عقبگرد
به سنگر ملي،
مشترك و
سراسري!
سٶزوموز
با
توده اي شدن
مطالبات ملي
در ميان ملت
ترك در ايران،
گسترش و تعميق
پايگاه مردمي
و روشنفكري آن
و توجه و حمايت
روز افزون
افكار عمومي
جهاني و
نهادهاي بين
المللي از اين
مطالبات مدني
و دمكراتيك،
در جبهه مقابل
نيز شاهد جنب و
جوشي، اما
متاسفانه
تماما منفي و
نااميد كننده
هستيم. از جمله
اينكه اخيرا
بازتوليد و
تبليغ ادعاي
ارتجاعي و
مغلطه كهنه "ملي،
مشترك و
سراسري بودن
زبان فارسي در
ايران" از طرف
ماشين
تبليغاتي
دولت جمهوري
اسلامي،
نخبگان
فرهنگي و
سياسي قوم
فارس و همچنين
جريانات و
تشكيلات
فارسي موسوم
به سراسري
تشديد شده است.
تاسف آورتر
آنكه اين
ادعاهاي
قطعيا بي پايه
و به شدت تحريك
آميز هنوز در
ميان بعضي از
روشنفكران و
فعالين تورك و
آزربايجاني
وابسته به
جريانات
مليگراي فارس مانند
جمهوريخواهان و
يا شماري از
فعالين
آزربايجاني
نسل پيشين
محافظه كار
خريدار دارد.
اين
روشنفكران و
فعالين تورك و
آزربايجاني
با كوته نگري
شگفت انگيزي
منافع زبان
تركي، بهروزي
ملت ترك و
مصالح
آزربايجان را
در آن مي بينند
كه "به همراه
تدريس زبان
مادري اقوام،
زبان فارسی
بعنوان زبان
ملي، مشترک و
سراسری ایران
بکار گرفته
شود"، نگرشي
سراسر اهانت
آميز كه از هر
جنبه در ضديت
آشكار با
منافع زبان
تركي، بهروزي
ملت ترك و
مصالح
آزربايجان
است.
فارسي
"زبان ملي"
همه ايرانيان
نيست، زبان
ملي قوم فارس
است
مغلطه
نخست
قوميتگرايان
فارس و دولت
جمهوري
اسلامي در
باره ملي بودن
زبان قوم
اقليت فارس
براي همه مردم
ايران است.
كشور ايران از
ملتها و
اقليتهاي ملي (مليتها)
مختلفي كه
داراي وجوه
مشترك و وجوه
متفاوتي مي
باشند تشكيل
شده است. البته
اين غيريت و
متفاوت از هم
بودن لزوما به
معني جدايي
نيست. از اين
وجوه متفاوت
يكي نيز زبان و
در نتيجه مليت
است. از
آنجائيكه در
ايران نيز،
مانند بسياري
از كشورهاي
خاورميانه و
جهان اسلام،
زبان معيار
اصلي تعريف
ملت، هويت ملي
و بازشناسي
تعلق ملي
افراد و
گروهها مي
باشد، نتيجه
چند زبانه
بودن جمعيت
ايران، چند
ملتي بودن
مردم اين كشور
خواهد بود. در
خاورميانه،
دو گروه
انساني كه
زبان تاريخي
همديگر را
متقابلا،
بدون واسطه
مترجم و به
راحتي نسبتا
قابل قبولي
درك نميكنند
متعلق به دو
گروه ملي جدا
شمرده مي شوند.
به زباني ساده
تر در ايران،
دو گروه
انساني داراي
زبانهاي
مادري
متفاوت، دو
ملت
متفاوتند؛
مانند تركها و
فارسها در
ايران كه بي
هيچ شك و شبهه
اي نه بخشي از
يك ملت واحد،
بلكه دو ملت
كاملا جدايند.
در
ايران زبان
فارسي صرفا
زبان ملي
فارسزبانان و
يا ملت فارس
است. همانگونه
كه زبان تركي،
زبان ملي ملت
ترك و يا
تركزبانان
اين كشور است.
به عنوان مثال
در حاليكه
فارسزبانهاي
استانهاي
فارس، كرمان،
اصفهان،
سمنان و
خراسان رضوي
همه بخشي از
ملت فارس اند،
تركزبانهاي
استانهاي
مذكور بخشي از
ملتي ديگر
بنام ترك اند،
زيرا زبان ملي
شان متفاوت
است. با اين
وصف زبان
فارسي و يا هيچ
زبان ديگر
رايج در
ايران، زبان
ملي همه ملتها
و اقليتهاي
ملي (مليتهاي)
اين كشور
نبوده و نيست،
منحصرا و صرفا
زبان ملي يكي
از اين ملتها،
يعني ملتي كه
به طور تاريخي
و طبيعي بدان
زبان تكلم مي
كند است. اينكه
امروز اكثريت
مردم ايران
زبان فارسي را
ميفهمند، به
علت آموزش
اجباري اين
زبان در يكصد
سال گذشته از
سوي دولت و
محروم
نگهداشتن
ملتهاي ايران
از شناخته شدن
رسمي زبان و
فرهنگهايشان،
و ممانعت از
يادگيري،
تحصيل و توسعه
زبان و
فرهنگهاي
مليشان باز از
سوي دولت است.
آگاهي و تسلط
اجباري مردم
ايران به زبان
فارسي جانشين
و دولتي، به
معني ملي بودن
اين زبان در
سراسر ايران
نيست، زبان
ملي تركها
تركي است،
بوده و خواهد
بود.
عرضه
كردن زبان ملي
يكي از ملل
ساكن در ايران
آنهم زباني
مانند فارسي
كه ابزار و
محمل
سياستهاي
دولتي
نژادپرستانه
و استمعاري
است، به عنوان
زبان ملي همه
ملل آن، علاوه
بر جعل
واقعيتها، بي
احترامي به
ملل مذكور،
تحريك نمودن
آنها و
افروختن آتش
جنگهاي قومي و
ملي است. هر
پيشنهاد و راه
حل از طرف هر
كس كه با فرض
ملي بودن زبان
فارسي براي
همه مردم
ايران به پيش
رانده شود،
فاقد جديت
بوده، نشان از
دشمني صاحبان
آنها با ملل
غيرفارس
ايران دارد!
فارسي
در ايران "زباني
سراسري"
نيست، زباني
محلي در شرق-مركز
ايران است
مغلطه
دوم
قوميتگرايان
فارس و دولت
جمهوري
اسلامي، در
باره سراسري
بودن زبان
محلي فارسي
است. معيار
سراسري و يا
محلي بودن يك
زبان، حضور و
پراكندگي
تاريخي و
طبيعي
متكلمين بومي
آن زبان در
سراسر كشور
است و نه
موقعيت دولتي
ويا رسميت
قانوني آن
زبان. بنابر
اين هنگامي كه
سراسري بودن
زباني مانند
فارسي در
ايران ادعا مي
شود، مي بايد
پراكندگي
تاريخي و
طبيعي
متكلمين به
فارسي -كه اين
زبان، زبان
مادري و ملي
آنهاست- در
سراسر ايران
را نشان داد و
اثبات نمود.
بجا آوردن اين
امر و وظيفه
نيز، در ميان
وظايف و
صلاحيتهاي
نويسندگان و
بيانيه هاي
سياسي نيست.
اين امري است
كه با مشاهدات
دقيق،
آمارگيريهاي
علمي و
مطالعات
جغرافياي
انساني، آنهم
در محيطي
دمكراتيك و
شفاف ميتواند
بدرستي و با
دقت تعيين
شود، شرايطي
كه هيچكدام از
آنها در ايران
امروز عملا
وجود ندارند.
با
اينهمه آنچه
از مطالعه
داده هاي
متعدد و
پراكنده
موجود در اين
عرصه به عنوان
انتباهي
اوليه حاصل مي
شود اين است كه
زبان تركي در
شمال غرب كشور
در استانهاي
آزربايجان
غربي،
آزربايجان
شرقي، زنجان،
قزوين،
همدان،
اردبيل،
مركزي،
كردستان،
كرمانشاهان،
گيلان،
تهران؛ در
شمال شرق كشور
در استانهاي
خراسان
شمالي،
خراسان رضوي،
خراسان
جنوبي،
گلستان،
مازندران و
سمنان؛ و در
جنوب ايران در
استانهاي
فارس،
اصفهان،
بوشهر،
كرمان،
كهگيلويه
چهار محال
بختياري،
خوزستان و
لرستان امروز
نيز مانند
گذشته زبان
توده كثيري از
مردم بومي است.
به عبارت ديگر
زبان تركي در
همه استانهاي
كشور - به جز در
اراضي منطبق
بر سه استان
فعلي ايلام،
يزد و سيستان و
بلوچستان- در
شمال غرب،
شمال شرق،
جنوب و مركز
ايران به شكل
زبان اكثريت و
يا زبان
اقليت، و به
مثابه زبان
اول بخش عمده
اي از مردم
بومي رايج است.
از اينرو زبان
تركي در
ايران، به
لحاظ
پراكندگي
طبيعي و
تاريخي
متكلمين آن،
ميتواند به
راحتي به
عنوان زباني
سراسري تلقي
گردد.
در
باره زبان
فارسي نيز مي
توان گفت كه
اين زبان پس از
نزديك به يك
سده سياست
فارسسازي،
حمايتهاي
دولتي همه
جانبه و با
اعمال تدابير
تبعيض آميز و
غيردمكراتيك
بسيار ديگر
بويژه در دهه
هاي اخير
توانسته است
موقعيت زبان
رابط اجباري –
رسمي - دولتي
را پيدا نمايد.
اما زبان
فارسي علي رغم
اين موقعيت
غيرطبيعي و
تحميلي خود،
در ايران هرگز
زباني سراسري
نبوده و نيست. (زبان
فارسي به يك
معنا و مجازا
سراسري است.
فارسي زباني
است كه از طرف
دولت بر مردم و
ملل اين كشور
در سراسر
ايران تحميل
شده است).
چنانچه طبق
منابع متعدد
تا ربع اول قرن
بيستم در
هيچكدام از
اراضي منطبق
بر استانهاي
فعلي
آزربايجان
غربي،
آزربايجان
شرقي، زنجان،
اردبيل،
گيلان،
مازندران،
گلستان،
خراسان
شمالي،
سيستان
بلوچستان،
هرمزگان،
بوشهر،
خوزستان،
كهگيلويه،
چهار محال
بختياري،
لرستان،
ايلام و
كردستان،
فارس زبانان
بومي يافت نمي
شده اند. في
الواقع امروز
نيز زبان
فارسي صرفا
زبان بومي
منطقه ملي
فارسستان و
زباني به غايت
محلي است. (فارسستان
و يا منطقه به
هم پيوسته
فارس نشين
كشور، از
مناطق فارس
نشين هفت
استان خراسان
رضوي، خراسان
جنوبي،
سمنان،
كرمان، يزد،
اصفهان و فارس
و بخشهاي كوچك
فارسنشين در
استانهاي
مجاور مانند
تهران و قم
متشكل است).
مي
بايد از مشترك
نمايان زبان
فارسي پرسيد
چگونه است اين
زبان كه صرفا
بومي هفت
استان از ٢٩
استان كشور،
آنهم به طور
متمركز در شرق
و مركز است
زباني سراسري
است اما زبان
تركي كه
احتمالا به جز
در استانهاي
بلوچستان،
ايلام و يزد در
سراسر سطح
كشور حضوري
تاريخي و
پراكندگي اي
طبيعي دارد،
زباني محلي
است؟ با اين
اوصاف،
نيروهاي
سياسي فارس-
موسوم به
سراسري
ميبايست از
محلي ناميدن و
محلي تلقي
نمودن زبان
سراسري تركي و
از سراسري
ناميدن و
سراسري تلقي
كردن زبان
محلي فارسي در
ايران اكيدا
خودداري
نمايند. زبان
فارسي
همانقدر
سراسري است كه
اين
سازمانهاي
سياسي فارس! هر
فرض و پيشنهاد
و راه حلي كه
در آن زبان
تركي به عنوان
زباني محلي و
زبان فارسي به
عنوان زباني
سراسري فرض
شود، نشان از
ناآگاهي
صاحبان آنها
از شرايط
ايران دارد و
بنابراين راه
حل نبوده، خود
مانعي بر سر
راه حل مسئله
ملي در ايران
است.
فارسي،
"زبان مشترك"
ملتهاي ساكن
در ايران نيست.
زبان مشترك
فارسها،
تاجيكها و
يهوديان
ايران است
مغلطه
سوم
قوميتگرايان
فارس و دولت
جمهوري
اسلامي در
باره مشترك
بودن فارسي،
بين
فارسزبانان
كشور و ديگر
ملل ساكن در
ايران است. اين
دروغ كه اخيرا
از سوي
قوميتگرايان
و فارسگرايان
بر آن تاكيد
بسيار مي شود،
عينا در اصل
پانزدهم
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي نيز
آمده و صورت
دروغي قانوني
به خود گرفته
است. حال آنكه
در داخل ايران
علاوه بر
فارسها، صرفا
شش اقليت ملي
كم شمار وجود
دارند كه زبان
مشتركشان
فارسي-دري-تاجيكي
و يا لهجه هاي
بينابيني است.
اين گروههاي
ملي كه
زبانشان به
لحاظ
زبانشناسي مي
تواند لهجه
هاي گوناگون
يك زبان واحد
تلقي گردد
عبارتند از:
١)
ملت و يا قوم
فارس؛
٢)
گروههائي
منسوب به مليت
(و يا اقليت
ملي) تاجيك
زبان در
استانهاي
مازندران و
خراسان. شامل
خاورها (هزاره
هاي غربي و يا
دره زينات،
هزاره هاي
شرقي و يا
بربرها)،
چاراويماقها (تيمانيها،
فيروزكوهي
ها،
تيموريها،
جمشيدي ها،
هزاره قلعه
نوئي). بسياري
از اين گروهها
تركهاي تاجيك
شده اند.
٣)
گروههايي
منسوب به مليت
و يا اقليت ملي
يهود در ايران
و خارج آن كه
به لهجه هاي
ويژه اي از
زبان تاجيكي-فارسي
به نام جودي-جيدي
(جهودي) سخن مي
گويند. (يهوديان
ايران به سه
زبان جودي،
تركي و راجي
سخن مي گويند.
اغلب يهوديان
آزربايجان و
بخشهائي از
خراسان (محمدآباد،
لطف آباد،
نوخندان، ..) به
زبان تركي،
بخشي از
يهوديان
آزربايجان (همدان)
و بسياري از
يهوديان
فارسستان به
زبان جودي، و
بخشي از
يهوديان
فارسستان (تهران،
اصفهان،
شيراز، كاشان
و ...) به لهجه
دليجاني زبان
راجي سخن مي
گويند).
٤،
٥، ٦) گروههائي
از اعراب (بيرجند،
قائن، سرخس، ...)
و بلوچها (جوين،
نيشابور،
ترشيز،...) در
خراسان و نيز
كوليها.
٧)
اقليت ملي
پارسي در
استانهاي يزد
و كرمان
فارسستان. اين
گروه
زرتشتياني
هستند كه به
لهجه دري سخن
مي گويند.
در
سطح منطقه اي
نيز زبان
فارسي زبان
مشترك سه دسته
١) فارس-دري-تاجيك
زبانهاي ساكن
در ايران، ٢)
دري و تاجيك
زبانهاي ساكن
در افغانستان
و تاجيكستان و
كشورهاي
همجوار، ٣) و
برخي از
يهوديان
تاجيك-دري
زبان ايراني و
غير ايراني
است.
بنابر
اين فارسي به
جز فارسان،
تاجيك زبانان (هزاره،
....) و شمار قليلي
از يهوديان،
اعراب،
بلوچها و
كوليهاي فارس
زبان شده،
زبان مشترك
هيچكدام از
ديگر ملتها و
مليتهاي (اقليتهاي
ملي) عمده ساكن
در ايران نيست.
اين زبان صرفا
زبان مشترك
دسته جات
مذكور فارس-تاجيك
زبان است،
همانگونه كه
زبان تركي،
زبان مشترك
همه ترك
زبانهاي
ايران و تركان
جمهوري
آزربايجان،
تركيه و سوريه
و يا زبان كردي
زبان مشترك
همه
كردزبانهاي
ايران و كردان
تركيه، عراق و
سوريه است. بين
تركان و
فارسان چه در
داخل ايران و
چه در سطح
منطقه هيچ
زبان مشتركي
وجود ندارد. هم
از اينرو سخن
گفتن از زبان
فارسي به
عنوان زبان
مشترك فارسها
و تركهاي
ايران سخني
گزاف و پوچ است.
اساسا در
ايران چند
ملتي و چند
مليتي كه هر
كدام از ملتها
و مليتهاي آن
داراي زباني
ملي از آن
خودند، بحث زبان
مشترك بحثي
زائد است. كساني
كه ادعا مي
كنند فارسى
زبان مشترك
مردم ايران
است آگاهانه و
يا ناآگاهانه
زبان مشترك را
با زبان رابط
تحميلي بين
ملتهاي ساكن
در ايران و يا
زبان اجباري
رسمي و دولتي،
و جبر و تحميل
را با اشتراك
خلط مي كنند.
مشترك ناميدن
زبان فارسي
تحميلي و
استعماري،
چشم بستن بر
سياستهاي
فارسسازي،
استعمار
فرهنگي و
تطهير زباني
اعمال شده در
ايران، چشم
بستن بر ستم ملي و
فرهنگى و
توتاليتاريسم
مزمن در تاريخ
اخير ايران و
اهانت به هويت
و غرور ملي ملل
و اقليتهاي
ملي غيرفارس
ساكن در ايران
است.
دليل
اصرار بر دروغ
مشترك، ملي و
سراسري بودن
زبان فارسي
چيست؟
ادعاي
مشترك، ملي و
يا سراسري
بودن زبان
فارسي از طرف
دولت و
قوميتگرايان
فارس، ادعائي
از سر تفنن
نيست. بلكه
زمينه سازي
براي گنجاندن
مردم ايران در
قالب تعريف "ملت
ايران" است.
زيرا
همانگونه كه
در سطح جهان و
بطور گسترده
اي پذيرفته
شده است، براي
ملت ناميدن
دسته اي از
مردم، داشتن
زبان واحد
شرطي لازم است
و با اين تعريف
مورد قبول
جهاني، وجود
ملتي بنام
ايران قابل
اثبات نبوده،
بلكه خود بخود
و بي هيچ گفتگو
نفي مي گردد.
براي رفع اين
مشكل، دولت و
قوميتگرايان
فارس مفاهيم
زبان "رسمي"،
"سراسري"، "رابط"،
"مشترك" و "ملي"
را با هم در
آميخته، نخست
زبان "رسمي"
فارسي را "سراسري"
مي نمايانند و
زبان "رابط
اجباري"
فارسي را به
عنوان زبان "مشترك
داوطلبانه"
قلمداد مي
كنند. سپس اين
زبان گويا
سراسري و
مشترك
داوطلبانه را
به جاي زبان "ملي"
تاريخي ملل
ايران جا مي
زنند و به گمان
خود با اين
ترفند و چشم
بندي، و پس از
آنكه همه مردم
ايران را
داراي يك زبان
كردند، ملت
بودن هر كدام
از ملل ساكن در
ايران را نفي و
ملت واحد بودن
كل مردم ايران
را اثبات مي
كنند. في
الواقع تاريخ
سد سال اخير
ايران پس از
شكست انقلاب
مشروطيت در
سال ١٩٠٥
تاكنون عبارت
بوده است از
اجرائي نمودن
طرح فوق كه
سياست دراز
مدت و
استراتژيك
قوميتگرايان
فارس و
دولتهاي
استمعاري
خارجي در
رابطه با
زبانهاي ملل
ساكن در ايران
است. يعني
تبديل گام به
گام "زبان قوم
اقليت فارس"
نخست به "زبان
رسمي و دولتي"
كشور، بعد از
آن به "زبان
رابط و سراسري"
بين ملل
ايران، سپس به
"زبان مشترك و
يا دوم" مردم،
و در نهايت به "زبان
مادري- ملي" (زبان
اول ويا زبان
تاريخي) همه
ايرانيان.
رژيم پهلوي دو
هدف نخست يعني
رسمي و دولتي
نمودن فارسي و
تبديل آن به
زبان رابط ملل
ايراني را با
موفقيت محقق
كرد و جمهوري
اسلامي در
ادامه وظيفه -
گرچه بيهوده -
در حال اجراي
دو هدف بعدي
يعني تبديل
زبان فارسي به
زبان مشترك و
در نهايت به
زبان مادري و
سراسري همه
ايرانيان است.
از
همين روست
ميبايد تذكر
داد و آگاه بود
كه پس از به
روي كار آورده
شدن دولت
پهلوي تا به
امروز، هر
گونه تغيير و
دخل و تصرف
دولتي و
اجباري حادثه
در وضعيت
زبانهاي رايج
در ايران و
مشخصا ارتقاء
موقعيت زبان
قوم اقليت
فارس به عنوان
زبان رابط و يا
تنها زبان
رسمي دولت
مركزي ايران،
و احيانا
تبديل آن به
زباني مشترك
مطلقا فاقد
مشروعيت و
حقانيت بوده و
از طرف
ارگانهاي
فرهنگي و
سياسي
صلاحيتدار
ملتهاي
ايراني نبايد
به رسميت
شناخته شوند و
نخواهند شد. و
طبيعتا در
تعريف هويت
ملي مردمان
ايران و يا
بازسازي و
ساختار سياسي
و اداري ايران
دمكراتيك نيز
هرگز و اصلا
ملاك عمل قرار
نخواهند گرفت.
هر
امتياز
زباني، در ذات
خود مساله اي
سياسي است
زبان
فارسي زبان
ملي و مشترك
ملل ساكن
ايران و در اين
ميان ملت ترك و
يا زباني
سراسري در اين
كشور نيست. اما
از آنجائيكه
فعلا و عملا در
مقياسي وسيع
نقش زبان رابط
اجباري را -نقشي
كه به ظن قريب
به يقين در
آينده نزديك
آنرا از دست
خواهد داد-
بازي مي كند مي
بايد از آن با
وصف زبان "رابط
اجباري" ياد
نمود. ممكن است
گمان شود
هنگامي كه با
اطلاق صفت
مشترك و ملي
براي زبان
فارسي مخالفت
كرده و
خواستار رابط
ناميده شدن آن
مي شويم، اين
به معني دفاع و
سر فرود آوردن
در مقابل
موقعيت و
عملكرد رابط
بودن اين زبان
است. اين گمان
مقرون به
حقيقت نيست.
از
آنجائيكه
اعطاي امتياز
رابط بودن به
زبان فارسي در
اصل مساله اي
سياسي است، مي
بايد به اين
مساله از
زوايه ماهيت و
تاريخ رابطه
خاص دو ملت ترك
و فارس نيز
نگاه كرد. به
چه دليل
ميبايست
تركان و
آزربايجانيان
زبان فارسي را
زبان رابط ملت
و دولت خويش در
ارتباط با
ديگر ملل و
دولتها اعلام
كنند؟ اين لطف
در مقابل كدام
خاطره خوش و
رفتار
متمدنانه
همكشوريهاي
فارس انجام مي
گيرد؟ نخبگان
و روشنفكران
فارس تاكنون
در دوستي
ميليونها تن
ترك بومي اين
كشور چه كرده
اند، چه
احترامي به
زبان و ادبيات
تركي نشان
داده اند، چه
حمايتي از آن
كرده اند؟
دولتمردان
فارس چه حق و
حقوقي براي
اكثريت ترك
قائل شده و با
آنها چه رفتار
انساني و مدني
كرده اند؟ آيا شخصيتها
و نهادهاي
مدني فارس، تاكنون
كلمه اي در
اعتراض به
محروم نمودن
تركان از حقوق
زباني و ملي
شان بر زبان
آورده اند؟
تركان زبان
تحميلي،
استعماري و
جانشين فارسي
را به نشانه
قدرداني از چه
مي بايست به
رتبه زبان
رابط دولت و
مردم خود
ارتقا دهند؟
موقعيت
دوفاكتوي
رابط بودن
زبان فارسي،
دليلي بر
ادامه اين نقش
از سوي اين
زبان در آينده
نيست. با توجه
به واقعيتهاي
موجود، نه
تنها قطعيا مي
بايست به
موقعيت زبان
فارسي به
عنوان تنها
زبان رسمي و
دولتي در كشور
بويژه در
آزربايجان و
ديگر مناطق
ملي ترك پايان
داد، بلكه از
اين به بعد
زبان فارسي
نميتواند و
نبايد از
موقعيت "زبان
رابط بين ملت
ترك با هر ملت
ديگري از جمله
فارسها"
برخوردار
گردد، كاربرد
آن به عنوان "زبان
رابط بين
دولتهاي
فدرال ترك" و
ديگر دولتهاي
فدرال ايران
نيز مطلقا
غيرقابل قبول
است.
افول
ستاره زبان
فارسي به
عنوان زبان
رابط
با
گذشت هر روز از
شانس پذيرفته
شدن زبان
فارسي به
عنوان زبان
رابط بين
ملتهاي
ايراني و يا
بين دول
فدرالشان در
ايران آينده،
حتي اگر "فارسها
موظف به
يادگيري يكي
از زبانهاي
غيرفارس
ايران بشوند"
كاسته مي شود.
تعلل دولت
جمهوري
اسلامي در
اعلام بيطرفي
ملي خويش و
انجام
اصلاحات
زباني، و
ادامه حمايت
ضمني نخبگان،
روشنفكران و
حتي قاطبه قوم
فارس از
سياستهاي
فارسسازي
دولتي و امحاء
زبان و فرهنگ
ملل غيرفارس
در ايران،
باعث بروز
احساسات و
حساسيت منفي
در مردمان و
روشنفكران
غيرفارس نسبت
به زبان فارسي
گرديده است. با
روند فارسي
گريزي و اكراه
از اين زبان
تحميلي و
استعماري در
ميان ملل
ايران بويژه
در ميان
روشنفكران و
نخبگان ترك و
آزربايجاني
كه هر روز به
وسعت، شدت و
عمق آن افزوده
مي شود، بسيار
بعيد بلكه
محال است زبان
فارسي در
شرايط آزاد به
عنوان يكي از
زبانهاي رابط
بين ملتهاي
ايراني
پذيرفته شود و
يا هر گونه
امتياز و
موقعيت ويژه
اي به آن عطا
شود. زبان
فارسي در
آزربايجان
همان موقعيت و
حقوقي را
خواهد داشت كه
زبان تركي در
فارسستان، نه
كلمه اي كمتر و
نه كلمه اي
بيشتر.
دولت
جمهوري
اسلامي اخيرا
سياست تبديل
زبان فارسي به
زباني رابط در
منطقه را به
سياست
راهبردي
تحميل اين
زبان در داخل
كشور- سياستي
كه آنرا از
دولت پهلوي
تحويل گرفته
بود- افزوده
است. غافل از
آنكه زبان
فارسي در سطح
منطقه اي با ٤٠
-٣٠ ميليون
متكلم در
بخشهائي از
عقب مانده
ترين كشورهاي
جهان يعني
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان،
عاجز از
جوابگويي به
نيازهاي عصر
جهاني شدن و
فاقد هر گونه
قابليت
انطباق با
ضروريات
زمانه به سرعت
در حال پسرفت و
حتي نابودي
است. فارسي
زباني است كه
حتي تكلم به آن
در داخل كشور،
بويژه در
آزربايجان
تحقيرآميز و
با طرد شدن
همراه است و به
محض خروج از
شهرهاي فارس
نشين ايران
كاربرد خود را
از دست مي دهد.
اما
در جبهه زبان
تركي اوضاع
كاملا متفاوت
است. هر روز كه
مي گذرد بر
شانس انتخاب
زبان تركي به
عنوان زباني
رابط، نه تنها
در ايران بلكه
در منطقه نيز
افزوده مي شود.
زبان تركي به
لحاظ منطقه اي
زبان اول
تركيه،
آزربايجان،
ايران و
تركمنستان،
زبان دوم
ارمنستان و
زبان سوم عراق
و افغانستان
است. به چه
دليل ملل
منطقه زبان
فارسي را كه
فقط و بخشا در
افغانستان و
تاجيكستان
كاربرد دارد
به زبان
سراسري منطقه
يعني زباني
مدرن مانند
تركي، زبان
اكثريت مردم
كشور كه در
جنوب شرقي
اروپا نيز
رايج بوده و
يكي از
زبانهاي
پارلمان
اروپا و ناتو -
و احتمالا در
آينده نزديك
اتحاديه
اروپا- نيز هست
و پل ارتباطي
مردم ايران با
جهان مدرن و
مدني است
ترجيح دهند؟ ملل
ايران و در راس
آنها ملت ترك
به زباني
احتياج دارند
كه آنها را به
هايپرائتنيك
٢٥٠ ميليون
نفري ترك در
جغرافيايي از
چين تا اروپاي
مركزي، از
سيبري تا خليج
عربي كه منافع
اقتصادي
قدرتمندي در
پشت سر آن وجود
دارد، اتصال
دهد و قابليت
ارتباط آنها
با كشورهاي
آمريكايي و
اروپايي را
فراهم آورد.
اعلام
زبان فارسي به
عنوان زبان
رابط در ضديت
با منشور
جهاني حقوق
بشر است.
اقدام
برخي از افراد
و گروههاي
فارس و
فارسگرا در
اعلام زبان
فارسي به
عنوان زبان
رابط ايران
آينده، در
ضديت كامل با
روح و مباني
منشور جهاني
حقوق بشر و
مبارزه در راه
تحقق آن است.
وظیفه
نخبگان
راهنمایی
مردم و عرضه
كردن
آلترناتيوهاي
گوناگون به
همراه
روشنگري در
باره جنبه هاي
مثبت و منفي هر
كدام است نه
تصميم گيري به
جاي آنها. مشخص
نمودن يك و يا
چند زبان رابط
براي ملتها و
دولتهاي
فدرال ايران
خارج از
صلاحيت
روشنفكران،
شخصيتها و
گروههاي
سياسي است. يك
گروه و يا
شخصيت سياسي
به چه حقي براي
مردم و ملل و
دولتهاي
گوناگون زبان
رابط تعين
ميكند؟ اينها
صرفا
ميتوانند
آرزو، ترجيح
و يا پيشنهاد
خود براي
انتخاب زبان
فارسي به
عنوان زبان
رابط ملتهاي
ايراني و يا
دول فدرال در
ايران آينده
را بر زبان
آورند. پس از
آن وظيفه
نخبگان و
سياسيون و
فرهنگيان ملل
ديگر است كه
اين ترجيح و
پيشنهادها را
طي گفتماني
دمكراتيك
بررسي كرده و
جواب رد و يا
قبول خود را
اعلام كنند.
هرچند اين
جواب رد از هم
اكنون نيز
داده شده است.
دموکراسی
کسانی که با
نام دمكرات،
بر آن شرط و
شروط
میگذارند،
زبان قوم
اقليت فارس را
زبان رابط و
آنرا خط قرمزي
غیر قابل عبور
اعلام مي
كنند،
دمكراسي اي
معيوب و ناقص
است. اينگونه
اشخاص از هم
اكنون فاتحه
دمكراسي در
ايران آينده و
دمكرات بودن
خودشان را مي
خوانند. آنچه
ملل ايران
نيازمند آنند
دموکراسی ناب
و بي تبصره،
بدون خط و خطوط
قرمز فارسي
است.
موقعيت
ويژه "زبان
رابط" دادن به
زبان فارسي
ناقض اصل
برابري
ملتهاي
ايراني و
زبانهايشان
است. همچو
تدبير
غيردمكراتيكي
كه به معني
تائيد تبعيض
و بي عدالتي
ملي و زباني
موجود و باز
دوباره به نفع
زبان و قوم
فارس است، در برنامه و
مبارزه
دمكراتيك
مردم و ملتهاي
ايراني محلي
از اعراب
ندارد. يا
در ايران همه
ملتها و
اقليتهاي ملي
داراي حقوق
برابرند ويا
نيستند، يا
زبان و ملت
فارس يكي از
اين ملتها و
زبانهاي با
حقوق برابر در
ايران است و يا
نيست.
اقدام
يكجانبه
فارسها براي تعيين
زبان "رابط
براي ايران" و
مخصوصا اعطاي
اين موقعيت به
زبان فارسي،
به ويژه با روح
پروژه
فدراليسم ملي
و پلوراليسم
فرهنگي در
ايران و ضرورت
بهينه سازي
روابط ذاتا
متشنج موجود
بين نخبگان
ملل غيرفارس
با همتايان
فارسشان
ناسازگار
بوده، نقض غرض
است. کسانی که
از هم اكنون
زبان فارسی را
زبان رابط
تعیین کرده
اند عملا حكم
تائيد بر
ادامه، تشديد
و گسترش كشمكش
و تنشهاي ملي
داده اند.
فارسهاي
يكزبانه،
غيرفارسهاي
دوزبانه
اعلام زبان فارسي به عنوان زبان رابط بين دول ويا ملل، مشكل يكزبانه بودن فارسها و دوزبان