علاج سنگ
کليه با "تعويض"
ملا!!!
الس پهره ای
ــــــــــــــــ
در
"تئوری"
نويسی برخی
توانسته اند
جوايز قلم و
نوبل را به شخص
خود اختصاص
دهند، اما در
ميدان "عمل" و
در مقابل
واقعيات
جامعه و
بالاخص حقوق
ملل اشغالشده
تئوريهايشان
ناتوان
گرديده و از
ميدان فرار
کرده اند.
بسياری
در طول تاريخ
با قولهای
احساساتی و
آتشين گوش
مردم را از
انواع موارد
حقوقی پر کرده
اند.
اما
در صورت بدست
آوردن حکومت
دمار از
روزگار مردم
درآورده اند.
آنچه
مهم است
پذيرفتن و
انجام قواعد
بر مبنای علم و
عقلانيت
ميباشد. علاج
فرد بيماری که
به سنگ کليه
مبتلا گرديده
امروزه با يک
جراحی علمی و
مدرن آسان شده
است. اما
متاسفانه
بسياری هستند
که برای علاج
اينگونه
بيماريها
برای دادن و يا
گرفتن تعويض
به يکديگر
مراجعه
ميکنند. ادامه
چنين فرهنگ
قاتل و
خطرناکی در
جامعه فقط
موارد بين ملا
و ناآگاه را
شامل نميشود.
بلکه
تئوریهای به
اصطلاح سياسی
را نيز دربر
ميگيرد که
سرانجام
خطرات مهم از
قبيل جنوسايد(نسل
کشی) يا تير
خلاص زدن را
توليد ميگردد.
بارها
با دلايل
انکار ناپذيز
گفته ايم؛
تئوريهايی که
برخیها از "فدراليسم
نوع ايرانی اش"
بر "زبان"
جاری کرده و يا
نوشته اند، نه
تنها علمی
نيستند، بلکه
هيچگونه
گارنتی ای هم
در
تعريفهايشان
وجود ندارد.
در
جامعه بسياری
از مردم
علاجها را
بصورت علمی
بررسی و پی
گيری ميکنند. درنزد
يک تعقلگرا
مضامين و
مسائل در
زمينه های
مختلف مبنا و
حل مشخص بخود
را دارد. از
آنجائيکه "ايران"
مثل کمپانی
هند شرقی ساخت
و دسترنج
انگليس و
فراماسونرهای
اروپا بوده، لذا
دخالت و
حرکتهای حساب
نشده از جانب
ما به سازنده
مسئله(پرابلم)
کمک خواهد کرد.
انسانها بر
اثر اشتباهات
بارها شريک
جرمی شده اند
که مقتول صحنه
متاسفانه
خودشان بوده
اند. در مسائل
شيرين سياسی
خطرات
وحشتناکی نيز
نهفته است. کار
در مسئله و
بنيادی غلط که
آغازگرش ما
نبوده ايم ما
را شريک جرمی
که حوادث
سهمگين چند
نسل را در بر
دارد مينمايد.
در غير
اينصورت
ميبايست مثل
مردم
هندوستان
مبدا غلط(کمپانی
هند شرقی) را
شناخت، نفی و
ريشه کن نمود
تا بتوان از
مبدائی واقعی
به مقصدی
مطابق با
خواستهای خود
طی طريق نمود.
باتوجه
به آنچه که در
عراق و
اوگانستان
اتفاق افتاده
کسی جز شرکاء
جرم آرزوی
چنين
فدراليسمی را برای
عراق نميکند.
آمريکا
ميليارها
دلار، هزاران
فرد و سالها
اوقات کار و
زحمت را برای
ايجاد چنين
فدراليسمی
سرمايه گذاری
کرده است. در
ازای هر دلار،
هر دقيقه وقت و
هر کشته ای
سود، مزد،
غرامت و
بازدهی را نيز
طلب ميکند. يک
کشور بسيار
پيشرفته ای
مثل آمريکا
همه صدمات
بردن
فدراليسمش را
به عراق و
اوگانستان
بطور
موشکافانه
قبلا تحليل و
بررسی کرده و
عواقبش را هم
بخوبی
ميدانسته است.
لذا نه مفت
کاری را انجام
داده است و نه
بدون مزد صدها
بيليون دلاری
آنرا رها
خواهد کرد.
بارها
قبلا نوشته ام
که ايجاد
حکومتهای
دموکراتيک در
خاورميانه
باعث
ورشکستگی و
گرسنگی غرب
خواهد شد. اين
گفته فقط جنبه
سياسی و پشت
پرده اش بازگو
ميکند. اما
بارها غرب
گفته است: ما
هم مردم اين
کره زمين
هستيم و برای
زندگی بر روی
آن از زمين سهم
ميخواهيم؛ به
جهان دانش
داده و انتظار
مزد داريم؛ با
تلاش صاحب
تکنيک و قدرت
شده ايم. لذا
هرکس در مقابل
اهداف"دموکراسی
خواهانه" ما
بايستد از خود
دفاع ميکنيم و....
در
اوايل قرن
گذشته در
پروسه سياسی
وچگونگی
ساختن نظام
شاهنشاهی
فرانسويها به
کار آکئولوجی
و نام دادن به
آثار باستانی
گم نام و معرفی
لوحه های بی
بديل و از خود
ساخته
پرداختند،
کشف رويائی و
بيخردانه نام
آرين، ايران و
نوشتن تاريخ
دروغين برای
ايران
شاهنشاهی
بکوشش
آلمانها تهيه
گرديد که با
پشتوانه
نظامی ـ سياسی
انگليس محکی
به نام "ايران"
را زدند. در
تداومش آنقدر
آنرا تبليغ
کرده اند که امروز
مغز برخیها از
جمله مدافعين
"فدراليسم
ايرانی" نيز
با چنين
تاريخی آکنده
از باور
گرديده است.
هدف از
پراکندن تخم
فدراليسم
فراهم آوردن و
ايجاد زمينه
ذهنی ای
ميباشد که
پروسه بعدي
غرب است.
ديديم
که با ساختن
تاريخ گمنام و
غير واضح
هخامنشيان و
با روی کار
آوردن سرباز
اصطبلی بنام
شاه شاهان توانستند
بيش از پنجاه
سال کمپانی يا
مستعمره پشت
پرده خود را
حفظ کنند.
آنچه
که
کليساهايشان
به صفويان در
روياروئی با
امپراطوری
عثمانی
آموخته
بودند، در
ادامه اش شروع
به مسجد سازی و
تبليغات
شبانروزی در
وصف دهها امام
و غيره فرهنگی
را بوجود
آوردند تا اگر
دروغهای
شاهنشاهی و
تاريخ دوهزار
و پانصد ساله
اشان افشا شد و
يا اين نوع
حکومت در
مقابل
سياستهای
منطقه قابليت
بهره گيری
نداشت، از
اسلام و مبانی
ساختگی و
خرافی شيعه
حکومت امامی
يا خليفه ای
آينده را
ساخته تا
مستعمره را
همچنان حفظ
نمايند.
ميبينيم که
اين حکومت
بيست و هشتمين
سال از عمرش را
بکمک دو فرهنگ
و تاريخ
ساختگی
همچنان سپری
مينمايد.
ادامه دو
تاريخ و فرهنگ
موجود مبنای
خوبی برای
ايجاد "ايرانی
فدرال" يا حفظ
مستعمره
مذکور در شکل
سومش ميباشد.
افرادی
انگشت شمار که
پايه و مبنای
مسائل را
نميبينند با
قبول چنين
پيشينه
سازيهای
دروغينی
ميتوانند"حمالهای
خوبی" درجهت
اهداف غرب
باشند. آنگونه
که من متوجه
شده ام اين
گروه که تا
کنون چندين
بار با کوبيدن
درهای
رنگارنگ
بدنام شده
اند، نيز هرگز
به فدراليسم و
مسائل انسانی
معتقد نيستند
با آلت قرار
دادن يک شخص،
خود در حاشيه
به تماشا
نشسته و لذت
ميبرند.
چنانچه
هوشياری به
ذهن فرد
نشتابد،
برگرداندن
پشيمانی و
آبروی رفته
بعيد خواهد
بود.
هر
روزه ما شاهد
انواع
تئوريها و
اقدامات
مختلف از جانب
غرب هستيم.
هرچند که ملل
اشغالشده در
تقابل با
اقدامات
تحميلی دلايل
محکم و قانونی
خود را دارند،
اما ضعفهای
موجود،
سنگهای پيش
راه و نهايتا
حتمی نبودن
پيروزی ما از
آنجا ناشی
ميشود که
بنياد، پروسه
و ستراتجی را
ميخواهيم با "تعويض
ملا" حل کنيم.
فدراليسمی که
شما حمال
مجانی اش شده و
شايد
متاسفانه
حمالی اش را
همچنان ادامه
بدهيد، به
تعويض ملا بی
شباهت نيست.
آنهائيکه در
تداوم اين
مستعمره
پنهانی يعنی"ايران"
کوشش و تلاش
نابخردانه
ميکنند، و
آنانکه در
لوای چنين
فرهنگی رشد
يافته اند،
اگر بخودشان
نيايند از درک
هويت ديگران و
جوانب قضيه
عاجز خواهند
ماند. من فکر
ميکردم شخصی
که به
نمايندگی از
چند نفر "فدراليسم
ايرانی خواه"
با وی در ميان
مردم خود صحبت
ميکنم، از
منطق و
واقعيتها
زياد دوری و
گريز نميکند.
درصورتيکه از
کلمه اول تا
آخرين جمله اش
با تحريفهايی
که در فرهنگ"ايرانی"
شبانه روز
رايج است،
ستارگان را هم
ساخته من و
انگليس کرد و
خودش را راحت
نمود!!!
باز
هم تکرار
ميکنم؛ مطرح
کردن صورت
مسئله يعنی "ايران"
مثل " کمپانی
هند شرقی" يک
تحميل از جانب
ديگران و در
صورت پذيرفتن
آن يک اشتباه
بزرگ و
نابخشودنی از
جانب ما خواهد
بود. بهمين
دليل است که
هيچ راه حلی جز
برچيده شدنش
نميتواند به
آزادی و سعادت
ملل زندانی
کمک نمايد.
فردا اگر ارتش
هميشه مزد
بگيری برای
حفظ (فدراليسم
ساخته ديگران)
در ايران در
مقابل شما
بايستد،
اجبارا به
مبارزه ای که
امروز آنرا از
دست ميدهيد با
پشيمانی تن
خواهيد داد.
فردا نه تنها
زبان، فرهنگ و
هويت امروز را
نداريد که از
آن دفاع
نمائيد بلکه
منابعی برای
ادامه زندگی
فقيرانه ای
نيز برايتان
باقی نخواهد
ماند. اين راه
که شما چند نفر
ميرويد، به
کانال جديد
غرب متصل
ميشود. و آنچه
که شما از متون
قوانين يک
حکومت فدرال
کپی برداری
ميکنيد، نه
تنها به يکصدم
آن دست
نخواهيد
يافت، بلکه يک
شيطنت سياسی
برای هموار
کردن کانال
سياسی ی چند
کارخانه دار
بزرگ غرب است.
ادامه
سخن با چنين
افرادی را ملت
بلوچ بيفايده
ميدانند. زيرا
ميدانند
اينها زبان
جانبی فارسها
و يا همان "اکثريتیها"
هستند که هر
روزی خود را
برنگ تبليغات
روز ميارايند.
من بنا به
وظيفه انسانی
و آگاهی رسانی
فقط خواستم
توجه ملت بلوچ
را به
تحريفهای
آشکار و فرصت
طلبیهای اين
عده آشنا
نمايم
درصورتيکه ما
استقلال
طلبان همچنان
مستحکم و با
پذيرش
دموکراتيکترين
خواسته های
انسانی براه
خود ادامه
ميدهيم.
همانقدر که
پيش وجدان خود
در هر ايامی
راضی باشيم و
خيانتی مرتکب
نشويم، هرچند
با خيال راحت و
بدون
تزلزلهای
فکری و احساسی
خواهيم مرد،
گامی نيز جهت
ماندگاری
انسانيت و
واقعيات
برداشته ايم.
ما
از تاريخ
ديروز درس
ميگيريم تا
امروز اشتباه
نکنيم و راه
درست را به
فرزندان
آينده ملت
بلوچ منتقل
نمائيم.
2007/10/