آذربایجان تافته جدا بافته ای از ایران
سالهاست
در نیمه جنوب
وطنمان،آذربایجان
جنوبی شاهد
فعالیتها،جریانات
و حوادثی
هستیم که
با عنوان حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی در
دنیا تجلی
نموده و مطرح
شده است. با
نگاهی به
تاریخ معاصر
آذربایجان با
رویدادهایی
مواجه می شویم
که بسیاری از
کشورهای
اروپائی بیش
از یک بار با
چنین
انقلابها و
تحولاتی
روبرو نشده
اند. هیچ
ملتی در طول
کمتر از یک
قرن شاهد چهار
انقلاب ملی
نبوده است.ملت
تورک
آذربایجان
جنوبی سابقه
ای پر از تجربه
و غرور در
تاریخ
مبارزات ملی
خود ثبت نموده
است که اکنون
لازم است
از این
تجربیات
گرانبها که
ما حصل خون
هزاران تورک
آذربایجانی
است،در
راستای اهداف
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی که
اکنون
سالهاست صیر
صعودی خود را
طی می
کند،استفاده
شود.
با
نگاهی به
عملکرد ده
ساله اخیر
حرکت ملی به
نکات قابل
توجهی بر می
خوریم من جمله
خروج بسیاری
از فعالین
حرکت ملی از
کشور در نتیجه
دستگیریها و
شکنجه های
رژیم طی
سالهای اخیر و
ورود به
اپوزسیون
خارج از کشور و
طبیعتأ ادامه
فعالیت در
تشکیلات های
مختلفی که
سالهاست در
کشورهای
خارجی فعال
هستند. حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی از آنجا
که روز به روز
در حال ترقی
است،در
پیشبرد اهداف
خود گامهای
موثری
برداشته است
که همین
عوامل باعث
ترغیب ملتمان
جهت ورود و
فعالیت در
حرکت ملی شده
است.فعالیت
فعالین داخل و
خارج منجر به
اخذ سیاستهای
متعدد همراه
با خشونت و
فشار از طرف
رژیم ایران
گردیده است.رژیم
با تلاش در جهت
سرکوب و
بایکوت
فعالیتهای
حرکت،سعی در
ایجاد خلل و
ممانعت در
روند حرکت
دارد.با توجه
به این مطلب
فعالین حرکت
باید در نظر
داشته باشند
که حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی یک حرکت
مردمی است که
جهت دستیابی
به آرمانهای
ملی با ملت
برای آزادی
ملت تلاش می
نماید،به
همین دلیل در
روند مبارزات
و حرکات ملی
مشکلات زیادی
گریبانگیر
فعالین حرکت
ملی خواهد بود.با
اینهمه می
توان با
ارزیابی و
تحلیلهای
درست آسیب
شناسی دقیقی
ازحرکت ملی
بدست آورد.در
این ارزیابی و
آسیب شناسی می
توان از
تحولات روی
داده در چهار
انقلاب و
حرکات ملی که
متاسفانه هر
باربطور
وحشیانه توسط
دشمنان
آذربایجان
سرکوب شده
است،استفاده
نمود.چهار
انقلابی که
اگر تنها یکی
از آنها به ثمر
می
نشست،وضعیت
آذربایجان آن
طوری نبود
که الان با آن
رو در رو هستیم.باید
باور داشت
حرکت و جنبشی
که جایگاه
مردمی داشته
باشد،هیچگاه
شکست نخواهد
خورد.ملت تورک
آذربایجان با
آگاهی از
تحولات اساسی
درحرکت ملی
آذربایجان
جنوبی طی
چند سال اخیر
و با درک قرار
داشتن ملتمان
و وطنمان در
زیر سایه
شوم استعمار و
استثمار
شوونیزم فارس
قبول خواهند
کرد که
آذربایجان
تافته
جدابافته ای
ازایران است.
ازایرانی که
سالهاست تمام
دارایی مادی و
معنوی مان اعم
از
تاریخ،زبان،فرهنگ
و ملتمان را در
پروژه آریا
سازی و
آسمیلاسیون
خود محو می
نماید.تقویت
شعور ملی و
سیاسی در ملت
تورک
آذربایجان
جنوبی و ارائه
اطلاعاتی
دقیق در مورد
وضعیت شهرها و
روستاهای
آذربایجان از
لحاظ اقتصادی
و اجتماعی
نسبت به
شهرهای فارس
نشین و قرار
داشتن بعضی از
مناطق مرزی
وطنمان
درخطرات ناشی
ازاسکان و
مهاجرتهای
اجباری و حساب
شدهء سایر
اقوام همسایه
که در آینده ای
نزدیک احتمال
بروز این
خطرات بسیار
است،می تواند
موارد موثری
جهت جلب
ملتمان به
فعالیت در
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی، همگام
با سایر
فعالین باشد.مسئله
مهم دیگری که
در اینجا حائز
اهمیت
است،وضعیت
کودکان
خردسال
آذربایجانی
است! تا کی این
کودکان معصوم
آذربایجان در 6
و یا 7 سالگی
تحت سیاستهای
فاشیستی رژیم
ایران با
ورودشان به
مدارس
اتوماتیک وار
نقش یک مترجم
را سالها بطور
اجباری بازی
خواهند
کرد؟این
سیاستهای ترک
ستیزی رژیم
ایران تا کی
ادامه خواهد
داشت؟زبان
تحمیلی رژیم
بر ملت
ستمدیده مان
تا چه زمانی
فرزندان
خردسال
آذربایجان را
در کام خود
خواهد بلعید...؟
علیرغم
فشارها و
شانتاژهای
رژیم،حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی از لحاظ
کمی و کیفی روز
به روز در حال
رشد و ترقی است.سعی
رژیم در
بایکوت حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی
مدتهاست که
ادامه دارد و
در صدد اعلام
این جنبش ملی
تحت الحمایه ئ
تشکیلات و
سازمانهای
خارجی قرار
گرفته است و
آمریکا،ترکیه
و اسرائیل... را
بانی و
پشتیبان این
حرکت ملی
میداند.اما بر
خلاف نگرش
رژیم،دولتها
و سازمانهای
مذکور هیچ
نقشی در
پیشبرد اهداف
حرکت ملی
نداشته است.بر
تمام دنیا
عیان است که
ملت
آذربایجان
همیشه در همه
حال با ظلم و
تباهی مبارزه
کرده است و در
تمامی این
مبارزات هر
زمان
روشنفکران و
فدائیانش
محکوم به مرگ و
... شده اند.مبارزانی
که در عصرهای
مختلف با تمام
وجودشان
مقابل
سردمداران و
دشمنان
آذربایجان
مقاومت نموده
اند.مبارزانی
همچون:بابک
خرمدین،محمد
امین رسول
زاده،ستارخان،باقرخان،شیخ
محمد
خیابانی،سید
جعفر پیشه
وری،فریدون
ابراهیمی،علی
مسیو،کاظیم
خان،صفر خان
قهرمانیان،صمد
بهرنگی و...
اینک
این وظیفه مهم
بر عهده
روشنفکران
مبارز
آذربایجان
است که در حفظ
منافع ملی
فعال تر از
گذشته در راه
تحقق اهداف
حرکت ملی گام
بر دارند.
مبارز
و روشنفکر
حرکت ملی
وجدان نقاد
ملتش در هر
وهله ای از
حرکت ملی است
یا لااقل باید
چنین باشد.وظیفه
او برخورد
نقادانه با
حرکت ملی و
جوانب آن است و
نشان دادن
اینکه حرکت تا
کجا اهداف و
برنامه هایش
را به تحقق
رسانده یا
نرسانده است.اکنون
مجال این نیست
که ثابت کنم
چرا باید چنین
باشد.اما این
امر لازمه ئ یک
روشنفکر
مبارز برای
آزادی است.خصوصأ
در خارج از
کشور که امکان
فعالیت و
حمایت از حرکت
ملی به مراتب
بیشتر از داخل
است.خوشبختانه
امروز حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی در خارج
نیز فعالین
مهاجر
تحصیلکرده و
روشنفکر
زیادی را
درخود
پذیرفته است.البته
مهاجرت این
روشنفکران و
فعالین از بیخ
و بن با سایر
مهاجرتها
متفاوت است.چهار
علت راباید در
این زمینه از
یکدیگر تفکیک
کرد(البته
امکان دارد
این علل
چهارگانه
همه در یک شخص
جمع
شوند،چنانکه
غالبأ در
گذشته شده اند):علت
سیاسی،علت
نژادی-زبانی،علت
دینی و علت
اخلاقی.انگیزه
سیاسی،سراسر
طیف نگرشهای
مختلف سیاسی -از
محافظه کاری
تا کمونیسم را
شامل می شود.علت
نژادی-زبانی:
که به جهت
آزارهای
نژادی،
فاشیستی و
آپارتاید
انجام می گیرد
و منجر به بروز
جنبشهای ملی و
ظهور
ناسیونالیسم
در جامعه می
شود.علت دینی :به
جهت انتخاب یک
دین و عقیده ای
متفاوت با دین
حاکم و مسائل
دامنه دار آن
بوجود می آید.
و
سرانجام
اشمئزاز
اخلاقی از
رژیم توام با
اعتقاد راسخ
به اینکه فساد
اخلاقی رژیم
حتی امکان
هجرت به درون
را سلب می کند.
در
خصوص توضیح
بند اول یعنی
علت یا علل
سیاسی یک
مهاجرت که
اکنون درحرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی نیز این
مورد بسیار
دیده می شود،
وجود فعالینی
که متأسفانه
علیرغم شکست
آن، با
ایدئولوژی چپ
و رهبرانش انس
گرفته اند.مطمئنأ
مارکس،لنین و
مائو نمی
دانستند که
شاگردانی تا
این حد وفادار
خواهند داشت
که با وجود
شکست کمونیزم
در
دنیا،اینها
به این اندازه
به باورهای
پوچشان
وفادار
خواهند ماند.درجریان
یکی از مراسم
ملی بین
نگارنده و یکی
از این نوع
فعال حرکت ملی
دیداری انجام
گرفت که ایشان
با اطمینان
خاطر تمام
مکررأ اعلام
می نمودند که "
دنیا به سوی
کمونیزم در
حال حرکت است".همین
افکار و
باورهای مطلق
و باطل بعضی
افراد یکی از
عواملی محسوب
می شود که راه
را برای
پیشروی حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی
دشوارتر می
سازد و همچنین
مانعی برای
ورود به حرکت
ملی به حساب می
آید. فعالین
ایدئولوژیکی
حرکت ملی
متاسفانه
هنوز
نتوانسته اند
فارغ از
باورهای
ایدوئولوژیکی
با حرکت ملی
همگام شوند و
به همین خاطر
بعضی مواقع
مسائل پیش
بینی نشده ای
به وجود می آید
که باعث ایجاد
اختلال در
روند حرکت و
خیلی مسائل
حاشیه ای
دیگری نیز می
شود.این معضل
در کل حرکت
یعنی در داخل و
خارج به وضوح
دیده می شود.
البته این امر
به مرور زمان
در حال حل شدن
است.دلیل مهمی
که باعث بروز
این بحران
شده،قرار
گرفتن
آذربایجان در
یک شرایط
زمانی و مکانی
و یا به عبارتی
ژئوپولتیک
بود.همسایگی
با اتحاد
جماهیر شوروی
پرچمدار
کمونیست،سبب
بوجود آمدن
طرفداران
زیادی شد.در
گرماگرم
مبارزات
کمونیزم با
کاپیتالیزم
بیشتر نخبگان
آذربایجان
درگیر این
مبارزات
بودند و این
مبارزان
کمونیست
آذربایجانی
فارغ از وضعیت
ملت و وطنشان
در تلاش
رساندن
مظلومین،مستضعفین
و کارگران
جهان به سعادت
ابدی
بودند،ولی
متأسفانه
قادر به نوشتن
یک نامه به
زبان مادری
شان نبودند.این
فدائیان
کمونیزم،
آزادی را در
راهی می جستند
که به بهای از
دست دادن هویت
ملی شان بود.
پس
از فروپاشی
اتحاد جماهیر
شوروی و فرو
ریختن
دیوارهای
کمونیزم
امکانی برای
هویت طلبی و
استقلال طلبی
بسیاری از
ملتهای اسیر
در بند
شوونیزم روس
خصوصأ ملت ترک
آذربایجان
شمالی فراهم
شد و بطور
طبیعی ملت
آذربایجان
جنوبی نیز از
استقلال پنج
جمهوری
ترک،بخصوص
استقلال
آذربایجان
شمالی تأثیر
پذیر گشت و
قرار گرفتن آذربایجان
جنوبی در یک
موقعیت
جغرافیایی -
سیاسی که
همیشه زادگاه
و نقطه عطف
حرکتهای
مردمی وملی
بوده است و به
همین خاطر
دولتها و
حاکمیتهای
مستبد و
دولتمردان
فاشیست آنان
هیچ خاطره
خوشی از
آذربایجان
نداشته و
همچنان سعی در
سرکوب و عقب
نگه داشتن این
سرزمین بوده
اند بطوریکه
حکومت مرکزی
دلیل هر جنبش و
یا حرکت
اعتراض آمیز
را در هر نقطه
از ایران که رخ
می داد در
آذربایجان
جستجو می
کردند و در
نتیجه حاکمیت
چندان توجهی
درجهت توسعه
اقتصادی و
فرهنگی
نداشته است.همچنانکه
سالهاست شاهد
چه فشارها و
ظلمهایی که
نیستیم.اما
تلاش این
دولتها و
طلایه داران
فاشیزم
جهت همسان
سازی،یکسان
سازی و مهار
نمودن
جنبشهای ملی
به جایی
نرسیده و
نخواهد رسید و
اغلب موجب
بوجود آمدن
حرکتهای قهر
آمیز، تجزیه و
استقلال طلبی
می شود.
بعد
از انحطاط
رژیم منحوس
پهلوی و تعویض
سکاندار
شوونیزم فارس
به نفع ولایت
مطلقه فقیه
آیت الله
خمینی و
فاشیست
رفسنجانی،بستری
که پهلوی ها
جهت توسعه
سیاست
آسمیملاسیون
بر روی ملتهای
مظلوم خصوصأ
ملت ترک
آذربایجان
پهن کرده
بودند با
رویاهایی نه
چندان متفاوت
به تملک نظام
جمهوری
اسلامی ایران
در آمد که
همچنان ادامه
دارد.در
وصیتنامه
خمینی که
اکنون بطور
اجباری در
دانشگاهها
تدریس می
شود،اندوخته
های معنوی اش
را پس از 83 سال
عمر پربارش به
قلم آورده و در
باره مقایسه
نژاد اصیل و
ایده ال آریا و
والا جلوه
نشان دادن
نژادش بیان
نموده : نژاد
ما ،نژاد آریا
و ایرانی از
نژاد عرب و
اروپا والاتر
است.
با
توجه به موارد
و نکات ارائه
شده فوق باید
درک کرده
باشیم که هیچ
امیدی برای
بوجود آمدن یک
حکومت
دموکراتیک و
سکولار در
ایران که توان
برقراری
آزادی و
برابری ملی
همراه با
توسعه
اقتصادی و
فرهنگی یا
بطور خلاصه
ایجاد جامعه
ای مدرن در
ایران وجود
ندارد و
چنانچه شاهد
هستیم،شوونیزم
فارس بعد از
اتمام دوره
هشت ساله
رفسنجانی که
همراه با
خفقان و
قتلهای مرموز
زنجیره ای
بود،اینبار
خاتمی ،این
مار خوش خط و
خال را با چهره
ای خندان اما
با قلبی آکنده
از کینه و نفرت
نسبت به سایر
ملل غیر فارس
در ایران
کنونی،به
ادامه
سیاستهای
شومشان
انتخاب نمود.این
رئیس جمهور
منصوب رژیم در
هر یک از
سفرهایش که به
مناطق مختلف
من جمله
آذربایجان،کردستان،بلوچستان
و عربستان ملت
آن منطقه را با
عنوانهای
ایرانی اصیل و
ایرانی تر از
سایرین( خطاب
به کردها در
سنندج) خطاب می
کرد و در
اورمیه نیز به
خاطر اشتباه
عمدی،فارسی
را عامل وحدت
بخش مردم
ایران اعلام
نموده بود.البته
خاتمی با
استفاده از
ترفند های خاص
رژیم جهت
کنترل و
مقابله با
جنبشهای ملی،
توانست فضای
باز سیاسی را
با شعار
گفتگوی
تمدنها و
آزادی بیان در
ایران توسعه
دهد ولی وی هیچ
تضمینی برای
آزادی پس از
بیان!، به مردم
ارائه نداد و
این دوره هشت
ساله خاتمی
روی خوش رژیم
بود،غافل از
اینکه مردم به
شناخت کافی از
این رژیم و
سردمداران آن
دست یافته اند.بعد
از خاتمی رژیم
چاره را باز در
ایجاد خفقان و
انزوا در میان
مردم دید و
برای این
امر،قاتل دست
پرورده و
محصول رژیم
یعنی احمدی
نژاد در نظر
گرفته شد.
بطور
خلاصه باید
ذکر نمایم که
طی قرن
اخیرتوسعه
استحاله
سیاسی-اقتصادی
و فرهنگی
آذربایجان به
شکل کاملأ
ارگانیزه و
برنامه ریزی
شده توسط رژیم
ادامه یافته و
متاسفانه
علیرغم
جانفشانیهایی
که ملت
آذربایجان در
تحولات
و انقلاب
مشروطه تا
انقلاب
خومینی در سال
57 و جنگ بین
ایران و عراق
نمودند، بی
مهری های
سالهای قبل
همچنان ادامه
دارد و هیچ
امیدی به
بهبود و یا
تغییری مثبت
به نفع
آذربایجان در
وضعیت فعلی
وجود ندارد.شوونیزم
فارس با
قلمداد نمودن
همه ملتها
با عنوان ملت
ایران،هیچ
حقوق خاصی را
برای هیچکدام
از ملتها به
رسمیت نمی
شناسد چونکه
وجود هیچ
ملت،تاریخ،فرهنگ
و زبانی را به
جز فارس قبول
ندارد.در نظر
رژیم در ایران
همه ایرانی
هستند اما
بدون تساوی
حقوق انسانی
ملل.به همین
دلیل رژیم قصد
تغییر و یا
خاتمه دادن به
این سیاستهای
تبعیض آمیز و
استعماری
علیه
آذربایجان را
ندارد.علیرغم
وجود اصول 15،19،48
در قانون
اساسی ایران و
تاکید به
اجرای این
اصول از طرف
ملت
آذربایجان با
استفاده از
راههای
قانونی و
دموکراتیک که
طی سالهای
اخیر افزایش
چشمگیری
یافته است،
همه این اصول
نه تنها طی این
27 سال بدون
اجرا مانده
بلکه روندی بر
خلاف اصول فوق
یعنی اعمال
تبعیض آشکار
بر علیه ملت
آذربایجان در
تمام زمینه ها
صورت گرفته
است.
بعد
از سلب امید از
رژیم اینبار
با افرادی
روبرو هستیم
که از بطن
آذربایجان با
آراء ملت جهت
احقاق حقوق
پایمال شده و
عمل به وعده
هایشان با
عنوان
نماینده ملت
به کرسی های
پارلمان
ایران دست
یافته اند.اما
چیزی که تجربه
طی این سالها
ثابت نموده
ماوراء چیزی
است که ملت از
این افراد
انتظار
داشتند.برای
اینکه این
افراد از همان
اول با ورود به
پارلمان
ایران آلام و
مشکلات
اقتصادی و
مسائل ملی
آذربایجان را
به باد
فراموشی می
سپارند و هر
کدام جهت
رسیدن به
مقامهای مهم
با وجود درک و
لمس مشکلات
آذربایجان،سکوت
اختیار کرده
اند که خدایی
نکرده صلاحیت
بندگی برای
رژیم را از دست
ندهند.یکی از
دلایل عدم رشد
اقتصادی و...
آذربایجان،
وجود چنین
نمایندگانی
است که مسائل
شخصی و رژیم
پسند را به
مسائل ملی
ترجیح داده
اند. البته
گذشته از
اینها تهران
تحت هیچ
شرایطی تصمیم
گیری مثبتی در
مورد
آذربایجان
انجام نداده
و نخواهد داد
و این امیدمان
که روزی تهران
مسائل
آذربایجان را
از نزدیک و با
دیدی مثبت به
نفع
آذربایجان
بررسی خواهد
کرد،هیچ
زمانی به بار
نخواهد نشست
برای اینکه
آذربایجان و
تهران دو قطب
کاملأ
متفاوتی
هستند که رو در
روی همدیگر
قرار گرقته
اند نه اینکه
در کنار
یکدیگر! در طول
قرن اخیر
حقیقت این
مورد بارها
ثابت شده است
که تهران
صلاحیت تصمیم
گیری برای
آذربایجان را
ندارد.
اکنون ملت
آذربایجان
سالهاست که با
فعالیتهای
سیاسی ، مدنی و
دموکراتیک
بطور منسجم و
هدفمند در راه
اعاده حقوق
ملی و اقتصادی
آذربایجان
علیرغم
فشارهای
وارده از طرف
رژیم، به
مبارزه ملی
خود ادامه می
دهد اما هنوز
نتوانسته
رژیم را برای
اجرای اصول 15،19
و 48 مجبور
نماید.در
شرایط کنونی
در همه شهرهای
آذربایجان
فعالین حرکت
ملی با درایت و
جسارتی تحسین
بر انگیز
اهداف حرکت را
با فعالیتهای
منسجم و گاهأ
پراکنده
دنبال می کنند
ولی با این
وجود خود بهتر
می دانیم که
رژیم و عوامل
خود فروخته در
شهرهای
آذربایجان
سایه به سایه
فعالین و
فعالیتهایشان
را کنترل و تحت
فشار قرار می
دهند و این
چیزی است که به
کرار شاهد آن
بوده ایم.
دستگیری دسته
جمعی،احضار،تعقیب،تبعید،بازجوئی
و شکنجه همه
مواردی هستند
که فعالین
حرکت بارها با
آنها روبرو
شده اند و
بسیار هستند
افرادی که
منتظر صدور و
یا اجرای
حکمهای
دادگاههای
انقلاب رژیم
می باشند.
البته موارد
فوق جزء
ملزومات یک
مبارزه و یا
حرکت ملی است
ولی با وجود
مسائل فوق
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی در داخل
هنوز بطور
ارگانیزه و
سازماندهی
شده عمل نمی
کند و این عامل
در خیلی از
مواقع باعث
ایجاد اختلال
در روند حرکت
شده است.البته
در خارج
نیزاین وضعیت
به مراتب
بیشتر مشاهده
می شود، به
همین دلایل طی
این سالها
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی
نتوانسته به
نتایج معینی
دست یابد و
طبیعتأ در
چنین شرایطی
چاره ای جز
منتظر بروز
تحولاتی خاص
در ایران برای
ملت
آذربایجان
وجود ندارد
اما تنها
عاملی که می
تواند اهداف
حرکت ملی را به
ثمر
برساند،اتحاد
و همبستگی
کلیه
تشکیلاتهای
موجود در خارج
و یکپارچگی
فعالین در
داخل می باشد
که در این صورت
انرژی افراد
در قالب حرکت
ملی
آذربایجان
جنوبی جهت
آماده سازی
ملت برای یک
انقلاب و
مبارزه ملی
صرف خواهد شد.
برای این امر
نیز قبل از هر
چیز باید
بیداری ملی
ملت
آذربایجان را
به حد لازم
رساند. بیداری
ملی و بیداری
روح مبارزه و
حق طلبی در ملت
جهت دستیابی
به اهداف و
آرمانهای
حرکت ملی عزم
ملی می طلبد.
به
امید اتحاد و
همبستگی
ملتمان در راه
آزادی وطنمان
آذربایجان از
یوغ استعمار
و استثمار
شوونیزم فارس
و ایجاد
آذربایجان
جنوبی مستقل...
Hörmetle:Tekin.Maharlı
Aralık
2005 Türkiye