انقلابیون محافظه کار

یاشار ترکمانزاده عضوکمیته مرکزی اتحادیه روشنفکران تورکمن

ytorkemanzadeh@yahoo.com


گاهی انسان بین دوراهی خندیدن یا گریستن گیرمیکند،تاجائی که مصداق عینی این شعر میشود:"خندهء تلخ من ازگریه غم انگیزتراست،کارمن ازگریه گذشته- به آن میخندم!"حکایت انقلابیون محافظه کار نیز همانگونه که ازتسمیه اش پیداست ظاهروباطنش آکنده ازجمع نقیضین وبعبارتی پارادوکس میباشد،مگر میشود هم انقلابی رادیکال بود وهم سر درگریبان محافظه کاری کنسرواتیسم داشت؟باکمال تاسف بایستی عرض کنم :حالا که شده است!.

عده ئی براثر مبارزه انقلابی دچارقهرحاکمیت مستبد که حتی اصلاح طلبش را برنمیتابد چه برسد به انقلابی هایش،مجبور به ترک دیارمیشوند،مدتی گوشه ئی کزمیکنند ودرخلوت عزلت بدنبال تثبیت شرایط پناهندگی خود می افتند وگاهگاهی برحسب عادت اگر موقعیت جورشد یواشکی اعتراضکی میکنند یا درلابلای جمعیتهای معترض تظاهرکننده اپوزیسیون ،برای سبک کردن بارعذاب وجدانی که معمولا روشنفکرخاموش دچارآنست!وبقول عامه،خالی نبودن عریضه قاطی جمعیت ازته دل شعارمیدهند وبرای مدتی سبکبال مسیر قبلی زندگی را پی میگیرند.

 بعضی ها باکمال شرمندگی میگویند :واقعا تند رفتیم،دچارسکتاریسم وجداافتادگی ازتوده مردم شدیم،شرایط سیاسی واجتماعی مردم بگونه ئی نبود که آرمانهای ما را درک کنند بهمین خاطر تندروی ما باعث آفساید گیری حکومتمان کرد!حالا بایستی صبر کنیم تا شرایطش فراهم شود! مردم به اندازه کافی رشد کنند وآنوقت ما به فعالیت ادامه دهیم!

آنها درمقابل این سئوال که شرایط چگونه مهیا میشود وآیا بدون فعالیت وروشنگری عنصرروشنفکر،مردم توان رشد می یابند؟واصلا بطور خودبخود باتوجه به تدابیری که استبداد برای ممانعت از رشد سیاسی مردم وآماده شدن شرایطی که این افراد منتظر آن هستند،اتخاذ میکند اصولا چنین شرایط مطلوبی مهیا خواهد شد؟چنین توجیه میکنند که دترمینیزم تاریخی واصول دیالکتیکی تکامل اجتماعی بالاخره جامعه را بسوی آگاهی وانگیزش پیش خواهد راند،

ایشان این موضوع را فراموش میکنند که اصول دیالکتیکی ودترمینیستی اجتماعی مبتنی براسباب وعللی است که مهمترین آن ایفای نقش روشنفکر به مثابه کاتالیزورهای ضروری این فرایند میباشد وگرنه خالی کردن میدان توسط روشنفکران صادق تنها باعث پر کردن این خلاء توسط روشنفکرنماهای حکومتی وبقول سارتر"روشنفکران قلابی"

شده وهمانگونه که درجریان پس ازدوم خرداد شاهد بودیم نقش اپوزیسیون واقعی را یک شبه اپوزیسیون حکومت ساخته مثل اصلاح طلبان حکومتی باعناوینی چون اصلاح طلبان پیشرو ،ایفا خواهند کرد که رسالت رسمی شان نه هدایت روند دیالکتیکی تکامل جریانهای سیاسی درکشور ،که انحراف این روند بسوی تضمین بقاء اصل حاکمیت جاری خواهد بود،اما این سابقا انقلابیون مترصد فرصت!ومهیا شدن شرایط ایده آل مگر گوششان بدهکاراست؟

آنها آنقدر گرفتار رخوت ناشی از رکود وسکوت غربت هستند که به فکرنکردن وراحتی نیندیشیدن!عادت کرده اند آنها رسالت اندیشیدن راهم به شبه روشنفکران حکومتی واگذارکرده اند تا بلکه آنها پیشروی کنند واین دوستان پشت آنها سنگرگرفته وشاید در فرصتی مناسب (برای خود ونه مردم)ازسایه بیرون آمده وبه ایفای نقش شایسته خویش مبادرت نمایند! بهمین علت است که مدام بجای سعی در اثرگذاری برجامعه بطور مستقیم،بصورت هوادار جریانهای شبه روشنفکری چون اصلاح طلبان عمل میکنند که  کم خطر تراست!والبته کم ثمرتر!.اگر تا دیروز نتیجه مطالبات رفرمیستی  بصورتی ملموس وابژکتیو مشخص نبود اما امروز با سرکوب شدید این جنبش( که بنظر ما بایستی قبل از مرحله انقلاب اجتماعی   بعنوان یک فاز اجتناب ناپذیر طی میشد)،دیگر توقف درمرحله رفرمیسم تنها یک موضعگیری ارتجاعی وحداقل محافظه کارانه است.

اشتباه دیروز این دوستان روشنفکر، انقلابی بودن قبل از گذر ازفاز رفرمیسم بود واشتباه امروز آنها توقف درفاز رفرمیسم بجای گذار به مرحله انقلاب است .بهمین خاطر من به آنها انقلابیون محافظه کارمیگویم.

گروه دیگری از اینان که با حرکت آهسته وپیوسته صحنه را ازهمان اولین روزهای تبعید خالی نکردند،با وجودیکه سعی در طی طریق عقلانیت داشته اند لیکن همواره بازیچه تئوریسینهای متبحر حکومت گردیده اند،بدین صورت که

با سقوط واقعی در گرداب سکتاریسم  وتقسیم بندی نیروهای اپوزیسیون به همسو وغیر همسو خط حائلی بین خواستهای خود ودیگران کشیده وعملا باعث تجزیه نیروهای روشنفکری متنوع درجنبش های جاری درجامعه گردیده اند،بعنوان مثال آنها بنا به صلاحدید خود بزرگترین جزء جنبش حق طلبانه درایران را که جنبش ملی خلقهای ایران است ازسایر جنبشهای مدنی دیگر مثل جنبش دانشجوئی(بمفهوم روشنفکری)،فمینیستی (بمفهوم حق طلبی زنان)،سندیکالیستی(بمفهوم حق خواهی های صنفی)وحقوق بشر جدا کرده وسعی درنادیده گرفتن همان حقی که سابقا خود به خاطر طرح پیش ازموعد آن محبوبیت فراوانی کسب کردند،یعنی طرح مسئله ملی،عملا درجهت تضعیف نیروی قوی منبعث از این جنبش که دارد کمر حاکمیت استبداد وابسولوتیسم ج .ا را خم میکند برآمده اند.

آنها اصلا بطور صریح از جنبش ملی آذربایجان(جنوبی) وسرکوبهای درحال توسعه ئی که متوجه ملت تورک وتورکمن وکرد وبلوچ وعرب درتورکمنصحرا (تورکمنستان جنوبی)،کردستان،بلوچستان،خوزستان است سخنی بر لب نمی آورند حال آنکه بدون حمایت این ملیتها وبا قرنطینه کردن این جنبشها هرگز تحول موعود درکشور رخ نخواهد داد ونیز تولید خشم وکینه ملیتهای نامبرده بخاطر همسوئی محافظه کارانه وشونیستی روشنفکران عمدتا فارس دراردوگاه اپوزیسیون ،بجای منزوی کردن این جنبشها خود این گروهها را به انزوا وتنهائی خواهد کشاند.

برای من بسیار سخت است که باورکنم روشنفکران فارس بین ناسیونالیسم مثبتی که هدف حق طلبی ملی را ازیک سیستم دیکتاتوری کاملا توتالیتر دنبال میکند وتنها درپی حل مسئله ملی درایران است،با سپاراتیسم مورد ادعای رژیم که تنها تهمتی است برای تجزیه طلب نشاندادن این ملتهای تحت ستم ومطرود کردن جنبش آنها توسط بخشهای دیگری ازاپوزیسیون سیاسی ،قادر به درک تفاوت فاحش نیستند!.

خیلی متاسف میشوم ازاینکه فکر کنم سرانجام در حرکتی متقابل ویا بعبارتی در یک مقابله به مثل، نیروهای زیرمجموعه ملیتهای موصوف از صف سازمانهای واقع در اپوزیسیون خارج شوند ودراین واکنش نامیمون احتمالی، خواست برنامه ریزان سیستم بدست این انقلابیون محافظه کارشونیست وفشارهای جاری آنها تحقق یابد.

آیا براستی اپوزیسیون فارس که بتازگی وبعلت عملکرد نادرست سازمانهای روشنفکری وارد ترمینولوژی وادبیات سیاسی ما گشته است ازنتیجه عملکرد محافظه کارانه خود بیخبرند؟آیا آنها نمی اندیشند که اگرمثلا ملت تورکمن یا

آنچه امروز بیشتر شناخته شده است ملت تورک میخواستند ایران را تجزیه کنند همان چند صد سالی که تحت عنوان سلجوق ها ویا اتابکان ویا خوارزمشاهیان یا صفویان وغزنویان یاافشاریان ویاقاجار وحتی همین اواخر که سکان انقلاب مشروطه را دراختیار داشتند اینکاررا میکردند ویا اصلا ایران را تورکستان نامگذاری میکردند وبی شک اینقدرت راهم داشتند ونکردند؟ !

ما منکر برخی تمایلات ضعیف تجزیه طلبانه دربعضی سازمانهای ملیگرا که اتفاقا آنهم بخاطر بستوه آمدن این عده اندک ازتقابل نامعقول همین اپوزیسیون وپوزیسیون فارس میباشد وتحت فشار نیروهای معقول ومنطقی ملی گرا کنترل ومهار میشود نیستیم،(اما بقول عوام  درمسجد را که بخاطر چند نفر بینماز درمحله،نمیبندند!!اگر چنین کنند،مطمئنا تنهابرتعداد بینمازها افزوده میگردد!البته مارکسیستها بخوانند کتابخانه وکتابخوان!)،سخن دراین با ب

میتوان بیشتر گفت اما عاقل را اشارتی کافی باید!.بنظر میرسد در واکنش به جنبش ملی خلقهای ایران اپوزیسیون فارس آنقدر عقب عقب میرود که از آنطرف پشت بام بر زمین پوزیسیون سقوط میکند،اینهم از عاقبت محافظه کاری انقلابی!.

نتیجه گیری این مجمل اینستکه:نیروهای متنوع روشنفکری اپوزیسیون اولا به چیزی کمتر ازتحول انقلابی ساختارحکومت مستبد بسمت دموکراتیزاسیون نبایستی دل ببندند ونسخه مطالبات رفورمیستی را بایستی تاریخ گذشته بدانند وگرنه به خود وملتشان دروغ گفته اند ومسئول اند ،ثانیا همه اجزاء نهضت آزادیخواهی اعم از دانشجو یان وزنان واصناف وروشنفکران وملیتها بایستی ازحقوق ومطالبات هم بعنوان یک پیکر حمایت همه جانبه ومتقابل نمایند وگرنه، باعث وبانی اختلاف وانشقاق در بین روشنفکران وبالتبع جنبشهای مذکور میگردند،جنبش ملیتهای ایران حاوی مطالبات وحقوق معوقه تاریخی است وانکار ناپذیر ،همچنین بدون عقب نشینی وبی بازگشت است بنابراین هیچ قرنطینه ئی آنرا محدودوزمینگیر نمیسازد وهمچنین بخاطر ذات حق طلبانه وحق دارانه اش هیچ وصله ئی جز حق طلبی ملی به آن نمیچسبد،امیدوارم انقلابیون ما بدرستی این موضوع را درک کنندوبا فاصله گرفتن از روشهای محافظه کارانه درقبال جنبشهای ملی خلقهای ایران تا دیر نشده به جایگاه واقعی خود بعنوان روشنفکر صادق حق طلب وآزادیخواه باز گردند وبیش ازاین باعث تعمیق نارضایتی روشنفکران وتودهء ملیتهای درحال مبارزه با ستم واستبداد موجود،نگردند اگرنه بخاطر خدا ،لااقل بخاطر ایران اندیشه کنید.

  www.etrotu.blogspot.com