گزارش
پلنوم وسیع
شورای مرکزی
جنبش فدرال ـ
دموکرات
آذربایجان
پلنوم
وسیع شورای
مرکزی ج.ف.د.آ
درتاریخ 5و6
اقوست 2007 با یک
دقیقه سکوت
بنام ویاد
شهدای جنبش
ملی ـ
دموکراتیک
وبویژه
جانباختگان
قیام پرشور
وعظیم خرداد
ماه سال گذشته
تشکیل شد.نشست
مرکزیت
،فعالیت های
تشکیلات را پس
ازکنگره دوم
تا تشکیل
پلنوم وسیع
موردبررسی
وارزیابی
قرار داد.نشست
همچنین چهار
سند مختلف
راتصویب کرد.
هدایت
سلطان زاده
عضو هئیات
اجرائیه در
سخنان کوتاهی
درباره م.فرزانه
که پس از کنگره
دوم فوت کرده
بود گفت:فرزانه
در سالهای
خفقان پرچم
مبارزه خلق
قهرمان
آذربایجان را
بر افراشته
نگه داشته بود
ودر تربیت
مبارزان نسل
جوان که هم
اکنون
درمیدان
مبارزه اند
نقش جدی داشته
است.فرزانه
درتاسیس ج.ف.د.آ
شرکت داشت واز
روز اول
عضوشورای
مرکزی آن بود.وفات
اوبرای
تشکیلات ما
فقدان بزرگی
بود.
پس
از صحبت های
سلطان زاده
،محمد آزادگر
مسئول هئیات
اجرایی گزارش
همه جانبه ای
در رابطه با
فعالیت های ج.ف.د.آ
در فاصله
کنگره دوم
وپلنوم شورای
مرکزی ارایه
داد.
اعضای
شورای مرکزی
پس از بحث های
مفصل در رابطه
باگزارش
وبرای تاثیر
گذاری هرچه
بیشتر بر روند
حوادث تصمیمهای
مشخصی را
اتخاذ کردند.
برای
گسترش
فعالیتهای
تشکیلاتی
وتبلیغاتی
تدابیرمعینی
اتخاذ گردید.
پلنوم
سند تحلیلی در
رابطه با
جمهوری
اسلامی
،درباره قیام
خردد ماه سال
جاری ،درباره
سیاست
ائتلافی
ونظر ج.ف.د.آ
در باره
جمهوری
آذربایجان
راکه هئیات
اجرائیه تهیه
کرده بود همه
جانبه
موردبحث قرار
دادوپس از
اصلاحات
لازمه مورد
تصویب قرار
داد.
در
پلنوم در باره
کنگره ملتهای
ایران فدرال
بحث انجام
گرفت وپلنوم
تصمیم کنگره
دوم ج.ف.د.آ
رادرست
ومنطبق با
اصول اعلام
شده تشکیلات
ارزیابی کرد
وآن تصمیم را
که ج.ف.د.آ تنها
بعنوان مهمان
میتواند
درشست های
کنگره ملیت
های ایران
فدرال شرکت
کند را از نو
مورد تاکید
قرار داد.
پلنوم
هئیات
اجرائیه رادر
کار خود ابقا
کرد.
پلنوم
وسیع شورای
مرکزی ج.ف.د.آ
با سرود
آذربایجان به
کار خود پایان
داد.
شورای
مرکزی جنبش
فدرال ـ
دموکرات
آذربایجان
تحليل
سیاسی از
وضعيت جمهوری
اسلامی در
شرايط کنونی
1-
وضعیت
سیاسی جمهوری
اسلامی :
الف-
فشار بین
الملی برای
تغییر رژیم در
ایران:
آمریکا در
مرکز اصلی این
فشار علیه
جمهوری
اسلامی قرار
دارد و برخلاف
مورد عراق که
توافق و
ائتلافی علیه
آن کشور در
صحنه بین
المللی وجود
نداشت و
مخالفت های
آشکاری نسبت
به مداخله در
عراق ، بویژه
از طرف
کشورهای عمده
اروپا ( بجز
انگلیس) نشان
داده می شد ،
می توان گفت که
یک بلوک بزرگ
ائتلافی ، چه
در مقیاس بین
المللی و چه در
سطح منطقه ای ،
علیه جمهوری
اسلامی شکل
گرفته است.
تحریم های
اقتصادی و
مالی ، و
محدودیت های
سرمایه گذاری
در ایران ،
بتدریج آثار
خود را نشان می
دهند. در ظاهر
امر ، موضوع
تحریم ،
دردرجه اول به
سیاست غنی
سازی
اورانیوم بر
می گردد. لیکن
، مساله اصلی ،
موجودیت خود
رژیم ، و سیاست
های آن در طی
بیست و هشت سال
گذشته بوده
است.
بعد از
روی کار آمدن
نومحافظه کار
ها در آمریکا ،
سیاست تغییر
رژیم در ایران
، یکی از هدف
های دستگاه
حکومتی آن
کشور بوده است.
این مساله را
خود
گردانندگان
جمهوری
اسلامی ، سریع
تر از همه درک
کرده بودند. از
اینرو ، خامنه
ای در یکی
جلساتی که
گردانندگان
اصلی رژیم در
آن شرکت
داشتند ، گفته
بود که
چهار پرورنده
سنگین علیه
ایران وجود
دارد ، که
مساله حقوق
بشر و
دموکراسی از
جمله آنهاست و
کوتاه آمدن در
برابر هریک از
آنها ، منتهی
به سرنگونی
جمهوری
اسلامی خواهد
شد. تنها با
تاکید بر حق
غنی سازی
انرژی هسته ای
بعنوان یک حق
ملی ، جمهوری
اسلامی می
تواند بخش
اعظم جمعیت را
در پشت سیاست
خود متحد
ساخته و بقای
جمهوری
اسلامی را
تضمین کند.
بهمین دلیل ،
جمهوری
اسلامی ، با
سماجت بر این
سیاست خود
چسبیده است.
لیکن خود این
گزینه ،
بتدریج ایران
را در یک آچمز
سیاسی قرار
داد ه و دایره
فشار علیه
جمهوری
اسلامی ، هرچه
تنگ و تنگتر
گردید.
ب- تلاش
جمهوری
اسلامی برای
خروج از بن بست
:جمهوری
اسلامی تلاش
کرد که با یک
تاکتیک تعرضی
،صف رویاروئی
را هر چه بیشتر
به خارج از
مرزهای خود
بکشاند.
ازاینرو، بخش
قابل توجهی از
در آمد های
نفتی را برغم
افزایش
نارضائی
داخلی ، بطرف
سازمان ها و
شبکه های
ارتجاعی
اسلامی
درمنطقه
سرازیر کرد .
جمهوری
اسلامی ،
اکنون
بزرگترین
تامین کننده
منبع مالی
برای سازمان
حماس در
فلسطین ، حزب
الله و جهاد
اسلامی در
لبنان ، و حامی
اصلی مقتدا
صدر و حزب
الدعوه در
عراق ، و یکی
از منابع مهم
حمایت سیاسی
و نظامی از
طالبان در
افغانستان
است. بر این
ولخرجی هائی که ببهای فقر
و فلاکت بیشتر
مردم و نابودی
سرمایه های
کشور انجام
میگیرد ،
هزینه های
پراکنده آن در
دیگر مناطق را
نیز باید
افزود. در واقع
، جمهوری
اسلامی ، در
داخل کشور
برای مقابله
با نارضائی و
مقابله با
مخالفین
داخلی ، به
حربه سرکوب و
استفاده از
ابزار ترور
حکومتی خود ، و
در خارج از
مرزهای خود به
اجیر کردن
سازمان های
ارتجاعی بین
المللی برای
تضمین بقای
خود متوسل شده
است.
کشاندن
جبهه جنگ به
خارج از
مرزهای خود و
تهدید به "
واکنش کوبنده
" که چیزی جز
تهدید به
استفاده
از چنین
سازمان ها در
مقیاسی وسیع
نیست ، که
اکنون شکل
کاملا
ماجراجویانه
و مخاطره
آمیزی بخود
گرفته است که
بنوبه خود
واکنش هرچه
بیشتر علیه
خود ، و حتی
گزینه نظامی
علیه خود را
افزایش داده
است. همچنین
سیاست ضد
اسرائیلی آن
که تنها به
منظور بهره
برداری از
افکار عمومی
مردم کشور های
مسلمان انجام
میگیرد و تا حد
هم خطی با نازی
ها در انکار
جنایات هیتلر
علیه یهودیان
پیش می رود ،
ائتلاف جهانی
و منطقه ای
علیه چمهوری
اسلامی را سفت
تر ساخته است.
اکنون ، تعادل
در اروپا علیه
جمهوری
اسلامی در
حال تغییر است
، کشور های
عربی ، جمهوری
اسلامی را
بعنوان یک خطر
علیه خود تلقی
می کنند و به
صف ائتلاف
علیه آن
پیوسته اند. می
توان گفت که
جمهوری
اسلامی در
مسیر یک جنگ
حیات و ممات
خود حرکت می
کند.
2-
کدام
جنبش های
اجتماعی ،
جمهوری
اسلامی را به
چالش طلبیده
اند؟
جمهوری
اسلامی در
درون ایران ،
با چالش های
جدی روبروست
که پاسخ آن به
همه آنها
همواره سرکوب
وشکنجه و
زندان و اعدام
بوده است.
اکنون سرکوب ،
در حال از دست
دادن کارائی
خود است و
ابرها علیه
جمهوری
اسلامی فشرده
تر می گردد.
در بین
نیروهای
اجتماعی
که رو
در روی جمهوری
اسلامی
ایستاده اند
می توان به
جنبش سیاسی و
اجتماعی ملیت
ها ، جنبش مدنی
زنان ، و جنبش
کارگران ، و
نیز حرکت عام
سیاسی-مدنی در
جامعه اشاره
کرد.از آنجائی
که در فضای
سرکوب
ودیکتاتوری ،
هر جنبش
اجتماعی که از
خصلت توده ای
برخوردار
باشد ،
الزاما ماهیت
سیاسی پیدا
میکند ، زیرا
قبل از هر چیز
با مانع سرکوب
ماشین دولتی
در برابر
خواسته های
خود مواجهه می
شود ، از
اینرو، چالش
های چند جانبه
علیه جمهوری
اسلامی ،
ضرورتا در
خواسته ای
صرفا مدنی
خلاصه نمیشود .
الف-
جنبش سیاسی –
مدنی ملیت ها:در بین
کل نیروهای
اجتماعی
مخالف رژیم ،
جنبش ملیت ها ،
توده ای ترین ،
جدی ترین و
تهدیدکننده
ترین نیرو
علیه جمهوری
اسلامی بشمار
می رود. این
جنبش در طی چند
سال گذشته ، با
وجود خشن ترین
اقدامات
سرکوب علیه
خود ، در تمام
مناطق ملی
اهواز ،
بلوچستان،
کردستان و
آذربایجان،
مانند آتش
فشانی در حال
غلیان بوده
است .
این
حرکت بویژه در
آذربایجان
در دوسال
گذشته ،
برغم تاخیر
در ورود مجدد
خود به صحنه ،
پیشگامی
تاریخی خود در
جنبش های
سیاسی در
ایران را بر
عهده گرفته
است و اکنون با
خواسته هائی
روشن ، قدم
در میدان
گذاشته است که
بدون بر آوردن
آنها ،
دموکراسی در
ایران ، توهمی
بیش نخواهد
بود. تکیه بر
اهرم سرکوب از
طرف حکومت ،
عدم فهم مساله
ملی از طرف
بسیاری از
فعالین سیاسی
وروشنفکران
فارس و یا
همسوئی فکری
تایید آمیز
اقدامات
سرکوبگرانه
رژیم ببهانه "دفاع
از تمامیت
ارضی" کشور ،
خود بعنوان
عامل اصلی در
جهت تجزیه
کشور میتواند
عمل کند و
خطاست که چنین
افق احتمالی
را به تحریکات
بین المللی
نسبت داد ، هر
چند که در
لحظات معینی
ممکن است چنین
عواملی نیز
نقش بازی کنند.
آنچه که اهمیت
کلیدی دارد ،
ضرورت فهم
دموکراتیک و
روشن از خواست
مساله ملی در
بین خود ملیت
های تحت ستم در
ایران است ، که
می تواند حرکت
ملیت ها را در
جهتی
دموکراتیک
سوق داده و
مانع از تبدیل
شدن آن به
درگیری های
فرقه ای در بین
خود ملیت ها
شود. از این
نظر ، تمامی
فعالین سیاسی
و رهبران
احزاب و جریان
های مرتبط با
مساله ملی در
ایران ،
مسؤلیت سیاسی
و اخلاقی در
قبال آن
رادارند .
جنبش
ملی در
آذربایجان ،
بدلیل سنت
تاریخی خود ،
بدلیل وزن
بزرگ جمعیتی
خود و نیز
بدلیل تعداد
وسیع
روشنفکران
سیاسی و کادر
های خود ، می
تواند نقش
حساسی در تحول
دموکراتیک
ایران بر عهده
گیرد.
از طرف
دیگر ، غالب
فعاین سیاسی و
روشنفکران
فارس، هنوز
واقعیت وجود
جامعه چند
ملیتی ایران
را نپذرفته
اند و حکومت
فارس ها بر
ایران را
حکومت ملت
ایران وانمود
می کنند.حتی
عناصری از
روشنفکران
فارس که بر
چنین واقعیتی
اعتراف دارند
، باز رفع ستم
ملی را وابسته
به حل مسله ای
دیگر و یا
امکان
برقراری
دموکراسی
سیاسی و تحقق
حقوق بشر در
ایران احاله
می دهند ، بی
آنکه در نظر
گیرند که حق
دموکراتیک
ملی خود همان
بخشی از
دموکراسی
عمومی در
جامعه است. بار
مسؤلیت
رهبران و
فعالین سیاسی
فارس در این
زمینه و در
امکان سوق
دادن کشور
بطرف تجزیه با
تکیه بر حفظ
حاکمیت تک
ملیتی خود
در ایران ،در
تحت هر پوشش و
بهانه ای،
بمراتب
سنگینتر است.
ب-
جنبش کارگران
و زحمتکشان: جنبش
کارگری در
ایران ، یکی از
سه نیروی مهم
در قبال
جمهوری
اسلامی است و
بخش های مهمی
از دستمزد
بگیران در
ایران ، در طی 28
سال حکومت
جمهوری اسلامی
بر ایران هر چه
بیشتر به
فقروفلاکت
سوق دا ده شده
اند. اقتصاد
دلالی متکی بر
در آمد های نفت
، که بر جیب
ملا ها و
بازاریان
نزدیک به
حاکمیت
روحانیت
سرازیر میشود
، از آنان یک
اشرافیت مالی
شبه مافیائی
بوجود آورده
است که در
پیرامون خود
لایه هائی
فربه و غیر
مولد و انگلی
نیز تولید
کرده است. این
فرآیند ، در
عین حال همراه
بوده است با
افت در سطح
معیشت
کارگران و
زحمتکشان ، و
اکثریت کسانی
که صرفا بر
دستمزدهای
خود متکی بوده
اند.
جنبش
کارگران ،
برای ایفای
حقوق صنفی خود
، اگرچه از
زمان انقلاب
باینسو
همواره ادامه
داشته است ،
بویژه در چند
سال اخیر ، شکل
آگاهانه تری
یافته است و
جمهوری
اسلامی ، بیش
از هر چیزی از
این آگاهی بر
هویت مستقل
خود نگران است
، زیرا آگاهی
بر هویت مستقل
خود حتی در
حوزه حقوق
صنفی ، ضرورتا
با عواقب
سیاسی برای
رژیم همراه
است. تصادفی
نبود که در
جریان اعتصاب
کارگران
سندیکای
اتوبوس رانی ،
با سبعیت تمام
به سرکوب
کارگران ، و
ضرب و شتم و
زندانی کردن
حتی خانواده
های آنان
پرداخت.
ایستادگی
آنان ، نه تنها
گواهی ا ست بر
آگاهی هویت
مستقل خود ،
بلکه طلیعه
ایست بر رویا
روئی هائی که
الزاما کار
گران و
زحمتکشان را
در برابر
حاکمیت موجود
قرار می دهد ،
حاکمیتی که
سرکوب و سر
نیزه آن ، شرط
تضمین شکل
گیری و بقای
حیات اشرافیت
مالی رانت
خوار و دلال
مسلک و انگلی
از یکسو ، و
فقر و فلاکت
کارگران و
زحمتکشان در
کشور بوده است.
جنبش
کارگران و
زحمتکشان ،
در صورت
سازمان
یافتگی و
گسترش خود در
شاخه های حساس
اقتصاد کشور ،
ظرفیت فلج
کردن و کند
کردن ماشین سر
کوب رژیم را
دارد و این را
حاکمیت موجود
، بتجربه دوره
انقلاب و
بویژه
گارگران نفت
که رژیم سلطنت
را بزانو در
آورد ،
گردانندگان
جمهوری
اسلامی را
نگران کرده
است. جنبش
کارگران و
زحمتکشان و
معلمین ، یکی
از ستون
های اساسی
دموکراسی و
عدالت
اجتماعی در
کشور بشمار می
رود، وجنبش
ملیت ها در
صورت پیوند
خوردن با آن می
تواند حرکت حق
طلبانه خود را
در جهتی
دموکراتیک
پیش ببرد زیرا
اکثریت مردم
در درون هر
ملیتی ،
ضرورتا در
پایه اجتماعی
خود ، از آنان
تشکیل گردیده
است.
ج-
جنبش مدنی و
دموکراتیک
زنان: از زمان
انقلاب بهمن
باینطرف ،
جنبش
دموکراتیک
زنان ، بی وقفه
در برابر
جمهوری
اسلامی قرار
داده است.
ایدوئولوژی
ضد زن جمهوری
اسلامی و نیز
خصلت فاناتیک
مذهبی آن در
برابر زنان که
حتی اجازه
اختیار پوشش
آزاد به آنان
را نمیدهد ،
خود نقش بر
انگیزاننده
دائمی در حرکت
زنان علیه خود
را داشته است.
بی حقی و
نابرابری
اجتماعی و
حقوقی زنان ،
که آپارتاید
رسمی و قانونی
علیه زنان را
تحمیل کرده
است . اکنون ،
زنان ایران ،
پیشگام
مبارزه برای
حقوق مدنی و
سکولاریسم در
کل منطقه
خاورمیانه ، و
یکی از بلوک
های اصلی
دموکراسی در
ایران را
تشکیل می دهند.
این سه
نیروی بزرگ
دموکراسی در
ایران ، هنوز
بصورت دور
ازهم حرکت می
کنند ، حال
آنکه از نظر
مضمونی ، بهم
پیوسته اند.این
امر ، به
حاکمیت موجود
، امکان سرکوب
انفرادی تک تک
آنان و تضمین
استبداد
توتالیبری و
عدم تحقق
دموکراسی را
می دهد. حمایت
، و پشتیبانی
عملی آنان از
همدیگر و فهم
اینکه همه
آنها اندام
تجزیه ناپذیر
آزادی در یک
کشور را می
دهند ، اینکه
هیچیک از آنها
تابعی از
دیگری نیست ،
بلکه بهم
پیوسته اند ،
میتواند صف
متحد و فشرده
ای علیه
جمهوری
اسلامی و برای
دموکراسی و
آزادی در
ایران بوجود
آورد.
جدا از
جریان ها و
سازمان های
سیاسی سابق ،
در چند سال
اخیر ، چندین
گردهم هائی
در
خارج از کشور بوجود
آمده است که
بدنه آنها
غالبا از
افرادهمان
سازمان ها و یا
فعالین پیشین
آنها و بخشا از
عناصر منفردی
تشکیل گردیده
است که در
گذشته عضو
سازمان معینی
نبوده اند. این
گرد هم آئی ها
، از میا نه
آنها رد میشود
و عمدتا از نظر
سیاسی ، خصلت
ژلاتینی
داشته است و
نتوانسته است
به محور واقعی
برای یک تجمع
واقعا
دموکراتیک
در سطح خارج
از کشورعلیه
جمهوری
اسلامی تبدیل
شود ، زیرا
هرکدام بنحوی
یکی ازمهم
ترین بلوک های
دموکراسی
درایران
را یعنی
مبارزات ملل
تحت ستم را دور
زده و ازبه
رسمیت شناختن
چند ملیتی
بودن ایران و
حق ملت ها در
تعیین سرنوشت
خویش طفره
میروند وبه
بهانه تجزیه
ایران،دفاع
از تمامیت
ارضی ایران
راعلم کرده
اند که پیوسته
توجیهی برای
سرکوب ملل
واقوام ساکن
ایران توسط
جمهوری
اسلامی بوده
است.وهمچنین
این تجمع ها
بخشا به اصلاح
طلبان حکومتی
خوش بینی
مفرطی داشته
اند و خواسته
اند هم آلترناتیو
جمهوری
اسلامی باشند
و هم جمهوری
اسلامی بر سر
قدرت بماند .
شورای
مرکزی جنبش
فدرال
دموکرات
آذربايجان
تحلیلی
از حرکت ملی-
دموکراتیک
آذربایجان و
اعتراضات
توده ای خرداد
1386
پس
از سلسله قیام
های توده ای-
سراسری
آذربایجان که
تبلور و اوج
خود را در قیام
اول خرداد 85
تبریز یافت،
هزاران نفراز
فعالین حرکت
ملی-
دموکراتیک
آذربایجان
دستگیر و
روانه زندان
ها و شکنجه
گاههای رژیم
جمهوری
اسلامی شدند،
صدها ها نفر
زخمی و چندین
مبارز هویت
طلب
آذربایجان
جان خود را در
راه آرمان های
ملی -
دموکراتیک
خود از دست
دادند.
حرکت
ملی-
دموکراتیک
آذربایجان با
قیام خرداد 85
وارد کارزار
رو در رو با
رژیمی شد که
قصدی جز
برافکندن
بنیاد هستی
هویت تورکی-
آذربایجانی
اش را نداشت.
از
طرف دیگر
سلسله قیام
های خرداد 85
آذربایجان
نشانگر نقطه
عطفی تاریخی
در مبارزات
خلق
آذربایجان بر
علیه سیاست
های یکسان
سازی، شکست و
بی اعتباری
سیاست های
حکومت های
مرکزی برعلیه
خلق
آذربایجان و
ملت تورک
ایران بشمار
می رود.
سیاست
های یکسان
سازی با تمام
ابعاد و جوانب
آن به صخره
مقاومت ملت
تورک ایران
برخورده و
عاملین و
حامیان
رنگارنگ آنرا
دچار سرگیجه و
وحشت کرد.
عکس العمل
های هیستریک و
نا متعادل
جمهوری
اسلامی در
برخورد به
حرکت ملی -
دموکراتیک
آذربایجان
نشانگر این
واقعیت است.
جمهوری
اسلامی بعد از
دستگیری های
وسیع، و به زعم
خود، برقراری
آرامش نسبی در
آذربایجان
دچار توهم
موفقیت در
سرکوب، و
متوقف کردن
حرکت ملی -
دموکراتیک
آذربایجان
شد، از این رو،
گزارش کمیته
تحقیق درباره
عاملین
تیراندازی به
مردم را به باد
"فراموشی"
سپرد، و
وزیرکشور با
بی اعتنائی از
کنار پاسخ
گوئی به اعلمی
نماینده
تبریز در مجلس
گذشت. غافل
از اینکه
حرکتی بدان
عمق و
وسعت نقطه
آغاز و سنتی
دیگر پی
افکنده است.
خلق
آذربایجان به
حرکت و توان
سترگ خود پی
برده، و سنت
های انقلابی
اش در روح و
روان نسل جوان
اش جاری گشته
است. تظاهرات
اول مهر 86 ( روز
بازگشائی ) و
روز جهانی
زبان مادری (21
فوریه 2007) و جنب و
جوش
دانشجویان
تورک در سراسر
دانشگاه های
ایران موید
این واقعیت
است.
امسال
در آستانه
سالگرد سلسله
قیام های
85 رژیم
جمهوری
اسلامی با
احضار و
دستگیری
هزاران نفر از
فعالین حرکت
ملی -
دموکراتیک
آذربایجان از
یک طرف، و
آزادی
کاریکاتوریست
روزنامه
ایران "به قصد
گذراندن
تعطیلات و
ادامه تحصیل
در فرانسه" از
طرف دیگر، قصد
تضعیف روحیه
جنبش در
آذربایجان،
به سخره گرفتن
و نهایتا
بازداشتن
مردم از شرکت
در سالگرد
قیام خرداد را
داشت.
تمرکز
نیروهای
سرکوب رژیم،
استقرار یکان
های ویژه غیر
بومی، و
برقراری
حکومت نظامی
اعلام نشده در
شهرهای
آذربایجان،
همه و همه در
خدمت امکان
ندادن به
تکرار قیام
خرداد بود.
جمهوری
اسلامی که در
خرداد 85
غافلگیرشده و
دچار
سراسیمگی و
وحشت شده بود،
با این تدابیر
اطمینان داشت
که کوچکترین
اعتراضی
امکان بروز
نخواهد داشت.
پخش
صدها هزار
اعلامیه و شب
نامه، ده ها
هزار سی- دی و
شرکت ده ها
هزار نفر از
مردم تبریز در
راهپیمائی
سالگرد قیام
خرداد و
اعتراضات و
تظاهرات کوچک
و بزرگ در
شهرهای
آذربایجان و
توفیق فعالین
حرکت ملی-
دموکراتیک
آذربایجان در
ارسال اخبار و
تصاویر آن به
خارج از کشور،
شکستی دیگر
برای رژیم
بود، و مهم تر
از آن بیانگر
این واقعیت
نیز بود، که
حرکت ملی -
دموکراتیک
آذربایجان نه
برعلیه یک
کاریکاتور و
یا روزنامه
آلت دست سیاست
های رژیم،
بلکه، تحقق
مطالبات خلق
آذربایجان و
ملت تورک
ایران است.
مطالباتی که
سالهاست در
اعلامیه ها،
بیانیه ها،
طومارها،نشست
ها، سالگردها
و مراسم ویژه،
هزاران بار
گفته و نوشته و
خواسته شده
اند.
ریشه
های قیام عمیق
تر از آن است
که آنرا
برعلیه یک
روزنامه و یا
حتی با تنزل و
تحریف آن
بتوان "خواست
آموزش به زبان
مادری از سوی
آذری زبانان"
جا زد!
چنانکه
طی تظاهرات
خرداد 85 شعاری
برعلیه
روزنامه
ایران داده
نشد. در
تظاهرات
سالگرد قیام
حتی از
شعارهای ناشی
از عکس
العملهای
احساسی سال
قبل نیز
تقریبا خبری
نبود. خواست
های اساسی خلق
آذربایجان و
ملت تورک
ایران،
آزادی، رعایت
حقوق انسانی و
تامین حقوق
فرهنگی- ملی
خود است.
برخورد
جمهوری
اسلامی و "اپوزیسیون"
آن به حرکت ملی
- دموکراتیک
آذربایجان
-
رسانه های
جمهوری
اسلامی و عمده
رسانه های
مخالف رژیم،
بویژه
اپوزیسیون
دست راستی
رژیم، عامدا
توهم تجزیه
طلبی در
آذربایجان را
تبلیغ می
کنند، در
حالیکه نشانه
ای از تجزیه
طلبی در میان
خلق
آذربایجان
دیده نمی شود.
تمایلات
جدائی خواهی
بخش کوچکی از
جوانان در جنش
ملی-
دموکراتیک
آذربایجان،
ناشی از عکس
العملی های
احساساتی در
مقابل سیاست
های رژیمی است
که هدفی جز
نابودی زبان و
فرهنگ و
موجودیت ملت
تورک ایران را
ندارد. باور
کردن به
توهماتی که
خود رژیم آنرا
تبلیغ و به آن
دامن می زند
دیدن درخت و
ندیدن جنگل
است.
جمهوری
اسلامی ایران
و بخشی از
اپوزیسیون آن
که مخالف
برابر حقوقی
ملیت های
ایران اند،
خود بزرگترین
تجزیه طلبان
اند. این
اعتراضات ملت
تورک ایران
برعلیه سیاست
های یکسان
سازی نیست که
ایران را
تجزیه می کند،
بلکه سیاست
های یکسان
سازی رژیم و
حامیان
دوآتشه آن در
زمینه سرکوب
حقوق ملی –
دموکراتیک
ملت تورک
ایران است که
ایران را به
پرتگاه ازهم
پاشیدگی و
تجزیه می کشد.
-
جمهوری
اسلامی هر
حرکت اعتراضی
خلق
آذربایجان و
ملت تورک
ایران برعلیه
سیاست های
یکسان سازی،
تضعیقات
اقتصادی و
سیاسی ... را
عامدا به
تحریک
بیگانگان (ترکیه
و آذربایجان) و
قدرت های
جهانی (آمریکا)
نسبت می دهد،
در حالیکه
رسانه های
غربی مانند
صدای آمریکا،
رادیو فردا،
بی بی سی و حتی
سازمان های
حقوق بشر
ایرانی،
مطبوعات و
رسانه های
وابسته به
آنان در
مقابل سرکوب
خواست های ملی
– دموکراتیک
خلق
آذربایجان
سکوت کرده
و حتی موارد
آشکار نقض
حقوق بشر در
آذربایجان را
سانسور و
تحریف می کنند.
چنانکه از
قول بی بی سی
با استناد به
گفته های وزیر
کشور تظاهرات
خلق
آذربایجان را
به ارازل و
اوباش نسبت می
دهند!
آنها
نه حامی حرکت
ملی-
دموکراتیک
آذربایجان که
علیه آن اند.
-
جمهوری
اسلامی با باد
کردن خرافات و
برتری نژادی
آریائی و بخشی
از اپوزیسیون
داخل و خارج
نیز با عمده
کردن خطر
تجزیه ایران
که وجه اصلی و
هدف آن مخالفت
با حقوق ملیت
های ایران و بی
حقوق نگه
داشتن آنان
است متقابلا
مشغول نان قرض
دادن بهم
دیگرند.
آنها در حفظ برتری عنصر فارس در ایران اتفاق نظردارند. هراس آنان نه