حركت  ملي و شکاف هويتي

 

«در باب ترفيع شكافهاي اقتصادي، فرهنگي، زباني و ... به شكاف هويتي»

بیوک وطنلی.دانشجوی علوم سیاسی

اصولاً هدف تحقيق علمي در جامعه شناسي توضيح زندگي سياسي به عنوان مقصد، با محوريت جامعه است، جامعه به عنوان بستر تكوين زندگي سياسي غريمتگاه بررسي علمي براي توضيح زندگي سياسي است. نيروها و گروههاي اجتماعي به عنوان كارگزاران زندگي سياسي تصادفي پيدا نمي شوند بلكه مبتني بر علايق گوناگون در درون ساخت جامعه مي باشد، چنين علايقي معمولاً حول شكافهاي اجتماعي شكل مي‌گيرند. شكاف اجتماعي عمدتاً موجب تقسيم و تجزية و تكوين گروهبنديها و هويتي سياسي مي گردد و اين گروهبنديها ممكن است متشكل و سازمان سياسيي پيدا كند.

اصولاً در جامعه شناسي شكافهاي اجتماعي را از نظر تأثيرگذاري به فعال يا غير فعال و ساختاري يا تاريخي تقسيم مي كنند.

شكاف اجتماعي وقتي فعال مي شود كه برپاية آن گروهبنديها و عمل و آگاهي سياسي تكوين يابد ـ (ماركس در همين زمينه از طبقه در خود ـ و طبقه براي خود بحث مي كند)

هيچ جامعه‌اي را نمي توان يافت كه فاقد شكاف و يا تنها داراي يك شكاف اجتماعي باشد. معمولاً در جوامع به حكم تقسيم كار اجتماعي عوامل مربوط به تبار، جنسيت ، نژاد، زبان، قوميت و ... چندين شكاف و وضعيتهاي متفاوت تاريخي داريم.

از نظر تكويني نيز شكافهاي اجتماعي را به شكافهاي ساختاري (جنسيت و طبقه) و برخي ديگر تاريخي (شكاف مذهبي دين و دولت ـ قومي زباني و ...) تقسيم مي كند

 

 

(الف)

از نظر شيوه صورتبندي شكافها ممكن است يكديگر را تقويت كنند و يا بر روي هم بار شوند. اين نوع صورتبندي را صورتبندي شكافهاي متراكم ***cleavages Reinforcing*** مي خوانند

(1) مدل تك شكافي متراكم

مدل ايرلند گوياي چنين شرايطي است، در ساخت سياسي كشور ايرلند شمالي يك شكاف عمده و فعال به نام شكاف طبقه وجود دارد اما شكافهاي مذهبي كاتوليك پروتستاني هر چند از لحاظ سياسي اهميتي همچون شكاف اقتصادي (طبقه) ندارد ليكن بر شكاف اصلي بار مي شود ـ به عبارت ديگر در حالي كه در يك طرف نمودار طرفداران مذهب كاتوليك را و در طرف ديگر طرفداران پروتستان را مشاهده مي كنيم با واقعيت ديگري نيز مواجه مي شويم كه عمدتاً افرادي كه از مذهب كاتوليك تبعيت مي كنند وضع اقتصادي بهتري نسبت به پروتستانها دارند ـ اين وضعيت در جامعه شناسي جامعه تك شكافي تراكم ناميده مي‌شود ـ اين وضعيت موجب درگيري شديد سياسي بيني كاتوليك ها و پرتستانها در طي ساليان اخير شده است ـ نمودار (1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


(2) مدل 2 شكافي متقاطع (هلند)

 

 

 

 

در اين مدل 2 شكاف متوازي عمده وجود دارد كه متراكم نيستند و در عين حال وجود شكافهاي متقاطع غير فعال (با خطوط بريده) 2 شكاف اصلي را قطع مي كنند و مانع پاره پاره شدن جامعه مي شوند مدل هلند چنين وضعيتي را ارائه مي كند در حالي كه شكافهاي عمده مذهبي (پروتستان ـ كاتوليكي) 2 شكاف عمدة موازي را به وجود آورده‌اند شكافي ثانوي عمده‌اي وجود ندارد كه 2 شكاف مذهبي با متراكم كردن آن وضعيت را به سوي وضعيت 2 قطبي راديكال يكشاند، از طرفي شكافهاي متوازن مانند طبقه مانع پاره پاره شدن جامعه مي شود ـ در اين جامعه لزوماً مانند نمونه ايرلند چنين نيست كه افرادي كه وضع اقتصادي نسبتاً ضعيفي دارند در يك طرف نمودار و افراد با وضعيت متوسط و خوب در طرف ديگر نمودار باشندـ اين وضعيت موجب كم شدن راديكاليزم مي شود.

نمودار (2)

 

 

 

 

 

 

 

 

 


(3) مدل جامعه تك شكافي فعال (انگليسي)

در اين مدل يك شكاف عمده وجود دارد ـ شكاف طبقه ـ نبودن شكاف متوازي كه روي شكاف اصلي بار شود از طرفي حضور شكافهاي متقاطع قوميت و مذهب نيز باعث كاهش امكان درگيري مي شود.

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ  قوميت

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ  قوميت

 

 

 

(ب) ممكن است شكافهاي اجتماعي يكديگر را تعضعيف كنند، كه در اين صورت شكافهاي متقاطع crosscutting cleavages  ناميده مي شوند.

وقتي شكافهاي اجتماعي متراكم باشند اغلب جامعه 2 قطبي مي شود و پتانسيل كشمكش اجتماعي افزايشي مي يابد بر عكس وقتي شكافهاي اجتماعي يكديگر را قطع مي كنند، با توجه به افزايش نقاط اشتراك گروهبنديهاي اجتماعي زمينه منازعه اجتماعي كاهش مي يابد.

(1) جامعه شكافي متقاطع ـ فرانسه و ايتاليا

در اين مدل 2 شكاف عمده همديگر را قطع مي‌كنند و در نتيجه شمار و تنوع نيروهاي اجتماعي ـ سياسي افزايش مي يابد صورتبندي شكافهاي اجتماعي در كشورهايي مانند فرانسه و ايتاليا و كشورهاي اسكانديناوي از اين نوع است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


(2) جامعه 3 شكافي متقاطع: در صورتي كه 3 شكاف فعال و قوي وجود داشته باشد كثرت ايدئولوژيها افزايش مي يابد و پتانسيل منازعه هم بالاست.

 

 

 

 

 

 

 

 


صورتبندي شكاف اجتماعي در صورتبندي شكافهاي اجتماعي در ايران به خاطر بسترهاي عميقاً متقاضي زندگي سياسي در ايران هميشه وضعيتي  متحرك داشته است، به اين معني كه هميشه مي توان تصور كرد كه شكافهاي غير فعال به شكافهاي فعال و شكافهاي فعال به شكاف عمده و شكافهاي عمده در وضعيت متراكم قرار بگيرند.

مسئله اي كه در اينجا وجود دارد اين است كه اصولاً بستر شكافهاي اجتماعي در ايران تلفيقي از هر دو نوع شكاف ساختاري و تاريخي است.

به عنوان مثال ما در آن واحد مي توانيم در ايران از شكاف مذهبي، قومي نژادي، زباني، فرهنگي ، دين و دولت، طبقه و .... صحبت كنيم در حالي كه نحوه صورتبندي اين شكاف مي تواند از حالت متقاطع تا موازي و متراكم دسته بندي شود.

شناخت شكافهاي اجتماعي در ايران شايد يكي از اساسي‌ترين مراحل براي تدوين استراتژي هر طيف سياسي (به صورت متشكل ـ سازمان) براي عمل سياسي باشد در سطور قبلي توضيح داده شد اصولاً فعاليت سياسي حول محور شكافها متولد مي شود، و نضج پيدا مي كند شناخته درست شكاف اجتماعي به عنوان اصلي منازعه سياسي ـ مي تواند ما را در كنترل و هدايت منازعه به سمت و سوي هماهنگ با منافع ملي راهنمايي كند.

هدف اين نوشتار روشن كردن اين مطلب است تا زماني كه حركت ملي آذربايجان نتواند شكافهاي بين ملت آذربايجان و قوم فارس را به صورت كاملاً روشن تبيين كند نخواهد توانست چشم انداز روشني را براي هدايت منازعه سياسي در جهت منافع ملي ملت آذربايجان ترسيم كند .

ما اگر نتوانيم تمام شكافهاي موجود بين ملت تورک آذربايجان و قوم فارس را در نقطه مشتركي به نام شكاف هويتي سازماندهي كنيم نخواهيم توانست در بزنگاه تاريخي به عنوان تنها حركت به واقع ملي در آذربايجان منافع ملي خود را حراست كنيم.

به طور خلاصه و صريح منظور از هويت سازي و هويت باني ايجاد غيريت است، از بين بردن هويت تحميلي (ايراني-فارسي) عنوان اولين قدم و نقد و بيرون راندن هويتهايي كه علائق و منافعي خارج از حوزه منافع ملي آذربايجان دارند و با نيروهاي در خارج از آذربايجان داراي اشتراك منافع و ارزشها بوده و در طول فرآيند تاريخي طولاني به ائتلاف رسيده‌اند قدم اصلي بعدي در راستاي انسجام بخشي به منافع و هويت ملي آذربايجان است، به طور خلاصه ما از طرفي بايد با انسجام به هويت ملي مدرن آذربايجان در داخل آذربايجان و جذب نيروهاي دمكرات آذربايجان در درون حركت ملي و از طرف ديگر تبيين شكافهاي خارج از حوزه ملي و متراکم کردن اين شكافها براي ايجاد انسجام ملي در داخل آذربايجان تلاش کنيم.

 

شكاف اقتصادي

يكي از حساسترين نوع شكافهاي اجتماعي كه باعث مي شود نيروهاي اجتماعي سريعاً به حالت بسيج سياسي سوق داده شوند، تبيين شكاف -تبعيض اقتصادي- است.

اين شكاف به دليل ملموس بودن براي همه مردم حالتي بسيار كاركردي در سازماندهي و بسيج سياسي دارد. سياستهاي تبعيض آميز حكومتهاي شونيستي يک سده اخير در ايران (پهلوي اول، دوم و جمهوري اسلامي) و عدم سرمايه گذاري در مناطق سكونت ملل غير فارس به ويژه در آذربايجان جنوبي به منظور تسريع روند مهاجرت و بالطبع آسميلاسيون (يكسان سازي) فرهنگي باعث شده است كه بنيانهاي اقتصادي، صنعتي، كشاورزي و ... آذربايجان كلاً نابود گردد در اثر عدم سرمايه‌گذاري و نتيجه حتمي آن ـ مهاجرت ـ ملت آذربايجان جنوبي به بلاد كوير (فارس)، در اين چند دهه اخير با نسلي از آذربايجانيان با وضعيت اقتصادي فلاكت بار، با شرايط فرهنگي، الينه شده معلق بي هويت و از نظر اجتماعي با خانواده‌هاي سست بنيان آذربايجان مهاجر در اقصي نقاط جغرافيايي موسوم به نام ايران مواجهيم.

در داخل آذربايجان جنوبي نيز وضعيت آذربايجانيان بهتر از وضعيت هموطنان مهاجر آذربايجان خود در ساير نقاط نيست.

آذربايجان جنوبي با رتبه اقتصادي اول در دوران قبل از مشروطه به رتبه 17[1] در دهه 50 رسيد در دوران بعد از انقلاب 57 اين وضعيت با افول بسيار شديدتر به بدترين وضع خود در يكصد سال اخير رسيده است ـ تقريباً بعد از انقلاب در استانهاي آذربايجان جنوبي من­جمله شرقي (اردبيل) مركزي و غربي، زنجان ، همدان ، قزوين و بخشهاي آذربايجاني استانهاي گيلان (انزلي ـ آستاراـ هشتپر) اراك و كردستان (بيجارـ قروه و سونقور) هيچ سرمايه‌گذاري كلاني در طرحهاي مادر و اشتغالزا به عمل نيامده است[2]، و حتي پتانسيلهاي خدادادي آذربايجان همچون كشاورزي نيز به دليل عدم سرمايه‌گذاري در بخشهاي بالا دست همچون سدسازي جلوگيري از فرسايشي خاك ، زه كشي و ... از بين رفته است.

اين در حالي است كه مناطق كويري استانهاي كرمان ، يزد، خراسان، اصفهان، سمنان و ... با طرحهاي عظيم و پرهزينه و البته غير اقتصادي كويرزدايي مي شوند و با صدها كيلومتر كانال انتقال آب آبياري مي شوند تا به شرايط مناسب كشاورزي دست يابند. اصولاً سياستهاي اقتصادي در ايران در جهت تضعيف و وابسته كردن ملل تحت سلطه به قوم حاكم (فارس) تدوين مي‌گردد و هر چه زمان مي گذرد قوم حاكم از نظر اقتصادي ثروتمندتر و توسعه يافته‌تر مي شود و ملل تحت سلطه به طور نسبي و در مقايسه با قوم حاكم فقيرتر ، توسعه نيافته و گرفتار ركود مي شوند. و اين پروژه منجر به خروج بيشتر سرمايه و نيروي كار متخصص و غير متخصص از مناطق سكونت ملل مستعمره و حركت بسوي مناطق سكونت قوم استعمارگر (فارس) مي شود، و اندك سرمايه بخش خصوصي ملل مستعمره را كه مي تواند باعث انباشت سرمايه و پايه ريزي براي ايجاد زير بناي توسعه اقتصادي شود را به سوي مناطق قوم استعمارگر(فارس) منتقل مي كند. در نگاه روانشاختي نيز عدم عدم توسعه اقتصادي شهرها و روستاهاي آذربايجان جنوبي و گسترش فقر و متقابلاً توسعه و ثروتمند شدن شهرهاي كويري فارس زبان تأثير رواني قاطعي در جهت تحقير هر فرد تورك آذربايجاني به جاي مي گذارد اين روند با تحقير زباني و هويتي همراه مي شود و باعث مي شود كه فرد در ناخودآگاه خود فارس را شايسته و ملت خويش را لايق حقارت بشمارد.

به نظر مي رسد شكاف اقتصادي بين مناطق فارس نشين و آذربايجان جنوبي يكي از اصلي ترين و شايد اصلي‌ترين مؤلفه‌هاي ما براي بسيج سياسي است ]البته ذكر اين نقطه لازم است كه در بحث طبقه ما در مورد 2 كل بحث مي كنيم و ميانگيني گيري راهكار ما براي مقايسه است در نمودار شكاف اقتصادي مي توان صريحاً توضيح داد كه وضعيت آذربايجانيان به نسبت بسيار بدتر از فارسهاست. بحث را مي توان با يك مثال ساده اما گويا به عنوان شاخص وضعيت اقتصادي بين ما و فارسها ادامه دهيم.

در استانهاي فارس زبان من جمله اصفهان، كرمان، شيراز، يزد، خراسان، سمنان و ... ما با انبوه مهاجران آذربايجاني براي كار در اين استانها مواجه هستيم. در بين اين افراد از نيروهاي غير متخصص با حقوق ماهانه 60 هزار تومان در ماه تا نيروهاي متخصص را مي توان ديد. در حالي كه در شهرهاي آذربايجان جنوبي مانند تبريز و اردبيل و زنجان و اورمو و ... حتي يك اصفهاني يا يزدي را نمي توان به عنوان كارگر و عمله و حمال مهاجر حتي با 300 هزار تومان مزد ماهانه يافت!!

اين مسئله به رغم سادگي آن بسيار گويا و روشن است. دقيقاً روشن است كه عدم سرمايه‌گذاري در استانهاي تورك نشين آذربايجان جنوبي به اين علت است كه آذربايجانيان بخاطر بدست آوردن لقمه‌اي نان مجبور به مهاجرت به استانهاي فارس نشين شوند، تا در عرض چند دهه، پروژه آسيملاسيون (يكسان سازي) با تحقير ها و توهين‌هاي برادران هموطن؟! فارس بدون هزينه‌هاي اضافي به صورت كامل اجرا شود (خواننده خود مي تواند تصور كند كه براي يك زوج جوان آذربايجاني مهاجر با حقوق حداكثر 150 هزار تومان در مناطق فارس نشين چه مي رود، دوري از خانواده ، تحقير توسط قومي غير متمدن و دچار شيزوفرني تاريخي كه توهم تمدن دارند، وضعيت فلاكت بار اقتصادي ، حاشيه‌نشيني حتمي در كناره‌هاي شهرهاي بزرگ فساد، فحشا و هزاران درد و بلاي ديگر حداقل توصيفي است كه مي شود از اين زندگي مهاجرتي كرد) و آرام آرام با از بين رفتن پايه‌هاي هويتي، زباني، فرهنگي و اقتصادي ملت آذربايجان نام جعلي ايران = فارسستان را به طور كامل براي آذربايجان جنوبي اطلاق كرد.

بار ديگر تأكيد مي كنيم كه مسئله تبعيض اقتصادي كه به صورت استعمار منابع انساني معدني كشاورزي و .... آذربايجانيان است مهمترين ابزار، براي بسيج ملت آذربايجان جنوبي بر عليه شونيسم فارس است ـ پس اولين شكاف در نمودار شكافهاي بين آذربايجان جنوبي و فارسستان را شكاف تبعيض اقتصادي قرار مي دهيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شكاف زباني

شكاف زباني نيز يكي از اساسي‌ترين شكافهاي بين ملت آذربايجان و قوم فارس است زبان توركي آذربايجان به عنوان زبان تاريخي، اصيل و غني ملت آذربايجان با وجود حملات بنيادي به ريشه‌هاي تاريخي و هجوم وحشيانه يكصد سال اخير براي از بين بردن ساختار و شاكله زباني‌اش و با وجود آسيب‌هاي فراوان ]كه در مواردي حتي ساختارهاي زباني را نيز از بين برده است[ توانسته است هويت متمايز خود را به عنوان زباني مستقل اصيل و غير در مقابل لهجه فارسي ] سي­وسومين لهجه از زبان عربي[3][ حفظ كند.

رفتار وحشيانه قوم فارس در حمله به زبان توركي آذربايجان به عنوان ششمين زبا