توسعه و آسیمیله

 سید حیدر بیات

heydarbayat@yahoo.com

به اعتقاد صاحبنظران امر توسعه، یکی از شاخصه های مهم توسعه، دیگرپذیری و مهاجر پذیری است. توسعه در ایران بر اساس مرکزگرایی تعریف شده است. بدین معنا که اکثر کارخانجات و امکانات در تهران و حاشیه آن گنجانده شده است. البته بخصوص بعد از انقلاب تعریف دیگری از توسعه نیز صورت گرفت و شهرهایی چون اصفهان، کرمان، یزد، بوشهر و مشهد نیز در این تعریف جای گرفتند. نگارنده البته در این مقوله بیسواد محض است اما مقوله توسعه و ملیتهای ساکن ایران شاید چنان مقوله ای آشکار و اظهر من الشمسی است که تحلیل چند و چون آن اساسا به آگاهی چندانی نیز نیاز ندارد چرا که در مملکت ما دگمه را برای کت در نظر نمی گیرند بلکه کت را برای دگمه می دوزند. به عبارت دیگر در مملکت ما اقتصاد و سیاست و... برای فلاح و سعادت اهل مملکت صورت نمی گیرد بلکه همواره عوامل دیگری موجب آن میشوند. روزی از روزها همشهری مرحوم! ما آقای شیخ الاسلامی از حکومت مرکزی خواسته بود که برای اینکه مردم آذربایجان زبان بیگانه ترکی را فراموش کنند بهتر است فرزندان شیرخواره در گهواره از مادر خود جدا شده و به دست یکی از خانواده های متمدن و بافرهنگ فارسی زبان سپرده شده و تحت تربیت پیشرو آنان کودک از همان ابتدا با زبان و فرهنگ متعالی فارسی پرورش یابد و بدین ترتیب بعد از چشیدن طعم شیرین فرهنگ و هنر و تعالی هر گز به دامان فرهنگ و زبان اقوام وحشی و بیابانگرد وعقب مانده ترک برنخواهد گشت. طبیعی است که این تئوری شیخ الاسلامی اگر چه بسیار رمانتیک و رویایی است اما هرگز امکانپذیر نیست. به همین جهت، به نظر حکومتیان آن زمان بهتر آن بود که شاخص های توسعه در مرکز به کار گرفته می شد تا خود ترکها با دست خود نورچشمیهای خود را به مسلخ و قربانگاه آسیمیله و از خود بیگانگی ببرند. مطالعه ای کوتاه برروی فرزندان ملیونها ترک زبانی که در نیم قرن اخیر به پایتخت و شهرکهای بی شمار اقماری آن مهاجرت کرده اند نشان می دهد که این تئوری چه قدر کارساز بوده است و ما چه قدر انسانهای از خود بیگانه تربیت کرده ایم. اما اکنون این اتفاق تلخ تنها در تهران رخ نمی دهد بلکه کم کم به شهرهایی چون اصفهان، شیراز، اهواز، مشهد و بدتر از آن به شهرهایی چون ابهر، خرمدره و زنجان و حتی ماهنشان نیز کشیده شده است.

در شهری مثل اهواز و سایر شهرهای استان خوزستان حکومت با یک تیر دونشان می زند.

شرح تیراندازی در خوزستان:

جمعیت کثیری از شهرهای خوزستان را عربها تشکیل می دهند. اگر حکومت مهاجرین فارس زبان به آنجا بفرستد لاجرم در محیط کار و محله و بازار تنها یک نفر از هویت و زبان خود فاصله می گیرد و آن یک نفر عرب اهوازی است. چون فارس زبان از اول فارس زبان بود و اکنون نیز به زبان فارسی سخن می گوید. اما اگر یک ترک زبان را به عنوان مهاجر بفرستیم یک ترک و یک عرب هردو مجبورند به زبان مشترک فارسی با همدیگر سخن بگویند و در اینصورت دو نفر را از زبان خود جدا کرده ایم. به همین جهت سند منتسب به آقای ابطحی رئیس دفتر رئیس جمهور وقت که در آن زمان منتشر شد اگر حقیقت هم نداشته باشد اما محتوای آن حقیقت دارد. در آن سند نیز قید شده بود که در زمینه مهاجرت آذری زبانان! به خوزستان و بالعکس تسهیلات کافی در نظر گرفته شود.

 

شرح تیر اندازی در استان زنجان:

در زنجان اما آسیمیله به گونه دیگری رقم میخورد. دانشگاههایی که سالانه چند هزار دانشجو می پذیرند و کارخانه هایی که اخیرا حتی کارگران ساده آنها نیز فارس زبان و مهاجر هستند و اداراتی که اکثر صاحب منصبان آن مهاجر فارس زبان و بیشتر شمالی هستند وزنه جمعیتی شهر را کم کم تغییر می دهند و انسان وقتی در مرکز شهر قدم می زند نمی داند که کدام یک از این عابرین بومی و ترک زبان هستند و باید با چه زبانی با آن سخن گفت. همین مسئله برای فروشندگان و مغازه داران نیز صادق است آنان نیز نمی دانند که مشتری وارده فارس است یا ترک.

نتیجه:

وجود زبان فارسی به عنوان زبان مشترک و اصرار فارسها بر عدم یادگیری زبان ترکی موجب می شود که هر گونه توسعه ای به نفع زبان فارسی تمام شود، در این میان اصرار بر ترکی سخن گفتن، و حتی قهر و مناقشه با فارس زبانان تنها راه ممکن به نظر می رسد. البته این راه حل تنها یک راه حل ساده و موقتی است وگرنه اگر وضع بدین منوال به پیش برود «نه از تاک نشانی خواهد ماند نه از تاک نشان.»