|
|
جمعه
٢٩ مهر ١٣٨٤
مقدمه
سلطنتطلبان
با تاريک
انديشی خود
هنوز کوشش
دارند
پادشاهی را در
ايران بنا
نهند. بملت
شریف ایران
بايد یاداور
شد که رضاخان
چگونه به قدرت
رسيد. محمد رضا
پهلوی چگونه
صحنه را برای
به قدرت رسیدن
جمهوری
اسلامی آماده
کرد و به هنگام
خطر از ايران
بيرون رفت و
ايران را به يک
گروه واپسگرا
تحويل داد.
رضاخان اصولا
طرحی برای
جامعه نوين
ايرانی در
سرنداشت
مدعيان
امروزين اين
فرضيه بیاساس
چون ميدان
ديالوگ
سازنده و آرام
را خالی میبيننید
این سو و آن سو
به شعار
پراکنیهای
خالی از
حقيقيت میپرازند
که هيچیک با
واقعيات
تاريخی ايران
سازگاری
ندارد.
بهتر است جيرهخواران
شاهنشاهی
ومدافعان
دربار پهلوی
که امروز به
فرا خور اوضاع
و احوال سنگ
مصدق را نيز به
سينه میزنند،
يک بار ديگر به
شواهد تاريخی
اين چهار سال (۱٢٩٩–۱٣٠٤)
نظر اندازند و
دست از تعصب و
دغل بردارند.
آن گاه در
خواهند يافت
که يکی از علل
اساسی شکست
انقلاب
مشروطه
ديکتاتوری
رضاخان بود،
ديکتاتوری
رضاخان شکست
انقلاب
مشروطه را
فراهم ساخت و
نهادهای نيمبندی
را که فراگرد
آن آمده بود در
هم ريخت.
امروز تاريخ
ميهن ما نشان
میدهد که نه
آن مشروطه،
مشروطه بود و
نه اين جمهوری
جمهوری میباشد.
تنها راه
سعادت ايران
دموکراسی
پارلمانی -
جمهوری و "لائيک"
- میباشد و
اين وظيفه
احاد مردم
ايران است که
برای فروپاشی
جمهوری
اسلامی و
برقراری
روابط و ابزار
دموکراتيک
اقدام کنند
رضاخان
کيست؟
رضاخان
پسرداداش
بيک، افسر
سوادگوهی،
مادرش اهل
قفقاز، در
نوجوانی،
بیکاره،
پادوی قهوهخانه،
خرکچی در قوای
قزاق بود که به
مرور تا
فرماندهی
قوای قزاق و
شاهنشاهی
ايران ترقی
کرد. مادامیکه
در ايران بر سر
قدرت بود هرگز
جرات نکرد از
گذشته خود سخن
بگويد، تاريخ
تولد او
بدرستی معلوم
نيست. دارای
تحصيلات نبود.(۱)
ملکالشعراء
بهار مینويسد:
"خود شاه سابق
روزی میفرمود:
آقا محمدخان
که از شيراز
فرار کرد در
حدود سوادکوه
آمد و خانواده
ما را فریب
داد، با خود به
همراه کرد و
نيز میگفت: من
طفل شیرخوار
بودم که با
مادرم از
سوادکوه به
تهران روانه
شده بودم. در
سر "گدوک"
فيروزکوه من
از سرما و برف
سیاه شدم و
مادرم به خیال
آن که من مردهام
مرا به
چاروادار
سپرد که مرا
دفن کند و حرکت
کرد: چاروادار
مرا در آخور
يکی از طويلهها
با قنداق بر
جای گذاشت و
خود و قافله
براه افتادند
و به فیروزکوه
رفتند.
ساعتی دیگر
قافله دیگر میرسد
و در قهوهخانه
"گدوگ" منزل
میگیرند،
يکی از آنها
آواز گريه
طفلی را میشنود
و میرود و
کودکی را در
آخور میبیند،
او را برده گرم
میکنند و شير
میدهند و
جانی میگیرد
و در فیروزکوه
به مادرش
تسلیم مینماید.(٢)
"ژان لارته گي"
انگيزه
معروفيست
رضاخان را به "سوادکوهي"
بعلت ناشناسی
پدر مِیداند.(٣)
او نام
خانوادگی
نداشت، لغت
پهلوی را که
نام خانوادگی
میرزا
محمودخان
پهلوی بود
برای نام
خانوادگی خود
اختیار کرده
صاحب اول اين
نام (میرزا
محمودخان) را
واميدارد از
آن نام استعفا
بدهد و از اينرو
است که سردار
سپه پهلوی
خوانده میشود.
درباره بیسوادی
رضاخان شواهد
زيادی وجود
دارد،
روزنامه نسيم
صبا مورخه ٢٨
حمل ۱٣٠٣ در
مقالهای تحت
عنوان "توشيح
عقايد" مینويسد:
رضاخان
بیسوادی که
وزرای خود را
نتوانست به
مجلس معرفی
کند چطور لایق
ریاست جمهوری
است، تامینات
نمیگذارد
آزادانه
بنويسم لذا
توشیح عقايد
ملی حقه بازان
را مینویسم و
میگوئيم
بگذار
مرتجعين ما را
تکفیر کنند.(٤)اشاره
به معرفی
کابينه سردار
سپه در برابر
مجلس است که
هنگام معرفی
نام یکی از
وزراء را
فراموش میکند
و فرو میماند.
در همين مورد
ملکالشعراء
نوشتهای از
رضاخان را
منتشر میکند:
"آقای ح ياور-
قزاقهای که
معمور قزوين
هستند هم اسم
آنها را
ممکنست پیدا و
مهر آنها را
بزنيد به صورت
والا يک مهر
ممکن نيست (اینجا
امضا کرده و
بعد خط زده شده
است) به عذر
مهر کردن و رد
کردن پول به
آقای تقیخان
قبض دريافت
دارید."(٥) اين
سند مربوط به
زمانی است که
رضاخان
فرمانده فوج
تيرانداز
همدان میباشد.
قوای
سرکوبگر قزاق
رضاخان با
جسارت بیباکی
در خور توجهی
به قوای قزاق
خدمت و برای
اين قوه
جانبازی میکرد
و قزاق شایستهای
بود. اما قوای
قزاق خود چه
بود؟ زیر نظر
چه کسی عمل میکرد؟
و چه اهدافی را
دنبال مینمود؟
قوای قزاق
بدست بیگانه –
روسیه تزاری
تشکیل یافته
بود. کاظم زاده
ایرانشهر
درباره قوای
قزاق چنین مینویسد:
قوای قزاق در
سال ۱٨٧٩ با
قریب به ٥٠٠
نفر تشکیل
یافت و رضایت
ناصرالدین
شاه را جلب
نمود، قوای
قزاق به وسیله
افسران روسی
سازماندهی
شده بود،
عليرغم کميت
کوچکش
مهمترين واحد
نظامی ايران
شد. در سالهای
انقلاب
مشروطيت نقش
مهمی را در
ارتباط با
سياست ايران
در قبال تسلط
روسیه تزاری
بازی کرد.
این قوا وسيلهای
بود در دست شاه
عليه مردم
ايران(٦)؟ وقتی
سال ۱٢۱٨در ٢٣
جمادیالاولی
۱٣٢٦ (٢٣ژوئن
۱٩٠٨) بر اثر
سازش سفير روسهارتويک
(HARTWING)
و شارژ دافر
انگليس
مارلینگ (Marling) ناصرالملک
به زندان محمد
علیشاه
افتاد و
دستجات قزاق
تحت ریاست
لیاخووف روسی
مجلس شورای
ملی را گلوله
باران کردند و
بسیاری را
بدار آویختند
رضاخان در صف
اول بود و از
خود رشادتها
و جلادتها
نشان داد(٧) به
همین مناسبت
وقتی توطئه
سرکوب حزب
کارگر و
سندیکای
تبريز ریخته
شد رضا از
افسرانی بود
که در این
جریان شرکت
داشت" همينطور
رضا در کنار
قوای محمدخان
بر ضد مشروطه و
ستارخان جنگ
کرده از خود
کفايتها
نشان داده بود"(٨)
و کارهای او در
تبریز او را
بیش از پیش
مورد توجه
کلنل اسمایس
قرار داد.
رضاخان بعد از
کودتای ۱٢٩٩
بسیار کوشید
تا با تبلیغات
و پخش اعلاميهها
قوای قزاق را
پاک و منزه و "خدمتگذار
مملکت" معرفی
کند ولی موفق
نبود. يحیی
دولتآبادی
درباره قوای
فزاق مینویسد:
رضاخان
سربازهای
مفلوک و
ژولیده که به
شغل قصابی و
غیره مشغول
بودند را در
لباسهای
فاخر وطنی با
اسلحههای
نوظهور در صفهای
منظم ردیف میکرد(٩)
مردم متوجه
بودند که اين
قوه مطيع امر
بیگانه است و
اگر مدعی میشود
که برای نجات
ايران
برخاسته صحت
ندارد و قزاق
نمیتواند یک
قوه پاک
ايرانی باشد و
آنچه اين قوه
انجام میدهد
تحت نظر و بنا
به تمایل و
مصالح سیاست
خارجی است.
قوای قزاق در
ابتدا زیر نظر
مستقیم
دستگاه تزاری
عمل میکرد در
تاریخ ایران
لیاخووف دشمن
آزاديخواهان
شناخته شده
است.
"رضاخان افسر
موردنظر
لیاخووف بود
که در
تيراندازی با
شصت تیر روسی (موسوم
به ماکزیم)
اسلحه قتاله و
بموجب
کشتارهای بیرحمانه
در جنگهای
عينالدوله
با مشروطهخواهان
تبریز به "رضا
ماکزیم "
معروف شده بود"(۱٠)
محمدرضاشاه
دومين پادشاه
سلسله انقراض
یافته پهلوی
درباره پدرش
چنین مینویسد:
"در آغاز جنگ
جهانی اول وی
را رضا ماکزیم
بنام مسلسل
ماکزیم میخواندند
يک عکس از اين
دوره باقی
مانده که او را
در کنار یک
قبضه مسلسل(ماکزیم)
در حال
تیراندازی
نشان میدهد".(۱۱)
وقتی مامورين
انگلیس در سال
۱٩۱٧ (۱٢٩٦)
بدنبال از
میان رفتن
حکومت تزاری و
تاسيس حکومت
موقت به ریاست
کرنسکی تصمیم
به کودتا علیه
سرهنگ کلرژه
فرمانده لشکر
قزاق که
هواخواه
حکومت جدید
روسیه بود
گرفتند از
رضاخان
استفاده
کردند. او
مامور به
مرخصی
فرستادن
کلرژه شد و
سرهنگ
استراوزلسکی
تزاری که
طرفدار
انگلیسها
شده بود و زیر
نظر آنها عمل
میکرد
فرماندهی
قوای قزاق را
به عهده گرفت(۱٢)
بدین تربيب به
مرور زمان
قوای قزاق به
رضاخان
واگذار گردید.
رضاخان
ميرپنج اصولا
مرد قدرتگرايی
بود "طمعکاری
و تملق دوستی
در راس صفتهای
نکوهيده او
قرار داشت
فحاشی و
بدزبانی از
قدر و مقام او
میکاست"(۱٣)،
همواره در محلهای
حساس حاضر بود
به عبارت ديگر
به تصمیم
انگليسیها
در جاهای
مناسب تعبيه
میشد. ژنرال
اییرن ساید در
خاطرات خود مینويسد:
من و سرهنگ
اسميت تدریجا"
متوجه شدیم که
نظرمان به کار
آتریاد جلب میشود...
سروان آنها
مردی بود با
قامتی به
بلندی بیش از
شش پا... ما
تصمیم گرفتیم
او را به
فرماندی
بریگاد قزاق
برسانیم"(۱٤)
رضاخان با
توصيهها و
مراقبتهای
شدید افسران
انگليسی به
مقام سرهنگی
رسید و زیر نظر
مستقیم کلنل
هیگ در جریان
کودتای سوم
اسفند ۱٢٩٩
اقدام کرده
سيد ضياالدين
"اتاماژور"
کودتا بود و
بنا به تصمیم
گروه طرفدار
کودتا در
سفارت انگلیس
فرد مناسبی
برای رهبری
کودتا تشخیص
داده شده بود.
اين گروه
طرفدار
کودتا، عبارت
بودند از
ژنرال آيرون
ساید، مسترهاروار،
دکتر کلنل
اسمایس، دکتر
کلنل
فرتسکیو،
دولتآبادی
درباره
کودتای ۱٢٩٩
مینويسد:
سيدضیا الدين
و رفقای کميتهيی
او (منظور
کميته آهن است)
قوه ايرانی
سیاسی او
هستند و
رضاخان سرتيپ
قزاق قوه
اجراکننده
نظامی وی، این
هيئت مصم میشوند
با یک عده قزاق
که جمعآوری
شده به تهران
بيایند دولت
سپهدار را بر
همزده دوائر
دولتی را تصرف
کنند، اشخاصی
از میلیون و
رجال دولتی را
که وجودشان در
غیرزندان
شاید با اجرای
مقاصد منافی
بوده باشد
محبوس سازند و
روح قرارداد
وثوق الدوله
را که به تصرف
درآوردن زور و
زر مملکت باشد
به این صورت
عملی نمایند
حکومت ملی
وقانون اساسی
مملکت را هم که
موی دماع آنها
شده است معنا
زيرپا
بگذارند.(١٥)
ملک الشعراء
بهار از مجلس
ضيافتی که
درتهران با
مامورين
عاليرتبه
انگليسی برپا
شده بود
درباره کودتا
چنين ميگويد:
صحبت از فساد
مرکز و خرابی
اوضاع مکررشد
و مخاطرات
روسها
وجنگليها را
مطرح کرده
بودند و درصدد
چاره جويی
برآمده پس از
مذاکرات
طولانی
فرتسکيو
پيشنهاد میکند
که بايد
کودتايی بدست
قوای قزاق
صورت بندد و
حکومتی قوی
تشکيل گردد و
به هرج و مرج
خاتمه داده
شود، در اين
باب از سرتيپ
رضاخان که
حاضر مجلس
بوده است
عقيده میخواهند،
مشاراليه میگويد
من اهل سياست
نيستم شماها
هر تصميمی
بگيريد من
حاضرم آن را
اجراء کنم".(١٦)
ميرزا کوچک
عده ای از
مورخين
پهلويسم
کوشيدند از
ميان برداشتن
ميرزا کوچک
خان و سرکوب
نهضت جنگل را
به حساب
رضاخان و قوای
قزاق بگذارند
حال آن که نهضت
جنگل سهمگين
ترين ضربات را
از اتحاد
جماهير شوروی
به اصطلاح"سوسياليستي"
خورد و بر اثر
سازش شرق و غرب
از پای درآمد.
نهضت جنگل يک
نهضت اصيل
ايرانی و
مترقی و ملی
بود. آرمانهای
انسانی
آزاديخواهانه
جنبش انقلابی
جنگل با جنبشهای
مترقی جهان
قابل مقايسه
است. پافشاری
ميرزا کوچک بر
استقلال و عدم
وابستگی به
اين انقلاب
اعتبار شايان
توجهی میدهد،
چه بسا اين
پافشاری باعث
فنای او میشود.
آلمانها و
عثمانیها
قوای جنگل را
تشجيع میکردند
ولی ميرزا با
وجود استفاده
نظامی از آنها
ايرانيت خود
را حفظ مینمود
و بيگانه را
بيگانه میدانست
چنانچه روسها
مکرر خواستند
او را تطميع
کرده به دام
بياورند فريب
آنها را
نخورد. "پس از
برهم خوردن
حکومت تزاری و
تخليه شدن
گيلان از قشون
روس انگليسها
خواستند در آن
ايالت نيز
جانشين روس
بگردند ولی
قوه جنگل مانع
شد، مکرر با
پيش مقدمه
قشون انگليس
زد و خورد
نموده
بالاخره قشون
انگليس آن
اندازه که به
گيلان رفته
بود نتوانست
اجتماع جنگل
را بر هم بزند
و قوه آن جا را
منحل نمايد.
ناچارا
مامورين،
انگليس مانند
دو دولت که با
هم معاهده میبندند
با نماينده
قوه جنگل
قراردادی در
ضمن چند ماده
بسته آنها را
به حال خود
گذاردند چه
دانستند که آن
قوه آلت دست
بلشويکها
نمیشود و
خارجه را هر که
باشد خارجه میداند.
"آری ميرزا
وطن پرستی بود
که "هرگز شتر
هيچ بيگانه ای
را تا ظهر
نچرانيد".(١٧)
کوشش پهلويست
و شاهپرستان
در قلمداد
کردن شکست
نهضت جنگل به
عنوان يکی از
فتوحات
رضاخان جعل و
نادرست و خلاف
وقايع و حوادث
تاريخ ايران
میباشد. عمده
ترين علل و
شرائطی که
باعث از هم
پاشيدگی و بعد
شکست نهضت
جنگل شد به
قرار زيراند:
پافشاری و
سختی ميرزا
کوچک خان بر
استقلال نهضت
انقلابی جنگل
و ناسازگاری
او با انگليسها،
شورویها و
دولت مرکزی،
نزديکی او با
دولت انقلابی
اتحادجماهير
شوروی همواره
مشروط به حفظ
استقلال و عدم
وابستگی بود.
اين طرز تفکر
را در همه
نوشتهها و
اعلاميههايی
که بوسيله
ميرزا و جنبش
جنگل منتشر
شده است میتوان
ديد. از جمله
در قراردادی
که با شورویها
در کشتی "کورسک"
میبندد چنين
آمده: "سپردن
مقررات
انقلاب بدست
اين حکومت و
عدم دخالت
شورویها در
ايران" (ماده
٤قرارداد) در
همين زمينه
نقل يک بند از
اعلاميه ای که
به روز
١٨رمضان ١٣٢٨
و هجری قمری
يعنی دو روز پس
از ورود قوای
انقلاب گيلان
برای اولين
بار به رشت از
سوی نهضت
انقلابی جنگل
صادر شده است
ضرورت دارد" (دولت
انقلاب گيلان)"
هر نوع معاهده
و قراردادی که
به ضرر ايران
قديما" و
جديدا" با هر
دولتی لغو و
باطل میشناسد."
(١٨)
٢-عدم حمايت
قشون سرخ از
نهضت جنگل و
مداخله
مستقميم برای
شکست نهضت
جنگل، اتحاد
جماهير شوروی
در مقابل نهضت
جنگل در سه
مرحله و به طور
متفاوت وارد
عمل میشود :
ابتداء از
نهضت جنگل
شديدا"
جانبداری کرد
و در حقيقت
شيفته ياری با
او شد.
در مرحله دوم
عليه اش توطئه
نمود؛ کودتا
راه انداخت.
عوامل اصلی و
مجريان اين
کودتا عبارت
بودند از :احسان
اله خان(۱٩)
خالو قربان(٢٠)[کسی
که سربريده
ميرزا کوچکخان
را در تهران به
سردار سپه
هديه کرد]، و
مولکين، شخص
اخير نماينده
"چکاي" شوروی
در گيلان بود
که کودتا را
اداره میکرد.
اين کودتا
باعث تضعيف و
انشقاق در
قوای جنگل شد
ميرزا و
يارانش به
جنگل پناه
آوردند. دولت
انقلابی جنگل
با شرکت احسان
اله خان(۱٩)
خالو قربان(٢٠)[کسی
که سربريده
ميرزا کوچکخان
را در تهران به
سردار سپه
هديه کرد]،
پيشه وری، سيد
جعفر محسنی،
آقازاده
بهرام آقايف و
حاجی محمد
جعفر لنگاردی
تشکيل يافت
در مرحله سوم
عوامل ارتش
سرخ عليه
ميرزا کوچک و
به عزم هلاکت
او وارد جنگ
شدند در اين
جنگ ميرزا
پيروز شد و رشت
را بدست گرفت.
اما سازش بين
قوای دولتی و
قوای
استعماری
انگليس و
اتحاد جماهير
شوروی
نيروهای
انقلابی
ميرزا را شکست
داد سرانجام
رشت بدست قوای
دولتی افتاد.
در اين جنگ
نيروی هوايی
انگليس به نفع
قوای سرخ با
ميرزا وارد
جنگ شد. سياست
شوری بنا به
اظهار و اقدام
روتشتين (٢١)
تغيير پيدا
کرده بود. اين
اقدام شوروی
از سياست
دوگانه او آب
میخورد، يکی
اختلاف بين
استالين و
تروتسکی و
طرفداران اين
دو عنصر در
مراحل و ردههای
مختلف دولت
جماهير شوروی
که در حاصل کار
توفيق
استالين باعث
يک گردش دست
راستی در داخل
حزب کمونيست
ايران شد.
سلطان زاده و
دوستانش خلع و
حيدرخان
عمواوغلو و
طرفدارانش
زمام حزب و
انقلاب گيلان
را بدست
گرفتند، يکی
ديگر زاييده
سياست خارجی
شوروی در سازش
با غرب (انگليس)
بود که به
تقسيم مناطق
تحت نفوذ اين
دول منجر میشد،
در اين ميا ن
قرارداد ١٩٢۱
نقطه عطفی در
چرخش سياست
شوروی در قبال
ايران به شمار
میرود.
برخلاف عقايد
و نظريات عده
ای بايد گفت
نهضت جنگل
الزاما"
گيلان را به
يکی از اقمار و
يا جمهوریهای
اتحاد جماهير
شوروی
سوسياليستی
تبديل نمیکرد.
چه بسا اين
نهضت افق تازهای
در تحول جنبش
اجتماعی و
مبارزات
مترقی میگشود
.
کودتای ١٢٩٩
بدين ترتيب
شکست نهضت
انقلابی جنگل
وسيله ای شد در
دست انگلستان
تا قوای قزاق
را به زير نظر
فرماندهی خود
بکشد و به
ترغيب و
راهنمايی
سيدضياء
الدين کودتای
١٢٩٩ را ترتيب
دهد.(٢٣) در
هنگام اجرا
عمليات اين
کودتا رضاخان
بارها ترديد
نشان میدهد و
میخواهد خود
را از معرکه
کنار بکشد ولی
ترغيب و تشويق
و وعده
وعيدهای
سيدضياء
الدين
طباطبايی و
فشارهای
ماموران
جاسوسی
انگليس از يک
سو و رشوههايی
که دريافت میکند
از سوی ديگر او
را به شرکت در
کودتا وا میدارد.
بعد از کودتا
سيدضياء برای
اين که سردار
سپه را در کنار
خود نگهدار
موقعی که برای
دريافت رياست
وزرايی به قصر
فرح آباد نزد
احمدشاه میرود
و خود فرمان
نخست وزيری میگيرد،
لقب سردار سپه
و مقام رياست
ديويزيون
قزاق
اعليحضرت
شاهنشاهی را
جهت رضاخان
ميرپنج نيز
دريافت میدارد.(٢٤)
متن فرمان به
قرار زير است:
"نظر به
اعتمادی که به
حسن کفايت و
خدمت گذاری
جناب ميرزا
سيدضياء
الدين داريم
معزی اله را به
مقام رياست
وزراء برقرار
و منصوب
فرموده
اختيارات
تامه برای
انجام وظايف
خدمت رياست
وزرايی به
معزی اليه
مرحمت
فرموديم.
حمادی الاخر
١٣٢٩"
اين يکی از
اشتباهات
احمدشاه بود
که در اثر
تاثير و تلقين
انگليسها از
او سرزد. اين
عمل بعد از
اقدامات
محمدعلی شاه
عليه اساس
مشروطيت يکی
از کارهايی
بود که خاندان
قاجار و
مشروطيت را از
مشروعيت
انداخت در
حکومت مشروطه
ملی پادشاه
خودش دارای
اختيارا ت تام
نيست، چگونه
میتواند در
غياب مجلس به
رئيس دولتی
اختيارات تام
بدهد،
احمدشاه با
دست زدن به
چنين اقدامی
در حقيقت عليه
مشروطيت و
مشروعيت خود
اقدام کرد و
اعتبار حکومت
مشروطه
سلطنتی و
قانون اساسی
را از بين برد.
اگرچه او
بعدها به اين
اشتباه خود پی
میبرد ولی
متاسفانه اين
اشتباه جبران
پذير نبود.
به مجرد اين که
موقعيت سيد
ضياء به خطر میافتد
سردار سپه زير
عهد و پيمان
خود میزند و
وسائل به
تبعيد
فرستادن شريک
کودتای خود
سيدضياء را
فراهم میسازد
و خود مستقلآ
وزارت جنگ را
به عهده میگيرد.
وی در مقابل
افسران قزاق
که قبل از
واقعه کودتا
از او ارشدتر
بودند اظهار
فروتنی و خضوع
و رفاقت میکند
تا بدين وسيله
جلوی
نارضايتیهای
آنها را
بگيرد.
رضاخان در هر
نقطه از کشور
اميرلشکری را
برمی گمارد
طولی نمیکشد
که سردار سپه و
اميرلشکرهای
وی همه چيز
مملکت و ملت را
در قبضه قدرت
درآورده آنچه
در ظرف مدت يک
صد و پنجاه سال
دوره سلطنت
قجر و پيش از
آن نزد روسای
ايلات و
گردنکشان
بزرگ در
سرحدات و نقاط
مختلف مملکت
از ملک و مال و
جواهر و اسلحه
جمع شده بوده
است بدست اين
جمع میافتد و
قسمت عمده
بلکه مرغوب
ترين آنها در
تصرف سردار
سپه در میآيد
هر چه ملک
مرغوب است و هر
خانه عالی است
مالک یا
بناکننده اش
نظامی است هر
معامله نقدی
بزرگ در مملکت
میشود يک
طرفش يا هر دو
طرفش نظامی
است.(٢٥)
قدرت نظامی
متشکلی مرکب
از چهل هزار
قزاق به گرد
رضاخان جمع
آمده بود.
مخارج قوای
قزاق در اثر
مالياتهايی
که دولت از
مردم میگرفت
تامين میشد و
همين قدرت
باعث میشود
که سردار سپه
به خود جرات
داده از
احمدشاه
بخواهد او را
رئيس دولت کند.
شاه به شرط
فراهم نمودن
وسائل سفر او
به فرنگ اين
کار را میپذيرد
رضاخان نخست
وزير میشود و
احمد شاه را تا
بندرانزلی
مشايعت میکند.
تحت اين شرائط
بود که احمد
شاه به فرنگ
رهسپار شد و
قدرت خود را
کلا" از کف
داده و حالا
ديگر وسائل
آماده بود
نقشه انقراض
قاجاريه چيده
میشود و
رضاخان نامزد
رياست جمهوری
وسپس شاهنشاه
میگردد. میبينيم
حس
آزاديخواهی
رضاخان برای
بدست گرفتن
قدرت کامل هر
روز پيش از
گذشته افزايش
پيدا میکند.
نتايج
تاريخی
بعد از اين که
احمد شاه عازم
فرنگ شد.
رضاخان ابتدا
با محمد حسن
ميرزا بنای
خوش رفتاری
گذارد اما
مدتی نگذشت که
چون احتياجش
مرتفع شد و آن
چنان با او
بدرفتاری کرد
که به نوشته
عده ای مدتها
کار اين
شاهزاده
قاجار گريه
بود و بارها
افراد او را با
چشمان پف کرده
ديده بودند.
احمدشاه
بعدها به
اشتباه خود
درباره صدور
فرمان نخست
وزيری در غياب
مجلس برای
سيدضياء که
خلاف اصل
مشروطيت است
پی برد به همين
سبب بارها خود
را سرزنش کرد.
احمدشاه کسی
بود که زير بار
امضاء
قرارداد ١٩١٩
نرفته بود. او
حاضر نشد برای
باقی ماندن در
مقام پادشاهی
دست به عملی
بزند و با
دشمنان ملت و
عوامل خارجی
وارد سازش و
همکاری گردد؛
او به ويژه بعد
از کودتا بر
اصول مشروطيت
و استقلال
اصرار ورزيد و
با وجود اين که
علاقه به
اجرای قانون
اساسی نشان میداد؛
ولی توانايی
انجام آن را
نداشت. در اين
زمينه
گفتگويی را که
بين يحيی دولت
آبادی و
احمدشاه شده
است نقل میکنم:
"از او پرسيدم
اعليحضرتا کی
شما را پادشاه
کرده است. میگويد:
خدا. میپرسم
در ظاهر با
اراده کی تخت و
تاج تسليم
اعليحضرت شده
است والا
بديهی است همه
کار به مشيت
الهی است. میگويد:
با اراده ملت.
میپرسم: آيا
عهدی ميان
اعليحضرت و
ملت هست که از
روی آن عهد
وظائف ملت و
سلطنت معين
بوده باشد. میگويد:
بلی قانون
اساسي. میپرسم:
پس چرا متروک
مانده است. میگويد:
من سعی میکنم
به قانون
اساسی رفتار
شده باشد. میگويم:
اعليحضرتا،
ارادت بی ريب و
ريايی که نسبت
به وجود مقدس
دارم مرا وامی
دارد بی
ملاحظه اين
جمله را عرضه
دارم اگر در
اين مملکت کسی
پيدا شد که به
اين قانون
بهتر از
اعليحضرت
رفتار کرد او
پادشاه ايران
خواهد بود، از
شنيدن اين
جمله رنگ شاه
تغيير کرده
آثار ملامت از
صورتش نمايان
میگردد."(٢٦)
از سوی ديگر
احمدشاه در
مذاکراتی که
در فرنگ با
انگليسها
کرد به آنها
فهمانيد که
برای استقلال
ايران ارزش و
احترام قائل
است. تربيت
يافتن در دامن
مردانی چون
ناصرالملک
تازه در وی
هويدا میشد.
او میگويد: "هرگاه
بخواهيد با
ابقای من
استقلال
ايران ضايع شو
دمرگ را ترجيح
میدهم و آن
چنان سلطنتی
را نمیخواهم
که متضمن
بندگی ملت
ايران و
مملکتم باشد "
او در
مذاکراتی که
با رحيم زاده
صفوی فرستاده
مدرس و اقليت
مجلس پنجم
داشت در مورد
بازگشت به
ايران میگويد:
"انگليسها
آشکارا میگويند
با من نمیشود
کار کرد. با
تجربههايی
که کرده ام اين
قدر دانسته ام
که دوستی
سياسيون
خارجه خيری
ندارد ولی
دشمنی آنها
مضر است. ما
بايد به فکر
خودمان باشيم
هر روزی که
بتوانيم
خودمان را روی
پای خود
نگاهداريم
خواهی ديد که
آنها اول کسی
هستند که دست
دوستی به سوی
ما دراز میکنند."(٢٧)
احمدشاه معنی
"خود به فکر
خود بودن" را
دير فهميد
وگرنه ترک
ميدا ن نمیکرد
و در کنار مردم
میماند و به
فرنگستان
رهسپار نمیشد.
شايد به قول
فردوسی "فره
ايزدي" و به
قول امروزين "باور
مردم" را نسبت
به خود از دست
نمیداد و
کشتی متلاطم و
"چهار موجه
ميهن " را بدون
ناخدا نمیگذاشت.
اين بزرگ ترين
ايراد بر
احمدشاه بود.
بهر حال جای
احمدشاه را
بايد کسی میگرفت
که قدرت سازش
با بيگانه را
میداشت و اصل
مشروطيت را به
هيچ میانگاشت.
زيرا استعمار
احتياج به
پادشاه مستبد
دارد. مستبدی
که همه قدرتها
در او متمرکز
شود تا بتوان
از او برای
رسيد ن به
اهداف و مقاصد
استعماری
بهره گرفت و به
آسانی بر
منابع و ثروت
ملی ايران چنگ
انداخت و آن را
به تاراج برد.
برای انگليسها
مهم نبود چه
کسی در ايران
بر سر کار باشد
آنها میخواستند
منافع خود را
حفظ کنند میخواستند
مقاصد
اقتصادی
وسياسی آنها
در ايران عملی
گردد و بی آن
که لازم باشد
برای حفظ
سياست خويش
متحمل ضرر
مادی بگردند و
بلکه بتوانند
مخارجی را هم
که در ايام جنگ
به جهت حفظ
منافع خود در
جنوب ايران با
تاسيس پليس
نموده بودند
هر قدر بشود پس
بگيرند و هم
آرزو داشتند
بر مدت امتياز
ايرانی خود
مخصوصا نفت
جنوب و بانک
شاهی بی
فزايند. سردار
سپه در
مذاکرات
خصوصی که با
انگليسها
داشته انجام
اين مقاصد را
عملی وعده
داده بود پس
دليلی نداشت
که از او حمايت
نکنند.
قيام سعادت
بدين ترتيب
است که
مامورين
جاسوسی
انگلستان
سردار سپه را
نامزد میکنند
و برای اين که
قدرت سياسی
را بدست اين
عنصر نظامی
بسپارند،
بايد ابتداء
شرايط
اجتماعی و
افکار عمومی
را به نفع او
آماده کنند.
انقلاب
گيلان، نهضت
خراسان، قيام
آذربايجان،
کودتای سوم
اسفند،
اعلاميههای
رضاخان به
عنوان
فرماندهی کل
قوا خطاب به
مردم برای
نجات ايران،
رئيس
الوزرايی و
دعوی او در
مبارزه با
ارتجاع و برای
ترقی خواهی
عواملی بودند
که رضاخان از
آنها به نفع
شخص خود
استفاده میکرد.
کمکهای مالی
و غيرمالی
انگلستان اگر
چه او را به
يکی از مردا ن
قوی سياست
ايران مبدل
ساخته بود اما
اين هنوز
کفايت نمیکد،
زيرا گروه
مخالفين
رضاخان را در
مجلس افرادی
تشکيل میداند
که در داخل
جامعه اعتبار
داشتند و هم در
مجلس از کميت و
کيفيت قابل
توجهی
برخوردار
بودند. برای
خلع سلاح آنها
بايد تدابير
جدی تری به کار
گرفته میشد.
برای جلب توجه
مردمی که
بدلائل
طرفداری از
مدرس و دسته اش
با رضاخان
مخالفت میکردند
بزرگ ترين
تدبير "قيام
سعادت" و
داستان شيخ
خزعل بود که
انگليسها به
آن دامن زدند،
آن را اداره
کردند و به
نحوی که خود میخواستند
پايان
بخشيدند.
قبلا درباره
اين قيام
تبليغات
زيادی به راه
انداختند که
خزعل میخواهد
به اتفاق
ايلات جنوب
خوزستان را از
ايران جدا کند
و... پس رضاخان
برای سرکوب
عازم اصفهان
شد و از آنجا
به سوی
خوزستان حرکت
کرد. خزعل و
ايل بختياری
بدون جنگ و
خونريزی جدی
تسليم شدند. از
اين مانور
سردار سپه
استفادههای
زيادی کرد. اين
نقشه به
اندازه ای با
مهارت و دقت
ترتيب داده
شده بود که حتی
سفارت روس و
گروه
سوسياليستهای
مجلس از سردار
سپه به عنوان
فردی که با
مدرس )به عنوان
يک عنصر مرتجع(
مبارزه میکند
و عليه "قيام
سعادت" و شيخ
خزعل که ساخته
و پرورده ی دست
انگليسها
هستند میجنگد
ياد کردند.
رضاخان پس از
بازگشت از "فتح
بزرگ" کتاب
قطوری به رشته
تحرير در آورد.
اين کتاب را
دبير اعظم
بهرامی به نام
رضاخان نوشته
است در آن
دقايق و
چگونگی
پيروزی خود را
شرح داده است.
در کتاب فوق
نحوه تسليم
شدن شيخ خزعل
مندرج است که
بعد از انقراض
قاجاريه از
خانهها جمع
آوری شد. ديگر
از شگردهای
اين "فتح بزرگ"
آن بود که
سردار سپه
هنگام بازگشت
از خوزستان از
راه بغداد و پس
از زيارت
اماکن متبرکه
به تهران
بازگشت.
روزنامههای
طرفدار او
جريان پيروزی
و زيارت رضا
خان را از
بغداد تبليغ
کردند بدين
ترتيب عده
زيادی از
مخالفين عامی
و مذهبی دست از
مبارزه عليه
او پرداشتند.
توسل به
روحانيت
اتحاد نظام
يان يا
روحانيان
برای بدست
گرفتن قدرت در
ايران از
سابقه ديرين
برخوردار است.
روحانيت
همواره همدست
ديکتاتورها
بوده و به قدرت
لايزال
پادشاه مستبد
مشروعيت داده
است.
رضاخان از
روزهايی که
پايههای
قدرت خود را
بنا میگذارد
هرگز از تظاهر
مذهبی غفلت
نمیکرد. در شبهای
احياء دسته
سينه زنی راه
میاندازد.
بازار تهران
را قرق میکند.
جلودار دسته
میشود گاه گل
به سر میمالد.(٢٨)
و اين کار را
به مدت سه سال
پیدر پی
ادامه میدهد
و برای جلب نظر
مردم ساده و
عامی "اشک
ريا به خانه
خدا میريزد".
رضاخان برای
اين که رضا شاه
شود افزار
روحانيون و
ريا مذهب را به
خدمت خود میگيرد.
اغلب
روحانيون
کاسب مسلک,
رضاخان را
تاييد میکنند.
"يکی از کسانی
که در تاييد
رضاخان عمل میکند
شيخ
عبدالکريم
عراقی سلطانآبادی
است که در قم
حوزه رياست
مفصلی با خرج
گزاف برپا
نموده طلاب
علوم دينی را
دور خود جمع
کرده. او روی
ملت تاثير میگذارد
و هر گونه
هيجانی را که
به خواهد از
طرف توده ملت
برضد ارتجاع
تحريک شود
مدخليت دارد
م