در اولویت قرار دادن هویت طلبان آذربایجانی های مقیم آمریکا و اروپا و دیگر نقاط جهان به مبارزه و افشای پان ایرانیست  های بکر وناب سانسورگر ضد ترک مهاجرین ماقبل انقلاب  آشیانه کرده در ادارات و خبرگزاری ها

 بخاطر قدمت اقامت این افراد و تسلط  کامل به زبان کشورهای محل اقامت خود در خبرگزاری ها و رسانه های عمومی و یا ادارات دولتی مرتبط با مسائل سیاسی اقلیم شناسی و تاریخ وجغرافیا وفرهنگ وسنت و زبان و حتی در سازمانهای اطلاعاتی در  رابطه با خاورمیانه و ایران مشغول کار هستند, این پانیرانیستها مهاجران سی چهل سال پیش که  شرایط موجود تاریخ زمان خود در ارتباط با ترکهای آذربایجان با دیدگاههای  پست نگری و به چشم آشغالی محل نگری  واشخاصی بی فرهنگ وعقب مانده نگری زبان نفهم ووووو که با فرهنگ و آموزش چو ایران نباشد تن من مباد اجین و هیپنوتیزم شده اند افرادی که ترکی حرف زدن ترک زبانان را حتی یک لحظه تحمل نمی کردند و آنرا  جزوگناهان کبیره محسوب می کردند و بلافاصله با اعتراض به اینکه به زبان آمیزاد حرف بزنید مانع مکالمات ترکی می گردیدند و خلاصه چنان جوی جهنمی ایجاد کرده بودند که ترک از حرف زدن به زبان مادری خود وحشت داشت و در تمام مجلات و روزنامه ها تاترها کاباره ها و نوارهای ضبط صوت توهین به ترک و جوکهائی که با آزادی تمام و کامل درهمه جا پخش و یا  مشاهده می کردی, یه ترکه بود ..... ها ها... یک جو فاشیستی مسلط بر اجتماع حاکم بود که یعضی از ترک زبانان وحشت داشتند که مثلا ترک بودن آنها در سر کلاس درس لو رود و حتی مادران خود را که فارسی بلد نبودند و یا لهجه ترکی داشتند در مجامع عمومی مجبور به نیامدن و یا  حرف نزدن می کردند

منظورم از شرح و تفصیل تجسم خواننده این مقاله از اوضاع موجود آن زمان  و به همراه بردن همان افکار و طرز فکر به کشورهای خارج و بشکل کنسرو ماندن آن افکار و دیدگاها در ذهن این پانیرانیستهای غار اصحاب کهف و با همان دیدگاههای تحقیر نگرانه سی چهل سال پیش به ترکهای آذربایجانی و حالا شما تصور فرمائید نامه و یا درد نامه یک هویت طلب آذربایجانی به یک پارلمان و یا بنیاد و موسسه ای و یا یک رجال سیاسی چه مسیری را طی می کند در ارتباط با نام آذربایجان جنوبی و متعاقب آن ایران بلافاصله نامه مذبور به بخش ایران ارجاع داده می شود و نامه یک ترک آذربایجانی بدست افرادی می رسد که اصلا ترک را آدم حساب نمی کنند تا چه رسد به اینکه بخواهند اقدامی و یا ترتیب اثری بدهند و قطعا با بیان این مطلب که اینها هم برای ما آدم شدند ببین چه شیر تو شیری شده که آشغالچی ها استقلال طلب و هویت طلب شدند و بلافاصله با عصبانیت نامه مچاله شده روانه زباله دان می گردد و این سرنوشت نامه های ما به مراجع و مراکز مختلف و حتی سران بعضی کشور ها است,  این مساله و عدم امکان  پی گیری و دسترسی عملا باعث بوجود آمدن سوئ تفاهم شدید می گردد و بوجود آمدن این افکار در پیش آذربایجانی های هویت طلب که ما مورد بی مهری واقع می گردیم توسط همه موسسات و دولتها در حالی که اگر ما به سیستم اداری اینها نگاه کنیم کاملا یک روال طبیعی را سیر می کند فقط در این میان آن کارمند یا خبرنگار شوونیست ایرانی تبار است که ارتباط ما را دراین وسط موزیانه قیچی می کند, اگر مصاحبه تلویزیونی آن شوونیست پانیرانیست مثلا لر البته بهتر می دانید که این  بزمچه های سوسول وترسو و نامرد حرف دلشان را با زبان لر یا مازندرانی حتی بعضا ترک بیان می کنند بخوانید این متن مصاحبه را بخوانید خیلی معذرت می خواهم آقای ترک زبان شده آنچنان به آفریننده کشیده ای از من لر خواهی خرد که هفتاد دور دور خودت بپیچی و مثل سگ بخوری زمین تا یادت بره سخن از تجزیه بگی و ببینید ما با مشابه چه کسانی   در ادارات و خبرگزاری ها در اروپا و آمریکا طرفیم  اخبار و نامه های ما باید از فیلتر این گونه افراد باید رد شود پس بیز دوغانی بولار بوغور

چه باید کرد: آنچه مسلم است این کارمندان و یا خبرنگاران در جریان استخدام خود متعهد و حتی در ادارات دولتی قسم خورده اند که طبق قوانین و بدون تبعیض بین انسانها باید کار خود را انجام دهند پس با اتکا به قانون برخورد غیر قانونی آنها را با پی گیری خستگی ناپذیر به گوش مسئولان ذیربط برسانیم و از هر نامه و ایمیل یک نسخه با تاریخ ارسال در بایگانی یا آرشیو کامپیوتر خود حفظ کنیم و در پی گیری نامه ها نسخه های متعدد به افراد متعدد درارتباط با مساله آذربایجان ارسال و طالب اخذ جوابیه باشیم چون آنها تمام تلاش خود را می کنند تا جواب نامه را ندهند در واقع آنها تلاش می کنند دم به تله ندهند ولی ما باید وادارشان کنیم که تکلیف خود را شغلشان وتعهدشان و یا با گرایشات شخصیشان روشن کنند آیا این کارمندان یا گزارشگران خادم پان ایرانیسم هستند یا کارمند صدیق یک اداره مرتبط با ایران یا خبرهای ایران و من به تمام هویت طلبان آذربایجان از هر گروه و دسته و فرقه و دین ومسلک و حزب که می باشند اعلام میکنم تا ما اینها را در اروپا و آمریکا به جای خودشان ننشانیم صدای ملت آذربایجان پژواک جهانی نخواهد داشت و نمونه بارز آن این بود که قیام میلیونی ترک زبانان آذربایجان در سال1385 را هیچ خبرگزای رسمی در آمریکا و اروپا بشکل پیگیر و جدی خبری پخش نکرد و این نمونه بارز فیلتر شوونیستهاست من به جرئت می توانم بگویم که تمام خبرگزاری های معتبر دنیا زیر نفوذ پان ایرانیستهای کنسروی می باشد به اصطلاح پان ایرانیستهای بیات و در خاتمه اگر از طریق قانونی و نگارش نتوانستیم به نتیجه مطلوب برسیم باید با کسب مجوز قانونی در مقابل ادارات ذیربط حضور یافته و درخواست علت بی جوابی نامه هایمان باشیم و در نهایت با حضور در مقابل پارلمان کشور ذیربط این بی عدالتی و تبعیض را به گوش نمایندگان مجلس برسانیم و وجود کشور وسیعی با نام آذربایجان را به گوش جهانیان برسانیم و بدین طریق پانیرانیستهای فیلترگر و سانسورگر آشیانه کرده در ادارات ذیربط را به بر خورد غیر تبعیض گونه وا داریم

یعقوب <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 چه نوع حکومت و حاکمیت برای یک ملت ارزانتر و با صرفه تر است

 روشهای مختلف اداره کشور به دو نحو و یا به دو روش متفاوت دیکتاتوری و دمکراسی  میسر و امکان پذیر است

 مقدمه: هر سیستم اداره کننده وهر حاکمیت حاکم بر جامعه چه بشکل دیکتاتوری و یا دمکراسی لزوم اولین چیزی که باید دارا باشد تا در جامعه یک نظم و انطباقات و امنیت بوجود آید و آن  داشتن ابزار سرکوب جهت  بجا نشاندن متخلفین از چهارچوب قوانین مکتوب و غیر مکتوب می باشد

در شیوه  اعما ل حاکمیت در سیستم های دیکتاتوری مرز بین دولت و ملت مرعی است و درنتیجه ابزار سرکوب یعنی دارا بودن سیستم عریض و طویل و پر هزینه با پرسنل های گسترده درسطح کشور و استخدام  نیروهای پر خرج امنیتی برای کنترل و ردیابی های ضد امنیتی  در تمام ادارات وموسسات دولتی و غیردولتی و اعمال نفوذ بر تمام احزاب علنی و غیر علنی در کل جامعه و همه وهمه طالب هزینه های سرسام آورضد اطلاعات و پلیس و ارتش که کاملا غیر سود زا می باشد یعنی  کسانی که با خواست دولت و قوانین آن همخوانی ندارند مورد غضب حاکمیت واقع گردیده و مراحل کامل سرکوب شامل تعقیب شناسائی دستگیری شکنجه اعتراف محاکمه غیر انسانی و متعاقب آن احکام و مجازات غیر عادلانه زندان  یا اعدام صادر می گردد

دمکراسی  نوع تکامل یافته حاکمیت یا کشورداری است که ابزار سرکوب آن در در رابطه با تکامل و بالا رفتن میانگین شعور اجتماعی به شکل نا مرعی عمل می کند و مرز دولت و ملت را در همه حال نمی شود دید مگر آنکه اتفاقی غیرمنتظره حضور نیروهای ویژه سرکوب را می شود مشاهده کرد  برای سرکوب های معمولی از آنجائیکه مردم طعم رفاه را چشیده اند و ارزش رفاه را می دانند,  مثلا داشتن غذای کافی و سالم و مسکن و تحصیل و نظافت و بهداشت و امکانات زندگی و داشتن تعطیلات مسافرتی و غیره که لازمه همه اینها داشتن کار و حرف شنوی  و اجرا و رعایت بی چون چرا از قوانین اجتماعی و کارفرما  می باشد, در واقع نداشتن کار یعنی  چیزی معادل تنبیه و زندان و شکنجه روانی افراد  جامعه, پس  اخراج از کار و یا اجازه رشد ندادن در محل کار می تواند بعنوان کاریترین وسیله سرکوب به سرجای خود نشاندن افراد جامعه گردد البته این مرحله اول است درواقع نامرعی البته شکل مرعی آن در حالت خاص و در شرایطی که کنترل جامعه غیر ممکن گردد ظهور و حضور نیروهای ویژه را در مجامع عمومی را می شود مشاهده نمود

جمعبندی و نتیجه: حکومت های دیکتاتور به مراتب گزافترو گرانتراز حکومتها دمکراسی برای ملت تمام میشود و هزینه های رفاهی اجتماعی صرف ایجاد دستگاههای ضداطلاعات عریض و طویل می گردد در صورتیکه در جوامع با حکومتهای دمکراتیک حذف رفاه علیحده ازمتخطیان قا نون باعث تنبیه آنان میگردد که اغلب جرائم پولی و یا جبران خسارات می باشد در واقع برگشت سرمایه به حساب دولت می باشد و در نهایت  بیکاری و عدم اجازه رشد می باشد که فوق العاده کم هزینه و کاری و همچنین کاملا مسلط بر اوضاع می باشد و امنیت جامعه کاملا در تسلط دولت می باشد البته بر خلاف سیستم دیکتاتوری 

یعقوب

.........................................................................................................................................................................................

عدم حمایت از جنبش میلیونی آذربایجان توسط فارس زبان و متعاقب آن رشد سریع استقلال طلبی در آذربایجان جنوبی

 در تاریخ ما شاهد خصائل ظلم ستیزی و دیکتاتور شکنی و جسارت یا مرگ یا پیروزی ملت آذربایجان  هستیم و چون در گذشته همیشه بخاطر درد و رنج عمومی بپا می خواستیم تا حدودی توسط فارس زبانان مورد حمایت واقع می شدیم مثلا بعد از قیام 29 بهمن 1356   شب هفتی یا چهلمی برای شهدای ما بر پا می کردند و همه گروههای سیاسی اپوزیسیون از چپ گرفته تا راست همگی به نهوی تائید ویا حمایت می کردند واما وقتی در خرداد 1385 ملت آذربایجان بر علیه جمهوری اسلامی بپا خواست و در رابطه با توهین کاریکاتور روزنامه ایران و چون در جوار شعارهای ضد دولتی مساله ملی و ظلم مظاعف نیز مطرح گردید, تمام گروههای چپ و راست و مجاهد و ملی همه وهمه قریب به اتفاق غلاف کرده ضمن عدم حمایت از این حرکت میلیونی طبق معمول همیشه برای اینکه خود را تبرئه کنند با نسبت دادن این قیام به دسیسه ترکیه عثمانی و یا آذربایجان شمالی غسل تعمید به عدم حمایت خود ریختند و مخالفت خود را از دستگیری کاریکاتوریست روزنامه ایران ابراز نمودند و ملت فارس زبان هم متعاقبا عکس العملی از خود نشن نداد اگر کمی به کنه مساله فکرکنیم و مقایسه کنیم نهضت 29 بهمن 1356 را با 1 خرداد1385  فرق این دو جریان در یک شعار است و آن شعار هارای هارای من ترکم و یا منیم دیلم اولن دیل باشقا دیله دونن دیل و تنها این شعار موجب گردید که جنبش و نهضت آذربایجان مورد بی مهری همه جانبه و طرد وبایکوت گروهها و متعاقب آن اکثریت ملت فارس زبان واقع گردد و این نقطه عطفی بود در تکامل هویت طلبی ملت آذربایجان پس ما آذربایجانیها به عنوان استارتر انقلاب و ترمزگر تجاوزگر سینه چاک می کنیم در آن لحظه ما قهرمانیم وپهلوان ولی اگر خدای نکرده بجای آب بخواهیم بگوئیم سو آنوقت گناه کبیره مرتکب شده ایم و ما  یکراست به کوره های آدم سوزی آشوئیتس باید اعزام گردیم, تنها ماندن زندانیان هویت طلب آذربایجان طرد و بایکوت این قهرمانان  توسط اکثریت فارس زبانان و رسانه های آنها و وبسایت آنها درسی فراموش نشدنی بود برای نسل جدید جوانان آذربایجان تا بیجهت برای کشور بی هویتی مثل ایران سینه چاک نکنند برای آنهائی که هنوز منتظر کرامت و عطوفت از محضر شوونیستهای فارس نشسته اند باید خاطر نشان نمود که این امامزاده معجزه ندارد تکلیف و سرنوشت آذربایجانیها فقط و فقط بدست جوانان  و ملت آذربایجان رقم خواهد خورد جوانان امروزین می دانند که آینده ساخته نشده ما ها آینده را خواهیم ساخت با تفکر معقولانه امان با برنامه ریزی منطقی و عمل حساب شده و سنجیده,  اقبال و سرنوشت وطن زخم خورده امان آذربایجان مقدس را بدست خودمان خواهیم ساخت