منوچهر عزيزي(هاراي)                                                                             85/12/16

ارزيابي روان شناختي روند حركت ملي آذربايجان

پروسه آلترناتيو حركت ملي احساساتي و شعاري آذربايجان با مهاجرت رهبري آن به خارج از كشور با به يادگار گذاشتن تجربه گذر از اين مرحله به پايان رسيد كه تجربه چنين روندي در حركت ملي ضرورت پر بهايي داشت كه اگر چنين پروسه اي جريان نمي يافت ، ديناميزم حركت ، به دور باطل خود تا مرحله انحراف از اصول معاصر ادامه مي يافت . چنين تجربه گذر با تكان تاريخي ، برگهاي زرد درخت تناور حركت ملي آذربايجان را فرو ريخت تا مجال شكوفايي شاخ و برگ تر و تازه فراهم آيد كه اگر چه فصل جديد حركت با طوفان و گولاك نا به هنگام خارجي و داخلي مواجه شد ، اما با سرسختي هر چه تمامتر ، با وجود سرمازدگي شكوفه ها به رشد خود ادامه داد و ادامه مي دهد .

در فصل حركتي كه قرار داريم ، از نظر سرنوشت تاريخي مرحله بسيار حساس و سرنوشت سازي است كه بايد حتماً منطق را جايگزين احساسات كذايي و شعارهاي پوسيده و بي حاصل كنيم . زيرا كه سياست هاي نوين و درعين حال پيچيده جهاني وظايف بس سرنوشت سازي را پيش پاي حركت ملي قرار داده است و ما مجبوريم اين پروسه  را با بيداري و احختياط هر چه تمامتر ، ليكن با گامهاي استوار و تزلزل ناپذير به پيمائيم . اين بار سنگين هر چند به دوش تعداد اندك فشار طاقت فرسائي مي آورد ، اما در پشت سر اين راهبران تاريخي لشكرهاي عظيم و حيرت انگيزي در حركت است كه در خرداد ماه سال جاري جهانيان را در حيرت سكوت سنگين فرو برد . اين ديگر نه شعار است نه احساسات كذايي بلكه واقعيتي است كه خرس ها را از خواب سنگين زمستاني بيدار كرد . امروز قافله حركت ملي آذربايجان بايد درك كرده باشد در تعيين سرنوشت كل كشور ايران حرف اول را مي زنند ، هر چند حاكميت ناشيانه بر روي خود نمي آورد و با تلاش مذبوحانه با تنگ نفسي و تنگ نظري هر چه تمامتر به سركوب ناكارآمد خود ادامه مي دهد .

در اين مرحله بسيار حساس تاريخي تعقل عميق همراه با اراده پر شور گامهاي استوار خويشتن را در مرحله سياست نوين جهاني بر داريم و دموكراسي و عدالت اجتماعي را نه با نسخه برداري از سياست شيادان جهاني . هر اشتباه تماميت خواهي و عناد هاي فرد گرايانه و واپس گرايي هاي احساساتي و شعاري ، به معناي فرصت سوزي جبران ناپذير ناشي از عدم درك واقعيات عيني و ذهني جهان نوين تلقي خواهد شد . اگر هر گام پيشرفت را با اطمينان راسخ به روح انكشاب مدنيت انسان ها بر نداريم ، حيات قابل قبولي براي انساني زيستن را نبايد انتظار داشته باشيم . بدون هيچ ترديد و مبالغه اي قابليت مسئوليت آينده سازي براي انسانهاي فردا را مي توانيم داشته باشيم .اگر قابليت آن را نداريم لااقل شهامت دست كشيدن از خود خواهي و انگل ديگران نبودن را داشته باشيم .

ma_haray@yahoo.com