|
برای شنیدن مصاحبه پيام فدايی با رفيق اشرف دهقانی اینجا را کلیک کنید |
مصاحبه پيام
فدايی با رفيق
اشرف دهقانی
در مورد
رويدادهای
اخير
آذربايجان و
مساله ملی
(توضیح:
در این سند نیز
- مثل بقیه
موارد در این
مجموعه اسناد-
تاكیدات
تدوین كننده
مجموعه
اسناد، با رنگ
قرمز، مشخص
شده است. بقیه
تاكیدات
مربوط به اصل
سند است.)
رویدادها و
حوادث اخیر
آذربایجان و
مواضع
گوناگونی که
از سوی افراد و
نیروهای
سیاسی مختلف
در این رابطه
گرفته شد ما را
بر آن داشت تا
برخی از
سوالاتی که در
این مورد مطرح
شدهاند را با
رفیق اشرف در
میان بگذاریم.
آنچه در زیر ميآيد
پاسخهائی
است که
رفیقمان طی
مصاحبهای به
این سوالات
داده است.
پیام فدائی:
با تشکر از
وقتی که در
اختیار ما
گذاشتید.
همانطور که ميدانيد
درج
کاریکاتوری
در یک روزنامه
دولتی (به نام
ایران) که در
آن به مردم
آذربایجان و
زبان ترکی
توهین شده
بود، با
اعتراض شدید
مردم این
منطقه مواجه
شد و به درگيریهای
گستردهای
بین مردم با
نیروهای
سرکوب جمهوری
اسلامی منجر
گردید. چرا درج
یک کاریکاتور
به چنین خیزش
بزرگی منجر ميشود؟
رفیق اشرف:
متقابلاً از
شما تشکر ميکنم
که با انجام
مصاحبه کار
مرا در برخورد
به مسایل مهمی
که در جنبش
دلاورانه
اخیر خلق
آذربایجان
تجلی پیدا
کرد، آسان ميکنيد.
چون در آشفته
بازاری که با
کوشش آگاهانه
دشمنان تودههای
رنجدیده
ایران جهت
سرکوب همهجانبهتر
این جنبش و
ایجاد
سردرگمی در
بین نیروهای
آزادیخواه
بوجود آمد،
شاید بیان
مطلب از طریق
مصاحبه امکان
بیشتری بوجود
بیاورد که
بتوان تا
حدودی،
زوایای مختلف
مسایل مطرح
شده در این
مورد را شکافت
و به روشن شدن
حقایقی که
شدیداً سعی در
تیره و تار
ساختن آن ميکنند،
کمک کرد.
واقعیت اینه
که پس از خیزش
مردم
آذربایجان
برعلیه رژیم
وابسته به
امپریالیسم
جمهوری
اسلامی و در
دفاع از زبان و
فرهنگ و هویت
ملی خود، نه
فقط خود این
رژیم وقیح و جنایتکار
بلکه
بدخواهان
رنگارنگ همه
تودههای
رنجکشیده و
دربند ایران
هر یک با به
عهده گرفتن
وظيفهای
ارتجاعی
برعلیه مردم
ما بسیج شدند.
سرکوب خونین
و وحشیانه
تودههای بپا
خاسته
آذربایجان
وظیفه ضد
انقلابيای
بود که رژیم
جمهوری
اسلامی به
انجام رساند.
کشتار وسیع
مردم، به راه
انداختن خون
در خيابانها
و اقدام به
دستگيریهای
گسترده در جهت
به خاموشی
کشاندن شعلههای
مبارزاتی در
آذربایجان،
همه توسط
جمهوری
اسلامی صورت
گرفت. در عین
حال این رژیم
با توسل به
توطئه سکوت و
ممنوع ساختن
انتشار
هرگونه اخبار
مربوط به
وقایع
آذربایجان در
رسانههای
گروهی تلاش
نمود تا از
طریق غیرمطلع
و ناآگاه نگاه
داشتن مردم
سایر نقاط
ایران از آنچه
در آذربایجان
گذشت، سدی در
مقابل
پشتیبانی
دیگر خلقهای
ایران از تودههای
مبارز
آذربایجان
ایجاد نماید.
این تلاش
البته با
تحریف
واقعیات و پخش
اکاذیب نیز
همراه بود. در
این میان،
در حالی که نیروهای
ضدخلقی
وابسته به
دولت های
ترکیه و
جمهوری
آذربایجان با
هدف جهت
ضدانقلابی
دادن به جنبش
تودهها سعی
در طرح و تبلیغ
شعارهای پانترکیستی
در این جنبش
نمودند،
مرتجعین
بدخواه دیگری
نیز بیکار
ننشسته و هر یک
درست در
راستای ضدیت
با خلق دلاور
بپا خاسته
آذربایجان و
تکمیل سیاست
سرکوب جمهوری
اسلامی دست به
کار شدند. یکی
از مهمترین
وظایفی که
آنها به عهده
گرفتند پخش
ايدههای
زهرآگین و
تبلیغات سمی
برعلیه تودههای
مبارز
آذربایجان
بود که هر یک
از زاویه و
جهتی به آن
پرداختند.
تردیدی نیست
که این
هماهنگی
نامیمون و
بسیج شدن
ارتجاعی
برعلیه
مبارزه
گسترده تودهای
در
آذربایجان،
قبل از هر چیز
بیانگر هراس و
وحشت آنان از
رشد مبارزات
مردم
آزادیخواه و
قهرمان این
دیار و بیم از
گسترش آن به
سایر نقاط
ایران ميباشد.
به خصوص، با
توجه به زمينههای
پرافتخار
تاریخی و
تأثیرگذاریهای
مبارزاتيای
که خلق دلاور
آذربایجان
همواره بر
روند جنبش
انقلابی در
ایران داشته،
هراس و وحشت
آنها هر چه
بیشتر قابل
فهم است.
پیام فدائی:
به نظر ميرسد
از اشاعه ايدههای
خاصی در میان
مردم در
بحبوبه جنبش
آذربایجان
صحبت ميکنيد.
لطفاً کمی
بیشتر توضیح
دهید.
رفیق اشرف: بلی،
سمپاشی
برعليه
مبارزات اخیر
که از اولین
روز به خیابان
آمدن تودههای
جان به لب
رسیده در
تبریز آغاز
شد، در حوزهها
و جهات مختلف
صورت گرفته و
ميگيرد که
البته من در
اینجا به
توضیح و تشریح
همه آنها نميپردازم.
تنها مایلم به
متنی اشاره
کنم که رادیو
بی بی سی آن را
در بحبوبه
خیزش اخیر
مردم
آذربایجان
پخش کرد. آنچه
در این متن
آشکارا به چشم
ميخوره توسل
به ترفندهای
مختلفی است که
بتواند
اپوزیسیون را
از هرگونه
همراهی با این
جنش باز دارد؛
یعنی در واقع
از پشتیبانی
دیگر تودههای
ایران از
مبارزات تودههای
بپا خاسته
آذربایجان
جلوگیری به
عمل بیاید.
گوئی این
نگرانی عمل ميکرد
که مبادا تودههای
رنجدیده
مناطق دیگر
نیز بپا خیزند
و مبارزه خود
برعليه دشمن
مشترکشان را
هماهنگ با خلق
آذربایجان
پیش ببرند. متن
مذکور تحت
عنوان "واقعیات
تلخ و سردرگمی
اپوزیسیون"
در حالی که
خطاب به
اپوزیسیون
رژیم با صراحت
ميگويد که
نباید از جنبش
مردم
آذربایجان
پشتیبانی
کنند، مطرح ميکند
که "این
اعتراضات
ماهیتی
ارتجاعی دارد
و ریشه در
ناسیونالیسم
قومی دارد" و
گویا "بر بستر
افکار
فاشیستی شکل
گرفته". این
متن بدون آنکه
اعمال خشونتبار
و وحشیانه
رژیم
جنایتکار
جمهوری
اسلامی
برعلیه تودههای
رنجدیده
آذربایجان را
مورد تأکید
قرار دهد،
مطرح ميکند
که "وقایع
تبریز
نشاندهنده
خشونتی است که
در جامعه وجود
دارد". و نميخواهد
ببیند که عامل
اصلی چنین
وضعی همانا
رژیم مدافع
سرمايهداران
وابسته به
امپریالیسم
جمهوری
اسلامی است.
بعد با پرسشی
اضافه ميکند
که: "چندین نفر
در نتیجه
درگیری با
نیروهای پلیس
جان باختهاند.
سوال اینجاست
که آیا یک
کاریکاتور
ارزش این را
دارد که آدم
جان خودش را به
خطر بیاندازد"؟....
حتماً پاسخ
این سوال هم-
حتی اگر
درگوشی هم
بیان بشه- اینه
که: خب، تبریزی
و آذربایجانیاند
دیگه، ترک (با
ذکر صفتی که
ابلهان
معمولا همراه
با آن به کار
ميبرند)
هستند! یعنی از
نفهمیشان
است که به
مبارزه
برخاستند.
پیام
فدائی:
عجب، باید از
اینها پرسید
که مگر آنچه در
آذربایجان
اتفاق افتاد
یک حرکت
خودجوش تودهای
نبود؟
این واقعاً یک خیزش
خودبهخودی و
خودجوش تودهای
بود، پس دلیلی
وجود ندارد
که ماهیت آن
را ارتجاعی و
فاشیستی
بخوانند؟
رفیق اشرف: واقعاً،
درست همین
سوال را باید
از اینها کرد.
ميدانيد،
اینها برای
این که جنبش
خودبهخودی
اخیر را بیاعتبار
جلوه داده و
محکوم کنند،
ميگويند که
هر حرکت "مردمی"
قابل دفاع
نیست. و بعد
برای به
اصطلاح اثبات
این امر مغلطه
ميکنند و در
حالی که موج
مبارزات
شکوهمند و
انقلابيای
که تودههای
ایران در دهه 50
پیش بردند را انکار
ميکنند،
روی کار آمدن
جمهوری
اسلامی را به
گردن مردم
مبارز ایران
میاندازند.
در واقع آنها
نميخواهند
این واقعیت را
ذکر کنند که
خمینی با کمک
امپرياليستها
بر موج
مبارزات مردم
سوار شد و از
اینجا جنبش
دموکراتیک و
ضدامپریالیستی
تودهها به
انحراف کشیده
شد. با
چنین مغلطهای
است که ميگويند
پس، از حرکت
مردمی
آذربایجان هم
نباید دفاع
کرد. در همین
رابطه، سوال
از اینها این
است که مگر
جنبشی که در
آذربایجان
بوجود آمد،
مستقیماً از
یک رهبری
ارتجاعی و
فاشیستی
دستور ميگرفت
و تحت چنان
رهبریای پیش
ميرفت که
ماهیت
ارتجاعی و
فاشیستی برای
آن قایل ميشوند؟
یک جنبش
خودجوش تودهای،
آنطور که دوست
دارند جلوه
دهند، هرگز
ناشی از
نادانی و
حماقت مردم
نیست که بوجود
ميآيد. بلکه
بوجود آمدن
چنین جنبشی
دقیقاً
نشاندهنده
نارضایتی و
خشم تودهها
از حاکمیت
سیاسی موجود و
بیانگر به لب
رسیدن جان
آنها از ستمها
و مظالم موجود
است. بیانگر
اعتراض و
مبارزه آنها
برعليه نظم
ظالمانه حاکم
است. مبارزات
خودجوش تودهای
تنها شدت
تضادهای
طبقاتی در یک
جامعه را
منعکس ميسازد.
مسلم است که
وقتی بر مبنای
قانونمندیهای
یک جامعه
طبقاتی و تحت
شرایط و بهانههائی
که ممکن است
حتی بدلیل رشد
تضادهای
درونی طبقه
حاکم نیز
بوجود آمده
باشد توده بپا
خاست،
نیروهای
سیاسی مختلف
خواهند کوشید
آن را در جهتی
که ميخواهند
پیش ببرند. در
این میان
نیروهای
ارتجاعی نیز
ميکوشند به
درون جنبش
تودهها نفوذ
کرده، رهبری
آن را به دست
گرفته و در
نتیجه یک جنبش
اصیل تودهای
را در جهت
منافع خود شکل
دهند. اما آیا
چنین امری در
جریان
مبارزات
خودجوش مردم
آذربایجان که
عمر چند روزه
بیشتری هم
نداشت، بوجود
آمد؟ و یا به
نظر شما
مبارزه برای
خواستهای
ملی از افکار
فاشیستی ناشی
شده و ارتجاعی
است؟ و یا تکیه
شما به بعضی
شعارهای
انحرافی است
که خبرگزاریهای
معلومالحال
با برجستگی
آنها را
مخابره کردند!؟
اما، در کجای
دنیا و در کدام
تجربه تاریخی
نشان داده شده
که صرف تلاش
کسانی برای
طرح چند شعار
انحرافی در یک
جنبش خودجوش
را ميتوان
ملاکی برای
قضاوت در مورد
ماهیت آن جنبش
قرار داد!؟ در
مورد "ارزش"
آن کاریکاتور
هم به عنوان
انگیزه اولیه
و یا بهانه
خیزش باید گفت
که آیا این
اولین بار است
که اعتراض به
امری ظاهراً
غیرمهم به
خیزش بزرگی
منجر ميشود؟
تا کنون بارها
و بارها چنین
تجربهای را
تودههای تحت
ستم ایران از
خود نشان دادهاند.
آنها حتی تحت
پوششهای
"قانونی" (مثلاً
در رابطه با
دعوای امامجمعه
فلان منطقه با
نماینده مجلس)
به خیابان
ریخته و خشم
طبقاتی خود را
نسبت به رژیم
جمهوری
اسلامی به
نمایش گذاشتهاند!
تازه در مورد
مردم
آذربایجان
اعتراض به
توهین آن
کاریکاتور،
خود دارای بار
مبارزاتی است.
یعنی بهانه بیربطی
هم نیست!
پیام فدائی : همانطور
که ميدانيد
در برخورد با
خیزش اخیر
درآذربایجان
شاهد عدمتحرک
بخشهائی از
اپوزیسیون در
دفاع از این
جنبش بودیم.
چقدر چنان
تبلیغاتی در
این امر موثر
بودند؟
رفیق اشرف:
متأسفانه بیتحرکی
و عدمپشتیبانی
گسترده
نیروهائی که
با اعتقاد به
دموکراسی و با
روحیه آزادیخواهانه
همواره به حق
از هر خیزش
مردمی دفاع و
حمایت کردهاند،
در این زمینه
واقعیتی است.
ولی، این
نیروها چه
از آن تفکرات
انحرافی و
تبلیغات
زهرآگین
تأثیر گرفته
باشند و چه
در بین آنها
در رابطه با
مساله ملی
سردرگمی وجود
داشته باشد،
متأسفانه،
آنها اینبار
وظیفه خود در
قبال مردم تحت
ستم خویش را
فراموش کردند.
البته، این هم
واقعیتی است
که ارتجاع به
طور همهجانبه
شدیداً از پخش
اخبار
مبارزاتی در
مورد این جنبش
ممانعت به عمل
آورد و این امر
لزوماً در
وجهی منفی
تأثیرگذار
بود. با
اینحال، حتی
اخبار جسته و
گریختهای
نیز که پخش شد
حکایت از
جنایات و
فجایع خونینی
ميکند که
جمهوری
اسلامی در حق
تودههای
ستمدیده ما
مرتکب شد. همین
ها نیز ميبايست
هشداردهنده
باشد. انسان
وقتی عزیزانی
را، جوانان
مبارزی را، در
مقابل چشمانش
تصویر میکند
که چطور با
گلوله
مزدوران
جنايتپيشه
رژیم در خون
خود غلطیدند،
و یا حتی زیر
باتوم
نیروهای وحشی
انتظامی جان
دادند. وقتی به
یاد ميآورد
که آن مزدوران
حتی به کودکان
نیز در میان
تظاهرکنندگان
رحم نکرده و
آنها را کشته و
زخمي کردند،
وقتی ميشنود
که "سربازان
گمنام امام
زمان"، یعنی
اطلاعاتیهای
جنايتپيشه
حتی زخمیها
را از
بیمارستانها
ربوده و به
شکنجهگاههایشان
بردند، وقتی
حس همدردی با
خانوادههای
مصیبتدیده
آنان به سراغ
آدم ميآيد و
آنگاه تلاش
ارتجاع برای
تنها و منزوی
نگاه داشتن
مبارزات تودههای
ستمدیده را می
بیند و اینکه
حتی فریاد حقطلبانهشان
در خارج از
کشور نیز به
طور وسیع و
گسترده و هرچه
پربارتر
انعکاس نیافت....
به اینجا که میرسم
دلم ميخواهد
یک "بایاتی"
ترکی بخوانم.
این بایاتی را:
هرآی
هرآی هر آیلار
هر اولدوز
لار هر آیلار
چمن
ده بیر گل
بیتیب
سوسوزوندان
هرآیلار
یک لحظه تصور
کنید....
ببخشید
آنقدر مسایل
گوناگون در
ذهن من جمع شده
و ما پشت سر هم
در مورد آنها
صحبت کردیم که
اصلاً فراموش
کردم
مستقیماً به
سئوال اول شما
پاسخ بدم.
ممکنه آن
سئوال را
تکرار کنید!
پیام فدائی:
حتماً،
معلومه که از
وضع موجود سخت
ناراحتید.
اتفاقاً پاسخ
بعضی دیگر از
سوالهائی که
میخواستم
بعداً بپرسم
را طی این
گفتگو شما
جواب دادید.
اما، معنی
شعری که
خواندید چیه،
میخواهید
اونو ترجمه
کنید؟
رفیق اشرف: این
بایاتی از گلی
صحبت میکنه
که پس از مدتهای
مدید در چمنی
روئیده ولی
کسی به آن نمیرسه
و آبیاریش نمیکنه،
به همین خاطر
صحبت از فریاد
آن گل است که
از فرط تشنگی
هوار میکشه
وطلب آب میکنه.
وضع الان تودههای
ستمدیده
آذربایجان را
میشه در این
بایاتی دید.
باید کسانی،
نیروی
انقلابيای
وجود داشته
باشد که
مبارزات آنها
را به جهت
درستی بکشاند
و آب گوارای
لازم را به
آنها برساند!
پیام فدائی:
خب، اولین
سئوال این بود
که چرا درج یک
کاریکاتور در
یک روزنامه به
خیزش بزرگی در
شهرهای مختلف
آذربایجان
منجر شد؟
رفیق اشرف: به
نظر ميرسد که
ابتدا باید
ببینیم که آن
کاریکاتور چی
بود و چرا در
به حرکت در
آوردن تودههای
ستمدیده
آذربایجان
کارزار افتاد.
ولی اجازه
دهید قبل از
پرداختن به
این موضوع
پاسخ سئوال
شما را به طور
خلاصه این طور
بیان کنم که،
وقتی در زیر
خاکستر
گسترده به
ظاهر خاموش و
آرام،
آتش گداختهای
وجود داشته
باشد، گاه وزش
کوچکی کافیست
که سطح روی این
آتش یعنی
خاکستر را
کنار زند تا
شعلهها از هر
طرف زبانه
بکشند. آتش زیر
خاکستر همان
تودههای
ستمدیده،
همان کارگران
و زحمتکشان با
دلی گداخته از
خشم و کینه
طبقاتی نسبت
به سرمايهداران
و رژیم مدافع
منافع آنان
یعنی رژیم
جمهوری
اسلامی است.
صرفاً آن
کاریکاتور را
دیدن و همه
دلایل خیزش
تودهای در
آذربایجان را
در این موضوع
خلاصه کردن،
در بهترین
حالت از سطحینگری
نشأت ميگيرد.
واقعیت این
است که
کارگران و
زحمتکشان و
دیگر تودههای
ستمدیده ما چه
در آذربایجان
و چه در دیگر
نقاط ایران به
دلیل سیستم
اقتصادی-
اجتماعی
سرمايهداری
وابسته که در
ایران حاکم
است و با توجه
به سرشکن شدن
بار بحرانهای
امپریالیستی بر
دوش تودهها،
با مظالم
بیشمار
اقتصادی و
اجتماعی و
سیاسی مواجه
بوده و در میان
شرایط
دهشتناکی که
بر زندگی آنها
حاکم است، دست
و پا میزنند.
ابعاد فقر و
فلاکت،
بیکاری و
گرسنگی در
میان کارگران
و زحمتکشان
بسیار بالاست.
ستمهای
گوناگون
اجتماعی و
فرهنگی دمار
از روزگار
تودههای
ستمدیده
ایران درميآورد.
به طور کلی
شرایط زندگی
به خصوص برای
کارگران و
زحمتکشان تحت
سلطه سیستم
سرمايهداری
موجود به قدری
دشوار و وخامتبار
گشته است که
علیرغم سیطره
یک دیکتاتوری
عنانگسیخته
شدیداً و
وسیعاً
قهرآمیز و
توسل رژیم
جمهوری
اسلامی به
وحشیانهترین
اعمال خشونتبار
در حق مردم،
باز ما هر روز
شاهد اوجگیری
موج جدیدی از
مبارزات
کارگران و
زحمتکشان و
دیگر تودههای
تحت ستم در
اقصی نقاط
ایران ميباشيم.
در واقع زمینه
مبارزه و خیزش
تودهها یعنی همان
آتش گداخته در
زیر خاکستر در
جامعه ایران
موجود است، و
تنها یک جرقه و
یا به زبانی
دیگر "بهانه"
کوچکی کافیست
تا شعلههای
مبارزه از همه
جا سر برآورده
و زبانه کشند.
در آذربایجان
نیز به خاطر
وجود چنین
زمینهای بود
که اعتراض به
توهین وقاحتبار
و کثیف
روزنامه
دولتی "ایران"
به خلق ترک، در
مدتی بسیار
کوتاه به
جنبشی بسیار
بزرگ و گسترده
در آذربایجان
منجر شد.
پیام فدائی:
آیا خود این
کاریکاتور
واقعاً به
گونهای بود
که نقش
برانگیزاننده
برای مردم ترک
زبان داشته
باشد؟
رفیق اشرف: بله
ميخواستم
در مورد خود
کاریکاتور
مورد بحث بگم.
این
کاریکاتور با
عنوان "چه
کنیم تا
سوسکها
سوسکمان
نکنند" به
ناگهان در یک
روزنامه
دولتی که
تبهکاران
وزارت
اطلاعات
نظارت مستقیم
بر آن دارند-
همان
تبهکاران و
جنایتکارانی
که سرشان
علاوه بر رژیم
متبوعشان به
هزار جای دیگر
هم ميتواند
وصل باشد- چاپ
شد. در این
کاریکاتور با
لحن مستهجنی
صحبت از توالت
و سوسک و روشهای
انقراض نسل
سوسکهاست -
البته در همان
آغاز طی یک
دیالوگ معلوم
ميشود که
منظور از سوسکها
هم، ترکها
هستند.
کاریکاتور ميگويد
که این سوسکها
زبان "آدمی"
سرشان نميشود
و چون نفهماند
در مقابل
کلماتی که به
آنها گفته ميشود
هی میپرسند:
"نمه نه"؟ (کلمه
ترکی در مقابل
کلمه "چی" در
فارسی)!
کاریکاتوریست
برای "انقراض"
نسل سوسکها
یا به زعم
خودش، "ترکها"،
روشهای
مختلفی را
مطرح ميکند.
مثلاً ميگويد
که با نرفتن به
توالت باید به
این سوسکها "گرسنگی"
داد تا بمیرند
و نسلشان
منقرض شود! و
بعد،
بکارگیری روش
"شیرین خشونت"
را تجویز ميکند...
این
کاریکاتور
واقعاً جز در
خدمت ایجاد
تفرقه و دشمنی
بین خلقهای
فارس و ترک
آنهم به صورت
کاملاً تحریکآمیز
و وقیحانه
قرار نداشت.
پيام فدائي:
یعنی میخواهید
بگوئید که
دستی در کار
بوده تا
آگاهانه مردم
آذربایجان را
برعليه فارسها
بشوراند؟
رفیق اشرف:
اینکه مردم
آذربایجان
برعليه رژیم
جمهوری
اسلامی شوریدند
و جنبشی بزرگ
برعليه این
رژیم که
شدیداً و
وسیعاً مورد
تنفر تودههای
ستمدیده ما
قرار دارد در
شهرهای مختلف
آذربایجان به
راه افتاد،
یعنی خود واقعیت
آنچه که روی
داد را نميتوان
با تئوری دستهای
ناپاک توضیح
داد.
هرچند که وقتی
مردم به
خیابان میریزند
هر دست ناپاکی
هم میکوشد
مبارزه آنان
را در جهت
منافع خود
کانالیزه کند. اساساً
جنبش های
مردمی و اوجگيری
مبارزات تودههای
تحت ستم ایران
برعليه رژیم
جمهوری
اسلامی به
مثابه حافظ
نظم اقتصادی-
اجتماعی
حاکم، از آنجا
که آن نظم
ضدخلقی را
مورد حمله
قرار ميدهد،
به خودی خود
نميتواند
مورد تأئید
نیروهای
ضدخلقی و
دشمنان
رنگارنگ مردم
و صاحبان آن
دستهای
ناپاک قرار
گیرد مگر آنکه
مطمئن باشند و
تضمین شده
باشد که این،
آنها خواهند
بود که رهبری و
کنترل آن
مبارزات را در
دست خواهند
داشت. حرکت
مبارزاتی و
جنبش تودهای
که در
آذربایجان بر
پا شد،
همانطور که
قبلاً اشاره
کردم ناشی از
شرایط بسیار
دهشتناک حاکم
بر زندگی تودهها
و مبین وجود
تضادهای عمیق
طبقاتی در
جامعه ایران
است.
اما
صرفنظر از این
که در عمل چه
پیش آمد که صد
در صد برخلاف
خواست دشمنان
مردم بود،
بله، بگذارید
با صراحت
بگویم که نه یک
دست بلکه دستهای
ناپاک متعددی
در کاراند تا
مبارزات مردم
ایران را از
مسیر درست خود
منحرف ساخته و
از آن در جهت
پیشبرد مقاصد
ضدخلقي خود
استفاده
نمایند. ایجاد
تفرقه و دشمنی
بین خلقهای
ایران با هدف
تجزیه و
جداسازی خلقهای
ایران از
همدیگر و حتی
زمینهسازی
و ایجاد
شرایطی نظیر
آنچه که
امپرياليستها
با قساوت و
بیرحمی تمام
در یوگسلاوی
بوجود
آوردند،
و در یک کلام،
به جان هم
انداختن مليتهای
تشکیلدهنده
سرزمین
ایران، آن هدف
شوم و بسیار
خطرناکی است
که صاحبان دستهای
ناپاک دنبال
ميکنند. بیدلیل
نیست که افراد
بانفوذی در
هیأت حاکمه
امریکا-
افرادی نظیر
مایکل لدین از
انستیتوی
امریکن
اینترپرایز،
اقدام به
برگزاری
کنفرانسهائی
در رابطه با
مسأله ملی در
ایران ميکنند.
سال گذشته،
افرادی
ظاهراً به
نمایندگی از
آذربايجانيها،
بلوچها و
کردها به دور
شخص مزبور در
واشنگتن گرد
آمدند تا
سياستهای
امپریالیستی
در این زمینه
کاملاً به
آنها تفهیم
شود و یا ميتوانم
به کنفرانس
اخیر سنای
امریکا تحت
عنوان "جاده
آزادی..." اشاره
کنیم که
متأسفانه،
نمایندگان
حزب دموکرات
ایران و
کوموله هم در
آن شرکت
داشتند.
نتیجه
عملی سیاست
امپریالیستی
ایجاد تفرقه
در بین خلقهای
ایران، به هر
حال خود را در
عملکرد
نیروهای
مشخصی در میان
مليتهای
مختلف ایران
نشان خواهد
داد. نیروهائی
که به شکلهای
مختلف درصدد
پیشبرد این خط
امپریالیستی
هستند. مسلما
در رابطه با
جنبش اخیر در
آذربایجان هم
آینده روشن
خواهد ساخت که
آن عناصری که
در آغاز
تظاهرات در
تبریز سعی
کردند
شعارهائی
برعليه "فارس"ها
به دهان مردم
بیاندازند
سرشان به کجا
وصل بود!
اتفاقاً طرح
شعاری نظیر "روس،
ارمنی، فارس
دشمن ترک" که
از طریق رسانههای
"جمهوری
آذربایجان"
با حرارت رله
شد، تنها کوشش
آن دستهای
ناپاک در نفوذ
در جنبش مردم
را تأئید نمود.
این شعار
آنقدر
با تاریخ و
واقعیت زندگی
مردم تبریز و
همینطور دیگر
مردم
آذربایجان
بیگانه و با
تفکرات و
روحیات آنان
نامأنوس بود
که خود
افشاءگر
طراحان آن ميباشد!
به خصوص، در
تبریز بین ترکها
و تودههای
تحت ستم ارمنی
دوستی دیرینهای
وجود دارد و
این تنها
نیروهای
مرتجع و
ضدخلقي هستند
که اخیرا ميکوشند
بین این دو
دشمنی ایجاد
کنند.
پيام
فدائی:
همانطور که ميدانيد
برخی از
سردمداران
رژيم حرکت
مردم در
آذربایجان
را به عوامل
خارجی نسبت
دادند. مثلا
شاهرودی گفت: "عناصر
زيادی از
دستگيرشدگان
از عوامل
گروهکها و
عامل خارجی
بودهاند"،
این موضوع از
نظر شما چگونه
است؟
رفیق اشرف: طبیعی است که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی باید سرکوب وحشیانه حرکت مبارزاتی عادلانه مردم آذربایجان و اعمال ننگینی که در طی آن و هم امروز در حق تودههای ستمدیده این منطقه مرتکب ميشوند را به گونهای توجیه کنند. آنها برای عوامفریبی سعی دارند اصالت خود حرکت و جنبشی که صورت گرفت را با نسبت دادن آن به عوامل خارجی زیر سئوال ببرند. بسیار مسخره است که آنها دهها بل صدها هزار نفر توده شرکتکننده در این جنبش را ع