شکل گیری
هویت ملی و
تشکیل دولت در
جمهوری
آذربایجان*
نویسنده:
آئودری آلت
استات
Audrey L. Altstadt
ترجمه:
ائلخان تورک
اوغلو
درباره
نویسنده:
پروفسور خانم
آئودری آلت
استات استاد
دپارتمان
تاریخ در
دانشگاه
ماساچوست آمریکا
می باشد که
چندین کتاب و
مقاله درباره
تاریخ و فرهنگ
جمهوری
آذربایجان
نوشته است.
معروفترین
کتاب او
درباره
جمهوری
آذربایجان "ترکهای
آذربایجان:
هویت و قدرت
آنها در
حاکمیت روسیه"
(The
Azerbaijani Turks; (Power
and Identity Under Russian Rule (Stanford: Hoover Institution Press, 1992می
باشد که از طرف
موسسه هوور
چاپ شده است
ایشان برای
نوشتن این
کتاب به ترکیه
و جمهوری
آذربایجان
سفر کرده و
چندی ماندگار
شده و زبان
ترکی را یاد
گرفته است.
همانگونه که
80 سالگی پایه
گذاری جمهوری
اول
آذربایجان را
جشن می گیریم،
افکارمان به
سوی مسائل
و مشکلات روز
جمهوری
آذربایجان و
جمهوری دوم بر
می گردد.
شباهتها بین
جمهوری اول و
دوم آشکار و
برجسته است،
هر دو جمهوری
استقلال خود
را از
امپراطوری
روسیه بدست
آوردند، هر دو
جمهوری از
طریق تلاش
روشنفکران که
با تلاش چندین
دهه ای خود رنسانس
فرهنگی ایجاد
کردند و از
حوزه فرهنگ به
حوزه سیاست
آرام آرام قدم
گذاشتند، بعد
از گذشت سالها
تلاش جمهوری
اول بنیاد
نهاده شد،
بنیاندگذاران
جمهوری اول
کار خود را با
نوشتن
نمایشنامه،
شعر، اپرا و
طنز شروع
کردند آنها
برای اصلاح
دوره آموزش
ابتدائی تلاش
بسیاری به خرج
دادند و برای
آموزش
کارگران محلی
وقت بسیاری
صرف آموزش
خواندن و
نوشتن آنها
کردند. این
گروه روشنفکر
برای مطبوعات
باکو مطالبی
آماده می
کردند، خبر و
تفاسیری
درباره مسائل
اجتماعی مثل
ضرر و زیان
تعدد زوجات(چند
زنی) و پوشش
زنان و نیز
احتیاج مردم
به آموزش
دوزبانگی را
ارائه می
کردند وقتی که
فضا مهیا شد
آنها برای
شرکت در
انتخابات
آماده شدند و
در سال 1870 چند
صندلی در
شورای شهر
باکو برای خود
به دست آوردند.
شرکت آنها بر
اساس قوانین
تزار روسیه
بود که بر اساس
آن عمل کردند و
دومای(پارلمان)
روسیه از سال 1906
بعد از بر
انداختن
سلسله
رومانوف این
اجازه را می
داد.
در
طی جنگ جهانی
اول این گروه
روشنفکر
رنسانس
فرهنگی را به
سوی جنبش"نشنال
لیبرالیزم"
هدایت کردند و
بعد از سقوط
امپراطوری
روسیه در سال 1918
جمهوری
آذربایجان را
پایه گذاری
کردند، نسل
بعدی
روشنفکران که
در زمان برژنف
پا به عرصه
وجود گذاشتند
و رشد و تجربه
خود را در جوی
بدست آوردند
که جمهوری اول
در معرض
بدنامی بود و
آنها راهی را
ادامه دادند
که
بنیاندگذاران
جمهوری اول
ایجاد کرده
بودند.
نویسندگان،
شاعران و دیگر
آفرینندگان
آثار هنری
و اشخاص
دانشمند
اشعار و
داستانهای
وطن پرستانه
سرودند و
نوشتند و در
همین زمان
مورخین و شرق
شناسان تلاش
زیادی برای
روشن کردن
تاریخ جمهوری
اول
آذربایجان به
عمل آوردند تا
به تفکرات
سیاسی و
فرهنگی
رهبران آن دست
یابند.
ظهور
دوباره بحران
قاراباغ در
بین سالهای 1988-89
باز نخبگان
آذربایجان را
به سوی سیاست
کشاند. جبهه
خلق بر اساس
تفکرات گروهی
پایه گذاری شد
که رنسانس
فرهنگی
سالهای 1970 را
خلق کردند(1) و
این گروه
نخبه، دارای
گرایشات وطن
پرستانه
بودند و با
تلاش جبهه
خلق، جمهوری
دوم
آذربایجان در
سال 1991 متولد شد.
نخبگان
و روشنفکران
هر دو جمهوری
با مخالفان
مشترک مبارزه
می کردند،
امپراطوری
روسیه اسباب و
لوازم دولتی
را به آسیمیله
کردن(روسی
کردن) غیر
روسها بکار می
برد و نخبگان
آذربایجان
راه سلف خود را
در پیش گرفتند
یعنی حرکت از
جنبش فرهنگی
به حوزه سیاست
را در پیش
گرفتند. در
نتیجه هر دو
جمهوری در
شروع کار بر
اساس آگاهی
ملی
روشنفکران
خود بر جسته
شده بود.
تفکرات و
آفریده های
نسل اول
روشنفکران
امروزه هم در
بین مردم
طرفدار داشت،
تفکرات
اجتماعی،
روشنفکری،
سیاسی و
اقتصادی
روشنفکران
اوایل قرن 20
ادامه دشته
است و از
وسطهای قرن 19
قالب و هویت
ملی
آذربایجان را
بوجود آوردند
و این هویت ملی
بی نظیر
آذربایجان
آگاهی ملی را
در بین مردم
گسترش داد. نسل
بعدی
روشنفکران
کارهای
فرهنگی خود را
در ادامه
جریان قبلی
ادامه دادند،
اما بسیاری از
آنها بوسیله
حوادث سیاسی
تضعیف شده و
بسیاری از
آنها امروز
مسیری را
ادامه می دهند
که موجب شکل
گیری هویت ملی
شده و با همان
روش می خواهند
آگاهی ملی را
هم شکل بدهند.
با توجه به این
واقعیت که این
مساله نیاز به
استقلال
سیاسی و امنیت
معناداری
دارد که
ارتباط منطقی
بین شکل گیری
سیاست و خط مشی
ملی دارد.
وجود
مشکلات
ژئوپلیتیک
هفت
سال از
استقلال
آذربایجان
امروزی از سال
1991 می گذرد که با
فشارها و
مشکلات طبیعی
ژئوپلیتیکی
روبرو می باشد.
همانگونه
جمهوری اول
آذربایجان با
آنها مواجه
بود، روسیه که
در هر دو بار
کنترل بر
آذربایجان را
از دست داد
تلاش می کند که
تا اندازه ای
بر آذربایجان
تاثیر داشته
باشد اگر چه
نتواند تسلط
کامل داشته
باشد اگرچه
شکل گیری این
جمهوری مثل
جمهوری اول
بدون حضور
روسیه
میراثدار
حکومت
امپراطوری
روسیه یوده
است
دومین
کشور ایران
است که در
گذشته و حال
تلاش داشته تا
نفوذ بر
آذربایجان را
تقویت کند،
اشتراکات
دینی و
تبلیغات دینی
نقش مهمی
دارند اما هدف
ایران اعمال
نفوذ سیاسی
همسان با
اعمال نفوذ
دینی می باشد.درمیان
توده مردم
آذربایجان
شیعه گری و
رابطه با
ایران جاذبه
بیشتری دارد
حدودا 80درصد
مردم
آذربایجان
شیعه هستند و
به همان نسبت
هم روابط
خانوادگی بین
آنها وایران(آذربایجان
جنوبی) موجود
می باشد. تعهد
به اسلام و
شیعه در میان
مردم
آذربایجان
متفاوت می
باشد، مردمان
روستائی
تقریبا سنتی و
مذهبی هستند
که اینها
نزدیک مرز
ایران زندگی
می کنند که
پیوند زیادی
با ایران
دارند ولی در
مناطق شهری
مردم اکثرا
معتقد به
جدائی دین از
سیاست و
سکولار می
باشند و هویت
خود را بیشتر
با هویت ملی(ترکی)تعریف
می کنند تا
هویت مذهبی.
نیروی
سوم ترکیه
است. حدودا از
سال 1900 ترکیه
رهبری دنیای
اهل سنت را
بدست گرفته
است، اهل سنت
به صورت سنتی
با جهان شیعه
دشمنی دارند
در این سالها
ترکیه جنبش
سکولاریزه
کردن جامعه
ترکیه را شروع
کرده بود، این
جنبش به صورت
خوبی با
روشنفکران
آذربایجان
ارتباط بر
قرار کرده بود
که این
روشنفکران با
تلاش خود هویت
قومی خود را
بیشتر شناخته
بودند زمینه
تاثیر پذیری
از
منورالفکران
عثمانی را
فراهم کردند(2).در
آذربایجان
خصومت بین
شیعه و سنی
افول کرده بود
زیرا حضور و
فشار جامعه
مسیحی بیش از
همه روسیه و
ارمنستان
باعث این فشار
بود، بدین جهت
منورالفکران
آذربایجان
دوستان خود را
در بین ترکیه
عثمانی پیدا
کردند بسیاری
از
منورالفکران
ترکیه و
خانواده
روشنفکران
آذربایجان که
سنی بودند
کانال تاثیر
گذاری فرهنگ
ترکیه بر
آذربایجان را
فراهم کردند(3)
و زمانی
که آذربایجان
تحت حاکمیت
شوروی بود
ترکیه یک دولت
جمهوری لائیک
بود و
ناسیونالیزم
در آنجا تکامل
یافته بود به
این خاطر
روشنفکران
آذربایجان تمایل
به ترکیه
داشتند.
امروز هم
ترکیه به
عنوان متحد
طبیعی
جمهوریهای
استقلال
یافته است که
باز ترکیه
آنها را در دست
گرفته و آنها
بیشتر به
ترکیه توجه
دارند،
آذربایجان از
اینکه با
ترکیه رابطه
دارد خوشحال
است هر دو
دارای منافع
مشترک بسیاری
هستند اما
حاکمیت باکو
باید بین
رابطه با
ترکیه، روسیه
و ایران تعادل
ایجاد کند.
ایران و روسیه
دشمن سنتی
ترکیه هستند.
از اینها
گذشته
آذربایجانیها
با احتیاط بعد
از دفع یک
برادر بزرگ(روسیه)
برای خود یک
برادر بزرگ (ترکیه)
نمی خواهند
دست و پا
کنند
چهارم
و اصلی ترین
نیروی تاثیر
گذار خارجی
غرب و اروپا تا
قرن 19 بود و
حالا هم
آمریکا می
باشد، غربیها
پول، مدیریت و
متخصصین فنی
را که در اوایل
در صنعت نفت
بکار گرفته
شدند و بعد در
حوزه های دیگر
اقتصاد را
مانند امور
بانکی را
توسعه دادند.
علی رغم
سودهای
اقتصادی حضور
خارجیها،
غربیها با خود
عادت و فرهنگ
غربی،
تکنولوژی را
آوردند که
استفاده
کننده ها آنها
را بکار
گرفتندو اگر
چه اینها کم کم
باعث غربی شدن
اذربایجان شد
و جامعه سنتی
آذربایجان را
تغییر دادند
به این خاطر
باکو یک قرن
پیش صاحب
تلفن،
آسانسور،
برق، هتلهای
اروپائی،
کازینو،
رستوران،
مردان و زنان
که در محیطهای
عمومی فعالیت
می کنند که
حضور زیاد
آنها الگوهای
سنتی را از بین
برده است و
امروزه
غربیها مدل
غربی
دموکراسی و
بازار آزاد را
برای
آذربایجان به
ارمغان آورده
اند آنها
همچنین
موبایل،
پیتزا فروشی و
بوتیک را به
منطقه قدیمی و
تاریخی باکو
آورده اند،
بالا و پایین
شدن ارزش
پول، شکاف بین
طبقات بین غنی
و فقیر(بعضی از
افراد از پول
نفت سود
بیشتری می
برند) و غنی را
بیشتر کرده
است
اما
ما اگر
بخواهیم
امروز پایه
گذاران دو
جمهوری را
ارزیابی کنیم
باید به این
نکته توجه
داشته باشیم
که کسی که در
سال 1989 جبهه خلق
را بنیان نهاد
در سیستم
سیاسی شوروی
بزرگ شده بود وبه
عبارت دیگر
تحت حاکمیت
روسیه مثل
بنیانگذار
جمهوری اول
آذربایجان. آن
یک پژوهش
تاریخی و
انعکاس شعور
روشنفکران
بود که نسل
بعدی را
راهنمائی کرد
تا به صورت
هماهنگ
جمهوری اول و
دوم را درک
کنند بخصوص
دوره تحت
حاکمیت روسیه
را بهتر درک
کنند.
تاثیر
روسیه
نسلی
که تحت حاکمیت
روسیه در آغاز
قرن 20 زندگی می
کردند مشکلات
زیادی داشتند
اگرچه روسیه
خود آنها را به
رسمیت شناخته
بود آنها نیاز
به حمایت و حفظ
قدرت فرهنگ
خود در مقابل
ادعای
پیشتازی
فرهنگ روسی در
شکل"ماموریت
مدنی" در قرن 19
و هیبت برادر
بزرگتر در قرن
20 را داشتند.
ترس از روسی
شدن فرزندان،
بخصوصا از
طریق آموزش
رسمی، از دست
دادن منابع
طبیعی به نفع
روسیه در
مقابل نفع کم
آذربایجانیهای،
تحت استعمار
اقتصادی قرار
گرفتن
آذربایجان
مسئولیت ذهنی
آنها بود.
تحت
فشار
سیاستهای ضد
ملی(ترکی) و ضد
اسلامی
روسیه،
روشنفکران
آذربایجان
مجبور به دفاع
از وحدت و حفظ
فرهنگ، ملت،
زبان و دین خود
شدند.
بعد
از اشغال
آذربایجان در
اوایل قرن
نوزده توسط
روسیه ، ملت
آذربایجان
تحت فشار قرار
گرفتند تا دین
خود را تغییر
دهند و مسیحی
شوند(دو
سناتور
امپراطوری
درسال 1930 از
قفقاز باز دید
کردند و هدف
روسیه را
اینگونه جمع
بندی کردند"برپائی
صلیب مسیحی بر
روی ویرانه
های اسلام") و
زبان روسی را
باید یاد
یگیرند. بعد از
جنگ روسیه و
عثمانی در سال
1878-87 نشر
و انتشار به
زبان ترکی
آذربایجانی(به
صورت رسمی
تاتار نامید
میشد) قدغن و
ممنوع گردید.سیاستهای
امپراطوری از
حوزه فرهنگی
به حوزه سیاسی
هم گسترش پیدا
کرد به طوری که
نهادهای
سیاسی برای
مشارکت سیاسی
در همه
امپراطوری
گسترش
یافتند،
ممنوعیت نشر و
انتشار برای
غیر مسیحی ها
در آذربایجان
با استقبال
مردم دیگر
قسمتهای
امپراطوری
قرار گرفت. یکی
از این موارد
ایجاد شورای
شهر بود که
قسمتی از
اصلاحات بزرگ
سال 1860 بود ،
شورای شهر
باکو در سال 1870
با دادن حق رای
به مردان
پولدار و مالک
تاسیس شد به هر
حال 80 درصد از
این عدم حق رای
شامل
آذربایجانیها
می شدکه به
صورت قانونی
تحت عنوان "مسلمان"
طبقه بندی می
شدند. قانونا
بیش از 50 درصد
از شورای شهر
باکو نمی
توانست غیر
مسیحی باشد. در
سال 1890 این رقم
به صورت موقت
به 25 درصد کاهش
یافت با این
وجود ترکهای
آذربایجان
تجربه با ارزش
سیاسی به دست
آوردند و با
مدیریت غیر
مستقیم منافع
ملت خود را حفظ
کردند(4)
سیاستهای
استعماری به
صورت جدی
جوانان
آذربایجان را
تحت تاثیر
قرار داده بود
دانش آموزان
برای آموزش
مدرن باید
روسی را یاد می
گرفتند تحصیل
در مدارس روسی
زبان به معنی
افتادن در دام
تاثیر فرهنگ
روسی بود و این
مساله باعث
شکاف بین
فرهنگ بومی(ملی)
می شد مدرنیزه
کردن نخبگان
از طریق
طرفداری آنها
از آموزش به
زیان خارجی و
تحصیل و
آموزش مدرن،
این تحصیلل
کردگان جوان
مورد تمسخر
قرار می گفتند
به اینها
تلقین می
کردند که برای
اینکه غربی
شوی باید
فرهنگ بومی(ملی)
خود را تحقیر
کنی اگر چه
آنها از نطر
دانش فقیر
بودند(5)
روشنفکران
آذربایجان
برای مقابله
با سیاستهای
روسیه تلاش
زیادی برای
مدرنیزاسیون
کردند این
غربی کردن
طوری بود که
محتوای
فرهنگی جامعه
را قربانی نمی
کرد این
روشنفکران که
آموزش
پیشرفته
روسی،
اروپائی دیده
بودند پیگیری
کارهای
گوناگون
فرهنگی شدند
نوشتن
تاریخ
آذربایجان،
تدوین زبان
ترکی
آذربایجانی،
نوشتن
کتابهای
گرامر،
کتابهای درسی
و لغتنامه ها،
و آموزش تاریخ
و زبان به ملت
آذربایجان از
کارهای این
نخبگان بود.
این تلاشهای
فرهنگی پیوند
خورده بود با
اصلاحات
اجتماعی که
طراحی شده
برای هماهنگی
جامعه مسلمان
آذربایجان با
دنیای مدرن که
این کارهای
فرهنگی شامل
حذف خانه
نشینی زنان و
روبند آنها،
مبارزه با
تعدد زوجات(چند
همسری) کاستن
از تاثیرات
مذهب سنتی(آخوندگری)
و مدنیزاسیون
تعلیم و تربیت
بود. مطبوعات
باکو، از جمله
مجلات طنز(ملا
نصر الدین که
در تفلیس چاپ
می شد)همچنین
نمایشنامه
ها، اپرا های
کمیک(6)، همه
مشکلات
اجتماعی را
آشکار و مرود
بحث قرار می
دادند برای
اینکه اکثر
رسانه ها در
دست
روشنفکران
سکولار قرار
داشتند، آنها
هم به صورت
واقعی چشم
انداز
اصلاگرانه را
به نمایش
گذاشتندف
تاثیر آنها در
آن زمان و
حالا، قابل
بحث است این
تاثیر تنها
نیروی
قدرتمند
داخلی برای
مدرن کردن
آذربایجان
بود، زیرا این
نیرو یک نیروی
داخلی بود نه
خارجی و این
نهضت پروسه
مدرنیزه شدن
آذربایجان را
بیمه کرد و
دیگر قابل
برگشت به زمان
قبل نیست.
یکی
از حوزه های
مهمی که اصلاح
در آن صورت
گرفت اصلاح
سیستم آموزش
مدارس بود، در
سال 1906 بعذ لز
دهه ها تلاش،
یک کنفرانس
مهم در باکو با
موضوع "ملی
سازی" مدارس
ابتدائی بر
گزار شد،
تمامی
تصمیمات و
مباحثات این
کنفرانس با
جزئیات کامل
در روزنامه ها
و رسانه ها و
رسانه های
محلی گزارش
شد، کمیته ای
که طراحی
سیستم آموزش
نوین را عهده
دارند که در
راس آن دوتن
ازشهروندان
پیشرو و
یک نفر هم
متخصص مشهور
تعلیم تربیت،
طبیعت شناس،
نویسنده
حسن زردآبی
بود و دیگری
معلم محلی،
نمایشنامه
نویس و پزشک
آینده(کمونیست
آینده) نریمان
نریمانف بود.
این
کمیته
اصلاحات
آموزش مسائل و
مشکلات سیستم
آموزش و زبان
را مورد
مطالعه قرار
دادند و
پیشنهادات
خود را بیان
کردند، دو
پیشنهاد برای
اینکار داده
شد:1 خانواده
های مسلمان
نمی خواهند
بچه های خود را
به مدارس روسی
بفرستند و(2)
روشنفکران
خود به این
مساله توجه
دارند که دانش
آموز باید
برای دنیای
مدرن آماده
شوند ولی باید
در حین آماده
شدن به
دنیای مدرن
سنتها و زبان
خود را هم یاد
بگیرند. این
کمیته یک
برنامه چند
وجهی را
فرموله کرد
هرهفته دانش
آموزان باید 3
یا 4 جلسه (بسته
به سطح) برای
یادگیری زبان
"تاتار"(آذربایجانی)
و اصول اسلام
داشته باشد
همه جلسات
باید به زبان
ترکی
آذربایجانی
برگزار شود،
دوره های دیگر
مانند،
حسابداری،
تاریخ روسیه و
زبان روسی
باید به زبان
روسی تدریس
شود این
برنامه باید
تحت سرپرستی
شیخ طرفدار
اصلاحات باشد.
چه
چیزی در این
مورد با ارزش
است غیر از
نتیجه طرح
اصلاحات که
روشنفکران
پیشرو توجه
خود را به
آموزش
ابتدائی
معطوف کرده
بود بدون
اینکه به زیر
ساختهای
خودشان توجه
داشته باشند.
اما این این
مساله یک مورد
حیاتی برای
آینده ملت
آذربایجان
بود. چرا که
این حوزه برای
فعالیت
رهبران جمعیت
ملی گرا مهم
بود.
آذربایجان هم
بین دو دنیای
شرق و غرب قرار
گرفته بود
مسلمان و
مسیحی. انتخاب
بین این دو
یعنی زندگی با
یکی و
رد دیگر برای
آذربایجان
امکان پذیر
نیست نسبتا
زندگی با هر دو
ممکن است.
اگرکسی
بدون اینکه
سنتهای خود را
از دست بدهد
سازگاری با
مردم با عناصر
دنیای دیگری
شده است نتیجه
این درهم
آمیزی می
تواند هم
مناسب و هم
مفید باشد مثل
همه هویتها
این نوع در هم
آمیزی می
تواند سازنده
باشد(7) اما
اینگونه نیست
که بگوئیم آن "بی
مورد" است
بعضی از
هویتها بسیار
قبل از دیگر
هویتها شکل
گرفته اند،
اما همگی به
صورت مساوی "ساخت
بشر" هستند که
نتیجه انتخاب
آگاهانه و شکل
داده شده
بوسیله بخشی
از جمعیت
هستند که اغبل
بوسیله تحصیل
کردگان
روشنفکر به
وجود می آیند.
برای
آذربایجان
اواخر قرن 19 و
اوایل قرن 20
پروسه ملت
سازی با شکل
گیری ملت بر
اساس تاثیرات
بسیار
اجتماعی،
اقتصادی و
سیاسی آن زمان
و منطقه صورت
گرفته است که
جریان شکل
گیری ملت به هر
حالدر اسل 1920
بوسیله پیروز
ی بلشویکها و
شکست سیاست ضد
ملی متوقف شد.
در
اوایل قرن 20
روشنفکران
آذربایجان
توجه خود را به
توسعه آموزش
مدرن، و ایده
آل ملی در بین
همه اقشار
جمعیت
آذربایجان
معطوف کرده
بودند. یکی از
موانع ملت
سازی در
آذربایجان بی
سوادی زیاد
مردم بود
دو موسسه
خیریه و
روشنگرانه
فرهنگی، نشر
معارف و نجات،
دوره های سواد
آموزی بر گزار
کردند مردان
حرفه ای شامل
حقوقدانان،
مهندسان و
پزشکان شانه
به شانه هم به
همراه
روشنفکران
خلاق باکو
بسیاری از عصر
های خود را
اختصاص به
یادگیری و با
سواد کردن
کارگران
کردند(8) تلاش
آنها زود به
بار نشست. طبق
سرشماری 1897
امپراطوری
روسیه درجه با
سوادی مردان
آذربایجان 15
درصد بود
در حالی که در
سرشماری سال 1913
با سوادی
مردان 35 درصد
ارتقاء یافته
بود و با سوادی
زبان از
1.5 درصد به7
درصد افزایش
یافته بود هم
آموزش رسمی
و هم
آموزشهای
شبانه(اکابر)
هر دو نقش
اساسی در
اینپیشرفت
بازی کردند،
در این زمان
روشنفکران
موفق شدند
عقاید اصلاح
طلبانه سیاسی
و اجتماعی را
درمیان
کارگران
ترویج دهند
تدریجا آگاهی
ملی افزایش
یافت.
زندگی
سیاسی از طریق
فرصتی که
ایجاد موسسات
سیاسی جدید
بوجود آمد و
رشد یافت
شورای شهر
باکو شرکت
آذربایجانیها
در امورات
عمومی را مهیا
ساخت. ثبت نام
برای دوما در
سال 1905 آغاز شد و
دومای دولتی
در سال 1906 شروع
به کار کرد.
این کار آموزش
سیاسی را
پرورش نمی
داد ولی یک
همایش بزرگ
برای
روشنفکران
فعال سیاسی
بود. علی رغم
اینکه برای
مسلمانان
محدودیت وجود
داشت برای
شرکت در
انتخابات
دوما این
قانون همچنان
تا سال 1917
وجودداشت.
تشکیل
جمهوری
آذربایجان در
مورخه 28 مای 1918
اوج چندین دهه
تلاش برای
خود مختاری و
خود گردانی
بود. علی رغم
اینکه قسمتی
از خاک
آذربایجان
توسط ارتش
عثمانی اشغال
شده بود بعد از
متارکه جنگ
توسط انگلیس،
نخبگان
رفرمیست،
لیبرال با
احساسات غربی
پایه گذار
قانون اساسی
برای جمهوری
آذربایجان
شدندکه در این
قانون اساسی
پلورالیزم
سیاسی، رای
مخفی، حاکمیت
قانون، حقوق
مدنی، حق رای
زنان را تضمین
می کرد(حق رای
زنان در
آذربایجان
قبل از آنکه در
آمریکا به
زنان حق رای
داده شود اعطا
شده بود)
انتخابات
پارلمان بر
اساس مقررات
این قانون
اساسی برگزار
شد و
نمایندگانی
به کنفرانس
صلح پاریس
اعزام شدند تا
قدرتهای غربی
این جمهوری
تازه استقلال
یافته را به
رسمیت
بشناسند و کمک
کنند خودش را
در مقابل
اشغال روسیه
محافظت کند.
بلشویکها
در آپریل 1920 به
آذربایجان
حمله کردند و
به صورت
وحشیانه در
طول تابستان
این جمهوری را
سرکوب کردند و
این اولین
ضربه بزرگ بر
ارزشها این
جمهوری و بر
روشنفرکان
لیبرال بود.
همه را در سال 1920
نکشتند بلکه
آرام آرام حذف
کردند،
کشتند،
زندانی و
تبعید کردند،
برای بد نام
کردن آنها دو
دهه تلاش
کردند تا
خاطرات
رهبران
جمهوری اول را
از تاریخ و
مدارک تاریخ
محو کنند، ولی
کارها و
خاطرات
راهبران
جمهوری اول
توسط
روشنفکران "کاویده"
شد مدارکی که
در آرشیو های
روسیه تلنبار
شده بود بر رسی
شد و داستان
جمهوری اول
بوسیله نسل
بعدی
روشنفکران
آذربایجان،
نویسندگان،
شاعران،
مورخین، شرق
شناسان در
زمان حکومت
برژنف مورد
تحقیق قرار
گرفت.
باز سازی
گذشته
روشنفکران
دوره شوروی در
جمهوری
آذربایجان
دیدند که
آذربایجان
چند هدف
روشنفکران
قبلی را
بوسیله کمک
ائدولوژی
لنینیستی و
سیاست
استالنیستی
با موفقیت به
انجام رسانده
استف جامعه
سکولار شده
است(9) تبلیغات
ضد دین شوروی
اعمال مذهبی
را در بین مردم
کاهش داده
و طبقات
مذهبی را بر
چیده است (10) و با
سوادی گسترش
یافته بود
اما رژیم این
کار را بر اساس
برنامه های
سیاسی خود
انجام داده
بود و برای
رسیدن به
جامعه "پرولتاریا"
یا روسیزه
کردن جامعه
این کار را
انجام داده
بود، تبلیغات
سواد آموزی به
تغییر الفبا و
تغییر لغات
پیوند خورده
بود، سانسور
بیشتر شده بود
و خواننده
انتخاب کمی
برای مواد
خواندنی داشت.
زبان
ترکی
آذربایجانی
تدوین شد و
گرامر برای آن
نوشته شده بود
اما لغات "ارتجاعی"
یا "خارجی"
تصفیه می شدند
و به جای آنها
لغات "مترقی"
که اغلب روس
بودند
جایگزین می شد
این طور بود که
شکل مودبانه
خطاب کردن"بی"
محکوم شد که
منعکس کننده
زمین داران
بزرگ دوره
فئودالیزم
است. لغت سنتی
برای حزب
سیاسی"فرقه"
با "پارتیای"
روسی تعویض شد
و غیره(11) الفبا
دو بار تغییر
یافت تا سال تا
سال 1920 الفبا
سریلیک بود در
سال 1920 الفبا به
لاتین تغییر
یافت توسط
روشنفکران
غربگرا
پیشنهاد داده
شده بود
ولی باز در
سال 1930 به این
روشنفکران
تهمت"پانترکیست"
زدند و الفبای
سیریلیک را
اجباری کردند(12)
آموزش
زبان روسی به
جای زبان ملی(بومی)
ادامه داشت و
آموزش فنی و
پیشرفته
در اکثر
زمینه ها فقط
از طریق زبان
روسی
امکانپذیر
بود نه فقط
زبان بلکه
عادتها،
ارزشها،
آشنائی با
تاریخ و
ادبیات هم
روسی شده بود
بسیاری از
جوانان
آذربایجان
آشنائی
بیشتری با
نویسندگان و
شاعران روسی
داشتند تا
آذربایجانی.
اینها همه
تاثیرات
سیاستهای
فرهنگی شوروی
بود. تا سال 1950 و
بیشتر تا سال 1970
بسیاری از
جوانان شهر
آذربایجان
زبان روسی را
بهتر از ترکی
آذربایجانی
بلد بودند.
رفته رفته
اکثریت جامعه
توجه به زبان
ترکی
آذربایجان به
عنوان "زبان
مادری" را
بیشتر کردند
ولی دوزبانگی
بعضی وقتها
پابه پای دانش
ضعیف زبان
مادری و
ارزشهائی را
که زبان روسی
را به زبان
آذربایجانی
ترجیح
میدادند کنار
گذاشته شد و
زبان ترکی
جایگزین زبان
روسی شد.
تاریخ
آذربایجان در
زمان شوروی
نوشته شده بود
و دوباره
دوباره نوشته
شد تا مطابق با
اهداف فرموله
شده از طرف حزب
کمونیست باشد
و از طرف
آکادمی علوم
شوروی تحمیل
می شد، این
تاریخ دولتی
ادعا می کرد که
آذربایجان و
شوروی از "دوستی
تاریخی"
ابراز
خوشحالی می
کنند و در
نتیجه
آذربایجان به
خاطر دوستی
تاریخی"به
اتحاد
داوطلبانه"
با روسیه دست
یافته است.
کلمات "غلبه"
یا "اشغال"
هیچ وقت بکار
نرفته بود بجز
درباره
قدرتهای دیگر
که در
آذربایجان
حضور یافته
بودند(13)
بنابراین
منافع حاکمیت
روسیه بیشتر
در نام بود تا
مفهوم بنابر
این تعدادی از
روشنفکران
شجاع که می
توانستند این
مساله را
بفهمند شروع
به خراب کردن
آن و با انتشار
شعرهای و رمان
کردند سپس
مورخین از
قدمت تاریخ
آذربایجان ،
فرهنگ و زبان و
نقش آن در
اقتصاد و
سیاست بین
الملل قبل از
اشغال
آذربایجان
توسط شوروی
دفاع کردند یا
بیان کردند. با
شروع مبارزات
گورباچف
ایجاد شدن "فضای
باز" این
گروهها(روشنفکران
آذربایجان)
مرزهای سیاسی
را کنار زدند و
دروغ بودن
پیشرفت دوره
شوروی را به
نمایش
گذاشتند.
روسها
در کنار تخریب
زبان و سنتهای
آذربایجان
محیط زیست و
طبیعت
آذربایجان را
هم از طریق بی
توجهی به
صنعتی شدن و
استفاده زیاد
از کودها و ضد
آفات بر روی
زمینهای
کشاورزی بر
طبق یک "
برنامه کامل"
از طرف مسکو
تخریب شد.
شروع
بحران قره باغ
اعتراضات
سیاسی را به
همراه داشت که
در راس این
اعتراضات
روشنفکران
آذربایجان
مسکو را متهم
کردند که با
خیانت به
آذربایجان از
ارمنستان
حمایت می کند(14)
آگاهی ملی
در جمهوری اول
ودوم
آذربایجان
جمهوری
اول و دوم تلاش
کردند که
استفاده از
زبان ترکی
آذربایجانی
در حوزه عمومی
را گسترش
دهند. جمهوری
اول دوسال
فرصت داد به
کارمندان
دولتی تا
آذربایجانی(آن
زمان ترکی
نامیده می شد)
را یاد بگیرند
و دانشگاه
باکو را
افتتاح
کردندجائی که
باید
انتشارات و
دستورالعمل
ها باید به
زبان ترکی
باید باشد(15)
جمهوری دوم تحت حاکمیت جبهه خلق با ریاست ابولفضل ائلچی بیگ علاوه بر اینکه اعلام کرد نام زبان باید ترکی باشد(تورک دیلی متفارت ازآذربایجانی که در زمان استالین ابداع شد) همچنین خواستار بازگشت به الفبای لاتین که در سال 1920 استفاده می شد شد. این اصلاحات بعد از بر انداختن ائلچی بیگ بوسیله کودتای نظامی که از طرف روسیه پشتیبانی می شد در زوئن 1993 مورد غفلت قرار گرفت. مسائل زبان و الفبا و موضوعات دیگر"ملی کردن" بوسیله روشنفکران که احزاب اپوزسیون هستند به صورت عمده دنبال می شود. یاد و خاطره رهبران جمهوری اول امروزه هم در آذربایجان گرامی داش