ؛
توره؛ را نمی
شناختند و از
نقش آن در
زندگی
تورکمنها
آگاه نبودند.
یکی از محققان
حیات سیاسی
تورکمنها ؛
بیکر؛ بود. او
می نویسد: "
تعریف حکومت
تورکمنها
مشکل است، چون
آنها تقریباً
تنها مردمی در
جهان هستند که
بنظر می رسد
واقعاً
خودشان بر
خودشان حکومت
میکنند". او می
گوید که
قانونی
نامکتوب بر
آنها حکومت می
کند. سپس نتیجه
می گیرد که: "
یقیناً آنها
در زندگی از
جوهر جمهوری
برخوردارند".
حقیقتاً هم
اصطلاح
جمهوری
غالباً توسط
رهبران
تورکمن در
مکاتباتشان
بکار می رفت...».
حال مطلب
خودرا پی
میگیریم:
همانگونه
که در بالا
اشاره کردیم
در برابر هجوم
چنگیزخان
تورکمنها به
رهری ؛ جلال
الدین
خوارزمشاه؛
تا پای جان از
استقلال خود
دفاع کردند،
که نتیجه آن
حفظ استقلال
بخشی از
تورکمنستان
بود. دفاع از
استقلال
سرزمین و کیان
ملی تورکمن پس
از آن نیز
ادامه یافت.
علرغم اینکه
بنیاگذاران
دولتهای بزرگ
صفویّه،
افشاریه و
قاجاریه خود
تورکمن ویا
اقوام برادر
بودند، از
آنجائیکه
آنان از یک سو
پیوسته در فکر
گشورگشائی و
حاکمیت بر
سرزمینهای
بیکرانی
بوده، از سوی
دیگر با وارد
شدن در
معادلات و
معاملات بزرگ
و پیچده ی
استعمارگران
اروپائی،
بتدریج هویت و
کیان ملّی
خودرا فراموش
کرده به عامل
استعمارگران
تبدیل
گردیدند. در
نتیجه از حمله
به سرزمین
برادران خود و
تهدید
استقلال آنان
نیز کوتاهی
نمیکردند. لذا
دفاع از
سرزمین و هویت
ملی، همچنان
در صدردیگر
مسائل ملتمان
باقی ماند.
تورکمنهای
حومه رود
اتورک به
رهبری ؛
آباسردار؛
استقلال
تورکمنستان
جنوبی (تورکمن
صحرا) را در
برابر
تهدیدات
مداوم دولت
صفوی حفظ
میکنند. آنان
حتی قادر
میشوند حکومت
مستقلی به
مرکزیت
استراباد (گرگان
کنونی) تشکیل
دهند. یعنی
آباسردار با
کمک برادران
ازبک به رهبری
؛ علی سلطان؛
در فاصله
سالهای 1562-1550
میلادی بر
استراباد
حکومت میکند(با
مرکزیت
استراباد در
تورکمنستان
جنوبی حکومت
میکند). در سال 1598م.
شاه عباس
رأساً با
لشگرکشی به
تورکمن صحرا
قادر میشود
استراباد را
تصرف کرده(با
تصرف
استراباد) به
تورکمن صحرا
نفوذ کند. و
سپس قلعه ؛
مبارک آباد؛
را در محل؛ آق
قالا؛ی کنونی
بسازد، که پس
از مدت کوتاهی
این قلعه
دوباره پس
گرفته میشود.
نادرشاه
نیز که خود از
تورکمنهای
افشار
میباشد، جهت
تحقق
جهانگشاییهای
خود،
تورکمنستان
را نیز مورد
حملات شدیدی
قرار میدهد.
اما در این
شرایط نیز
تورکمنستان
مرکزی به
رهبری
کیمیرخان که
درایت و
قهرمانیهای
وی در بین مردم
به روایت
نیمه
افسانه تبدیل
شده است،
استقلال
خودرا همچنان
حفظ میکند.
بنظر
همه مورخین،
در فاصله
سالهای 1855-1880
شرایط طلایی
تورکمنستان
جهت ایجاد
دولتی متمرکز
و مدرن موجود
بوده است. زیرا
تقریباً کلیه
ایلات و
ساکنین
تورکمنستان
مرکزی، بویژه
آخال و ماری
تحت رهبری دو
لیدر داهی و
ملی خود ؛
قوشیت خان؛ و ؛
نوربری خان؛
متحد شده
استقلال کامل
خودرا تأمین
کرده بودند.
آنان در سال 1855
تجاوز خان
خیوه،
یکباردرسال 1858
در قارری قالا
و بار دیگر در
سال 1861 در ماری
قشون 000و40 نفری
ناصرالدینشاه
را که
بزرگترین
لشگرکشی دولت
قاجار به
آسیای مرکزی
بود، درهم
کوبیدند. اما
متأسفانه این
استقلال کامل
قربانی
سازشهای دو
امپریالیست
نیرومند و
غارتگر روس و
انگلیس بر سر
تقسیم آسیای
میانه گردید.
امپریا لیزم
روس تاسال 1870
کلیه
سرزمینهای
آسیای مرکزی
تا خیوه را در
شرق، و قفقاز و
بخشی از
آربایجان را
در غرب دریای
خز، وعلاوه
برآن برخی
بنادر ساحل
شرق خزر را با
کمک برخی
خانهای
تورکمن (خوشبین
و بعضا وابسته)
وابسته به
خودشان
اشغال، و
تورکمنستان
را کاملاً
محاصره کرده
بود. روسیه
تزاری ضمن
توافقها و
چانه زنیهای
خود با
امپریالیزم
انگلیس در
پارلمان
انگلستان در 1873م.
و کنفرانس
برلین در 1878م.
تجاوز آشکار
خودرا علیه
سرزمین مستقل
تورکمنستان
با کمک دولت
دست نشانده
ایران آغاز
کرد.
امپریالیزم
روس که تمامی
آسیای مرکزی
را در کمتر از
یک دهه و بدون
آنکه با یک
مقاومت جدّی
روبرو شود
تصرف کرده
بود، ده سال
زمان لازم
داشت تا
مقاومت
قهرمانانه
خلقی را که
اسثقلال
برایشان از هر
چیزی
ارزشمندتر
بود بشکند، و
علیرغم تمام
قدرت مخرّب
خود مجبور شد
تا چند بار طعم
تلخ و حقارت
بار شکست را
نیز بچشد. این
مقاوت بسیار
سرسختانه و
قهرمانانه که
به گواه
مورّخین
شدیدترین
مقاومت در
سرتاسر آسیای
میانه در
برابر پیشروی
امریالیزم
روس بود، با
سقوط قلعه
قهرمان ؛ گؤک
دپه؛ در یک
نبرد نابرابر
و اسطوره ای به
شکست منجر شد.
مطالعه قتل
عام و گنوسیتی
که
تجاوزگران،
بویژه جنایات
ددمنشانه
متجاوزین
ارمنی بر ملت
ما روا داشته
اند، به راستی
مو برتن انسان
راست میکند.
البته لازم به
یادآوریست که
جنایات
ایرانیانی
نیز که خنجر از
پشت به ملت
مسلمانمان
زده اند نیز
دست کمی از
دیگر هم
پیمانانشان
نداشته است.
فروش 5000 دختر
اسیرتورکمن
در شهرهای
مختلف ایران
لکه ننگیست بر
پیشانی این
حافظان
ایدئولوژی
فردوسی که
فرهنگ زن
ستیزیشان در
قرن 21 نیز معرف
حضور جهانیان
میباشد.
اما
عیرغم همه
اینها جنش
استقلال
طلبانه
ملتمان هرگز
فروکش نکرد و
تحت نام جنبش؛
باسماچی؛
همچنان ادامه
داشت که بررسی
آن از موضوع
این مقاله که
مسئله مرکزی
آن
تورکمنصحرا
میباشد خارج
است. به هر حال
به نظر من
جمهوری مستقل
تورکمنستان
امروزی را
باید محصول
طبیعی و منطقی
این ؛ فرهنگ
استقلال
خواهی؛ دانست.
در کنار این
فرهنگ
استقلال،
فرهنگ دیگری
نیز در شرایط
ژئو-سیاسی عصر
استعمار و
امریالیزم
شکل گرفت که ما
آنرا؛ فرهنگ
وابستگی؛
نامیده ایم که
بررسی اجمالی
آن در زیر می
آید.
از اواخر قرن
شانزدهم
میلادی به غلت
پدید آمدن
شرایط جدید بر
اثر تغییرات
عظیم زئو-پلیتیکی
که پرداختن
مفصلتر به آن
در چارچوب این
مقاله
نمیگنجد،
تورکمنستان
در محاصره ی
دولنها و
حکومتهایی
قرار میگیرد
که همگی چشم
طمع به این
سرزمین دوخته
بودند که
علاوه بر
ثروتهای
طبیعی، دارای
اهمیت
استراتژیکی
مهمی در منطقه
بوده و میباشد.
همانگونه
که در بالا نیز
اشاره کردیم،
از سوی شمال
دولت
استعمارگر
روسیه که پس از
اشغال
آژدارخان(آستراخان
کنونی) در سال 1554میلادی
که شهری
کاملاً تورک
نشین بوده
است، و سپس با
حاکم شدن بر
دریای خزر،
عملاً با
تورکمنستان
همسایه شده
بود. و اکنون
مرحله بعدی
توسعه طلبی
خودرا از طریق
اشغال
تورکمنستان و
سپس گذار به
ایران،
افغانستان و
هندوستان
کنونی و رسیدن
به آبهای گرم
را طراحی کرده
در دستور کار
گذاشته بود. از
سوی جنوب با
دولتهای
صفوی، افشار و
قاجار همسایه
بود که حد اقل
از دوران شاه
عباس "کبیر"
به جز در موارد
استثنائی
مانند دوران
حکومت شخصیت
مستقل و ملی
چون؛ نادرشاه
افشار؛،
عملاً به عامل
و ستون پنجم
استعمارگران
اروپایی
تبدیل شده بود.
دولتهای
استعمارگر
غربی از طریق
ایران و
افغانستان
کنونی حرکات
توسعه طلبانه
دولت
استعمارگر
قوی ، نوپا و
حریص روسیه را
زیرنظر
میگرفتند و
سرتاسر
تورکستان و
قفقاز، بویژه
آذربایجان و
تورکمنستان
به عرصه
رقابتهای
سیاسی، نظامی
و جاسوسی آنان
تبدیل گشته
بود.
علاوه
براین دو
همسایه، در
اطراف
تورکمنستان
حکومتهای
کوچکتری نیز
در بلخ، هرات و
بخارا موجود
بوده که در حد
خودشان
تهدیدی برای
استقلال
تورکمنستان و
عرصه
درگیریهای
گاه و بیگاه
بوده اند.
حکومت خیوه
نیز هرچند در
عمل حکومت
مشتورک ازبک-تورکمن
بوده است، اما
گاهی به
تهدیدی جدی
برعلیه
استقلال
تورکمنستان
مرکزی(تورکمنستان)
تبدیل می شده
است.
ادامه
این شرایط ژئو-سیاسی
که از نیمه دوم
قرن 16تا اوایل
قرن بیستم
میلادی به طول
انجامید و حتی
تا کنون نیز در
اشکال مدرن
ادمه دارد،
باعث پیدایش
تفکّر و روش
سیاسی دیگری
نیز در میان
ملت تورکمن
شده است. این
نوع تفکر را
بنده بر اساس
تاریخچه و علل
پیدایش آن،
فرهنگ
وابستگی یا
فرهنگ حاشیه
ای (در مقبل
فرهنگ
استقلال یا
مرکزی) نامیده
ام که یک تقسیم
بندی
صرفاًجغرافیایی
آنهم مربوط به
دوران شکل
گیری آن
میباشد. زیرا
این دو نوع
فرهنگ و تفکّر
در طول صد سال
اخیر، با حاکم
شدن بیگانگان
بر تمامی
تورکمنستان
کل جامعه
تورکمن را
آلوده کرده
است. امروزه در
کل جامعه
تورکمن چه در
تورکمنستان،
چه در
تورکمنصحرا و
چه در شمال
افغانستان
کنونی (تورکستان
جنوبی سابق)
صاحبان این دو
تفکّرو یا
کسانی که به
درجات معینی
حامل هر دو نوع
هستند، موجود
میباشند. اینک
برای روشن شدن
مسئله به
توضیحات
بیشتری می
پردازیم. این
فرهنگ بر دو
زمینه اساسی
زیر شکل گرفته
است:
از
یکسو بخشی از
ملت تورکمن که
در همسایگی
بلافصل
قدرتهای فوق
الذکر سکونت
داشته اند،
دارای شرایط
ویژه و
متفاوتی از
تورکمنهای
ساکن مناطق
مرکزی، از نظر
اقتصادی-اجتماعی
و سیاسی قرار
گرفته اند. از
سویی بعلت
برقراری
روابط تجاری و
داد و ستد در
مناطق مرزی با
کشورهای
همسایه،
بتدریج قشری
از سرمایه
داران تجاری
شکل میگیرد که
منافع
تنگاتنگی با
سرمایه داران
ممالک همسایه
داشته اند.
مثلا
تورکمنهای
کناره دریای
خزر از قرن 17
میلادی روابط
تجاری
فزاینده ای با
بنادرآستراخان،
باکو و سواحل
جنوبی خزر
داشته اند.
درمیان
تورکمنها کم
نبودند کسانی
که صاحب
کشتهایی به
ظرفیت حمل 400پوط(هر
پوط 16کیلوگرم)
و قایقهایی به
ظرفیت 70پوط
بار را داشتند.
در اواخر قرن 18
و اوایل قرن 19
میلادی در
منطقه ؛ چلکن،
300 چاه نفت وجود
داشته که یه
شیوه قدیم
مورد بهره
برداری قرار
میگرفت. از این
منطقه سالانه
100،000 پوط نفت و 150،000
نمک به ایران
صادر می شده
است. میزان
صادرات به
روسیه خیلی
بیش از اینها
بوده است. در
دیگر مناطق
مرزی نیز
روابط تجاری
وسیعی با
سرزمینهای
همسایه
یرقرار می شده
است. در شهرهای
دورون،
نوسای،
ابیورد،
کرکی، اندخوی
و بویژه در شهر
ماری بازار پر
رونقی موجود
بوده و
محصولات
مختلفی از
جمله پارچه
های ابریشمی
محصول این شهر
به بازاهای
خارجی عرضه می
شده است.
از
سوی دیگر
مناطق مرزی
بطور مستمر
مورد تهاجمات
نظامی، سیاسی
و فرهنگی
حکومتهای
سلطه جوی
همسایه قرار
داشته است، که
طبعاً در دراز
مدّت تأثیرات
منفی خودرا
برجای
میگذاشت. حاصل
و پیامد
اینگونه
شرایط ،
وابستگی هرچه
بیشتر به
نیروهای
بیگانه چه به
لحاظ مادّی و
چه به لحاظ
معنوی بوده و
میباشد. تداوم
این وابستگی
نه فقط باعث
تضعیف اعتماد
بنفس و ایمان
به ایجاد
دولتی
متمرکز، ملّی
و مستقل با
تکیه بر
نیروهای متحد
خودی میگردد،
بلکه علاوه
برآن بتدریج
این تفکّر شکل
می گیرد و سپس
نهادی میشود
که " میتوان در
پناه یک دولت
نیرومند و تحت
حاکمیت یک ملت
بیگانه، از
گزند دیگر
نیروهای
مزاحم خارجی
رها شده، به یک
زندگی آرام،
بی دردسر و
آکنده از رفاه
و خوشبختی
نایل شد". در
زیر به نمونه
های تاریخی
آغازاین
پدیده
میپرازیم:
از
سال 1647 کوچ بخشی
از تورکمنهای
اطراف
آمودریا(جیحون)
به جنوب و
پذیرفتن
رعیتی
حکومتهای بلخ
و هرات آغاز
میگردد. هرچند
آنجاها از
قدیم در زمان
نیموریان نیز
محل زندگی
تورکمنها و
ازبکها و نامش
نیز تورکستان
جنوبی بوده
است، اما این
کوچ موجب جدا
افتادن آنان
از مرکزیت
تورکمنستان
گشته است. در
سال 1677 بخشی از
تورکمنهای
مانقشلاق با
تمایل و
تقاضای
خودشان رعیتی
روسیه را
پذیرفته به
منطقه
استاوراپول
در جنوب روسیه
کوچ کرده اند.
آنان بتدریج و
بطور عمده در
درون ملت روس
حل شده تنها
تعداد اندکی
از آنان هنوز
هم زبان و
فرهنگ خودرا
حفظ کرده و
میکوشند تا
ازدست ندهند.
در
سال 1713 تاجر با
نفوذ تورکمن
بنام ؛ خوجه
نفس؛ پیش یکی
از کارگزاران
حکومت روسیه
در آستراخان
بنام
؛ سامانف؛
رفته از وی
میخواهد که به
حکومت روسیه
اطلاع دهد که "در
خاک مصب قدیمی
جیحون به
دریای خزر در
ولایت بالکان
طلای فراوانی
موجود میباشد.
اگر دولت
روسیه رود
جیحون را به
مسیر اولیه اش
برگرداند،
میتواند این
طلاها را
استخراج
نماید. وی و
دیگر
تورکمنهای
ساکن کناره
دریای خزر در
تحقق این امر
دولت روسیه را
یاری خواهند
کرد". این خبر
به اطلاع
فئودور اول
رسانده میشود.
طبعاً برای
تزار صحت و صقم
این خبر اهمیت
چندانی
نداشته است. و
خوجه نفس هم به
احتمال قوی
علاوه بر
منافع شخصی
خودش، منظورش
این بوده است
که با کشیدن
پای دولت
نیرومند
روسیه به آن
منطقه و از این
طریق با ایجاد
تعادلی بین
دولتهای
دیگر، آرامش و
زندگی مرفه و
بی دردسری
برای مردمش
تأمین نماید.
اما آنچه برای
امپراطور
روسیه اهمیت
داشت این بوده
که این خبر
برای تحقق
نقشه های دور و
دراز
استیلاگرانه
اش کاملاً
مفید بوده
فرصت خوبی را
برایش تأمین
میکرده است.
لذا با رضایت
تمام استقبال
کرده، از این
فرصت مجانی در
جهت تحقق
اهداف خود در
راه جاپا
بازکردن در
ساحل شرقی خزر
و تهیه مقدمات
برای گامهای
بعدی یعنی
تسلط بر
تورکمنستان و
کل آسیای
مرکزی برای
رسیدن به
آبهای گرم و
هندوستان
بهره برداری
میکند. با
مساعدت خوجه
نفس و
وابستگانش
هیئتهای
متعدد تجسسی و
اطلاعاتی به
مناطق شرقی و
شمال شرقی بحر
خزر میفرستد
که خود خوجه
نفس اینگونه
هیئتها را
همراهی می
کرده است. در
حالیکه در
همین زمان
اندیشمندانی
چون عندلیب و
بویژه ؛ دولت
مأمت آزادی؛
پدر
ماغتیمقولی
فراغی با
نوشتن آثاری
چون ؛ وعظ
آزاد؛ طرح یک
دولت متمرکز و
مستقل را
میریخته اند.
طبعاً در چنین
شرایطی حرکات
خوجه نفس برای
وحدت واسقلال
ملت تورکمن
بسیار مضر و
مخرب بوده است.
در
نیمه دوم قرن
هیجدهم درست
در زمانی که
شاعر ملی خلق
تورکمن ؛
ماغتیمقولی
فراغی؛ و
پیروانش، و
نیز سردارانی
چون ؛
چودورخان؛ با
قلم و قدم
خودشان
پیشتاز تشکیل
دولت متمرکز و
نیرومند
تورکمن گشته
بودند،
متأسفانه
سردار
نیرومندی چون
؛ خوجم بردی
خان؛ بجای درک
اهمیت و
پیوستن به این
نهضت مقدس ملی
و ادامه راه
آنان، تمامی
توان و نیروی
رزمی
تورکمنصحرا
را کلاً در
خدمت قاجارها
میگذارد. تا
جائیکه به
گواهی تاریخ،
اگر نیروهای
رزمی تورکمن
تحت رهبری وی
نبودند، بعید
بنظر میرسد که
آقامحمدخان
به تصرّف
تهران و کرمان
و تشکیل دولت
نیرومند
قاجار نایل
میشد. در
حالیکه خود
آقامحمدخان و
اعقابش
همینکه قدرت و
حاکمیت خودرا
تثبیت کردند،
چندین بار
تورکمنصحرا
را مورد غارت و
چپاول قرار
دادند.
این
پروسه دوگانه
در قرن 19
میلادی نیز
ادامه پیدا
میکند. یعنی از
یکسو مبارزه
در جهت تشکیل
دولتی مستقل و
متمرکزملی،
از سوی دیگر
تأمین آسایش
در پناه دولتی
نیرومند در
مقابل
دولتهای
مزاحم دیگر.
مشخص ترین
چهره تفکر
اخیر ؛ قیات
خان؛ میباشد.
در اسناد
تاریخی از
قیات خان یا
قیات آقا چهره
ای مردم دوست،
مبتکر، دوست
وفادار روسیه
و مخالف پیگیر
حکومت تهران
تصویر میگردد.
وی که خود نیز
صاحب چاه نفت و
کشتی تجاری
بوده است، در
جهت
مدرنیزاسیون
استخراج نفت و
بهبود روابط
تجاری با
دولتهای
همسایه
گامهای مهمی
برداشته است.
قیات خان در
جریان جنگهای
معروف به جنگ
ایران و روسیه
که در حقیقت
جنگ و تسویه
حساب بین دو
امپریالیست
انگلیس و
روسیه بوده
است، با روسیه
در یک جبهه
وارد درگیری
میشود و حتی با
نیروهای
تورکمن تحت
رهبری خود تا
تهران نیز پیش
می رود. وی در
جریان بسته
شدن عهدنامه
گلستان نیز در
رأس هیئتی از
تورکمن صحرا
حضور داشته
است. وی در
جریان
مذاکرات سعی
میکند
استقلال
تورکمنصحرا
از ایران را
وارد مواد
عهدنامه کند و
برای اثبات
استقلال
تاریخی
تورکمنصحرا
از ایران
دلایل قانع
کننده ای
ارائه کند.
ازجمله
میگوید که "تا
آن تاریخ هیچ
ایرانی وارد
تورکمنصحرا
نشده مگر
اینکه بر
گردنش طنابی
بوده باشد".
بعدها
نمایندگان
روسیه تزاری
چون زینویف
جهت توجیه
تجاوزگریهای
خود، بارها به
این جمله
معروف قیات
خان استناد
کرده اند. هدف
قیات خان در
دفاع از
استقلال
تورکمنصحرا
از ایران در
جهت تشکیل
دولت مستقل
تورکمنستان
نبوده، بلکه
با این تشخیص
بوده است که
مردمش در زیر
چتر دولت
روسیه بسیار
خوشبخت تر
زندگی خواهند
کرد تا در
چارچوب ایران.
اما علیرغم
تمایل قیات
خان در جریان
معاملات
گلستان، دولت
تزار
تورکمنصحرا
را هرچند نه
بطور رسمی، به
ایران می بخشد!.
قیات خان پس از
آن نیز ارتباط
خود با روسیه
را ادامه
میدهد و در
جریان
تجاوزات
مداوم روسیه
به
تورکمنستان
همواره در
کنار روسیه
بوده وعکس
العمل دفاعی
نشان نمیدهد.
روسیه اشغال
تدریجی
تورکمنستان و
ساختن
پایگاههای
نظامی خود در
سال 1840 م. در
آشوراده و در
سال 1869م. در
قیزیل سو (کراسنودسک
بعدی و
تورکمنباشی
امروزی) را با
کمک فعال قیات
خان و بهره
گیری از نفوذ
وی در
بین
تورکمنهای
کناره دریای
خزر، به راحتی
عملی میکند،
هرچند توده
مردم این
مناطق مخالف
حضور روسیه و
هر نیروی
خارجی در
سرزمینشان
بوده و علیه
روسها مبارزه
میکردند. از
جمله حمله
معروف
تورکمنها به
پایگاه نظامی
روسها در
آشوراده در
شب عید پاک 1851
قابل ذکر
میباشد. بخاطر
خدمات ذی
قیمتشان،
روسها برای
این دو شخصیت
یعنی خوجه نفس
و قیات خان
جایگاه ویژه
ای در تاریخ
خود قائل شده
اند.(برای
اطلاع بیشتر ر.ک."
تاریخ
تورکمنستان
شوروی" به
زبان تورکمنی
جلد 1 ص.465-462 و جلد2 ص.
111-97 ). اما
علیرغم تمام
خدماتی که
آنان با هر
نیتی به روسها
نشان دادند و
بسیاری از
مردم تحت
نفوذو ساده دل
حودرا به
همکاری روسها
کشاندند،
عوامل روسیه
تزاری از غارت
ثروتها و
اعمال جنایات
بیشمار به
همان مردم و
نسل بعدی آنان
نیز خودداری
تکردند. مثلاً
در رابطه با
جنایات ژنرال
مادریدف در
سال 1916 میلادی
چنین
اطلاعاتی در
دست است: "
ژنرال
مادریدف نه
تنها با مردان
بلکه با زنان و
کودکان
خردسال هم می
جنگید و به
سربازان خود
اجازه میداد
که داروندار
مردم را تاراج
و نابود کنند.
برای نمونه در
آق قلعه (آق
قالا) سربازان
او چادرهای
کوچ نشینان را
به آتش
کشیدند،
کشتزارها را
نیست و نابود
کردند، دامها
را بردند،
نسبت به مردم
عادی هم رحم
نکردند و به
زنان اهانت
روا داشتند،
در زمان
عملیات جنگی،
ژنرال
مادریدف بیش
از پنج هزار
اسب نژاده ،
صدهزار
گوسفند و
دامهای دیگر،
قالی، نمد،
نقره و غیره از
یمودان غصب
کرد. خود
مادریدف 64 پوط(هر
پوط 16 کیلوگرم)
نقره و 84 پوط
قالیهای یموت
را به یغما برد".(ه.
آتایف ؛جنبش
رهایی بخش
تورکمنهای
ایران؛ ص.38).
به
هرحال این
دونوع تفکر و
فرهنگ
استقلال و
وابستگی که به
لحاظ منشأ آن
به؛ فرهنگ
مرکز؛ و ؛
فرهنگ حاشیه؛
میتوان تعبیر
کرد، در دوسه
قرن گذشته به
اتحاد خلقمان
درراه ایجاد
دولتی متمرکز
و ملی ضربات
زیادی زده و
بارها موجب
جنگ و درگیری
میان خود
تورکمنها نیز
شده است. این
نوع درگیریها
به خطا یا به
غرض به جنگهای
بین طوایف
تورکمن و دلیل
عدم اتحاد بین
آنان تعبیر
شده است. در
حالیکه در وجه
غالب خود چنین
نبوده بلکه
اختلاف برسر
واگذاری یا
عدم واگذاری
فلان قلعه،
فلان بندر ویا
فلان منطقه
استراتژیک به
حکومتی
بیگانه بوده
است. بارها
اتفاق افتاده
که بخشی از یک
طایفه بر سر
اینگونه
مسائل با بستن
اتحاد با
طایفه دیگری،
بر علیه بخش
دیگری از
طایفه خود
جنگده است. این
جنگ و
درگیریها در
حقیقت بین
حاملان دو
فرهنگ
استقلال
خواهی و
وابستگی بوده
است، نه بین
طوایف مختلف.
همانگون