بررسی تحولات ژئوپلیتیکی آذربایجان

 

رضا سیاح

   

اگرچه موجودیت «حرکت ملی آذربایجان» از یک پیشینیه تاریخی کهن و گستره زمانی دیرینه ای برخوردار است، ولی مسئله «حق خواهی و ظلم ستیزی» پدیده نسبتاً جدید و متأخری است. در سالهای پایانی دهه 80 میلادی و فروپاشی «امپراتوری سرخ» گروهی از روشنفکران و نخبگان سیاسی و اجتماعی آذربایجان به تأسی از تحرکات مشابه در میان سایر ملل رها یافته از سیطره این نظام مضمحل، درصدد ارائه تعریفی جدید از هویت ملی خود برآمده و در راه «عزت و سعادت ملی» گام نهادند. با آنکه حاکمیت ایران (پیرو قوم حاکم فارس!) به دلایل گوناگون و در درجه نخست به دلیل «عدم دور اندیشی و اطمینان خاطر از میزان قدرت خود» در آغاز حساسیتهای چندانی در مقابل این جریان خروشان و سدشکن از خود نشان نداد ولیکن در نهایت از بازتاب تحولات جاری در این حوزه سرنوشت ساز بی تأثیر نمانده و مجبور به اعمال واکنش شد. علاوه بر این در عرصه تحولات منطقه ای و جهانی نیز استفاده از ابزار «ملی گرائی» به یک وسیله مؤثر برای اعمال فشار تبدیل گردید که این مهم نیز در تثبیت واکنش دهی حاکمیت ایران مؤثر واقع شد.

سرزمین آذربایجان جنوبی از آغاز واژگونی سامانه سوسیالیستی در اتحاد جماهیر شوروی سابق تاکنون به کانون توجهات منطقه ای و جهانی تبدیل شده است. موقعیت استراتژیک این پهنه خاکی به محل برخورد منافع غرب و شرق تبدیل گشته است. این گذرگاه که امکان ارتباط شرق و غرب و شمال و جنوب را فراهم میسازد، از گذشته های دور دارای اهمیت استراتژیک بوده است. این اهمیت بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و اعلان استقلال کشور آذربایجان شمالی بیشتر نیز شده است. وجود منابع عظیم نفت و گاز در این سرزمین (آذربایجان شمالی) و صدور آن به بازارهای جهانی، سبب برخورد منافع غرب (به رهبری ایالات متحده)، فدراسیون روسیه، جمهوری خلق چین، تورکیه، ایران، هندوستان، کشورهای اسلامی عضو اتحادیه عرب، اسرائیل و... و همچنین صف آرایی جدید نیروهای منطقه ای و جهانی در این منطقه شده است. سرزمین آذربایجان جنوبی که کناره های شرقی کشور هم تبار، هم نژاد و همزبان خود (تورکیه) را به سواحل غربی دریای خزر متصل میکند، تنها گذرگاه طبیعی برای نفوذ به منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی است و دسترسی به جهان ایران (سرزمین پارسیان) و پیرامون دریای خزر از طریق گذر از این سرزمین (آذربایجان جنوبی) امکانپذیر خواهد شد.

سرپرست گروه تحقیق و پژوهش اتحادیه اروپا در خصوص مسئله ملی در آذربایجان جنوبی در گزارش فصلی خود ضمن ارائه تحلیلی از وضعیت بیداری هویت طلبانه در میان مردمان ساکن در این سرزمین، لزوم تغییر دیدگاههای سران اروپا نسبت به این حوزه سرنوشت ساز را یادآوری کرده و از آذربایجان به عنوان «دروازه هارتلند» یاد میکند. وی در ادامه این گزارش مفصل، آینده اقتصادی منطقه آسیای مرکزی را بسیار حساس و باارزش دانسته و خطر نفوذ تورکیه در این منطقه به دلیل عدم پذیرش در اتحادیه اروپا را بسیار مهم ارزیابی میکند. وی در این گزارش عنوان میسازد: «ملل تورک ساکن در آسیای مرکزی، قافقاز، آنادولو و منطقه تحت کنترل حاکمیت ایران (آذربایجان جنوبی) با وجود تنوع زبانی و فرهنگی کاملاً مشهود، از چنان انسجام و همدلی قومی برخوردار هستند که در صورت "آگاهی از توان به القوه ملی خود" معادلات جهانی را برهم خواهند زد و نقش تورکیه در این میان بسیار قابل تأمل است و روشنفکران آذربایجانی نیز در طول تاریخ معاصر، این امر را ثابت کرده اند.»

اکنون بعد از سپری شدن یک دهه از آغاز فاز نوین حرکت ملی آذربایجان، دور تازه ای از مناسبات جهانی در قبال این فرآیند سرنوشت ساز سیاسی و اجتماعی (چه در شمال و چه در جنوب) در حال شکلگیری است. قدرتهای جهانی با تکیه بر منافع ملی و سیاسی خود درصدد بهره برداری از جریانات «عدالت طلبانه» هستند و رقابت بس شگرفی میان آنها برای نیل به اهدافشان آغاز گشته است.

اهم ویژگیهای استراتژیک آذربایجان (واحد) را میتوان به صورت ذیل اولویت بندی نمود: 1- سرزمین آذربایجان بین سه رشته کوه عظیم قافقاز شمالی، فلات آنادولو و فلات ایران، تنها گذرگاه طبیعی قابل عبور از شرق به غرب و از شمال به جنوب است. این مجموعه جغرافیایی – استراتژیکی در تمامی ادوار تاریخی از اهمیت نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خاصی برخوردار بوده است. 2- پیوستگی و وحدت جغرافیایی با جهان تورک. 3- آذربایجان علاوه بر موقعیت ژئوپلیتیکی، اکنون دارای اهمیت ژئواکونومیکی فراوانی نیز شده است. 4- محل برخورد دو تمدن جهان ایرانی و جهان تورک. 5- محل تلاقی دو مذهب ریشه دار و کهن اسلام و مسیحیت. 6- دالان طبیعی نفوذ تمدن غرب به شرق (این مهم در ادوار گذشته، از شرق به غرب نیز در جریان بود). 7- همجواری با مناطق بحرانی چون کردستان، جمهوری خودمختار تورک چچنیستان، جمهوری خودمختار تورک داغیستان، آبخازستان، عراق و رژیم اشغالگر ارمنستان. 8- داشتن مرزهای طولانی در کناره های غربی دریای خزر. 9- داشتن مرز مشترک زمینی با جمهوری خودمختار تورک داغیستان (زیر نظر حاکمیت روسیه!؟) 10- همجواری با فلات قاره خزر به عنوان غنی ترین میدان نفتی جهان.

اهم مشکلات استراتژیک آذربایجان (جنوبی) را نیز میتوان به صورت ذیل اولویت بندی نمود: 1- تکه تکه بودن سرزمین آذربایجان جنوبی «11 تکه مجزا» (آذربایجان شرقی، اردبیل، زنگان، قزوین، آذربایجانغربی، همدان، آستارا و انزلی «گیلان»، گروس و قروه «کردستان»، سنقر «کرمانشاه»، ساووج «مرکزی» و ساووجبولاق «تهران»). 2- جدایی سیاسی و جغرافیایی با هم تباران، هم نژادان و همزبانان خود در آنسوی مرزها (آذربایجان شمالی و تورکیه). 3- معضل تغییر بافت قومی در اراضی تاریخی غرب آذربایجان به نفع اَکراد (عموماً تروریست). 4- وجود اقلیت "ایرانی تبار تالش" در اراضی تاریخی شرق آذربایجان. 5- اعمال نفوذ لابی مخوف، زیرزمینی و نژادپرست ارامنه در سرنوشت ملی ملت آذربایجان. 6- تمرکز جمعیت در مرکز (تبریز) و عدم توسعه مناسب شهری در سایر مناطق این سرزمین. 7- افزایش شدید و صعودی نرخ بیکاری، فقر، فحشا، اعتیاد، بزهکاری و رشوه. 8- دین گریزی محسوس و بحران نفرت از معنویات والای اسلامی. 9- بحران هویت و عدم کارکرد مناسب جامعه روشنفکری در پیشبرد فرآیند ملت سازی. 10- عدم حساسیت مناسب ملی (در جنوب) نسبت به سرنوشت آینده ملت آذربایجان شمالی.

عوامل مؤثر در بروز مشکلات استراتژیک آذربایجان (جنوبی): 1- وابستگی بی دلیل و بی معنا به جهان ایرانی و قبول تاریخ تحریف شده و جعلی برای زدودن حافظه تاریخی ملت تورک آذربایجان. 2- ابراز احساسات ملی!؟ در مقاطع حساس (نظیر پیروزی تیمهای ورزشی، جشنهای ساختگی و تصنعی و...) به همراه سایر ملل ساکن در ایران (که تنها مؤلفه وحدت این ملل «تورک، عرب، تورکمن، بلوچ و دو قوم کرد و فارس» همانا دین مبین اسلام است و بس. در حالیکه ملت آذربایجان جنوبی با ملل همجوار آذربایجان شمالی و تورکیه دارای مؤلفه های مشترک زبانی، تاریخی، فرهنگی و معنوی فراوانی هست). 3- وجود اقلیت قابل توجه تورک تبار و تورک زبان در خارج از محدوده جغرافیایی تاریخی آذربایجان. 4- انتخاب اسامی مجعول، مجهول و ساختگی برای تکه های جدا شده از سرزمین آذربایجان (استانهای اردبیل، زنگان، همدان، قزوین، آذربایجانغربی و...). 5- وجود گروههای مخفی و تروریستی کرد در مناطق همجوار. 6- نزدیکی مناسبات ایران و رژیم اشغالگر ارمنستان و همکاریهای آشکار نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این دو حاکمیت و ایجاد مثلث اتحاد نظامی، سیاسی و اقتصادی «ایران، ارمنستان و یونان» برای رویارویی با جریان نیرومند «بیداری ملل تورک» (این اتحاد را در مقیاس بزرگتر میتوان، بصورت مثلث قدرت «ایران، چین و روسیه و بعضاً هندوستان» مشاهده کرد). 7- وجود جریان خطرناک و آشکار «پان ایرانیسم» و تبلیغات گسترده و روزافزون آن.

علایق قدرتهای منطقه ای و جهانی در آذربایجان (واحد):

فدراسیون روسیه: این کشور یکی از نقش آفرینان کلیدی منطقه است. حضور بیش از 2 قرن در منطقه، موقعیت راهبردی این قدرت جهانی، در این منطقه را تعیین کرده است. این کشور دارای قابلیت نظامی نسبتاً بالایی است و همین امر بر پیچیدگی مسئله می افزاید. در دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق، منطقه ژئواستراتژیک خزر و قافقاز تماماً به وسیله این حاکمیت کنترل میشد. در آن دوران «کرملین» قادر بود تمایلات منطقه ای و جهانی حول این منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. فروپاشی «امپریالیسم سرخ» ساختار ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی این منطقه حساس را به کل دگرگون ساخت. در آن زمان روسیه به دلیل مشکلات شدید و زیرساختهای نامناسب اقتصادی قادر به توسعه نفوذ پایدار خود نبود. روسیه در ابتدای امر مخالفت جدی و محکم خود با ائتلاف شرکتهای نفتی منطقه با شرکتهای دول اروپایی و آمریکایی را اعلام نمود، زیرا در پی این بود که از توسعه مستقلانه دول تازه استقلال یافته این منطقه با نیروهای بین المللی و خصوصاً ایالات متحده و اروپا جلوگیری کند. مسکو در مرحله دوم بازی سیاسی خود، خط مشی ژئوپلیتیکی خود را به گونه اساسی تغییر داد. خطر از دست دادن کنترل مسیرهای انتقال منابع هیدروکربن، آنها را مجبور به انعطاف پذیری بیشتری کرده است. ظهور نقش آفرینان جدیدی که در پی منافع ملی و سیاسی خود بودند، آنان را بر آن ساخت تا منافع کلان خود در این منطقه را شناخته و استراتژی خود را بر اساس محیط سیاسی جدید، شکل دهند. تعارض منافع دول غرب با روسیه برای در اختیار گرفتن مسیرهای عبور خط لوله نفت، مهمترین شاخصه تعارض آنان به شمار می رود. در حال حاضر تمامی خطوط لوله نفت صادراتی از طریق خاک روسیه عبور میکند که شامل خطوط انتقال نفت از میدان نفتی «تنگز» در دریای خزر به طرف دریای سیاه از طریق بندر «نورویسک» است. تنها خط لوله ایی که از قلمرو تحت حاکمیت روسیه عبور نمی کند، خط لوله استراتژیک «باکی – تفلیس – جیحان» است. چنین وضعیتی ابزارهای سیاسی برای مسکو فراهم ساخته تا موقعیت خود را در منطقه تقویت نماید. سایر دول حاضر به نوعی به تنوع بخشی مسیرهای انتقال نفت صادراتی علاقه نشان میدهند تا از این طریق مزیتهای اقتصادی خود را افزایش و نفوذ سیاسی روسیه را کاهش دهند. علایق روسیه در آذربایجان بسیار شبیه علایق قدرتهای غربی است، اما نوع دسترسی به آنها در این منطقه، با یکدیگر تفاوت دارد. نگرانی اصلی روسیه، اطمینان یافتن از امنیت مرزهای تصنعی جنوبی خود است. «خرسها» علاقه مند برقراری روابط حسنه و دیپلماتیک با دولت آذربایجان شمالی هستند، زیرا بر این باورند که توانایی های او در تأمین ثبات در قافقاز شمالی (داغیستان، چچنیستان، اینگوش، اوستیای شمالی، کاباردوبالکار، کاراچای چرکس و ادیغه) را افزایش خواهد داد. اگرچه میراثداران «تزاریسم و هلنیسم» از منابع نفت و گاز سرشار برخوردار هستند، اما به شدت به سوی «منابع هیدروکربنی» دریای خزر و سرزمین آذربایجان متمایل شده اند. بنابراین روسیه علاقه مند است که غرب را از سرزمین آذربایجان دور ساخته و ابتکار عمل را در دست گیرد. سیاست غربگرایی آذربایجان و فرار از زیر سایه سنگین ابرقدرت پیر شرق، باعث تضعیف جایگاه روسیه شده و منافع ژئوپلیتیکی آنرا بشدت به خطر انداخته است. از سوی دیگر روسیه «بیداری ملل تورک» را بزرگترین خطر تهدید کننده برای خود میداند. وجود جمهوریهای تورک تبار و تورک زبانی چون «باشکیردیستان، چوواشیستان، تاتاریستان، چچنیستان، کالموکیستان، داغیستان، یاکوتیستان، آلتای، خاکاس، کاراچای چرکس، ادیغه، تووا، کاباردوبالکار و اینگوش» در محدوده جغرافیایی تحت حاکمیت روسیه و ترس از تکرار واقعه تجزیه اتحاد جماهیر شوروی سابق، دلتمردان مسکو را مجبور به ادامه سیاستهای سرکوبگرایانه و تورک ستیزانه عهد استالینی میسازد. به طور صریح میتوان گفت که غرب و روسیه به راحتی نمی توانند سعی در نادیده گرفتن «آذربایجان» داشته باشند.

ایالات متحده: مرحله جدید توسعه سیاسی در منطقه که بعد از وقایع تأسف بار 11 سپتامبر بوقوع پیوسته، شرایط دگرگون شده ای را در سطح منطقه ای و جهانی شکل داده است. در این شرایط جدید، ایالات متحده، به میزان قابل توجهی موقعیتش را در این منطقه در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی تقویت کرده است. حضور فعال سیاسی این کشور و موقعیت سیاسی تضعیف شده روسیه، زمینه را برای اعمال نفوذ مؤثر این کشور مهیا ساخته است. امنیت منابع و ذخایر انرژی یکی از مهمترین چالشهای مدنظر در استراتژی کلان واشنگتن است. به همین دلیل، دولتمردان این کشور سیاست تنوع بخشی و امنیت منابع هیدروکربن را بشدت تعقیب میکنند. از سوی دیگر فروپاشی ابرقدرت شرق، زمینه ساز انبساط قدرت ایالات متحده را فراهم ساخت. این کشور با بهره گیری از خلاء بوجود آمده، سیاستهای مختلفی را در منطقه در پیش گرفت که اهم آنها به شرح ذیل است: 1- حمایت از طرح تقسیم دریای خزر. 2- حمایت از پذیرش کشورهای تازه استقلال یافته در پیمان ناتو. 3- تشویق سرمایه گذاران آمریکایی برای حضور فعال در منطقه. 4- حمایت از گسترش نفوذ هم پیمانان خود در منطقه. 5- راه اندازی پایگاههای نظامی متعدد در منطقه. 6- گشترش ناتو به شرق. 7- امضای موافقت نامه های نظامی با دول تازه استقلال یافته منطقه. ایالات متحده، حاکمیت ایران را به تلاش برای دستیابی به تسلیحات هسته ای کشتار جمعی متهم میسازد و از اینرو میکوشد تا جای پای خود را در منطقه محکمتر سازد. این کشور تأمین امنیت عرضه ذخایر انرژی، ارتقای استقلال سیاسی و نهادینه ساختن فرآیند دموکراسی و توسعه مسیرهای جایگزین انتقال ذخایر انرژی را مهمترین استراتژی تصویب شده خود در این منطقه، معرفی نموده است. ایالات متحده در سیاست منطقه ای خود در قبال آذربایجان، مسائل آذربایجان شمالی و جنوبی را مجزا از هم تعقیب مینماید. در بخش مربوط به مسائل آذربایجان شمالی همانگونه که گفته شد، این کشور، کنترل جنگهای داخلی، جلوگیری از فروپاشی این کشور تازه استقلال یافته، جلوگیری از گسترش اسلامگرایی رادیکال، نهادینه ساختن فرآیند دموکراسی، اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد، ارتقای توسعه استقلال سیاسی و ایجاد اهرم فشار بر حاکمیت کشور آذربایجان شمالی با حمایت از گروههای مخالف غربگرا را سرلوحه برنامه های خود قرار داده است. در بخش مربوط به آذربایجان جنوبی، واشنگتن، مسئله ملی آذربایجان را مهمترین وسیله اعمال فشار بر علیه حاکمیت ایران میداند. حضور سی و اندی میلیون نفر تورک آذربایجانی در داخل قلمرو ایران و شکلگیری یک جریان ریشه دار و نیرومند هویت طلبانه در میان ملت آذربایجان جنوبی و وجود ثروتهای سرشار طبیعی در این منطقه و خصومت سیاسی و عقیدتی تقریباً لاینحل بین دلتمردان این دو کشور (ایران و ایالات متحده) آذربایجان جنوبی را تبدیل به کانون توجهات سیاستگذاران واشنگتن نموده است. این کشور میکوشد تا با طرح مسائل جنجال برانگیزی چون «حقوق بشر، آزادیهای مدنی، حقوق اقوام و اقلیتهای قومی و مذهبی و...» در عرصه دیپلماسی جهانی حاکمیت ایران را بنحوی به انزوای سیاسی بکشاند (موردی که تقریباً در پیشبرد آن نیز موفق بوده است). در حقیقت هرچند ایالات متحده خود را پرچمدار اصلی «آزادی و حقوق بشر» میخواند، اما نبایستی فراموش ساخت که «این کشور، قطب اول استعمار و استثمار نوین جهانی است» و شعارهای فریبنده این کشور، در حقیقت سرپوشی برای آمال ننگین و انسان ستیزانه اوست.
اتحادیه اروپا: این مجموعه «هزار چهره یکدل» یکی دیگر از قدرتهای جهانی علاقه مند به این منطقه است. اتحادیه اروپا علاقه مند به تنوع بخشی به عرضه ذخایر نفت و گاز است و ذخایر این منطقه میتواند نقش بسزایی برای امنیت انرژی اروپا ایفا کند. اتحادیه اروپا، آذربایجان را پل ارتباطی آسیای مرکزی میداند و بر همین اساس، سیاست مستقل و مجزایی در قبال آن اتخاذ کرده است. این مجموعه با در پیش گرفتن سیاست «دو گام به پیش، یک گام به عقب» موضع محتاطتری در قیاس با سایر رقیبان همنوع در دستور کار خود دارد. عدم ائتلاف مناسب اقتصادی با متحد اصلی خود، ایالات متحده و رودرویی سیاسی محسوس با روسیه در عرصه دیپلماسی جهانی، اتحادیه اروپا را مجبور به پذیرش برخی ملاحظات غیرقابل اجتناب ساخته است. این مجموعه، تورکیه را اصلی ترین رقیب منطقه ای خود میداند و سرمایه گذاریهای کلان تورکیه در آذربایجان و حمایت همه جانبه از این کشور در بحران پیچیده؟! قاراباغ و گسترش محبوبیت تورکیه در آذربایجان را ضربه ای سخت بر پیکره این مجموعه متصور میشود. در کل اتحادیه اروپا که در این اواخر نیز با معضلاتی نظیر عدم مشروعیت قانون اساسی پارلمان اروپا از سوی رأی دهندگان، تظاهرات گسترده در فرانسه، اعتصابات عمومی در ایتالیا، بحران صنعتی در آلمان، سقوط نرخ برابری یورو در مقابل سایر ارزهای معتبر جهانی، ائتلاف بریتانیا با ایالات متحده در جنگ نافرجام عراق، ظهور گروههای نژادپرست تندرو در اتریش، لهستان، آلمان، اسپانیا، فرانسه، بریتانیا و...، عدم رأی موافق مردمان یونانی تبار قبرس جنوبی برای اتحاد با ملت تورک قبرس شمالی، ناتوانی در ارائه تعریف جدید از هویت واحد اروپایی، بحران رویارویی مستقیم با جهان اسلام و... مواجه بود، چاره ای جزء قبول این واقعیت که «هیچگاه با قدرتی چون تورکیه در منطقه برابری نخواهد کرد» ندارد.
تورکیه: میراثدار و پرچمدار حفظ و اعتلای تمدن درخشان تورک. این کشور اصلی ترین و مهمترین متحد سیاسی، اقتصادی و نظامی آذربایجان به شمار می آید. همچنین این کشور یکی از قدرتهای مهم منطقه است که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، همواره به دنبال نفوذ خود در این منطقه بوده است. تورکیه در این منطقه علاقه مند به کنترل صادرات ذخایر هیدروکربن به بازارهای جهانی است و بر همین اساس پروژه خط لوله نفتی «باکی – تفلیس – جیحان» را به شدت تعقیب مینماید. پیروزی حزب اسلام گرای «عدالت و توسعه» در انتخابات پارلمانی اخیر، تورکیه را وارد مرحله نوینی از حیات سیاسی خود کرد. این حزب میانه رو، در عرصه دیپلماسی جهانی با چالشهای متعددی مواجه است. اگرچه «دنیز بایکال» رهبران این حزب را به ناتوانی در حل مسائل پیش رو متهم میسازد، اما رویکرد آرام و هوشمندانه این حزب نشان از واقعیاتی دیگر دارد. تورکیه در دور جدید مناسبات سیاسی خود، روابط حسنه ای را با دول جهانی آغاز کرده است. جلب اعتماد سران اروپا برای پیوستن به این اتحادیه در کنار نزدیکی محسوس به کشورهای اسلامی و بهبودی روابط همه جانبه با ایالات متحده (این کشور که مقابله با جنبشهای اسلامی را سرلوحه برنامه های خود قرار داده است، الگوی اسلام میانه رو را در حزب «عدالت و توسعه» میبیند و تلاش دارد این حزب را الگوی جهان اسلام معرفی کند) از اولویتهای اصلی این حزب بشمار می آید. معضل گروهک تروریستی «پ.ک.ک» و وجود رژیم اشغالگر ارمنستان در همسایگی این کشور، عمده ترین چالش منطقه ای تورکیه تلقی میشود. تورکیه که سالیان متمادی تنها کشور «تورک» جهان شناخته میشد، اکنون با به استقلال رسیدن کشورهای «آذربایجان شمالی، قازاغیستان، اؤزبکیستان، قیرغیزیستان و تورکمنیستان» تلاش فراوانی در ارائه هویت تورکی و دفاع از مسئله قبرس شمالی دارد. شعار «زبان واحد، تاریخ و فرهنگ مشترک» در قبال این کشورها و دفاع از حقوق سیاسی آنها در عرصه سیاست جهانی، تورکیه را تبدیل به تکیه گاه اصلی این کشورها ساخته است. ارائه مدلی نو از یک کشور اسلامی، دارای ویژگیهای دمکراتیک، لائیک و مبتنی بر اقتصاد آزاد، کشورهای تورک تبار و تورک زبان این حوزه را ترغیب به نزدیکی هرچه بیشتر به این کشور میسازد.
چالشهای فرارو در روند آتی حرکت ملی آذربایجان: دگرگونی های حاصل در هنجارهای جهانی، حضور چشمگیر از یک رشته گروههای سیاسی و فعال آذربایجانی در نقاط مختلف جهان و فعالیت پراکنده افراد و گروههای فعال در داخل کشور (فعالین خط مقدم) در پیشبرد تفکرات ملی گرایانه آذربایجانی تأثیر به سزایی داشته است. این فرآیندهای ملی در کنار گسترش روزافزون نشریات دانشجویی، ارگانهای رسمی، شبکه های جدید ارتباطی و اینترنتی و... که همگی به نوعی در توسعه «ملی گرائی تورک» مؤثر بوده اند «حرکت ملی آذربایجان» را به کانون انبوه مطالبات «ملی گرایانه و عدالت طلبانه» تبدیل ساخته است. ملی گرائی آذربایجانی با تکیه بر اراده روشنفکران و نخبگان خود به جریانی ریشه دار، تنومند و پربار تبدیل گشسته است و گریز از این واقعیت ملموس امکانپذیر نمیباشد. جامعه روشنفکری آذربایجان با انتخاب رویکرد عمیق، پرمحتوی و هوشمندانه، هدایت این توده عظیم انسانی را رهبری کرده و از آنان بجای «عاملین اراده خودکامگان سیاسی و اجتماعی» انسانهایی متفکر و بااراده ساخته است. اما در این میان «خدایان استبداد»، «مصادیر قدرت و ثروت مشئوم و مشهّی»، «صاحبان اندیشه های رادیکال»، «شوونیزم آریامحور، فارس پرست، انحصار طلب و تورک ستیز پان ایرانیستی» و «دشمنان قسم خورده آذربایجان و تشنه به خون ملت آذربایجان» همانگونه که از ظاهر امر نیز پیداست، توان پذیرش این واقعیت ملموس را نداشته و به عناوین مختلف در مقابل آن «صف آرایی» خواهند کرد. وقایع اخیر شکلگرفته در حرکت ملی آذربایجان، از نقاط عطف این جریان عدالت طلبانه محسوب میشود. تاریخ حرکات ملی گرایانه در این سرزمین سرشار از برخورد حاکمیتهای وقت بوده که اساس وجود آنرا مانعی برای تحقق امیال غیرانسانی خود ارزیابی کرده اند. روند تحولات جاری در حرکت ملی آذربایجان (خصوصاً در دوره اخیر) و شکلگیری جریانهای خودجوش و خروشان در بطن اصلی این حرکت، گویای چند مسئله مهم و اساسی است: 1- اتحاد، یکدلی و همبستگی: درک صحیح شرایط پیرامونی حرکت ملی و لزوم تغییر نگرش در ساختار کلی این جریان نیرومند، بیانگر پذیرش واقعیاتی دیگر است. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که تمامی افراد و گروههای فعال زیر لوای حرکت ملی، شعار «آذربایجان، درد مشترک همه ما و غایت ما، ملت ما است» را سرلوحه خود قرار دهند. بیگمان پیشروان، فعالان، نخبگان و روشنفکران پیشرو، تأثیرگذار، تحصیلکرده، صادق، دلسوز، خردمند، آگاه، کاردان، عاشق و... که در برهه های مختلف، از آزمونهای سخت ملی سربلند بیرون آمده اند، با درک شرایط حساس کنونی به اهمیت «اتحاد، یکدلی و همبستگی» بر مبنای حداقل مشترکات موجود به خوبی واقفند و ناگفته پیداست که اگر امروز، واژه بیجا و بی مفهوم «من نمیتوانم» را بار دیگر تکرار نمائیم، آینده ای بس تیره و تار و خطرناک در انتظارمان است. 2- تخصص گرایی: اگرچه امروز سخن از «تخصص گرایی» بیش از گذشته در ادبیات سیاسی ما جای گشوده است، اما اگر پیشتر به آن واقف شده یا از این پس آنرا به مثابه یک استراتژی (و نه تاکتیک) بنگریم، خواهیم توانست آنرا به یک پارادایم اساسی در بطن اصلی حرکت ملی تبدیل ساخته و در جهت نهادینه ساختن این مهم گامی مؤثر برداریم. 3- نهادینه ساختن دموکراسی: هدف نهایی جریان حرکت ملی آذربایجان، سعادت ملی ملت آذربایجان و صیانت از منافع ملی آذربایجان است. اختلاف نظرات در ارائه تعاریف گوناگون از منافع ملی آذربایجان و تنوع امیال و آرزوها نباید منجر به انحراف و انحطاط گردد. نهادینه ساختن فرآیند دموکراسی در جریان حرکت ملی آذربایجان از اصلی ترین نیازهای کنونی این حرکت بشمار می آید.

 

تبریز – رضا سیاح

Reza.turkgenc@gmail.com