الس
پهره ای
ــــــــــــــــ
ـ انگليس
اردشیر جی (رپورتر)
را مامور کرد
که در اکناف
فارسها تيمی
را به
اينتليجنت
سرويس برای
تشکيل يک
استعماری
نوين معرفی
کند. اردشير جی
در سال 1917
رضاخان را
دیده و بسیار
تحت تاثیر
فرمانبرداری
او قرار گرفته
بود. وی در
خاطرات خود
نوشته است که
او برای
نخستین بار
رضاخان را به
آیرون ساید
معرفی کرده
است.
ـ
آیرونساید که
مقدمات و
تشکيل يک "ايران"
را فراهم
ميکرد پس از
موفق شدن که
رضاخان را به
شاهی رساندند
با شنیدن
موفقیت طرحش
در دفتر
یادداشت خود
می نویسد: "
واقعا ايران
را من طراحی
کردم"
ـ به نوشته
«واشنگتن
تايمز»، پس از
رايزنيهای
آلمانها که
مسئوليت
فرهنگ سازی را
در "ايران"
بعهده داشتند
با همکاری
انگليس در
انتخاب نامی
جديد بجای
پارس، در سال 1935
انگليس دستور
داد تا نام
پارس را به "ايران"
تغيير بدهند.
ـ در بدو
تشکيل "ايران"
انگليسيها در
زيرساختهای "فرهنگی"،
"نظامی"، "تاريخ
نويسی" و غيره
از
آلمانها،فرانسويها،سوئديها
کمک ميگرفت.
زمانيکه بر سر
تقسيم
سرزمينهای
خاورميانه
بين آلمانها و
انگليسی ها
اختلافاتی
شديد صورت
ميگيرد و جنگ
دوم را سبب
ميگردد،
رضاميرپنج
برای مدتی
بيچاره و يتيم
ميشود و
نميداند کدام
جانب را بگيرد.
وقتی انگليس
پی ميبرد که
رضاميرپنج با
وجود پشتبانی
انگليس از خود
شجاعت بيمورد
در مقابل
چوپانان فارس
و آلمانها
نشان داده و
بجای اينکه
سرباز ما باقی
بماند از فرط
وحشت خود و
سنگرش را
فراموش کرده،
لذا سفارت
انگليس به
مامور ديگرش
فروغی دستور
ميدهد که به
رضاميرپنج
بگو ظرف بيست و
چهار ساعت
مستعمرات
ايرانی ما را
ترک و خودش را
به مامورين ما
در موريس
معرفی کند:
آنروز رضا
ميرپنج از
انتظام خواهش
ميکند که به
خانه فروغی
برود و سر و
گوشی آب
دهد که اوضاع
از چه قرار است.
وقتی انتظام
به خانه فروغی
ميرسد فروغی
در تلفن بزبان
انگليسی صحبت
ميکرد. وقتی
مکالمه اش
تمام شد روی به
انتظام گفت
رضاميرپنج
بايد برود.
انتظام پرسيد
کجا؟ فروغی
گفت تبعيد به
موريس. انتظام
با دهان باز
مانده و هاج و
واج پرسيد
موريس کجاست؟
فروعی گفت من
هم نميدانم.
ـ اسكرين
انگليسی، روی
عرشه كشتی
خطاب به
رضاميرپنج1941 :
اين كمترين
تنبيهی است كه
لندن برای تو
درنظر گرفته
است. ما
انگليسی ها
خيلی وفادار
هستيم. با آنكه
تو نسبت به
انگلستان بی
احترامی کرده
ای و بعنوان
سرباز ما در
مقابل
آلمانها از
خود ضعف نشان
داده ای،
معهذا
انگلستان
حاضر نشد تو را
مجازات جدی
كند. زيرا ما
هنوز به همان
شکل و سيستمی
که تو را
نگهداشته
بوديم
ميبايست با
انتخاب شخص
ديگری اين
سيستم را
ادامه بدهيم.
ـ از
زمانيکه
انگليس "ايران"
را ساخت و رضا
ميرپنج را
سنبل و سرباز
خود نمود و تا
زمانيکه
سربازشان را
تبعيد کردند،
رضا ميرپنج در
بانکهای خارج
200 ميليون دلار
و در بانک ملی
که انگليس
سهامدار عمده
اش بود 50
ميليون دلار
پس انداز داشت
که اين رقم با
معادلات
امروز سر از
ميلياردها
دلار
درميآورد.
رضاميرپنج
هفتهزار
روستاهای
آباد مناطق
حاصلخيز را از
مردم بزور
گرفت و به
مالکيت خود
درآورد.
***
آقای "پيام
اميد" بهتر
دانستم همان
مقاله ی
خودتان را
ادامه بدهم؛
زيرا حل برخی
مسايل مهم که
وظيفه مشترک
همه ما است در
مقاله شما
ناتمام مانده
بود.
از اينکه
به بحث ادامه
ميدهيد
خوشحالم. به
استثنای مخفی
کاريهای
متعددی که
بکار ميبريد،(کمی
پائينتر
توزيح کوتاهی
در اينباره
ميدهم.) سه علت
در پاسخ گويی
بشما را وظيفه
خود ميدانم.
اول ـ آنکه روی
موضوع «استقلال»
و "فدراليسم"
گفتگو داريم
که هر دو پايه
ی سياسی يک
حکومت
ميباشند و ما
استقلال
طلبان نيز در
آزادی
بلوچستان به
اين نوع
حکومت يعنی
فدرال در کشور
آينده
بلوچستان
معتقديم. دوم ـ
بلوچ و
دموکراسی
خواه ميباشيد
و آنچه که
ميگويم بهتر
از يک بيگانه و
متحجر درک
ميکنيد.
سوم ـ بدان
دليل که از
نوجوانی
بيشتر
دوستانت فارس
بوده اند،
دروس و تاريخ
جائی بنام "ايران"
را مطالعه و
قبول کرده اید
و کمتر به
تاريخ، مسائل
و ارتقاء هويت
بلوچی توجه
نموده ايد.
بدان معنا که
شما بوسيله
کتب تاريخی ـ
فرهنگی و
دروغين "ايرانی"
دچار بحران
هويت شده ايد.
"ضمنا
خواهش ميکنم
مسائل احساسی
را بميان
نياوريد زيرا
من سريع دلتنگ
شما و کليه
دوستان و
اقوامم ميشوم
و ترس دارم
رشته کلام که
سياسی است را
با مسائل
احساسی قاطی
کنم(از قبيل
دورانی که
باهم بوديم،
خويشاوندی و...
زيرا من هم
انسان هستم.)
لذا بگذار روی
اصل موضوعات
گفتگو کنيم."
زمانی کسی
در نقد نوشته
ای چيزی
مينويسد
اصولاً
اينگونه
استکه،
مفاهيم مهم آن
نوشته را با
مفاهيم
عادلانه تر و
نوينتری
اصلاح
مينمايد. اگر
بجای اصلاح
تحريف نمايد و
چند برچسب هم
به تحريفهايش
زينت دهد،
بدان معناست
کالايی که
بهتر از ساير
کالاهای
موجود نيست را
ميخواهد
تبليغ کند.
اميدوارم در
آينده با
ملايمت سياسی
وارد ميدان
بشوی و از
کلمات تند: "حساب
پس بدهند،
ادعای رهبری
ووو" پرهيز
کنيد.
علم نوين
رهبر احتياج
ندارد بلکه
جامعه را
کارشناسان
مختلف آن
جامعه اداره
ميکنند. من يک
تکنسين
کارخانه بيش
نيستم. لطفا من
را با اين
کلمات قرون
وسطی ای
شرمنده نکنيد.
يک آدم بلوچ
هستم در کنار
ملت بلوچ و
بنوبه خودم از
حقوق
بلوچستان
دفاع ميکنم. در
انتظار اين
لحضه نه آن
لحضه با هر دو
پايم لب گور
ايستاده ام.
اگر مثل
برخيها برای
کسب نام و
مماشات دور از
چشم ملتم شروع
به جبهه سازی و
سازمانسازی
ميکردم، از
چيزهای غير
معقول تبليغ
ميکردم و
غيره، آنگاه
ميتوانستی
اين القاب را
بمن بچسبانی.
سعی نکنيد
سريع جواب من
را بدهيد. چون
امکان دارد از
حيطه خود خارج
شويد. زيرا من
بشما احترام
ميگذارم و
آرزو دارم
مسائلی را که
مينويسيد
باعث نزول
شخصيت شما
نگردد. هرچقدر
با حوصله و
حسابشده
بنويسيد
بيشتر مرا
مفتخر خواهيد
کرد.
ميروم سر
موضوعات مهم.
پاراگراف اول
شما:"
بلوچهايی که
در ايران
زندگی ميکنند"
اولا بکار
بردن جمله ی "بلوچهايی
که در(ايران)
زندگی ميکنند"
نه تنها
اشتباه بلکه
ترويجش
خطرناک است.
چندين بار
با استناد به
آنچه که
تقريبا همه
ميدانند برای
همگان و بخصوص
برای مردم
وطنم
بلوچستان
توزيح داده ام
که نام "ايران"
نه تنها بما
مربوط نيست
بلکه سرچشمه
کليه عقب
ماندگیها و
زوال رفتنهای
ما بلوچهاست.
وقتی صورت
مسئله را
اشتباه مطرح
نمائيم، نه
مسئله را
ميتوان حل کرد
و نه به تعقل
دست ميابيم.
اينکه
نميتوان از
بلوچهای در
خفقان و
ناآگاهی
نگهداشته شده
در آزادی
خودشان کمک
بگيريم، با
شما موافقم.
اما سرمنشاء
اين خفقانها و
بيعدالتيها
خود "ايران"
است. تا
زمانيکه از "ايران"
دفاع نمائی
نميتوانی
هزاران داده
های خطرناکش
را دفع نمائی.
در
پاراگراف
بعدی شما خودت
کمی احساس
مسئوليت کرده
و فکر کن چه
نوشته ای. عين
جمله شما است
که به هيچ چيز
ربطی ندارد:
(ولى از
بلوچھاى غرب
نشين انتظار
ميرود که بعد
از ۲٠ يا ۳٠
سال زندگى
در غرب٬
تعريفھاى
درست مفاھيم
سياسى را ياد
گرفته باشند و
تعريف تحريفى
مفاھيمى را که
در ايران ياد
گرفته اند به
کنار بگذارند
و به يک درجه
بلوغ سياسى
رسيده باشند٬
بعضى از
قوانين اروپا
و غرب را حداقل
براى حفظ
و دفاع از
حقوق خودشان
ياد گرفته
باشند. ولى مى
بينم که بعضى
از ما ھنوز به
آن بلوغ سياسى
و اجتماعى
نرسيده ايم و
ھمه چيز را بر
اساس درک
خودمان و نه بر
اساس اصول٬
قوانين و
تعريفھاى
قبول شده علمى
مى سنجيم. اين
مايه تأسف است.)
(ولى به
نظر ميرسد که
دوست عزيز من
آقاى پھره اى
انتقاد و
گفتمان سياسى
را تبديل
به يک مشاجره
شخصى کرده
اند٬ و دوست
دارد که اين
گفتمان سياسى
را بھانه کرده
و ميخواھد که
مردم به او
حساب پس بدھند
و اگرحساب پس
ندھند بايد
رھبرى او را
قبول کنند.
درغير اين
صورت او با
آنھا تصفيه
حساب خواھد
کرد و به نظر
ميرسد که قصد
انتقام جويى
از کسى را دارد.)
آيا اين
است "اساس اصول،
قوانين و
تعريفهای
قبول شده علمی"
شما! که در
پايان آنرا در
کاغذ کادو: "اين مايه
تاسف است"
نيز پيچيده
ای؟ آيا شما
اين جملات را
توهين
نميخوانيد؟
حقا که در
فرهنگ"ايرانی"
توهين بشمار
نميروند!!.
اگر من بنا به
تعريف شما
اينگونه
هستم، چگونه
بخودت جرات
ميدهی وقت
بگذاری و
اينگونه
چيزها را
بنويسيد؟ آيا
اين جملات که
نه به"فدراليسم
ايرانی" و نه
به استقلال و
حل مسائل
مربوط
نميشوند، فقط
کاغذ سياه
کردن نيستند؟
من جرات
نميکنم چنين
پاراگراف
بلند بالائی
اما خالی از
مفهوم بنويسم
که شما نوشته
ايد. سپس
ميپرسيد!: (سوأل
اينجاست که
کجاى مقاله من
توھين و ھتاکى
بوده است؟)
تعجب
آنجاست که
هنوز اين
پاراگراف شما
ادامه ميدهد: " در واقع
اين تله اى است
که ملايان
ولايت سفيه
کار گذاشته
اند که شوونيستھايى
نظير آقاى
پھره اى و
امثال آن و
ناسيوناليستھاى
راست ايران را
در خلاف جھت
منافع
اقليتھاى ملى
و منافع ملى
ھمه ايرانيان
سوق دھند
٬پشتيبانى
مردم شريف
ايران را
دوباره مثل
مشروطه و بھمن
۵۷ جلب کرده و
جنبش آزادى
خواھى را خلع
سلاح کند تا
تداوم حکومت
ملايان را
تضمين بخشد"
آقای "پيام
اميد" وجدان
يک ملت بلوچ را
در نظر بگير و
سپس پاسخ
بدهيد آيا
استقلال
طلبان بلوچ
ملايان ولايت
فقيه را بر
قدرت
نگهداشته
اند، يا چيزی
بنام"ايران"؟
ملت استقلال
طلب بلوچ و در
کنارش من پهره
ای ميگويند
سرچشمه همه
اين مصائب "ايران"
است. در زمان
مشروطه خواهی
ی حکومت ترکها
بلوچستان خود
يک کشور رئيس
الطوايفی
مستقل بوده
و نامی هم از
مشروطه خواهی
ترکها و
فارسها
نشنيده است.
ميدانيد که
اين هويتهای
بيگانه به من
بلوچ ربطی
ندارد و
تبليغش برای
بلوچها هويت
دروغين
نميتواند
بسازد. تبليغ
اين هويتهای
دروغين از
جانب شما برای
بلوچها خنده
آور است. قبل
از آنکه موضوع
ايجاد مدارس
اسلامی ی
انگليسی
بوسيله
نويسندگان
انگليسی
منتشر شود،
موضوع مدارس
ديوبند، نجف و
قم را ما از
بزرگترهايمان
شنيده بوده
ايم. اهداء
درجات سيدی و
حقوق ماهيانه
ملاها از جانب
انگليس را هم
من نوشته بودم.
شايد برای شما
هم در همان
زمانه گفته ام
و شايد مستمری
ماهيانه ای که
مولوی عبداله
پدر
عبدالعزيز از
انگليسها
دريافت ميکرد
را از زبان پدر
يا بزرگان
فاميلمان
شنيده ای. در
اروپا دهها
سند از همکاری
سياستهای
خارجی دول
اروپائی با
ملايان منتشر
شده است. فقط
در سوئد 36
کارخانه با
همکاری ملاها
وسايلی را به
مردم ما
ميفروشند که
در همانجا هم
ميتوان آنها
را توليد کرد.
همانطور که
گفتم من با
تکنيک مدرن
ماشينهای
کارخانه
آشنائی دارم.
يک ماشين سه
زمانه پرِس از
نوع ميانه که
قيمتش ده هزار
دلار بيش نيست
در هر روز
ميتواند
يکميليون
فشنگ ک. 7.65ميليمتری
توليد کند که
مخارج فلز هر
کيلو فشنگ يک
دلار هم بيشتر
نيست. اما
خمينی پانزده
ميليارد دلار
فقط فشنگ از
سوئد خريداری
ميکند!! شخصی
مثل اولُف
پالمه که
رياست سازمان
ملل متحد و
رياست دولت
سوئد را
برعهده داشت
فروشنده اين
اقلام و دهها
اقلام نظامی
ديگر به ملاها
بود. قيمت ساخت
يک لينک رادار
در اريکسون از
1500 دلار بيشتر
نيست. چين
امتياز ساخت
همين رادار را
برای هر قلم 25
دلار ميفروشد.
اما ملاها
برای هر
دستگاه لينک
شصت و پنچ
هزاردلار به
سوئد تقديم
ميکنند. قيمت
ساخت يک ناوچه
با تجهيزاتش
صدهزار دلار
بيشتر نيست
اما ملاها
برای هر
شناورش
نهصدهزار تا
يکميليارد
دلار به
انگليس تقديم
ميکنند. ساخت
انواع مختلفی
از ماشينها از
جمله
جنراتور،
پمپهای مختلف
آبی و ..،
جاروبرقی،
يخچال،
تلويزيون و
حتی قطار و
غيره در
بلوچستان با
هيچ مشکلی
روبرو نميشود.
اما ملاها با
کمک
اربابانشان
صدها برابر
گرانتر آنها
را به مردم
فقير ما
ميفروشند.
بسياری مسائل
هستند که من
اجازه ندارم
در موردشان
بنويسم چون
برای آن
کارخانه ها يا
شرکتها کار
کرده ام....
وقتی
ميگويم علت
همه
گرفتاريهای
ملت بلوچ "ايران"
و "پاکستان"
ميباشد بدان
دليل استکه،
در لوای اين
نامها هزاران
علت، پرسش،
غارت، تهاجم،
اعدام،
اشغالگری،
رشوه، قاچاق،
تنفروشی،
بيکاری، بی
هويتی،
دروغگوئی،
جنوسايد ووو
نهفته است. از
اينرو
ميبايست
سرچشمه همه
بلاها را که "ايران"
است خشکاند.
با اين
تفاصيل هنوز
از بهمنهای
مختلف از جمله
57 غربيها سخن
ميگوئی؟ لطفا
اگر از هويت
بلوچی شرم
داری حداقل
هويت
جهانوطنی
مطابق با
منشور حقوق
بشر يا همان
هويت
آمريکائی را
که داريد
بپذير. اما به
نام بلوچ
هويتی دروغين
از جمله
مشروطه! و بهمن
57 و "ايران" را
برخود مگذار و
برای جوانان و
کودکان بلوچ
تبليغ نکن.
همانقدر که
رضاميرپنج و
خمينی زدگان
اين هويتها را
بفرمان
اربابانشان
بزور به ملت
بلوچ تحميل
کرده و هنوز
تعيين تکليف
ميکنند
هزاران با بس
است.
اين را هم
توهين
نميدانيد که
مرا به مَردک
هايی مثل
محمدرضا و
خامنه ای
تشبيه ميکنی؟:
(به نظر
ميرسد که آقاى
پھره اى دچار
ھمان توھم
ذھنيت است که
محمد رضا
پھلوى بود و
اين ھمان توھم
ذھنى است که
آيه اﷲ خامنه
اى نيز دچار آن
است که ھمه
مشکلات را زير
سر انگليس٬
امريکا و غرب
ميدانند٬
محمد رضا
پھلوى دست
خارجيان را در
مشکلات ايران
ميديد چون که
نميخواست
مشکلات ايران
را حل کند.
خامنه اى دست
خارجيان را در
مشکلات ايران
مى بيند چونکه
از حل مشکلات
عاجز است٬ بنا
بر اين بايد
عوام فريبى
کند. حال آنکه
در عرض اين ۲۹
سال بعد از
انقلاب
اسلامى ھيچ
خارجى در ھيح
يک از مشکلات
ايران به طور
مخفى دست
نداشته است.
اروپائيها
و دست
نشاندگانشان
من و شما را در
جلسات
معاملات و
نقشه هايشان
دعوت نميکنند.
اما زير بهانه
دستگيری چند
سرباز
انگليسی با يک
قايق نظامی در
بوق وکرنای
مشترکشان
ميدمند که اين
قايق به آبهای"فارس"
تجاوز کرده
است، اوامر و
متقابلا
اطاعتهايشان
را پيش ميبرند.
زمانيکه شما
هنوز از علل
بوجود آمدن
مثل قارچ "ايران"،
"پاکستان" و "افغانستان"
آگاهی
نداريد،
نميتوانيد
حقوق ملی ملت
بلوچ را در
بلوچستان
مربوط بخود
آنها بپذيريد.
وقتی بعرض
شما ميرسانند
يک ملت با سه
اصل مهم زنده
است: الف ـ
اقتصاد(جغرافيا
و سرمايه های
ملی). ب ـ
دموکراسی(حکومت
عادلانه و
برگزيده از
جانب مردم). ٹ ـ
فرهنگ( زبان و
بالندگيهای
فکری اجتماعی
در تطابق با
سلامت و صلح
بشر و ...) متاسفانه
شما آنرا
نميگيريد و
اينگونه طفره
ميرويد:
(در
مقاله شما
اشاره اى به
اقتصاد٬
دموکراسى و
فرھنگ نشده
بود که من بايد
به آن اشاره
ميکردم٬ پس
چرا طلب
کاريد؟
اما آقاى
پھره اى چرا
دچار اين توھم
شده است؟ جواب
آن اين است که
ايشان در
محيطى برزگ
شده اند که اين
توھم در ذھن
ايشان
نھادينه شده
است و
نميتواند آن
را دور به
اندازد.)
آقای "پيام
اميد" حد اقل
مردمی که اين
مقالات را
ميخوانند
آنها را به
آنچه که
مينويسيد
متعجب
نفرمائيد.
اين محيطی
هم که شما
دنبالش
ميگرديد پهره
در بلوچستان
بوده است.
آنچه که
برسر ملت من
آورده اند و
ميآورند و پس
از ديکتاتوری
اسلام شما
ميخواهيد
بنام "فدراليسم
ايرانی" که صد
درصد آنرا به
فردی از قبيل
کرزای يا مشرف
ميبازيد، بر
من بعنوان يک
وظيفه انسانی
حکم ميکند که
از بلوچستانم
همانگونه که
ميل و خواست
اکثريت ملت
بلوچ است دفاع
کنم. لذا من
آنرا وظيفه
ميدانم. شما
آنرا "توهم"
بناميد.
قبول"ايران"
يک اشتباه
بزرگ است.
ادامه راه
اشتباه انسان
را به مرز بد
گوئی و تنفر از
ديگران سوق
ميدهد. تنفر
بدترين هاله،
جلد و قالبی
استکه انسان
را در خود نزول
ميدهد.
آيه يا
پاراگراف
بعدی شما:
شما که
ايران ٬
پاکستان ٬
مصر٬
افغانستان ...
را يک شرکت
ساخت غرب
ميدانيد٬ پس
اصول حقوق
بشر٬ اصول حق
شھروندى
سازمان ملل
متحد٬
دموکراسى و
استقلال که
شما حامى آه
ھستيد٬ از کجا
سرچشمه گرفته
است؟ نه اينکه
ھمه اينھا قبل
از اينکه من و
شما از آن
آگاھى داشته
باشيم٬
تجربيات ھمين
غربيھاى شرکت
پرور است؟ مگر
ھمه اينھا
اشاعه افکار
ھمين غربيان
بى رحم ضد بلوچ
نيست؟ پس
بنا بر تعريف
خود شما ٬شما
نيز از خرمن
برداران
حاشيه اى ھمين
غربيها
ھستيد؟
جل الخالق!..
زمانيکه
اروپائيها
امپراطوری
اسلامی
عثمانی را
بزير
ميکشيدند،
کليه
کارشناسان و
جنرالهای
انگليسی و
اروپائی از
قبيل لورنس و
غيره مشغول
تقسيم و مرز
کشی زمينهای
اعراب بودند.
آنزمان فقط
نام شهرهای
بزرگ عربی
ازقبيل حجاز،
بيروت، دمشق،
عدن، بغداد
ووو در ميان
بود. پس از
فروکش جنگ اول
و شکست امپريه
عثمانی و
مرزکشيها بود
که کشورهايی
بنامهای
عراق، سوريه،
لبنان،
امارات متحده
عربی، مصر ووو
ساخته شد. اگر
غرب آنها را
نميساخت هنوز
تحت سلطه
امپريه
عثمانی بودند
که با پيشرفت
زمان و اگر تا
امروز مانده
بود خود يکی از
ابر قدرتهای
جهان بود.
تغيير فارس به
"ايران" و قبل
از آن پيشروی
قشون مشترک
انگليسی و
پشتون در خاک
خراسان بود که
"افغانستان"
ساخته شد.
امروز
بخصوص حاکمان
زمينهای
نفتخيز اين به
اصطلاح "کشورها"ی
عربی برای
آنکه برسر
حکومت
بمانند، بايد
از فرمانهای
غرب پيروی
کنند. وگرنه
اين حاکمان با
يک تلنگر
کوچکی از جانب
مردم آن مناطق
سرنگون
ميشوند. هرچند
که زمانی
جنبشی بنام
بعث از جانب
ناسيوناليستهای
عرب تشکيل شد و
برخی خود را به
شوروی آنزمان
نزديک کردند،
اما بيشترين
حکومتهای
عربی زير
فرمان غرب
بودند. امروز
هم پس از شکست
شوروی افرادی
مثل معمر
قذافی برای
ماندن بر سر
حکومت ديديم
که از غرب طلب
بخشش و کرامت
کرد تا بصورت
غلام هم که شده
برسر حکومت
بماند.
بجز
آذربايجانيهای
دوران صفوی که
کليساهای غرب
آنها را به
توپخانه و
وسايل نظامی
مجهز کردند،
هيچ زمان
حکومتهای
منطقه با
اعراب خصومتی
نداشتند بلکه
بسيار در
مقابل اعراب و
اسلام با
مدارا و دوستی
بسر ميبردند.
پس از روی کار
آمدن قاجارها
دوباره اين
دوستيها به
شکل اولش
برگشت. اما
برای آنکه
جنبش
ناسيوناليستی
و سرپيچی از
غرب در اعراب
رشد نکند،
انگليس "کشوری"
به نام "ايران"
را ساخت و زير
بنای فرهنگی و
هويتی ضد عربی
در آن رشد داد
تا پايگاهی
عليه سرپيچی
اعراب در کنار
اسرائيل
داشته باشد.
در اين
خيال
تبليغاتی
نباشيد که
تشکيل سپاه
پاسداران،
بسيج،
اطلاعات،
خبرگان و غيره
را بنام گنجی
ها و غيره در
اذهان عمومی
معرفی کرده
اند. از
اوانيکه ملا
روح الله را از
نجف به پاريس
نبرده بودند،
تبليغ اطاعت
مردم از مساجد
و زنجيره ای
کردن مساجد به
يکديکر و سپس
به ولايت فقيه
نيز قدرت را از
مساجد در
سازماندهی
کميته ها تا
تشکيل سپاه
پاسداران و
رای آری يا نه
به جمهوری
اسلامی ووو
قبلا برنامه
ريزی شده
بودند.
"يادتان
ھست که در
زاھدان در سال
۱۳۵۶ فرموديد
که شما اولين
کسى خواھيد
بود که تير اول
را به جدايى
طلب خواھيد
زد؟"
همين فردا
هم اگر
بخواهند "کمپانی
ايران" را به
شخصی مثل
کرزای
بسپارند، و
شما در آن کاره
ای باشيد از
شما بعيد نيست
که تير خلاص به
استقلال
طلبان بزنيد!
اما کور
خوانده ای من
تا آنروزها
بعلت بيماری
زنده نخواهم
ماند که بدست
پسر خاله "ايران
پرستی" مثل تو
کشته بشوم.
(اين
پارگراف را
بخود مگير: من
در نبرد با شاه
و جمهوری
اسلامی ننگ
برخود
ميدانستم که
بدست پليس و
ژاندارم
بيسواد و
پاسداران
ملاها و توده
ايهای احمق
کشته بشوم.
همان که مرا
يکبار دستگير
کردند و (اشتباه
فردی که هميشه
اشتباه ميکند)
بود، تا زنده
ام از آن
شرمنده ام. لذا
به ديگر
هموطنان
بلوچستانی ام
توصيه ميکنم
زمانيکه
مبارزه را با
اين
اشغالگران
شروع کرديد،
ارزش جان خودت
را از همه
مردمی که "ايران"
را بزور
نگهداشته اند
بيشتر بدان،
عاقلانه
مبارزه کن و
زنده بمان تا وجود
زنده ات بر قلب
اين جاهلان
آتشی خاموش
نشدنی
بيافکند. کشته
شدن و حتی
دستگيری هر
بلوچ دموکرات
و آگاهی بدست
مزدوران احمق
"ايرانی"
برای من شرم
آور است.)
"آن
زمان من مثل
بقيه در مورد
سياست چيزى
نميدانستم
ولى سخت شيفته
خودمختارى
خلقھا بودم٬
من فکر ميکردم
که خودمختارى
به ما حق تصميم
گيرى را در سطح
محلى ميدھد"
اين گفته
شما را
ميپذيرم. از
غرب جز سرقت
منابع و کشتار
انقلابيون
بوسيله شاه و
ملای دست
نشانده اش چيز
ديگری يافت
نميشد. علت
پيوستن ملل
آزاديخواه به
اردوگاه لنين
و استالين نيز
همان "خودمختاری"
بود. اما باور
کنيد زمانيکه
حکومت
خودمختار
بلوچستان
شرقی را
نوکران غرب
آنگونه با
کشتارها و
بمبارانها
نابود کردند،
من از شوروی که
غوث بخش هر سال
به زيارتش
ميرفت متنفر
شدم.
هر چند که
استقلال طلب
بودم اما هر
وقت همگام با
شما و ديگر
سنگتان به
خودمختاری
ميانديشيدم،
بلافاصله
اجساد پاره
پاره
برادران،
خواهران و
کودکان بلوچ
بر اثر
بمبارانها و
آوارگی و
گرسنگی دهها
هزار بلوچ
پناهنده به
اوغانستانی
که خود نان
نداشت را
بخاطر
مياوردم.
بهمين دليل
استکه هرگز به
تصميم بيگانه
اعتماد
نميکنم. يقين
دارم که "فدراليسم"
نيز همان
بلاها را بر سر
ما مياورد که
امروزه
کوردها هر روز
آرزو دارند از
شرش خلاص شده و
مستقل بشوند.
چنين
فدراليسمی که
مردم خراسانی
و هزاره ی
دربند "اوگانستان
فدرال" هر روز
فرياد رهايی
از آن را سر
ميدهند بر ملت
بلوچم
نميپذيرم. "فدراليسمی"
که هنوز شما
چند نفر از آن
فقط سخن
ميگوئيد و ملت
فارس با
تمامين
سازمانهای
سياسی اش با
بمب، اسلحه
های مختلف
فيزيکی و با
دندانهای تيز
در مقابلش
ايستاده است
را برای وطنم
بلوچستان
هرگز
نميخواهم.
"تقاضا
دارم که شما
تعريف و درک
خود را در مورد
فدراليسم
انتشار دھيد؟
کمى و کاستى
ھاى آن را براى
ما توضيح دھيد."
من
دموکراسی و
فدراليسم را
بَر و دَر کشور
استقلال
يافته ی آينده
بلوچستانم
ميخواهم.
فدراليسم
در جوار
دموکراسی
حقوق
ايالتهای
وطنم
بلوچستان را
تضمين ميکند.
آنجاست که نه
مری بر پهره ای
حکم ميراند و
نه خان بر
درزاده. مری
اگر آبادی
ايالتش را
بخواهد و
ببيند که مردم
دشتياری خود
را آباد و
پيشرفته کرده
اند، آنها نيز
به تلاش
خواهند افتاد
و در آبادی
ايالت خود با
مردم دشتياری
به رقابت
خواهند
پرداخت. منابع
و در آمد
سرانه و
بازرگانيهای
دولتی
بلوچستان با
ساير نقاط
جهان مربوط به
ملت بلوچ بوده
و به نسبت
جمعيت بين
ايالات منقسم
ميشود. بدين
معنا که تمامی
منابع طبيعی
بلوچستان ملی
اعلام شده و با
نظارت دولت
مردمی اداره
خواهد شد.
هرچند
زبان های رسمی
دولت جمهوری
بلوچستان،
بلوچی و
براهويی
خواهد بود اما
اقليت های ملی
که در جمهوری
بلوچستان
سکونت دارند
علاوه بر زبان
بلوچی
ميبايست حق
تحصيل به
زبانهای
مادری خود را
نيز داشته و
بنا به ميزان
جمعيت اين
اقليتها،
بودجه ای جهت
رشد فرهنگ ملی
اشان درنظر
گرفته شود.
ضمن تنظيم
قانون کار و
متناسب با
آخرين تحولات
انسانی،
دموکراسی و
ملی از حقوق
کارگر، برزگر
و طبقه فقير به
طور شايسته
بايد دفاع
گردد و ضمن
مبارزه برای
از بين بردن
بيکاری، بايد
به بيکاران در
موقع بيکاری
حقوق پرداخت
شود.
تأمين سلامتی کليه شهروندان، معالجه و معاينه مجانی بوده و بيمارستانها جهت خدمت رسانی با هزينه دولت اداره شود. همچنين برای معلولينی (مثل من) مراکز مخصوص تحصيل و محيط زيست مناسب و شايسته، و برای سالمندان امکانات متناسب با بودجه دولت تأسيس گردد.<