ماه مبارک رمضان و در آستانه ایام محرم

 

هویت دینی و هویت ملی

 

 مکمل مهندسی فرهنگی در آذربایجان جنوبی

بابک تاجرانی

 

با تداوم مقاومت ملت مقابل هجوم های فرهنگی – اقتصادی که مبدل به شبیخون شده است، نیاز به حفظ و احیای آن بینش و اراده ،از پیش احساس می شود. اما برای پیروزی بر تهاجم فرهنگی نژادپرستان و آپارتاید، باید به مهندسی آن اراده پرداخت. دانشجویان و فعالین تورک که برخوردار از خصلت روشنگری، انتقاد و تأثیر گذاری مستقیم بر جامعه می باشد نقش بسیار مهمی در این مهندسی خواهد داشت. حال باید دیدو سنجید:

• نقش هویت طلبان و جایگاه آن ها در این مهندسی چیست؟

• مهندسی فرهنگی چه نقسی در رشد و پیشرفت فرهنگ تورکی خواهد داشت؟

• رابطه دین و ملت در مهندسی فرهنگی چیست؟

   ما برای حرکات و مبارزاتمان «مهندسی فرهنگی» ویژه ای لازم داریم که احیاناً تفاوت ها و شباهت هایی با رفتار دیگر ملل دارد اما الزاماً یکسان نمی باشد.....

 

   مقدمه

 

   در روز 21 رمضان سال 1386 در سفری به ساری مرکز استان مازندران با صف عظیم عزادارانی روبرو شدم که صرفاً به زبان تورکی عزاداری می کردند، بعد از پرس و جو متوجه شدم که هیآت مربوط به آذربایجانیهای مقیم شهر ساری می باشد. مشاهده عظمت این حرکت و خیل عظیم مردم عزادار اعم از کودک، جوان، پیر و زن و مرد مرا به تأمل واداشت که غیر از، هویت دینی این مردم تورک مسلمان شهر ساری، چه عاملی به این زیبایی و با کارکرد اجتماعی فوق العاده ،می تواند مردم تورک را که از سرتاسر مناطق ایران به ویژه اذربایجان در ساری ساکن شده اند گرد آورد و هم گام با هویت دینی، هویت ملی آنان را از گزند آسیب های شوونیسم (الیناسیون و آسیملاسیون) محفوظ دارد. سؤال این است که از چه طریقی می تواند کارکرد صرفاً مذهبی حسینیه ها و مساجد را به کارکرد اجتماعی سیاسی در راستای تثبیت هویت ملی، تغییر داد. وجود هزاران هیأت و مسجد پتانسیل بالایی را در اختیار فعالان و هویت طلبان قرار می دهد که با در نظر گرفتن ظرافت های ویژه و سطح آگاهی و بینش ملت دین دار و عزا دار در جهت هویت ملی و زبانی از این مسأله بهره برداری کنند با این اوصاف، بر آن شدم با نگارش مطالبی چند در باب هویت دینی و ملی و نقش مکمل آن دو را در مهندسی فرهنگی ملت ،یادآور شوم باشد که در مبارزات فرهنگی بر حق ملت تورک بر نقش و کارکرد اساسی هویت دینی ملت بیشتر پرداخته شود.

 

   هویت فرهنگی

 

   فرهنگ به عنوان «نظام باورها، ارزش ها، رسوم و رفتار اعضای جامعه» نه تنها به رفتارهای اجتماعی بلکه به نگرش فرد به جهان اطراف و نحوه فهم رفتارها و حوادث معنا می دهد و در این بین، طبق آموزش ها و خصوصیات فرهنگی هر ملت، معنای کنش های خاص هر ملتی می تواند در زمینه های فرهنگی متفاوت، تفسیرهای متفاوتی بپذیرد. در کل، عناصری که با آموزش های فرهنگی در میان افراد هر منطقه و ملتی درونی می شود، هویت فرهنگی آن ملت را تشکیل می دهد و بر همین اساس، کسانی که دارای مذهب، عقاید، آداب و سنن و زبان مشترکی هستند از هویت فرهنگی واحدی برخوردار می شوند و اختلاف در میان این عناصر فرهنگی عامل تمایز فرهنگی به شمار می رود یعنی «دیگران» کسانی خواهند بود که وجه مشترکی با این عناصر فرهنگی ندارند.

 

   یکی از دلایل تلاش گسترده شوونیسم پهلوی و افراد خودباخته ای مانند کسروی و افشار در مطرح کردن زبان کذایی آذری، مبارزه با مذهب  و ملیت تورکی و ارائه هویت پارسی پهلوی برای تورکان ایران همین نکته بوده است که با فرض فارس بودن آذربایجان قدیم که هیچ وقت اثبات نگردید(قابوسی،1386) به انکار هویت دینی و ملی آذربایجان پرداخته و با تاریخ سازی جعلی و هویت تراشی کذایی زمینه ای برای ایجاد یک هویت فرهنگی واحد برای تورک ها و پارس های ایران فراهم آورند، در این هویت واحد تواکان باستان ایران فارس های قدیم فرض شدند که باید به زبان فارسی خود رجوع کرده و هویت فرهنگی خود را باز یابند، جالب اینکه، متولیان فعلی حکومتی نیز که دم از هویت دینی ملت و پرچم داری مذهب مردم می زنند خود نیز خواسته یا نا خواسته به تقویت مسیر و خط فکری شوونیسم می پردازند.

 این ذر حالی است که کنفرانس جهانی سیاست های فرهنگی ( MONDIACULT، مکزیک 1982 ) همراه با گسترش مفهوم فرهنگ، تعریفی فراگیر از آن ارائه کرد. در این تعریف، فرهنگ به منزله « ویژگی های خاص مادی،معنوی، فکری و احساسی در مجموعه کلی یک جامعه یا گروه اجتماعی » توصیف شده است. تعریف گسترده اخیر با استقبال کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه ( تنوع خلاق ما، 1995 ) مواجه شد و در کنفرانس بین الدولی استکهلم درباره سیاست های فرهنگی برای توسعه در 1998 نیز بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت. در آن نشست، تنوع فرهنگی هم به منزله شالوده اصلی ایجاد «فرهنگ شهروندی جهانی» که مستلزم ارزش ها و اخلاقیات جهانی است و هم به عنوان منبع مهم انرژی اجتماعی برای هر یک از ملت ها تلقی شد. در عین حال طرح اجرایی کنفرانس استکهلم ضمن پذیرش تنوع فرهنگی، بر ضرورت توجه به ارزش های جهانی همراه با حفاظت از ابتکارات فرهنگی عامه مردم جهان برای درک متقابل تأکید می کند و احترام و ملاحظات بین افراد و ملت ها را با وجود احتمال اختلاف نظرها و مغایرت ها مورد ترغیب قرار می دهد.

 

   پر واضح است که فعالیتهای شوونیستی افزون بر آنکه اضمحلال بین فرهنگ ها را موجب می شود ممکن است موجب اختلال در تنوع خلاق و کثرت گرایی فرهنگی شوند، در نتیجه احترام دوسویه الزامی می شود.

 

   این شالوده ذهنی نیز در مقدمه اعلامیه جهانی بازتاب یافته است و تنوع فرهنگی را به توسعه انسانی، احترام به هویت افراد، کثرت گرایی، حقوق بشر و تقویت همکاری های بین المللی برای رفع نابرابری جهانی در گردش خدمات و اقلام فرهنگی پیوند می دهد

 

   عناصر هویت فرهنگی

 

   در تشکیل هویت فرهنگی به غیر از زبان تورکی، مذهب و ملیت دو عنصر هویت بخش مهم هستند. هویت فرهنگی انسان ها از گذشته، دین آن ها شناخته می شده و «یهودی» «مسیحی» و «مسلمان» بودن، هویت فرهنگی انسان های مختلف را به نمایش می گذاشته است. به این ترتیب مذهب اهدافی مانند اجتماعی کردن اعضای جامعه، کاهش تعارض های داخل ملت، تحکیم ارزش های مشترک، یکپارچه سازی جامعه و تثبیت امنیت اجتماعی، تنظیم منابع و تقویت نظارت اجتماعی را بر عهده داشته است و در سازمان دادن به زندگی نقش مهمی داشته که این نقش در محیط های متفاوت می تواند وجوه گوناگونی داشته باشد. به عنوان نمونه، تشکیل هزاران هیأت مذهبی تورکی در شهرهای غیرآذربایجانی، علاوه بر کارکردهای اجتماعی فوق الذکر، باعث دوام و قوام هویت ملی  وتورکی آذربایجان ، افزایش ارتباطات شغلی و بین مرزی، همیاری متقابل و چه بسا ارتقاء جایگاه اجتماعی گردیده است.

 

   بی شک فرهنگ و تمدن آذربایجان تا اعماق تاریخ ریشه دوانیده است و در طول تاریخ پر فرازو نشیب و چندین هزار ساله سرزمین «جوانمردان آز» نه تنها مشعل فرهنگ آذربایجانی خاموش نشد بلکه باعث جذب اقوام مهاجم وحشی مانند پارس ها ، اعراب مسلمان و مغول نیز، در خود گردید. ورود اسلام و اختلاط آن با فرهنگ و تمدن آذربایجانی و تأثیر این دو بر یکدیگر طی قرون متمادی چنان به شکوفایی در زمینه های مختلف منجر شد که نام فرهنگ تورکی- اسلامی چندان بی راهه نیست و به دلیل پویا بودن و اصالت عناطر سازنده اش توانست صدها دانشمند بزرگ مانند مولانا، سهر وردی، نسیمی، مراغه ای،اورموی، خاقانی، خرقانی، نظامی و . . . را به جهان معرفی کند.

 

   لایه های هویت فرهنگی

 

   در تکوین هویت فرهنگی سه لایه ملی، اسلامی و غربی را می توان متمایز کرد. قبل از پذیرش اسلام، دین و مذهب نقش بارزی در زندگی داشته است، ظهور زرتشت از سرزمین آذربایجان و معرفی اولین آیین یکتاپرستی به جهانیان و همسایگان وخشی  اطراف، مانند قوم پارس خود دلیل موجهی بر این نکته است.

 

   عناصر فرهنگی باستان اذربایجان قبل از اسلام ،هویت فرهنگی آن را تعریف می کرد که مظاهر آن در تمدن های اوراتویی، ماننایی، و مادها و . . . نموذ پیدا می کرد که به عنوان نمونه می توان به تخت سلیمان، تپه حسنلو، آثار مدفون در زیر مسجد کبود، قلعه بابک و . . . اشاره کرد.آذربايجان به عنوان موطن اصلي ترکان دنيا و زادگاه اوليه تمدن ترک و از حدود 7500 سال پيش محل زندگي ترکان بوده است و ساکنان اوليه اين سرزمين التصاقي زبان و ترک بوده‌اند. ولي در زمان هخامنشيان و ساسانيان بنا به مصلحت مملکتي، ترکيب جمعيتي آذربايجان دست خوش تغييرات جزئي گرديد؛ از جمله اينکه انوشيروان براي حفظ حکومت جبار و بيدادگر خويش و جهت جلوگيري از حملات تركان، عده‌اي از ملل تابعه خود را به آذربايجان كوچانده و آنان را در قلاع نظامي و آبادي‌ها اسكان داد تا پشتيبان ساسانيان باشند. به مرور زمان اينان با قطع ارتباط از اقوام اوليه خود و احاطه شدن بوسيله اقوام ترك، با توجه به وسعت جغرافيائي امپراطوري ساساني و كثرت قومي و اينكه اينان از اقوام يكدست نبودند، در ميان ملل ترك آسيميله شدند. چنان كه به ميزان اندكي از آنان در بعضي از دهات ترك‌نشين باقي مانده است كه اكنون به زبان تركي تكلم مي‌كنند و هم به زبان ايلي خودشان صادق مانده‌اند.

 

مورخين درباره اهميتي كه پادشاهان ساساني به پاسداري از گذرگاه حساس دمير قاپي دربند (باب الابواب) نشان مي‌دادند، ‌از كوچانده شدن گروه‌هائي از نقاط مختلف امپراطوري ساساني به اين سامان و دادن امتيازاتي به آنها براي اقامت دائم در اين سرزمين، در منابع موجود بسيار سخن گفته‌اند. ياقوت حموي ضمن تاكيد بر اهميت نظامي دمير قاپي در بند در نظر ساسانيان، به مسئله سپردن مسئوليت حفظ دروازه‌هاي سد پرداخته و از بعضي گروهاي محافظ سد مثل طبرسران، فيلان، ليران، شروان و … نام برده و از انشاستكين (جنگجويان ايراني گماشته شده بر سد دربند) سخن به ميان مي‌آورد

ابن فقيه مي‌نويسد: ”انو شيروان گروهي از سياسحه پهلوان و دلاور خويش را در قلعه‌هاي كلاپ و شاهبوش كه در سرزمين‌هاي سيجان واقع در آن سوي ارس بنا كرده بود، مستقر كرد.غير از انشاستكين ياد شده، گروهايي از سغدي‌ها، پارس‌ها و ملل ديگر شهرها و دژهائي كه در مناطق مرزي گرجستان و ارمنستان ساخته شده بود، ‌سكونت داده است.  به نظر نويسندگان تاريخ آذربايجان، ساختن استحكامات در آذربايجان تنها براي پيشگيري از حمله اقوام كوچ‌نشين شمالي و شرقي نبوده، بلكه اين دژها در عين حال براي استئمار آذربايجان و به زانو در آوردن مردم آن سامان و سركوبي قيام‌هاي آن به پا مي‌گرديد. همچنين ساسانيان براي نگه داشتن آلباني در زير سيطره و پديد آوردن تكيه‌گاه براي خود، اقوام گوناگون را به آنجا مي‌كوچانند و همين اقوام بعدها از طرف تركان بومي منطقه تات ناميده شدند. تات‌ها در بخش‌هايي كه داراي ارزش نظامي بود، مستقر مي‌شدند و بقاياي آنها هنوز هم در بعضي از اين اراضي زندگي مي‌كنند. (آرپاچای،1386)

ناگفته نماند كه اين كشمكش‌هاي تاريخي بين توركان و امپراطوري ساساني از يك طرف و ظلم حكام ساساني به عامه مردم از طرف ديگر، چنان باعث ضعف و زوال امپراطوري ساساني شد كه در مقابل سربازان دلاور و تازه مسلمانان اسلام كه خصوصا به صلاح ايمان نيز آراسته بودند، چندان دوامي نياورد ، و بزودي براي هميشه از هم پاشيد.

 مقاوت سرسختانه آذربایجان در برابر هجوم اسکند مقدونی که باعث عقب نشینی وی گردید و حتی در طی دوره هایی از قبل از اسلام که «سرزمین قهرمانان آز» تحت اشغال قوم  پارسه بود باز هم توانست هویت ملی خود را قوام بخشد و بعد از ورود اسلام، ازسلطه اشغالگران و ظلم و جور چندصد ساله آن ها رهایی پیدا کرد.

 

   پس از پذیرش اسلام، فرهنگ اسلامی به خاطر نقش و جایگاه امپراطوری ها در گسترش اسلام و سلسله های متعدد از قبیل سلجوقیان، غزنویان و . . . به عنوان لایه دوم در فرهنگ باستانی ادغام شد و در مقاطعی به ویژه در دوره صفویه زمینه حفظ و یکپارچگی ممالک محروسه صفویه و قوام دولت ها را فراهم آورد. به این ترتیب فرهنگ ملی – اسلامی، هویت تورکی را تشکیل داد. به عنوان نمونه عینی آشتی فرهنگ ملی (جشن سودآددانما، قورشاق ساللاماق، چرشنبه سوری، زیارت اهل قبور، غبارروبی منازل) را با فرهنگ اسلامی (انجام نماز و دعا در حین تحویل سال و صله رحم) در جریان (عید نوروز) می توان به وضوح مشاهده کرد.

 

   لایه سوم نیز در عصر مشروطه شکل گرفت که حاصل تماس آذربایجان با جهان مدرن و تجدد غربی بوده است. پس از احیای مجدد مشروطه در سایه مجاهدت های مردم تبریز ، ستارخان و باقر خان و برخلاف خط مشی فکری رهبران اصلی حرکت، جریان فکری غالب منحرف، سعی کرد که مذهب و ملیت تورکی را از صحنه اجتماع حذف نماید که همین مسأله یکی از عوامل اصلی تعارضات فکری-اجتماعی و بی ثباتی سیاسی – اجتماعی گردید و زمینه ظهور و کودتای (رضاخان قلدر) را فراهم آورد. در واقع پهلوی اول تعریف جدیدی را از هویت ایرانی ها ارائه کرد که عبارت بود از «باستان گرایی» به همراه اخذ تأسیسات تمدنی و مدرنیته غربی، در این راستا او به سرکوب مذهب و هویت های دیگر از جمله تورکی پرداخت. هم زمان با نفی بعد دینی فرهنگ، نهادهای فرهنگی متعددی به وجود آمد که وظیفه آن ها گسترش و تقویت عناصر باستانی فرهنگ (تحت عنوان فرهنگ ایرانی) و یا عناصر مدرن حاصل از مدرنیته غربی بوده است. پهلوی دوم نیز پس از تحکیم اقتدار خود مخصوصاٌ بعد از کودتای 28 مرداد 1332 همان راه پدر را استمرار بخشید. علی رغم ضربات سنگینی که بر پیکره شوونیسم باستان گرا بعد ار انقلاب اسلامی وارد شد این جریان فکری بعد از شوک اولیه، دوباره به احیای خود پرداخت وبه تلاش درجهت پیشگیری از تغییرات هویتی جامعه برآمده بوده و مانع تراشی برای دستیابی ملل دیگر ایران به هویت فرهنگی خود را از سر گرفتند. در واقع شوونیسم از مظاهر تمدن غربی صرفاً سرکوب هویت های فرهنگی و مظاهر هویت دینی را اقتباس کرده و با عنوان مدرنیته و بر خلاف اصول جهانی، در سرکوب هویت ها از آن بهره می گیرد(نامه سران جبهه ملی،1382).

 

   حال سخن این است که آیا ما فعالین حرکت ملی با توجه به ظرفیت های موجود در این دو حوزه هویتی، ویژگی های آن را برای تورکان ایران به ویژه نسل جوان تبیین کرده ایم؟ آیا موضوع های عمیق این دو در سطح جامعه آذربایجان به صورت متفکرانه بین اصحاب اندیشه به نقد کشیده شده است؟ یا این که در هر حوزه متفکرین ساز خویش را می زنند و هیچ نقدی را به آراء خود بر نمی تابند؟ با چه وسیله ای می توان از هویت ملی و دینی در تقویت همدیگر بهره گرفت؟ گویا، درس های تاریخ حتی با مشاهده اشتباهات روشن فکران ضد مذهب فارس و مذهب گرایان ضد علم گوش شنوایی نمی یابد، ملی گرایانی که بدون توجه به هویت دینی و زیر ساخت های و نقش مذهب در اجتماع، آراء خود را نشر می کنند و حساسیت های جامعه مذهبی آذربایجان را بر می انگیزند و در سوی دیگر، علمای دینی و افرادی که با نگاهی یک بعدی، افراطی یا حکومتی، بدون توجه به واقعیت های زمان و هویت و ملت به بیراهه سخن می رانند و فعالان و هویت طلبان را به عناوین مختلف محکوم می کنند. غافل از این که تخریب هر یک از حوزه های هویتی به نفع دیگری و حتی قرار دادن هویت دینی در مقابل هویت ملی چیزی جز اضمحلال فرهنگی و ضعف و سستی هر دو در دراز مدت در پی ندارد.

 

   وجود جوهره دینی در ملت آذربایجان در طول تاریخ معاصر یکی از عوامل اصلی مقاومت در برابر باستان گرایی و پایندگی هویت بوده است که نمونه آن را در مبارزات ستارخان و باقرخان، کلنل محمد تقی خان پسیان، شهید محمد خیابانی، قیام 29 بهمن 1356 و حضور فعال و عظیم آذربایجان در مبارزه علیه شوونیسم در انقلاب سال 1357، شاهد بودیم و یکی از دلایل اصلی این مبارزات احیای هویت تورکی و فرار از هویت تحمیلی فارسی بوده است.

 

   در طول دوره ای که با هر گونه مظهر هویت تورکی به شدت مقابله می شد، هیأت های مذهبی، عزادارن حسینی و علمای دینی آذربایجان که جهت گریز از شوونیسم به زبان عربی در حوزه علمیه پناه برده بودند(آل احمد،1381) در سرتاسر ایران نقش تعیین کننده ای در قوام هویت ملی تورکی داشتند، در واقع، با انجام مناسک مذهبی به زبان تورکی و تحت لوای هویت ملی علمای بیدار و ملت آذربایجان، در برابر حذف مؤلفه های مذهبی از حیات اجتماعی و سیاسی خود، ایستادگی کرده و در برابر هویت زدایی پهلوی مقاومت کردند چرا که در ملی گرایی تورکی آذربایجان، تعارضی با مذهب دیده نمی شود و لذا هم می توان مصالح ملت را دنبال دارد و هم به آموزه های اسلام پایبند بود و خود اسلام مشوق هویت ملت هامی باشد(تاجرانی،1385).

 

   در راستای هویت فرهنگی در این دوره تلاش عمده ای برای بازیابی هویت تورکی دیده می شود که یکی از راه های عمده آن کسب استقلال از شوونیسم در انجام اعمال مذهبی و قبله قرار ندادن خواسته های روحانیت فارس گرا است. در سال های اخیر فقدان مرجعیت دینی تورک که پایبندی به هویت ملی خود داشته است نیز به وضوح احساس می گردد در این نگرش، تعاملی بین اسلام و ملیت برقرار می گردد و ملی گرایی غیر متعارض با اسلام در راستای تثبیت هویت اسلامی به کار گرفته می شود.

 

   هویت ملی یا تورکی در مقابل هویت دینی نیست بلکه مجموعه ای از باورها و خواسته ها و رفتارهای یک ملت است و طبیعی است اعتقادات و باورهای ملت مؤمن و موحد آذربایجان نیز جزء عناصر تشکیل دهنده هویت ملی قرار گیرد.

 

   به نظر ما، این دو حوزه مکمل یکدیگرند و راه صحیح، شناخت و تأکید بر ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فرد هر حوزه هویتی، نوآوری، آزادی فکری و تحول صحیح می باشد و چون شاهد پویایی و حرکت زنده هویت، ملی و دینی آذربایجان در طول تاریخ بوده ایم، نسل امروز تورکان ایران نه تنها توقف نخواهد کرد بلکه با پرورش آن دو، راه را برای کسانی که در صدد در تقابل قرار دادن این دو حوزه و در پی منافع حکومتی، شوونیستی و پان فارسیستی می باشند خواهد بست.

 

   نقش دانشجو یان و هویت طلبان

 

   در طی قیام های خرداد 1385 ملت آذربایجان با هزینه های سنگین مادی و جانی، هم دل شده و انقلابی فرهنگی را آغاز کرد. قیام فرهنگی یعنی آن اراده ای که ملت خواست جهت احیای فرهنگ و تمدن خود داشته باشد. در خطر افتادن منافع شوونیسم موجب هجوم سنگین به آن اراده گردید و با پیشرفت سریع علم و تکنولوژی برد مخالفین ملت بیشتر شده است. با تداوم مقاومت ملت مقابل هجوم های فرهنگی – اقتصادی که مبدل به شبیخون شده است، نیاز به حفظ و احیای آن بینش و اراده بینش از پیش احساس می شود. اما برای پیروزی بر تهاجم فرهنگی نژادپرستان و آپارتاید، باید به مهندسی آن اراده پرداخت. دانشجویان و فعالین که برخوردار از خصلت روشنگری، انتقاد و تأثیر گذاری مستقیم بر جامعه می باشد نقش بسیار مهمی در این مهندسی خواهد داشت. حال باید دیدو سنجید:

 

• نقش هویت طلبان و جایگاه آن ها در این مهندسی چیست؟

• مهندسی فرهنگی چه نقسی در رشد و پیشرفت فرهنگ تورکی خواهد داشت؟

• رابطه دین و ملت در مهندسی فرهنگی چیست؟

   ما برای حرکات و مبارزاتمان «مهندسی فرهنگی» ویژه ای لازم داریم که احیاناً تفاوت ها و شباهت هایی با رفتار دیگر ملل دارد اما الزاماً یکسان نمی باشد. در طی این مسئله، به دنبال شناخت و شناساندن صحیح از خود بوده (که با شناخت غیر ها نیز همراه است) در پی تجلی پیدایش باورهایی مانند استقلال، خودباوری، عدم سلطه پذیری، حمایت از پیشرفت و مظاهر و میراث واقعی تمدن نفی هر گونه تقلید غیر عقلانی از دیگران و در نهایت حفظ کرامت اصیل انسانی خواهیم بود.

 

   در این راستا عملی شدن مهندسی فرهنگی منوط به کارکرد صحیح فعالان و هویت طلبان، هزینه های سنگین و از خود گذشتگی روز افزون است که با درونی کردن عناصر مذکور در ذهن کودکان و جوانان، آینده ای درخشان متناسب با آموزه های تشیع (با قرائت تورکی)  و هویت ملی قابل دسترسی خواهد بود. احیای این هویت انسانی در جامعه مذهبی رمز پایداری، قدرت و پیشرفت ملت تورک بوده و تداوم و استواری قیام های فرهنگی ضد شوونیستی نیز در گرو پیوند هویت دینی وملی خواهد بود.

منابع

• آرپاچای،مریم. پان تاتیسم، azerses.110mb.com/pantat.html

• آل اخمد، جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران. مظلومیت زبان تورکی. نشر دانشگاهی.1381.

• تاجرانی بابک، ضرورت های تذریس زبان مادریwww.azadtribun.net/farsi.

• تاجرانی بابک، زبان تحمیلی و بازماندگی تحصیلی.www.Azadtabriz.com/news

• راشدی حسن. ترکان و بررسی تاریخ،زبان و هویت آنها در ایران. انذیشه نو 1386.

• قابوسی، فرهاد، ملاحظاتی در زبان آذربایجان قدیم. www.Azadtabriz.com/news

• نامه سران جبهه ملی به خاتمی.farsi/www.azadtribun.net