شروع بحث
هاي خطرساز
براي ملتها در
مجلس رژيم
شوونيست، به هوش
باشیم
با
اينکه در
سالهاي اخير
اعتراف به
وجود ملتها در
ايران از سوي
انديشمندان
بي غرض بيشتر
شده است ولي با
تاسف شاهد دست
و پا زدنهاي
بيمورد عده اي
بيسواد
ميباشيم. چه در
اپوزيسيون و
چه در
پوزيسيون
شوونيسم فارس
تنها عقيده اي
که تلبيغ
ميشود "وجود
فرهنگهاي
متفاوت" در
ايران است.
البته آنها
اين فرهنگها
را "خرده
فرهنگ" (ناچيز٫
بي اهميت٫ عقب
مانده و رام
نشده) مينامند.
فرهنگ اصلي از
نظر تمامي
آنها "فرهنگ
فارس" است.
فارسهائي که
حتي ۲۵٪
از جمعيت
ايران را
تشکيل
نميدهند از هر
موقعيتي براي
بالا بردن
توان خود در
جهت مقابله با
حق خواهي
ملتها
استفاده
ميکنند.
در
همايشهاي
اپوزيسيون
جمهوري
اسلامي در
خارج٫ سخن از
وجود "پاره
ملت" ها در
ايران ميرود.
يعني ملت
ايران "يکپارچه"اي
است که از "پاره
ملت"هايي
نظير آذري (نه
تورک)٫ عرب
زبان (نه عرب)٫
کرد (آريائي) و
بلوچ (نيمه
فارس) تشکيل
شده است. لازم
به ذکر است که
اين تصميمات
بعد از سالها
نسل کشي
فرهنگي و ملي
در مناطق
مختلف گرفته
شده است. هر
چند همين "پاره
ملت" بودن
ملتها نيز
خوشايند عده
اي قرار
نگرفته و همان
لفظ "قوم" را
بجاي ملتهاي
تحت ستم بکار
ميگيرند.
در
پوزيسيون
شوونيسم فارس
در داخل اما٫
با تداخل مذهب
شيعه صورت
ديگري از "انکار
ملتها" بکار
گرفته ميشود.
اينان نه
مانند
اپوزيسيون به
"پاره ملت" و
نه به مانند
شوونيستهاي
خارج از ايران
به "قوم"
رضايت ميدهند.
اينان از لفظ "طايفه"
بجاي "ملت"
استفاده
ميکنند. مثلا
در باور اينان
ملت تورک
آذربايجان
طايفه اي است
از قوم آذري که
خود شاخه اي از
ملت ايران است!
اين
بيسوادان
قداره بند که
تاکنون
ستمهاي
فراواني به
ملتهاي غير
فارس روا
داشته اند٫
اکنون شعار "برابري
فرهنگي طوايف"
سر داده اند.
تا
همين ديروز
سخن گفتن از
فرهنگي غير از
فرهنگ فارس در
پيش همين
بيسوادان
قدغن بوده
است٫ ولي
امروز چه شده
که به يکباره
از اعطاي حقوق
فرهنگي طوايف
صحبت ميکنند؟
مگر
نه اين است که
سطح آگاهي ملي
در بين ملتهاي
مختلف بالا
رفته و
خواستهاي
کاملا قانوني
و انساني آنها
همه گيرتر شده
است؟
مگر
نه اين است که
تا ملت تورک
آذربايجان
فرياد "هاراي
هاراي من
تورکم" سر
نداده بود
شوونيست راضي
به شکستن طلسم
فارس بودن
ايران نميشد؟
مگر
نه اين است که
اين قاتلان
فرهنگي براي
حفظ بقاي خود
راضي به اعطاي
نشريه به زبان
محلي شده اند؟
مگر
نه اين است که
با اينکار
ميخواهند
صداي ملتها را
براي هميشه
خاموش کنند؟
مگر
نه اين است که
ميخواهند
ديوارهاي
زندان ملتها "ايران"
را استوارتر و
دائمي تر
نمايند؟
براي
همين است که
روشنفکران
واقعي نه فقط
براي داشتن يک
کتاب يا
روزنامه به
زبان محلي (زبان
مادري در کلام
شوونيست
ميشود زبان
محلي) مبارزه
ميکنند٫ بلکه
براي داشتن حق
تعيين سرنوشت
ميجگند. اين
راهي است که
دير يا زود
بايستي
پيموده شود.
داشتن حق
تعيين سرنوشت
از
ابتدائيترين
حقوق يک اسنان
است. انساني که
با تقسيم
ويژگيهاي
فرهنگي و
جغرافيائي و
تاريخي
مشترک٫ به
عنوان يک ملت
شناخته ميشود.
تصميم
گيري در شرايط
مغشوش کنوني
شايد براي
عموم مردم سخت
باشد. آنان به
ماهياني
شباهت دارند
که از اقيانوس
گرفته شده و
لاي حوله اي
خيس نگه داشته
ميشوند. اينان
را اگر به
آرزوي داشتن
تنگ آبي راضي
کنند٫ به
راحتي نوشيدن
يک ليوان آب
خواهند
توانست صدها
سال ديگر نيز
لاي حوله خيس
نگهداريشان
کنند. ملتها
بايد اقيانوس
خود را طلب
کنند.
اقيانوس
ملي ما که
همانا سرزمين
مادري٫ زبان
مادري٫ فرهنگ
غني و ثروت
کلان ماست
نبايستي مورد
معامله مشتي
خائن و دريوزه
باشد. اين
نمايندگاني
که به صورت
انتصابي به
شوونيسم خدمت
ميکنند خود
ميدانند که
کارشان به
پايان نزديک
است. براي همين
است که به دست
و پا افتاده
اند تا هر چه
بيشتر به
اربابان فارس
خود خدمت
نمايند.
به
بخشي از مراسم
فرمايشي در
مجلس شوونيسم
و گفتگوي به
اصطلاح
نمايندگان
مردمي نظري
بيندازيم:
[تعدادي
از نمايندگان
مجلس معتقدند
كه بيتوجهي
به فرهنگ هاي
بومي اقواممختلف
مي تواند
بسترساز
نارضايتي هاي
قومي باشد كه
تنها از طريق
توجه به خرده
فرهنگ هاي
بومي، بها
دادن به آنها و
بازيابي مجدد
ابعاد مختلف
فرهنگي آنها،
مي توان زمينه
هاي اختلافات
قومي را در
كشور ازميان
برد.
ايجاد
انسجام ميان
قوميتهاي
مختلف در
ايران براي
ازميان بردن احساس
محروميتهاي
فرهنگي و
ناديده گرفته
شدن فرهنگهاي
خرد طوايف؛
يكي از اهداف
اصلي مسئولان
كشور در
سالهاي اخير
است. از ديدگاه
صاحبنظران
اجتماعي در
شرايطي كه
ايجاد انسجام
ملي يكي از
اصليترين
اركان كشور
است، بها
دادن به فرهنگهاي
بومي و شناسههاي
فرهنگي قوميت
هاي مختلف ميتواند
زمينه ايجاد
رضايت در
طوايف مختلف و
از بين بردن
نارضايتيها
را فراهم كند.]
در
همين دو جمله
کوتاه ميتوان
هزاران ريا و
تزوير و نيز
خوشبختانه
اعترافاتي
غير مستقيم
يافت. اينان
خود معتقدند
که ساليان سال
است فرهنگهاي
مختلف نه تنها
مورد بي توجهي
که با برنامه
هاي تخريبي
برنامه ريزي
شده مواجه
ميباشند.
اينان خود
فهميده اند که
ديگر
نميتوانند
فرهنگاه و به
تبع ملتهاي
مختلف را در
اين وضع
نابرابر
نگهداري کرده
و مجبور به
اطاعت نمايند.
اينان
ميدانند که
خطرات نظامي
از خارج بسيار
کم اثرتر از
خطرات خيزش از
داخل است. اين
خودفروختگان
براي همين است
که انسجام ملي
اعلام ميکنند
و از ملت
ساختگي ايران
سخن ميرانند.
البته هستند
عده اي ناآگاه
که به ملت
ايران اعتقاد
داشته و حس
ناسيوناليستي
آنرا در خود
ايجاد کرده
اند. اما اين
نيز گذراست٫
اگر کارهاي
فرهنگي
ملتهاي تحت
ستم گسترده تر
شده و موج
اعتراض آميز
آنها تداوم
داشته باشد.
["رسول
صديقي"؛ نماينده
بناب با
تاكيد
براينكه از
زمان انقلاب
تاكنون تلاش
هاي وسيعي
براي رفع
محروميت از
مناطق حاشيهاي
كشور ايجاد
شده، عنوان مي
كند كه در كنار
رفع محروميتهاي
اقتصادي؛ توجه
كافي به
محروميتهاي
فرهنگي و
اجتماعي نشده
و همين امر در
بعضي از مناطق
كشور بسترساز
نارضياتي هاي
قومي شده است.
نماينده
بناب با
استناد به
اظهارات اخير
"ميرحسين
موسوي"؛ نخست
وزير سابق
ايران مبني
براينكه در
كشور به
اندازه اي كه
شعار در رفع
محروميت ها
داده شده، كار
عملياتي صورت
نگرفته، گفت:«
نبايد از ياد
ببريم كه فشارهايي
به قشر محروم
كشور به ويژه
به اقوام
حاشيه اي
وارد شده و بايد
مراقب بود
اينگونه
فشارها از
آستانه تحمل
اقوام فراتر
نرود.»
وي
در كنار تاكيد
بر محروميتهاي
اقتصادي كه
ممكن است
نارضايتي
ساكنان دور از
مركز را پديد
آورد، نقش
محروميت هاي
اجتماعي را
مهمتر
دانسته و مي
گويد:« بايد
عينك بدبيني
كه نسبت به
كارهاي
فرهنگي وجود
دارد،
برداشته شود.
بايد اين
ديدگاه كه
فعاليت هاي
فرهنگي در
اقوام مانند انتشار
نشريات محلي
به زبان مادري
ممكن است ريشه
هايي در اقدام
عليه امنيت
ملي داشته
باشد، ازميان
برود تا بتوان
به شكل گيري
فرهنگ هاي
بومي در كشور
اميدداشت.»
وي؛
نقش نشريات
محلي را در
برون دادن
فرهنگ هاي
بومي و مطرح
شدن آن ها مفيد
مي داند؛ زيرا
با اين شيوه
ميتوان
بسياري از
فرهنگ هاي
بومي را مطرح
كرد و از مغلوب
شدن فرهنگ هاي
خرد در زير
سايه فرهنگ
هاي برتر
جلوگيري كرد.
به
اعتقاد
نماينده
بناب؛ قوميت
ها يكي از
وفادارترين
قشرهاي جامعه
به نظام هستند:«
اگر به عنوان
نمونه مجوزي
براي انتشار
يك نشريه به
زبان مادري از
وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامي
دريافت مي
شود؛ نبايد
دستگاه هاي
ديگر حساسيتي
روي اين موضوع
از خود نشان
دهند. تا
زمانيكه
نشريه اي محلي
در محدوده
منافع ملي كار
مي كند؛ بجز
وزارت ارشاد
لزوم به حضور <strong>ناظر
ديگري براي
واكاوي
وجود ندارد و
البته مسلم
است كه اگر
تخلفي صورت
بگيرد به
سرعت مي توان
جلوي تخلف را
گرفت.»
صديقي
بار ديگر
تاكيد ميكند
كه تلاش قوميت
ها براي مطرح
كردن چهره هاي
برجسته قومي،
يادآوري
فرهنگهاي
خفته و زنده
كردن زيان
مادري؛ نه
تنها ارتباطي
به هدايت آن ها
از خارج كشور
ندارد بلكه
سبب ميشود تا
به عنوان
نمونه بسياري
از اقوام محلي
قدردان اين
اقدام دولت
براي زنده شدن
فرهنگ هاي
قديميشان
باشند.]
نماينده
اي از
آذربايجان!!
اين شخص به
عنوان يک تورک
در حال فروختن
هويت خود به
قيمتي بسيار
ناچيز است٫
آنهم به کساني
که خود وي را
بسان پسماندي
ميدانند که
لايق زنده
بودن نيز نيست.
درد
اينها نه خدمت
به ملت خود٫ که
پرکردن جيب
کثيف خود است.
جيبي که
ميتواند
اقتصادي باشد
يا حفره هايي
از عقده هاي
حقارتي که
توسط شوونيسم
فارس بوجود
آمده اند.
اينان
دلشان نه به
حال ملتها
سوخته و نه
اعتقادي به
خرده
فرهنگهاي
بومي دارند.
درد اينها فقط
و فقط سرکوب
سريع صداها و
خواستهاي
قانوني
ملتهاست. در
لابلاي سخنان
اين ناصديق
ميتوان
دريافت که او
با تحت فشار
بودن ملتها نه
تنها مخالف
نيست٫ بلکه آن
را تائيد نيز
ميکند. تنها
چيزي که وي
مخالف آن است
نحوه اجراي
فشارهاست. او
فشارها را به
طريقي
ميخواهد که
بتوانند
ملتها را در
حالت گيجي
نگهدارند و
باعث نشوند که
صداي اعتراض
کسي بلند شود.
["تمدن"؛
نماينده
شهركرد نيز با
رد اين موضوع
كه برخي
محروميت ها
باعث گلهمندي
قوميت ها شده
را رد كرد و
تاكيد دارد كه دين
مشترك اسلام و
به تبع آن مذهب
مشترك سبب
خواهد شد تا
هيچ ايده
ناسيوناليستي
و مليتي در
ميان اقوام
مختلف مورد
استقبال قرار
نگيرد. او مي
گويد:« دين به
شدت به تمام
اقوام
انسجامي ميدهد
كه قابل حذف
نيست. دين در
ايران عامل
اصلي انسجام
قومي است.»
وي
همچنين در
ارزيابي نقش
محروميت هاي
نسبي در
شهرهاي حاشيهاي
كشور ميگويد:«
در زمان
پهلوي يكي از
سياستهاي
اصلي ايجاد محروميت
در اقوام
ايراني بود
تا آن ها آن
قدر مشغول رفع
اين محروميت
ها شوند كه
مجالي براي
اعتراض به
برنامهها و
سياستهاي
دولت پيدا
نكنند.»
به
اعتقاد تمدن؛
محروميت در
زمان پهلوي يك ديكته
سياسي بوده
اما پس از
انقلاب بالاترين
سطح خدمات به
قوميت هاداده
شده و در حال
حاضر حتي
دسترسي به صعبالعبورترين
مناطق هم
امكانپذير
است:« طلسم
محروميت توسط
انقلاب شكست.»
از
ديدگاه نماينده
شهركرد در
بعضي از مناطق
بعضي از قومها
با وجود
اينگونه
افزايش
امكانات با
مقايسه خود با
مركز احساس مي
كنند كه كار
كمتري براي آن
ها انجام شده
است:"علت اين
گونه تصورها عدم
اطلاعرساني
و هم وزن نبودن
توسعه فرهنگي
در كنار توسعه
اقتصادي و
عمراني است."
به
گفته وي؛ گاهي
مسوولان به موضوعات
فرهنگي قوم ها
بيتوجهي
كردهاند كه
موجب سوء
تفاهم شده اما
با شناسايي
نارضايتي ها
در محور
فرهنگي و
تعامل و گفتگو
با قوميتها،
مي توان بستر
اينگونه
نارضايتي هاي
محدود را هم
برطرف كرد:«
وزارت آموزش و
پرورش، فرهنگ
و ارشاد
اسلامي، صدا و
سيما و
دستگاه هاي
سياسي نقش
اساسي در
تعامل با توده
ها و نخبه هاي
هر قوم براي
بارور كردن
ظرفيت هاي
فرهنگي قوميت
ها دارند.»
وي
همچنين تاكيد
دارد كه بايد
از شاخصهاي
فرهنگي هر
قوميت
استفاده كرد و
با استفاده از
همان شاخصها
كار فرهنگي
انجام داد:«
اگر شاخص هاي
برتر هر قوم؛
زبان،
ادبيات،
نويسندگان،
شعرا و ميراث
فرهنگي آن است
بايد با
استفاده از
همين شاخص ها
فرهنگ اقوام
رانهادينه
كرد.»]
شهر
کرد و نماينده
اش سنگ تمام
شوونيسم فارس-شيعه
را ميگذارد.
اين شخص نه
تنها اعتقاد
به نابودي
ملتها دارد٫
بلکه در حد
جنون ميخواهد
معتقدان به
اديان و مذاهب
ديگر را نيز
قلع و قمع
نمايد. زبان
مشترک٫ مذهب
مشترک و فرهنگ
مشترک همان
کلاهي است که
از زمان
پهلويها
دوخته شده است.
فارس بودن و
شيعه بودن و
ايراني شدن!
اين است چکيده
سياستهاي
شوونيسم فارس.
اکنون
در قرن ۲۱
هستيم. قرني که
انسان به
مرحله اس
رسيده است که
حتي ميتواند
جنسيت خود را
انتخاب نمايد.
ولي متاسفانه
ما در زنداني
قرار گرفته
ايم که حتي
نميتوانيم
وجود خودمان
را اثبات کنيم.
حال بنشينند و
از رفع
محروميت توسط
انقلاب
اسلاميشان دم
بزنند! چه کرده
اين انقلاب
شما؟ مگر نه
اين است که
بدبختي ملتها
و حتي منطقه را
هزار چندان
کرده است؟ مگر
نه اين است که
هويت انسانها
را در حد يک
چهارپا تنزل
داده است؟ فقر
و فحشا،
بیسوادی و
ناهنجاریهای
اجتماعی، همه
و همه در نتیجه
این انقلاب
اسلامی شما
است که
گریبانگیر
سرزمین مادری
ما شده است.
بس
است اينهمه
دروغ و فتنه٫
کمي به خود
بياييد. معني
دشمني با
انسان٫
نزديکي به خدا
نيست. خدائي که
خود به وجودش
مياوريد و خود
تغييرش
ميدهيد نبايد
مخل آزاديهاي
انسانهاي
آزاد باشد. شما
خود را به
چهارميخ
اعتقادات خود
بکشيد و
ديگران را به
حال خود
واگذاريد. چه
کسي به شما
وکالت داده
برايش حکومت
اسلامي تشکيل
بدهيد؟ اگر
واقعا
انسانيد٫
بگذاريد مردم
دوباره راي
بدهند٫
دوباره
رفراندوم
برگزار کنيد.
["عليرضا
زاكاني"؛
نماينده
تهران هم با
بيان اينكه
توجه به فرهنگ
هاي بومي بحث
اصلي است،
عنوان مي كند:«
بايد به
مشتركات
فرهنگي اقوام
توجه كرد. بايد
به اقتضائات
هر قوم توجه
داشت و براساس
مشتركات
فرهنگي آنها،
برنايه ريزي
كرد تا مجالي
براي بيان
افتخارهاي
فرهنگي هر
طايفه فراهم
شود.»
زاكاني
تاكيد دارد:« در
ايران هيچ
قومي به دنبال
تجزيهطلبي
نيست و تنها
اگر گلايه اي
هم باشد به
خاطر فراموش
شدن جزئيات
فرهنگي اقوام
است و در اين
ميان نقش
اساسي برعهده
رسانه ها است
تا با تقويت
ويژگي هاي
فرهنگي قوم،
زمينه هر
اعتراضي بسته
شود.»
وي
با بيان اينكه
شرايط كنوني؛
مطلوب است اما
ايده آل
نيست، عنوان
مي كند:« رسانه
هايي مانند
خبرگزاري
تخصصي ميراث
فرهنگي ميتوانند
تمام خرده
فرهنگهاي
اقوام را از
خفا بيرون
آورده، آنها
زنده كنند و با
بازشناسي
دقيق ميراثهاي
فرهنگي و
معنوي هر
منطقه، پاسخ
مناسبي به
اختلاف نظرها
داده و ازمسير
فرهنگي
نارضايتيهاي
فرهنگي را
ازميان ببرند.»]
و
اين نماينده
مرکزي
شوونيسم نيز
حرف آخر را
ميزند. او ختي
اعتقادي به
فرهنگهاي
طايفهد اي
ندارد. وي
ميگويند خرده
فرهنگهاي
اقوام بايد در
پشت ويترين
خبرگزاريها و
يا در مکانهاي
سرپوشيده اي
در معرض ديد
ديگران قرار
گيرد. به
عبارتي ديگر٫
وي ميخواهد
باغ وحشي
تشکيل بدهد که
خرده
فرهنگهاي
اقوام وحشي
هزار سال پيش
در آن به نمايش
گذاشته شوند!
لولوخورخوره
شوونيسم
تجزيه طلبي
است! ولي
بيايند جواب
دهند کجا
ميخواهد
تجزيه شود و
چرا؟ مگر در
اختيار گرفتن
دارائيهاي
معنوي و
اقتصادي
انسانها خطري
براي ديگران
به وجود
مياورد؟ مگر
هر فردي حق
ندارد از
دارائهاي خود
مراقبت
نمايد؟
ميدانيم
که ترس اينها
از تجزيه شدن
شوونيسم فارس
است که داراي
امکانات
نامحدودي
براي
مزدورانش
ميباشد.
امکاناتي که
از خون و
سرزمين
ديگران بدست
ميايد. براي
همين است که
اگر فردي يا
ملتي بخواهد
حقوق خود را
محافظت
نمايد٫
شوونيسم فارس
حيله آخوندي
را بکار ميبرد
که به سگي
ميگفت: به من
صدمه نزن
وگرنه گوشتت
را مباح اعلام
ميکنم!! شايد
اينگونه حيله
ها در
اجتماعات عقب
نگهداشته شده
جوابده
باشند٫ اما با
سعي و تلاش
روشنفکران
ملي ميتوان
اين نقطه ضعف
را از بين برد.
اين
است که سيستم
شوونيسم
اصلاح ناپذير
است. مغزهاي
کاملا شستشو
يافته و سخت
قابليت تغيير
ندارند. هر چند
ميبينيم صداي
ملتها و
مخصوصا ملت
تورک
آذربايجان
توانسته است
خواب آريائي
اين مزدوران
را به هم زند٫
ولي هنوز
کارهايي
هستند که
بايستي به
همراه
اعتراضات
روزانه انجام
يابند.
مبارزات
بايد هدفدار
باشند و در عمق
جامعه جاي
بگيرند.
فرهنگهاي
ملتهاي تحت
ستم بايستي
آنگونه که
لايق آن هستند
توسط
نمايندگان
واقعي ملتها
منتشر شود.
مطمئنا جلوي
اينکار از سوي
همانهائي که
اداعاي آزادي
نشر روزنامه
هاي محلي را
دارند گرفته
خواهد شد٫
مطمئنا کساني
دستگير شده و
در سير شکنجه
هاي وحشيانه
شوونيسم جان
خواهند داد٫
مطمئنا
فشارهاي
اقتصادي
بيشتر شده و
نان مردم از
سفره اشان
دزديده خواهد
شد اما مطمئنا
پيروزي نهائي
با ملتهايي
خواهد بود که
راه مبارزه
هدفدار را
پيدا کرده اند.
ملت
آذربايجان
بيداري تحسين
برانگيزي به
نمايش گذاشته
است. اعدامها و
دستگيريها و
تعهد گيريها و
ابلاغيه ها و
ترورها و قتنه
سازيها در
مقابل موج
سهمگين ملي ما
ناچيزند. "خون
ريخته شده
شهيدان" سيلي
به راه
انداخته که با
شعار "هاراي
هاراي من
تورکم"
آميخته شده و
تبديل به
طوفاني شده
است. طوفاني که
راه تورک را به
اقيانوس
آزادي باز
خواهد نمود. هر
که در مقابل
اين طوفان
بايستد٫
مسلما نابود
خواهد شد.
هر
شخصي که به
هويت از دست
داده خود
برگشته و مليت
خود را
بشناسد٫ قطره
اي است که به
اين سيل
افزوده ميشود.
براي حفظ اين
قطره ها٫
تلاشي گسترده
بايد و هزينه
اي کلان بايد
پرداخت. هزينه
اي که خيليها
با جان خود
پرداخته و
ميپردازند. ما
نيز با مال خود
و انديشه خود
ميتوانيم بخش
عمده اي از اين
هزينه را تقبل
کنيم. فردا دير
خواهد بود٫
شوونيسم در
حال برنامه
ريزي براي
رسمي کردن
زبان تورکي
است. اين حيله
ميتواند
خيليها را
گمراه کرده و
خيليها را
راضي نمايد٫
ولي ما نبايد
به اين خيانت
چشم پوشيده و
سکوت کنيم.
رسمي شدن زبان
تورکي در
زندان! هيچ
مفهومي از
انسانيت و
استقلال در
خود ندارد٫
زماني که
نويسندگان
همان مزدوران
خواهند بود و
فيلتر
شوونيسم فارس
آنرا خواهد
دريد.
براي
داشتن قطره
هاي بيشتر٫
بايد باران
دانش
ببارانيم
تبريزلي
باي بک
۲۰/۰۷/۲۰۰۷
گلاسگو
*
سخنان
نمايندگان در
وب سايت ميراث
فرهنگي (فارسها)
منتشر شده است
http://www.chn.ir/news/?section=1&id=23662