ظالیم او دئیل کی گزه ظولمون سوراغیندا

ظالیم اودوکی باش اگه ظولمون قاباغیندا

زیبایی خلقت انسان در معنویت اشرفیت وی و ضمانت حقوق آزادی با تمام تنوّعات و اجرای عدالت اجتماعی و فرهنگی است. بدون این تعریف انسان هر چه که باشد اشرف مخلوقات نیست. اما به جز انسان هیچ حیوانی به پست ترین درجه سقوط نمی کند. وحشی ترین خوی حیوانی به حکم تنازع بقاست که بعد از رفع احتیاج حتی به نزدیکترین حیوانی حمله نمی کند. اما نفس انسان وی را به پست ترین درجه ظالمیت سوق می دهد و نه تنها سیری نمی پذیرد ، عطش سیری ناپذیری وی ، او را به درجه پستی استثمار هزاران هزاران انسان ، به خاطر تأمین سیری پایان ناپذیر هفت پشت خود می کشاند و هنگامی که به درجه پستی قدرت سقوط کرد ، او دیگر انسان نیست ، حیوان هم نیست. او فقط ظالم زاییده مظلوم است! آری این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که ظالم را مظلوم خلق می کند! عامل مظلومیت انسان چیست؟! ترس!! عامل اصلی ایجاد ترس چیست؟! فراموش کردن یا به هیچ شمردن ارزش معنویت اشرفیّت خویش که ظالم را به سوء استفاده از این ضعف انسانی وادار می کند. وقتی که انسان قبول کند روزی خواهد مرد و در دوران زندگی وی انسان زیستن با تمام کیفیات متنوع آزادی در معنویت اشرافیت انسانی است و حاضر نباشد از ذره ای از آنها محروم شود ، خوشبخت ترین انسانی است که از آزادی انسانی مغتنم می شود .

ترس ، از غرایز انسانی نیست بلکه از توهمات ناشی از ضعف اوست. وقتی با تمرین جسارت به ضعف خود چیره شدیم ، دیگر ترسی وجود نخواهد داشت که هر لحظه ما را به مرگ تهدید کند! اصلاً مرگ و ترس ربطی به هم ندارند. مرگ یک امر طبیعی است اما ترس هزاران بار انسان را در زندگی مرگ وار پست زندانی می کند. ، هر لحظه که انسان می ترسد مقداری از کیفیت آزادی معنویت اشرفیت خود را از دست می دهد. ترس دائمی انسان را از ارزشهای شرافت انسانی که همان آزادی و تنوعات افکار و عدالت اجتماعی به عنوان حافظ این ارزشهاست ، خالی می کند.

هیچ تردیدی نیست که اکثریت انسانها ترسوست. و این ترس از قدیم الایّام به وسیله ظالمان سربرافراشته از ترس انسانها بر ترسویان مستولی شده است. در این دنیای وحشت ، انسانهای جسور اندیشمندی یافت می شوند که سنگینی تاریخ تمدن بشریت ، علم ، تکنولوژی ، فلسفه آزادی و عدالت اجتماعی بر دوش آنهاست.

اینها آزادی شرافتمند انسانی را همراه با عدالت اجتماعی به پیش می برند. ظالمان عدالت اجتمای را مغایر با آزادی می دانند ، زیرا با وجود عدالت اجتماعی دیگر جایی به آزادی های بی حد و حصر برای اعمال تنگ نظریهای استعمار گرانه و ذبح عدالت اجتماعی باقی نمی ماند.

اگر شرافتی به اشرافیت انسانی باقی نماند ، دیگر از کدام اخلاقیت و انسانیت و عدالت و دین و مذهب می توان سخن گفت؟! فقط انسان است که فجایع ناشی از این رذایل را بار می آورد و به آن تمکین می کند. یعنی اگر انسانی انسانیت خود را در شرف خویش ارج بنهد ، نباید به پستی های مظلومیت سقوط کند. اگر انسانی در اثر ترس از جباریّت به اجباریّت کشیده می شود ، نباید هیچ تردیدی برای شکستن اجباریت برای محو جباریت به خود راه دهد.

شرافت و شخصیت انسانیت به قدری والاست که ارزان ترین بهای حفظ آن نثار جان است.

کسی که خود را در دنیا انسان می پندارد ، نخستین وظیفه اش حفظ شرافت و شخصیت انسانی به عنوان تضمین آزادی و عدالت اجتماعی خویش است. وقتی که چنین نیّت والایی با اراده پولادین در روح انسانی نهادینه شد ، دیگر ظلم و ظالمی معنا پیدا نمی کند . در غیر این صورت تا زمانی که خود انسان متوجه این قضیه نباشد که تنها وسیله رواج ظلم و ظالم از غفلت وی در وظیفه حفظ ارزش شرافت خویش بوده ، در دره سقوط ارزشهایی که هستیم ، باقی خواهیم ماند! اگر خود را به آن راه ...؟! نزنیم ، باید یکی از این دو منطق ارزش و ضد ارزش را بپذیریم که «آیا انسانیم یا نه؟» اگر انسانیم ، با کدام منطق ارزشهای اصول حاکم انسانیم! و اگر نیستیم در حالی که می توانیم به آن برسیم ، پس معطّل چه هستیم؟ منتظر آمریکا یا امدادهای غیبی؟!

منوچهر عزیزی(هارای)